عصر ایران؛ امید جهانشاهی-
همه میدانیم و خوانده و شنیدهایم که اگر یک جوان، هدفی نداشته باشد تا
برای آن بکوشد آیندهای هم نخواهد داشت و آن که آیندهای سزاوار و مطلوب را
برای خود متصور نباشد، انگیزهای برای تلاش ندارد و در نتیجه آیندهای
برای خود نمیسازد.
آینده در گرو تلاش هدفمند است و این تلاش مستلزم داشتن تصویری مطلوب از آینده برای خود.
این «تصویر مطلوب از آینده» اما بر اساس عوامل مختلفی در ذهن فرد شکل میگیرد و از جمله میتوان به این سه اشاره کرد: درکی که از خودش دارد، درکی که از دیگران دارد و درکی که از محیط خود دارد ( جامعهای که در آن زندگی میکند).
این سه درک بر اساس ویژگیهای شخصیتی، میزان دانستهها یا دانش زمینهای،
خاطرهها و مانند اینها شکل میپذیرد و با روایتها و داستانهایی که از
خود و از دیگران و از شهر و کشورش تعریف میکند، به بحث میگذارد و تأیید
میگیرد؛ به تدریج در ذهن و باور او تهنشین می شود. به تعبیر «باربارا تاچمن»
انسان چیزی را که با الگوهای ذهنیاش منطبق نباشد، نمیتواند بپذیرد و
باور کند. تصویر ذهنی هر کس از آینده نیز مثل هر ذهنیت دیگری به شدت متاثر
از درک از خود، از دیگران و از جامعه شکل میگیرد.
از سوی دیگر پژوهش های ویلیام کالوین نشان داده ذهن انسان به طور مداوم در حال روایتسازی دربارۀ آینده است. مدام آینده میسازد، گاهی بیمناک و ناامیدکننده و گاهی دلگرم کننده و انگیزهبخش.
آنچه در مورد فرد و آیندهاش گفته شد در مورد ملت هم صدق میکند: ملتها
هم مدام در حال روایتسازی از آیندهاند و بر آن اساس نگران یا امیدوار
میشوند. ملتها هم خاطره دارند. گفتوگوی ملی و مدنی و دانش و فهم جمعی و
گفتوگو شده دارند.
بر این اساس آنچه انتظار میرود
مقامات و کار به دستان روی آن حساس باشند درک شهروندان نسبت به ایران و
ایرانی بودن، زندگی در ایران و تلقی آنها از دیگر جوامع و کشورهاست. چون
همه اینها برای اینکه مردم بتوانند تصویر مطلوبی از آینده داشته باشند مهم
است حال آن که همه میدانیم متأسفانه در این موارد دچار کاستی هایی جدی
هستیم.
متاسفانه به دلایلی (که بماند) ایران و ایرانیت و هویت
ایرانی مغفول مانده و کمرنگ شده است. همچنین واقعیت این است که درک بسیاری
از شهروندان از غرب بیش از آنکه واقع بینانه باشد، متاثر از بازنماییهای
رسانهای، ستایش گرانه است.
به هرحال کشوری آینده دارد که مردمش بتوانند یک آینده مطلوب را تصور کنند و تحققش را باور داشته باشند.
آیا چنین تصوری در قاطبه مردم وجود دارد و مردم آینده مطلوبی متصور هستند؟ این سوالی است که البته با تحقیق باید به پاسخ آن رسید.
آخرین پژوهش ملی در مورد وضعیت اجتماعی
فرهنگی ایرانیان با عنوان وضعیت اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی جامعه ایرانی است
در سال 1395 از سوی دفتر طرح های ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با
همکاری دانشگاه تهران انجام شده و مجریان آن دانشیاران دانشگاه تهران
-آقایان دکتر غلامرضا غفاری ودکتر محمد رضا جوادی یگانه- بودند. در این
پروژه ملی بین 82 هزار و پانصد نفر در 426 شهر پرسشنامه توزیع شده است.
در این پژوهش ملی آمده است که حدود 37 درصد پاسخگویان معتقدند که «نسل های آینده وضع شان بدتر خواهد بود.»
اگر بخواهیم بدانیم مردم چه تصوری از دیگران دارند: بر اساس این پژوهش،
پاسخگویان در مورد «کشورهای مورد تمایل برای زندگی» به ترتیب: کشورهای
اروپایی (با حدود 46 درصد)، امریکا و کانادا (19 درصد)، ترکیه (حدود 11
درصد) و اقیانوسیه و کشورهای حوزه خلیج فارس (هر کدام با حدود 3 درصد) را
انتخاب کرده اند.
لازم به ذکر است که این پژوهش ملی مربوط به سال
1395 است که وضعیت اقتصادی و معیشتی و قدرت خرید مردم به نسبت امروز بسیار
بهتر بود.
فارغ از این آمار و یافته ها همه می دانیم وضع امید
به آینده در میان شهروندان مطلوب نیست. یکی از ریشه ای ترین دلایل میل به
مهاجرت در جوانان و نخبگان کشور نیز همین است.
برای مواجهه با
این چالش جدی، مسئولان باید دغدغه اقناع مردم را داشته باشند که سیاست
گذاری ها، اقدامات و موضع گیری هایشان در راستای تحقق آینده مطلوب است و
اقتصاد و فرهنگ را بهتر می کند. این اقناع قطعا و به تجربه با شعار حاصل
نمی شود بلکه تنها و تنها محصول عملکرد رسانه های توانمند و دارای استقلال
حرفه ای می تواند باشد.
وقتی برنامه ها و موضع گیری های مسئولان
در ظرف گفت و گوی ملی مورد تحلیل و نقد و بررسی کارشناسان و روزنامه نگاران
رسانه های موافق و مخالف دولت مستقر قرار گیرد، در نهایت آنچه در سطح به
عنوان برآیند نقد و نظرها قرار می گیرد اعتماد به سلامت و صلاحیت مسئولان و
اقناع عمومی نسبت به مسیر درست کشور برای آینده مطلوب است. این ظرف گفت
وگوی ملی چیزی جز رسانه های توانمند و دارای استقلال حرفه ای و دانشگاه
مستقل از سیاست و جامعه مدنی نیست. اینها ابزار ساختن آینده مطلوب هستند.
نکته دیگری که برای مقابله با این چالش لازم است ترویج و به اصطلاح فرهنگ
سازی «نگاه به آینده» است. نه تنها در سطح سازمانی و شرکتی، مدیریت مبتنی
بر سناریو و تفکر آینده نگری باید در همه سازمان ها و ارگان ها ترویج شود
بلکه در سطح عموم شهروندان هم «عادت رو به جلو بودن» و نماندن در گذشته و
«تاکید بر آینده» باید فرهنگ سازی شود. این مهم را باید در مدارس جدی گرفت.
دانش آموزان همیشه به آینده فکر می کنند، چیزی که مدام باید آنرا تحلیل
کرد چون به شدت برای آینده کشور مهم است.
در کشوری از کودکان
خواستند آینده را نقاشی کنند. آنها ربات هایی را در آشپزخانه کشیدند.
تحلیلش آن بود که آنها می خواستند مادران شان زمان بیشتری با آنها بازی کند
و کارهای خانه را ربات ها انجام دهند. از این رو، آموزش و پرورش یکی از
استراتژیک ترین سازمانها برای ساختن آینده است.
باور کنیم که
آینده چیزی نیست که با گذشت زمان از راه می رسد، بلکه چیزی است که یک ملت
با ذهنیت و اقدام خود می سازد. اگر نسبت به آن بی تفاوت باشیم آینده
خوشایندی نخواهیم داشت.
عصر ایران؛ محمدرضا نظری نژاد* - حمایت از تولید داخل و تضمین اشتغال جوانان این مرزبوم، خواسته برحقی است که با تمسک به این دست خواستههای برحق، هر از گاهی طرحهایی تهیه و اقداماتی ایجابی یا سلبی انجام میشود. ارزیابی طرحها و اقدامات در گرو طرح دو پرسش بنیادین است؛ نخست این که آیا سازِ کارهای حمایت از تولید و ایجاد شغل برقرار است؟ و دوم اینکه آثار طرحهای تهیه شده و اقدامات انجام شده با شعار حمایت از تولید داخلی، بر زندگی شهروندان چه بوده است و یا چه خواهد بود؟
_در همه کشورهای توسعه یافته، بزرگترین سرمایه، سرمایه انسانی است. سرمایه انسانی با تولید فکر، امکان اشتغال زایی و تولید را فراهم میکند. حمایت از سرمایه انسانی مستلزم آن است که از یک سو امکانات آموزش رایگان و همگانی شهروندان فراهم شود و از سوی دیگر با فراهم ساختن بسترهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، راهی به وجود آید تا این سرمایه انسانی از دلگرمی و دلخوشی لازم برخوردار باشد تا در کشور بماند و بحران فرار مغزها شکل نگیرد.
_حمایت از تولید همچنین مستلزم آن است که جهتگیری اقتصادی در راستای غلبه اقتصاد مولد بر اقتصاد غیر مولد باشد و این مهم در گرو آن است که ثبات و امنیت پایدار حاکم و تولید کننده توان پیشبینی آینده (بخوانید فردا) را داشته باشد و این، به دست نخواهد آمد مگر با حاکمیت قانون و شفافیت. در فضای شفافیت و حاکمیت قانون است که انجام امور غیر قانونی، زیانآور و نامولد، پرهزینه میشود و در نتیجه، ثروت جامعه افزایش مییابد و کیک اقتصاد به ناگزیر بزرگتر خواهد شد.
_حاکمیت قانون و شفافیت که از شرایط رونق تولید است رابطه وثیقی دارد با اقسام آزادیها از جمله آزادی بیان، رسانه و تجمع از یک سو و حمایت نهاد قدرت از نهادهای مدنی واحزاب سیاسی از سوی دیگر. با این شرایط است که میتوان امیدوار بود قدرت سیاسی از انحصار گرایی اجتناب کرده،حقوق شهروندان را محترم خواهد شمرد و منفعت عمومی را بر منافع فردی و گروهی ترجیح خواهد داد.
_حمایت از تولید همچنین مستلزم درک این بدیهی است که بسترهای جذب سرمایه داخلی و خارجی موجود باشد و این مهم نیز متضمن این شرط است که امنیت سرمایهگذاری موجود بوده و فرار سرمایه را شاهد نباشیم.
با در نظر گرفتن مقدمات فوق، پرسش این است که:
۱- آموزش رایگان هماکنون چه میزان در اختیار همگان قرار دارد و چه اندازه قبول شدگان مراکز دانشگاهی با کیفیت، استعدادهای انسانی موجود در گوشه و کنار کشور هستند و نه فرزندان مرفهین برخوردار از امکانات آموزشی پر هزینه؟ به عبارت بهتر، رابطه هزینه با قبولی در دانشگاههای خوب چگونه است و فقر چه اندازه محرومیت کشور از استعدادهای انسانی ناب را موجب شده است؟
۲- چه امکانات و شرایطی برای حفظ استعدادهای انسانی وجود دارد و چرا سرمایههای انسانی از این کشور مهاجرت کردهاند و علت پدیده فرار مغزها چیست؟
۳- چرا در این کشور واردات، دلالی زمین و مسکن و تجارت پول بیش از هر کار مولد، ارزش افزوده دارد و بسیاری از صاحبان پول، سرمایه خود را در امور غیر مولد سرمایهگذاری میکنند؟
۴- چه اندازه در این کشور، اقسام رانتها موثر در جلب منفعت و تحصیل سود است؟
۵- رابطه ویژه خواری، فساد و اقسام انحصارها با نبود شفافیت و فقدان حاکمیت قانون چیست و آیا این رابطه مورد توجه و تحقیق قرار گرفته است؟
۶- رابطه متقابل قدرت با ثروت در این کشور چگونه است؟ چرا برای رسیدن به اقسام مسئولیتها، سمتها و عناوین دولتی و حاکمیتی، هزینههای نجومی صرف میشود؟
۷- تا چه اندازه چارچوبهای سیاسی و حاکمیتی موجود، امکان حاکمیت شایستهسالاری را فراهم و تا چه اندازه، اقسام محدودیتها، نظارتها و انحصارات، راه را برای نخبگان وطنپرست مسدود کرده است؟
۸- امید به آینده، شادی امیدآفرین ،اعتماد اجتماعی و همبستگی عمومی که پایههای کار مولد و تلاش انگیزهمندانه است، وجود دارد یا سازمانیافته در معرض تحدید و تهدید است؟
۹- آزادیهای عمومی، سیاسی و حتی مدنی که زمینهساز امید، همبستگی عمومی و اعتماد اجتماعی است تا چه اندازهای مورد حمایت سیستم سیاسی قرار دارد؟
۱۰- نهادهای مدنی هویتآفرین که توان تقویت اعتماد عمومی و همبستگی صنفی، مدنی و اجتماعی را دارند، آیا مورد حمایت هستند یا در معرض مخاطره و تهدید؟
توجه به شرایط اجتماعی پیرامونی، نگارنده را بینیاز از پاسخ به پرسشهای فوق میکند. متاسفانه بیتوجه به شرایط مبنایی لازم برای حمایت از تولید، به نام حمایت از تولید، تامین مقاصد و منافع برخوردارن از قدرت را شاهدیم که به یقین نتیجه آن را نمیتوان در بر دارندهٔ خیر عمومی دانست. آنچه فاجعه ملی کرونا را سبب شد اتفاقا همین نگرش اشتباه بود که با نام حمایت از تولید و به کام ارباب ثروت و قدرت، وعده داده شد که به جای واکسن خارجی واکسن در داخل تولید شود. [...] به عبارت بهتر بیتوجهی به مبانی رونق تولید، این ترس و واهمه را بر میانگیزد که اقدامات و طرحهای پر ادعا، در بر دارندهٔ رانت و ویژهخواری عدهای و تضمین کننده انحصار آنها در حوزههای مختلف باشد.
طنز ماجرا آن جاست که وزیر اقتصاد دولت فعلی به نام مخالفت با انحصار، در زمان نمایندگی در مجلس، متصدی تهیه طرحی شده است که عنوان آن طرح “تسهیل کسب و کار” است. در دل این طرح در نظر است که درب وکالت برای هرکس با هر استعداد و دانش اندک باز گردد! انحصار، رانت و ویژهخواری با از بین بردن نخبهگزینی موجود در نهاد وکالت زایل نمیشود. انحصار و رانت با تعدی به یک نهاد آبرومند مانند کانون وکلا که پاسدار حاکمیت قانون است، محقق نمی شود. انحصار و رانت رابطه زیادی با انحصار قدرت دارد. انحصار و رانت، در غیاب حاکمیت قانون و در نبود شفافیت و با ضعف نهادهای مدنی و صنفی ایجاد میشود که حداقل بخشی از طرح تسهیل ظاهرا در پی این هدف است!
اگر قرار بر سهلگیری در حوزههایی و سختگیری در دیگر حوزهها به منظور توسعه باشد بهتر است که چرخ را دوباره اختراع نکنیم و تجارب جامعه بشری را از نظر دور نداریم. سهل گیری در حوزههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مدنی، امیدآفرین است و مولد اما در حوزههای تخصصی و علمی باید سختگیری داشت و با جان، مال و آبروی شهروندان قمار نکرد. تجربه تلخ تقدم تعهد بر تخصص را از نظر دور نداریم که چه بلایی بر سر کشور آورده و شایستهسالاری را به مسلخ برده است.
* عضو هیات علمی دانشگاه گیلان , رئیس کانون وکلای دادگستری گیلان
ایران
تلنت با دعوت از نمایندگان اتاقهای بازرگانی اصفهان، قم، کرمان، کرمانشاه
و خراسان جنوبی و همینطور صنایع و شرکتهای معتبری چون ایرانسل،
دیجیکالا، علی بابا، کاله، بهروز، همراه اول، آپ، اسنپ، کافه بازار،
هایوب، گلرنگ، سنایچ در تیرماه 1400 تلاش کرد فضایی برای گفتمان صنعت با
نمایندگانی از دانشگاههای تهران، امیرکبیر، علامه طباطبایی، تربیت مدرس،
شهید بهشتی، خوارزمی، فردوسی و ... ایجاد کند.
این رویداد که با عنوان «مواجهه با بحران نیروی انسانی در ایران» به صورت مجازی برگزار شد، ضمن واکاوی ابعاد مختلف این بحران که امروز اغلب کسبوکارها را با معضل مواجه کرده، به بررسی راهکارها و تجربیات موفق صنایع و شرکتها در تعامل با دانشگاه پرداخت.
«معاونت علم و فناوری ریاست جمهوری»، «وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی»، «وزارت علوم، تحقیقات و فناوری»، «انجمن بهرهوری ایران» و «اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی تهران و اصفهان» از سیاستگذاران این رویداد بودند. در ادامه گزارش کوتاهی از این رویداد را میخوانید و میتوانید برای مطالعه گزارش تفصیلی آن، به بلاگ تلنتکوچ مراجعه کنید.
عدم تناسب فارغالتحصیلان با صنعت، نداشتن مهارتهای نرم شغلی و موجهای مهاجرت؛ عوامل اصلی بحران نیروی انسانی
امروز بحران نیروی انسانی بیش از پیش در ایران جدی شده و به یکی از معضلات اصلی صنایع و کسبوکارها تبدیل شده است. بحرانی که بر روند تولیدات مختلف صنایع و شرکتها، سایه انداخته و سازمانها و نهادهای بسیاری را با چالش مواجه کرده است.
آسیه حاتمی موسس و مدیر عامل ایران تلنت، در ابتدای این رویداد به طرح مسئله «بحران نیروی انسانی در ایران» پرداخت و گفت: برای حل هر بحران، مسئله یا مشکل، باید در ابتدا آن را به خوبی شناخت. باید این موضوع را از منظر مسئولان و مدیران دست اندرکار بررسی کنیم تا بتوانیم در ادامه به راهکاری مشخص برای این معضل برسیم.
در ادامه حمید پورجم، مدیر منابع انسانی «کافه بازار»، با بیان اینکه بحران نیروی انسانی به یکباره به وجود نیامده و باید در مورد تصمیمات و اتفاقاتی که موجب این بحران شدهاند تحقیق کرد، گفت: «مشکلات اقتصادی ایران دیگر بر هیچ کس پوشیده نیست و مهاجرت در اثر این مشکلات، باعث بحران نیروی انسانی در کشور میشود. البته که مهاجرت، همیشه وجود داشته اما تشدید مشکلات، باعث موج جدید مهاجرتها شده و با بهبود وضعیت شیوع کرونا، باز هم موج جدیدی از مهاجرتها را خواهیم داشت و این مساله، بحران را جدیتر میکند.»
وی با اشاره به این که با توانمند نبودن نیروی کار برای اشتغال در صنعت مواجه هستیم، عنوان کرد: «وقتی دانشگاه خودش را نسبت به سنجش صحیح خروجی دانشگاه پاسخگو نمیداند؛ این موضوع را بررسی نمیکند که آیا خروجی دانشگاه، متناسب با صنعت است یا خیر. به روز نبودن سیلابس درسی و عدم ارتباط آنها با صنعت را هم میتوان ریشههای دیگر این بحران دانست.»
علی ارضپیما، مدیر سیستمها و نرم افزار شرکت قطعهسازی کروز، دیگر سخنران این رویداد بود. او با بیان اینکه شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بر هیچ کس پوشیده نیست، عنوان کرد: «ریشه این بحران از نظر ما این است که سطح انتظارات کارجویان و کارفرماها از یکدیگر با توجه به کاستیهایشان متناسب نیست. انتظارات کارفرما از کارجویان، مهارتهای تخصصی و فنی و مهارتهای رفتاری است. کارجویان هم با توجه به شرایط موجود، خواهان نظام جبران خدمت بهروز و مبتنی بر شرایط واقعی اقتصادی کشور هستند و یک برنامه توسعه فردی از جانب شرکت یا کارفرما میخواهند.»
علی ارضپیما در ادامه موضوع بحران نیروی انسانی در ایران را از زاویهای دیگر مورد بررسی قرار داد و گفت: «شرکتها به ویژه شرکتهای بزرگ با مقوله محدودیتهای هرم سازمانی مواجه هستند. محدودیتهای این هرم از یک سو و صبر کم نسل جدید از سوی دیگر باعث میشود تا افراد مسیر پیشرفت شغلی را برای خود نمیبینند؛ چرا که جایگاههای بالاتر اشغال شدهاند و فرد، رسیدن به آن جایگاهها را دور از ذهن میداند. بنابراین نیاز به مدلهای کاربردی و عملی برای ارتقای افقی داریم که دانشگاه میتواند برای ارائه این مدلها بر اساس واقعیتهای بومی جامعه ایران وارد عمل شود. با ارائه این مدلها به شرکتها بخشی از دغدغههای کارجوها و ماندگاری آنها در شرکتها حل خواهد شد.»
در پنلهای دیگر این رویداد نمایندگان اتاقهای بازرگانی و شرکتها تجربیات موفق خود برای مواجهه با این بحران را شرح دادند.
دکتر محسن لوح موسوی، عضو شورای راهبردی سرای نوآوری اتاق بازرگانی و دانشگاه، در این نشست هماندیشی گفت: «در نتیجه بحران منابع انسانی، به فکر راههایی برای تعامل اتاق بازرگانی و دانشگاه افتادیم. در این راستا، پویشی به نام کار همزمان با تحصیل به وجود آمد که در جریان آن دانشجو علاوه بر درس خواندن در دانشگاه، هفتهای دو تا سه روز را هم به کار در صنایع اختصاص میداد. این حرکت با همراهی دانشگاه آزاد اصفهان و کمک مجموعه ایرانتلنت شکل گرفت که با امکانات فنی که ایرانتلنت در اختیار اتاق بازرگانی اصفهان قرار داد ما یک پل ارتباطی بین اعضای اتاق بازرگانی اصفهان و دانشگاهها شدیم. این طرح، باعث شد انگیزه خوبی بین دانشگاهیان و بنگاههای اقتصادی به وجود بیاید.
در بخش دیگر این پنل تجربه ایرانسل در جذب کارآموز در قالب همکاری مشترک ایرانسل و ایرانتلنت یاد شد. طی این فرایند ایرانتلنت در زمینه معرفی طرح، ارزیابی کارآموز، گرفتن آزمونهای خاص و پس از جذب در حوزه آموزش و پرورش افراد همواره در کنار شرکتهاست. برای جذب کارآموز در ایرانسل یک صفحه اختصاصی برای برند ایرانسل ایجاد شد که افراد با فرآیند جذب کارآموز برای ایرانسل آشنا شوند و رزومه خود را برای دسته شغلی مورد نظر ارسال کنند. با توجه به اهمیت مهارت زبان انگلیسی، سطح زبان متقاضیان، سنجیده شد و در نهایت با توجه به نتیجه آزمون زبان و ارزیابی رزومهها براساس معیارهای اعلامی شرکت ایرانسل، متقاضیان رتبهبندی شدند و 50 نفر نهایی به عنوان کارآموز به ایرانسل معرفی و در 5 دسته شغلی در مجموعه پذیرفته شدند. با برگزاری این طرح علاوه بر پاسخگویی به نیاز شرکت، برند کارفرمایی ایرانسل در جامعه دانشگاهی و بین نیروهای جونیور تقویت شد و نمونه ای از یک همکاری موفق میان صنعت و دانشگاه شکل گرفت.
در انتهای این رویداد آسیه حاتمی از مجموعه «تلنت کوچ» به عنوان بستری که برای اتصال صنایع و شرکتها به دانشگاهها و همچنین کمک به کارآموزان و هدایت نیروهای تازه فارغالتحصیل به سمت اشتغال راهاندازی شده، یاد کرد. تلنتکوچ تلاش میکند تا به سهم خود بتواند صنعت و دانشگاه را هر چه بیشتر به یکدیگر نزدیک کند. از طرفی این مجموعه با ایجاد سامانههای اشتغال برای دانشگاههای کشور، ضمن راهنمایی مدیران دانشگاهها برای جذب فرصتهای شغلی از شرکتها، برای دانشجویان نیز بستری ایجاد کرده تا درپایان دوران تحصیلی خود به سرعت جذب بازار کار شوند و مسیر حرفهای خود را آغاز کنند.
دکتر محمود سریع القلم - در سیستمِ حکمرانی، چینیها جز استبداد، اقتدارگرایی و دیکتاتوری تجربۀ دیگری ندارند. اما چند سرمایۀ اجتماعی باعث شده که حداقل در رشد و توسعۀ اقتصادی، دستاوردهای منحصر به فردی را کسب کنند:
1 - فرهنگِ همکاری، هماهنگی و حمایت از یکدیگر که 2600 سال پیش توسط کنفوسیوس،عموم مردم از کشاورز، کارآفرین، متخصص تا مجری را بهم متصل و قفل کرد.
2- اقتدار گرایی چینی بر خلافِ اقتدارگرایی خاورمیانهای، تابعِ تشکیلات، هرم و طبقاتِ مرتبط با شاه بود. این سنت در دوران حکومت کمونیستی نیز ادامه پیدا کرد. شاهِ چینی نه تنها با طیف وسیعی از نخبگان و سیاست مداران مشورت می کرد بلکه بدونِ دستیابی به اجماع، سیاستی را پیش نمیبرد. این روش حکمرانی و تصمیم گیری یک اثر مهم داشت و افراد را نسبت به ثقلِ حکومت، علاقمند، وفادار و تعلق پذیرمی کرد. در مقامِ مقایسه، دراقتدارگرایی صدام یا ناصرالدین شاه، نه وزیر امنیت داشت نه وکیل و نه مشاور. اقتدارگرایی هرمی چینی هزاران نفر کارگزار و نخبۀ سیاسی را فراتر از پول و مقام، به یک دستگاه حکومتی متمایل و دل بسته می کرد.
3- یکی از شاهکارهای آموزشی کنفوسیوس، تعلیمِ «وظیفه شناسی» و نپذیرفتن کاری که فرد در آن مهارت ندارد است. این نوع آموزشها و سیستمها (Functionalism) در قرن نوزدهمِ غرب اروپا و آمریکای شمالی از مبنای فلسفی دیگری مانند اصالتِ فایده (Utilitarianism)، کارآمدی، صنفی شدن(Unionization) و لیبرالیسم سرچشمه گرفته و به تدریج نهادینه شد. در مقابل، وظیفه شناسی و تخصص به عنوانِ پیش نیازهای رشد و پیشرفت با version چینی آن، بیش از دو هزار سال در روح و روان جامعه و فرهنگ ناگفتۀ اقتدارگرایی چینی ریشه دارد.
4- حکومتهای اقتدارگرای چینی عموماً متشکل از هیات حاکمه بودند و نه مبتنی بر یک فرد مانند صدام، قذافی یا حُسنی مبارک. وقتی هیات حاکمه یا گروه اِلیت وجود دارد، هم زمان جریان های فکری، سیاسی، فراکسیون ها، اکثریت / اقلیت و از همه مهمتر «فرآیند اجماع سازی» در درون طیفی از افراد با مهارت ها و تخصصهای مختلف وجود دارد. وجودِ گروه اِلیت که نسبت به موقعیت و اندیشۀ خود، حسِ امنیت و اهمیت داشته باشد در سیر رشد و توسعه جهان امروز کلیدی است به طوری که موقعیتِ مثبتِ برزیل، مکزیک، هند، اندونزی، مالزی، سنگاپور و ویتنام را در این چارچوب نظری می توان تحلیل نمود. کشورهای غربی از رهیافتِ نظامِ حزبی به اِلیت و هیات حاکمه رسیدند و غیر غربیها از مسیر فرهنگ سازی، ضرورت توسعه اقتصادی و مانند چین به موجب فرهنگ کنفوسیوسی.
5- تحولاتِ چشمگیر اقتصادی برزیل، هند، ویتنام، کرۀ جنوبی، اندونزی و چین در سی سال گذشته صرفاً در درون حاکمیت متشکل از جریان های مختلف و وجودِ هیات حاکمه و اِلیت اتفاق افتاده است. شهروندان این کشورها چه انتظاراتی داشتند: ثبات اقتصادی و ثبات در تصمیم سازی ها. حس یادگیری و مشورت از یک طرف و اعتقاد به تخصص و تقسیم کار از طرف دیگر باعث منطقی شدن تصمیمسازیهای این طیف از کشورها با سابقه اقتدارگرایی و استبداد شدهاند. این اعتماد به دانش و تخصص تا آنجا پیش رفته که چینیها با توجه به اینکه سهامدار عمده بانک سرمایه گذاری عمرانی چین (Asian Infrastructure Investment Bank) هستند اما دو معاون کلیدی بانک را به دو فرد مُجرب بانکداری آلمانی و انگلیسی (Joachim von Amsberg and Daniel Alexander) سپرده اند. چینیها نسبت به فرهنگ، تمدن و تاریخ خود بسیار مفتخر و مغرور هستند ولی اِبایی از مشورت و یادگیری در مدیریت ندارند و بعضاً با مهمترین مراکز مشورتی مانند McKinsey & Company طرحهای خود را در میان میگذارند. این اعتماد به نفس ناشی از تعلقِ خاطر مجموعه اِلیت و هیات حاکمه نسبت به خود، اهداف خود، سرزمین خود و آیندۀ خود است. وقتی کشوری اِلیت داشته باشد، خارجی به راحتی نمیتواند در آن نفوذ کند. وقتی کارگزاران یک کشور به مجموعۀ حاکمیت احساسِ تعلق نکنند، زمینۀ نفوذِ خارجی فراهم می شود. وقتی کشوری اِلیت داشته باشد و بهترین ها و دانا ترین ها را در هیات حاکمه جمع کند، دقیق حرف زدن و صحیح عمل کردن، قاعده می شود. وفاداری به کشور و حفظ و بسط آن تابع وجود اِلیت هایی است که در درون خود بسیار بحث می کنند، ملاک بحث آنها کل کشور است و جمعی تصمیم می گیرند. دموکراسی زمانی آغاز می شود که این اندیشه ها و تصمیم های اِلیت، زمینۀ حمایتِ عامۀ مردم را نیزداشته باشد که در نهایت به قرارداد اجتماعی منتهی می شود. اگر اِلیتهای چینی نه از طریق لیبرالیسم غربی، بلکه با تعالیمِ کنفوسیوسی به تقسیم کار، وظیفه شناسی، تخصص، نظم و هرم سازمانی اعتقاد نداشتند، نمی توانستند سه تریلیون دلار ذخائر ارزی جمع کنند و به اکثریت کشورهای جهان وام بدهند (Debt Diplomacy).
تاریخ سیاسی ایران، تاریخ افراد است: از خوارزمشاه و ملکشاه و بهرامشاه و سلطان حسین و شاه اسماعیل و شاه سلیمان گرفته تا کریمخان و آغا محمد خان و مظفرالدین شاه و رضا شاه و محمدرضا شاه. جزئیات تاریخی به وضوح نشان میدهد که تناسبی میان سطح قدرت شاه و اطرافیان، حتی وزرا و دربار نبوده است: شاه بوده و عده وسیعی از افراد اُپراتور. اِلیت یا هیات حاکمه به معنایی که با آنها مشورت شود، در قدرت سهیم باشند و مسئولیت جمعی برای حفظ کشور و سرزمین داشته باشند، وجود نداشته است. اِلیت یعنی طیفی از افرادِ عاقل، دانا، متخصص، سیر، متعادل و نرمال که تصادفی رشد نکرده باشند بلکه قدم به قدم و با توانایی ارتقا پیدا کرده باشند. خوانندگانِ محترمی که با اِلیت هند، اندونزی، برزیل، کرۀ جنوبی و سنگاپور آشنایی داشته باشند به خوبی می توانند این مقایسه را انجام دهند.
رضا شاه و محمدرضا شاه هر چند دوره ای با اِلیت ها کارها را پیش بردند اما به خصوص در پنج سال آخر حکمرانی خود، با قضاوت و ذهنیت شخصِ خودشان تصمیم می گرفتند. وقتی کشوری اِلیت نداشته باشد، اُپراتورها با صلاحیت و دانش انتخاب نمیشوند بلکه صرفاً بر اساس وفاداری و پیروی تام از دستورات منصوب میشوند. در چنین قالبی، اُپراتورها نیز زیرمجموعۀ خود را بر اساس وفاداری به سِمَت می گمارند. هرچند در ظاهر، عموم این افراد حکمرانی می کنند اما در باطن نه یکدیگر را قبول دارند و نه تعهدی به یک سیستم سیاسی یا سرزمینی دارند. پنج ماه قبل از انقلاب در 27 شهریور 1357، کارمندان بانک مرکزی فهرست 177 تن از افراد سرشناس پهلوی دوم که بالغ بر 2 میلیارد دلار از کشور خارج کرده بودند را منتشر کردند (این نویسنده، اقتدارگرایی ایرانی در عهد پهلوی، 1397، صص 291-290). همین که اُپراتورها از اواسطِ 1357 آسیب پذیری های شاه را حس کردند، صحنه را ترک گفتند. اما اگر اِلیت وجود داشت، مشکلات و چالش ها را رصد می کرد، به موقع در پی حل و فصل آنها میبود، حکمرانی در ذهن و مصالح یک نفر خلاصه نمیشد و اُپراتورها تبدیل میشدند به سهامداران، مشترکین و اعضای اِلیت یک حکومت. وقتی اِلیت نباشد، اُپراتورها یکدیگر را قبول ندارند زیرا خود را وفادار به فرد می دانند و این فرهنگ نفی یکدیگر به تدریج به کلیت جامعه منتشر می شود.
از منظر روان شناسی اجتماعی، ممکن است بحث کنیم که افراد یکدیگر را قبول ندارند چون این خصلت ها را دارا هستند: انحصار طلب، خودخواه، خود محور، خود بزرگ بین، شهرت طلب، جاه طلب و خود حق بین. اما اینها معلول اند و علل ظهور این خصایص را باید در سیستم حکمرانی و مدیریت جستجو کرد. این خصلتها را میتوان در شهروندان عموم کشورها پیدا کرد ولی سیستم مدیریت اجازۀ ظهور و بروز آنها را یا نمیدهد و یا محدود میکند. ویتنام و چین هردو اقتدارگرا هستند ولی حداقل در حیطۀ مسائلِ اقتصادی و روابط بینالمللی، به شدت تخصصی، حرفهای و مبتنی بر دانش بشری، data و fact اداره می شوند. وقتی وزیری در موضوع وزارت خود حتی چند کتاب نخوانده و سال ها وزیر می ماند، رهیافت تصمیمسازی در سازمان خود را به طور طبیعی به سَمت ناکارآمدی، اشتباهات پی در پی، بی تفاوتی و تملق سوق می دهد.
شاید دلیلِ اصلی که روسیه با قدمتِ تاریخی، وسعتِ جغرافیایی، شوکتِ ادبی، ذخائرِ منحصر به فرد طبیعی و حدودِ ده هزار کلاهک هسته ای، حتی یک کالای قابلِ عرضه در سطح جهانی ندارد به خاطر فقدانِ اِلیت باشد به طوری که جمعی تشکیل دهد و با بحث و گفتگو، بهینه سازی منابع، مشورت و یادگیری، این کشور فوق العاده را مدیریت کند. تاریخ روسیه نیز تاریخ افراد است. همین نظریه اِلیت در بنگاهداری هم صدق می کند. وقتی کارمندان و کارگران بنگاههایی مانند عالی نسب، ایران ناسیونال، تویوتا، پاناسونیک، و سامسونگ نسبت به کلیت سازمان، احساس «تعلق» میکنند و با انگیزه کار میکنند ، در عین حال وفاداری خود را در فراز و فرود شرکت نشان میدهند. در یکی از جلسات داوس پیرامون حکمرانی مطلوب، خانم مرکل که دو ماه دیگر بازنشسته میشود، یک باراظهار داشت: مادامی که در مورد یک سیاست، میان دولتِ آلمان، پارلمان، احزاب و مجموعۀ بخش خصوصی اجماع ایجاد نکرده و سپس آن را با افکار عمومی محک نمی زد به انجام آن مبادرت نمیورزید. به عنوان یک نمونه، خطِ لولۀ گاز روسیه به آلمان (Nord Stream 2) که چنین اجماعی را کسب کرده بود علیرغم نزدیک به ده سال مخالفتِ دولتهای آمریکایی، همچنان پیش رفت و در نهایت دولت بایدن چند هفتۀ پیش مجبور شد در مقابل اجماع حکومت و مردم آلمان کوتاه بیاید.
مورگان شوستر که در اواخر قاجار برای سامان دادن به نظام مالی و مالیاتی به ایران دعوت شده بود هفت ماه بیشتر دوام نیاورد زیرا در برابر یک سیستم، هیات حاکمه، حاکمیت و اِلیت قرار نگرفته بود بلکه آن گونه که در کتاب خود می گوید مدام باید افراد را راضی میکرد. وقتی اِلیت باشد، قاعده مندی رشد می کند. وقتی نسبت به سرزمین حسِ مسئولیت باشد، اِلیت ها شکل می گیرند و وقتی مردم اِلیت ها را انتخاب کردند، دموکراسی آغاز میشود. شاید از منظرِ سنتهای رایج و قدیمی ایرانی و جهانی، این مهم نبود که ناصرالدین شاه 48 سال و 4 ماه پادشاهی کرد بلکه مشکل این بود که همۀ امور کشور تابع مصالح، تلقیات، ذهنیت، برداشت و ملاحظات یک نفر بود و پروسه ای برای سنجیدن، سبک سنگین کردن و یادگیری نبود (Policy Process). فرانکو چهل سال بر مردم اسپانیا حکم راند (1975-1935) اما در دورۀ او بخش خصوصی و ارتباطات اقتصادی بین المللی به شدت رشد کرد و مکاتبِ گوناگون حکمرانی فرصت ظهور پیدا کردند به طوری که یک دهه بعد از مرگ او، این کشور با سابقۀ چهل سال دیکتاتوری به عضویتِ اتحادیه اروپا درآمد و در کنار برجسته ترین دموکراسی های جهان قرار گرفت. چه در کشورهای دموکراتیک و چه غیر دموکراتیک، اختلاف نظرهای فراوان در مورد جهت گیریها و سیاستگذاریها وجود دارد. وجود هیات حاکمه باعث می شود تا دیالوگ درون حاکمیتی جدی شود و مصلحتِ کلِ کشور مد نظر باشد. وقتی در یک کشور اِلیت وجود داشته باشد، استدلال کردن اهمیت پیدا می کند ، روش القاب گذاری بر مخالفان برچیده می شود، تک تک اعضای اِلیت برای یکدیگر جا باز میکنند و برای اقناع و جدل منطقی تلاش میکنند. در فقدانِ تخصص، دانش، اجماع سازی و طرح سیاست گذاریهای رقیب، کشور، وطن، کارآمدی، آینده و Nation-State بارور نمی شوند. وقتی نظام اِلیت شکل بگیرد، افرادِ توانمند جذب مدیریتها می شوند. وقتی نظام اِلیت وجود نداشته باشد، افرادِ ضعیف و در پی پول و مقام، اُپراتورهای حکمرانی میشوند. افرادِ توانا نیازی به اثبات خود ندارند چون هم قواعد رقابت را میدانند و هم از اینکه در کنار بزرگانِ فکری دیگر باشند لذت میبرند. وقتی اِلیت شکل بگیرد، افراد مجبور میشوند به خاطر یک کلیت، یکدیگر را بپذیرند و این تمایل به تدریج به فرهنگ عمومی تبدیل میشود.
مکزیک در 300 سال گذشته با سه قدرت ( فرانسه، اسپانیا و آمریکا) در گیر بوده اما با دیالوگهای درون حکومتی و به کار گیری بهترینها در یک سیستمِ اِلیت، هم اکنون بالای یک تریلیون دلار تولید نا خالص داخلی دارد. کرۀ جنوبی ( و قبلاً کره) همیشه درگیر ژاپن، چین و روسیه بوده اما با انسجام خارق العاده در سطح الیت ها، به یک کشور با اهمیتِ جهانی تبدیل شده است. بنابراین، استدلالِ حملۀ مغول ها و نقش روسیه و انگلستان را باید پایان داد. کشورها نیز مانند افراد به اعتماد به نفس نیاز دارند و با جمع کردن توانا ترین در یک سیستم اِلیت و جا باز کردن برای طیف دیدگاه ها (Inclusiveness)، نه تنها از خود حفاظت میکنند بلکه شروع به رشد میکنند. از منظر تاریخی، اگر ایرانی ها اِلیت داشتند، روسیه و انگلیس نمی توانستند رضاشاه را در چهار ساعت عزل کنند. طرف خارجی ها در ایران، فقط یک نفر بود. مادامی که ایرانی ها برای یکدیگر جا باز نکنند، با فکرهای گوناگون، طبیعی برخورد نکنند و اِلیت نسازند، هم چنان در فراز و نشیب های تاریخی مُعلق خواهند بود. ایران خاص نیست و به راحتی می تواند از چین، اندونزی، هند و کرۀ جنوبی بیاموزد. آشنا شدن با این جهانِ شگفت انگیز و بیرون آمدن از لوپِ بسته، اولین شرطِ فکری برای ساختنِ یک اِلیتِ منسجم جهت پیشرفت و توسعه یافتگی است.