واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering
واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering

نابودی منابع آبی کشور برای چند دلار بیشتر


«با کشت محصولات آب‌بر با آبیاری سنتی همچون هندوانه و سیب‌زمینی در حال نابود کردن منابع آبی کشور هستیم، درحالیکه ارز حاصل از صادرات این محصولات به هیچ عنوان ارزش نابودی منابع آبی را ندارد».

اصغر خدادادی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا با بیان این مطلب اظهار کرد: با وجود اینکه ایران جزو کشورهای خشک و نیمه خشک جهان محسوب می‌شود و تدوین الگوی کشت بر اساس اقلیم مناطق و محدودیت منابع آبی نیاز ضروری کشور است، هم‌چنان شاهد کشت محصولات آب‌بر با آبیاری سنتی در نقاط خشک و نیمه خشک هستیم.

وی افزود: ارز حاصل از صادرات محصولاتی همچون هندوانه و سیب زمینی به هیچ عنوان ارزش نابودی منابع آبی را ندارد. اما مادامی که الگوی کشت تعریف نشود، کشاورزان سردرگم هستند و با توجه به نیاز بازار و دسترسی نامحدود به منابع آبی، محصولات آب‌بر تولید می‌کنند.

این کارشناس کشاورزی با بیان این‌که متخصصان کشاورزی از تولید دور مانده‌اند و کشاورزانی که دانش و تکنیک لازم را ندارند به تولید می‌پردازند، گفت: کشاورزی باید از حالت معیشتی به اقتصادی تبدیل شود اما ساختار این بخش برای به‌کارگیری نیروهای زبده و متخصص آماده نشده و کشاورزی ایران هم‌چنان با ساختار سنتی به حیات خود ادامه می‌دهد.

خدادادی ادامه داد: بسیاری از نیروهای اهل فن و متخصصین کشاورزی بیکار هستند. درصورتیکه می‌توان آنها را وارد کشاورزی کرد و از آنها استفاده کرد. تحقق این امر نه تنها به ایجاد اشتغال می‌انجامد بلکه راندمان کشاورزی را بالا می‌برد. نگرشی که در حال حاضر غالب شده این است که می‌گوید هرکس کاری از دستش برنمی‌آید برود کشاورزی کند؛ در حالی که کشاورزی یک فعالیت کاملا تخصصی و مهندسی است.

وی تصریح کرد: به بحث آموزش و ترویج باید بسیار توجه شود. آموزش در مزرعه را باید جدی بگیریم و روی آن کار کنیم. تخصص آکادمیک لازم است اما مهم‌تر از آن آموزش تجربی بر روی زمین است.

این کارشناس کشاورزی با اشاره به نبود خرید تضمینی محصولات کشاورزی گفت: برای جلوگیری از هدررفت آب باید الگوی کشت بر اساس نوع خاک، اقلیم و منابع آبی ترسیم شود. این مساله هم نیازمند برنامه‌ریزی مدون از تولید تا بازار است که خرید تضمینی یکی از ضروریات آن محسوب می‌شود. هم‌اکنون سیاست‌های خرید تضمینی به شکلی بی‌ثبات انجام می‌شود و بعضا خریدهای تضمینی متناسب با قیمت واقعی محصولات نیست.

تحلیلی از وضعیت رضایت زنان ایرانی

زنان و دختران علی‌رغم رشد تحصیلات‌شان بعضاً یا وارد زندگی تأهلی نشده‌اند که در این صورت از وضعیت‌شان ناراضی‌اند و یا به خاطر توانمندشدن بعد از ورود در زندگی، فقط زندگی خانوادگی آن‌ها را اقناع نمی‌کند و در بسیاری موارد از گران‌باری نقش رنج می برند و یا همسران‌شان را در حد و قواره خود نمی‌دانند. به این مسایل رو به رشد اعتیاد و خیانت هم اگر اضافه شود، نارضایتی صدچندان خواهد شد.

پایین‌بودن سطح سلامت روان زنان و نارضایتی عمومی از زندگی در زنان با هویت‌های گوناگون، بیش از هر چیز می‌تواند نشانه این موضوع باشد که هر یک از زنان نگاهی بالادست به زنان در دیگر اشکال هویتی داشته و بعضاً این انگاره ذهنی در آن‌ها وجود دارد که مثلاً به‌عنوان یک زن متأهل، افرادی را که تجرد گزیده‌اند یا جدا شده‌اند، خوشبخت‌تر می‌دانند؛ یا بالعکس دختران مجردی که به نظرشان زنان متأهل از زندگی راضی‌ترند و یا زنانی‌که از درد خیانت یا ناباروری رنجیده و منتهی‌الیه آروزهای‌شان برای رسیدن به خوشبختی حل این مسائل است؛ همگی بدون درک موقعیت دیگری تنها به دلایل نارضایتی خود از زندگی می‌اندیشند؛ نارضایتی که چاره‌اش لزوماً قرارگرفتن در جایگاه دیگری نیست و پس از آن هم‌ گویی تنها شکل و نوع مشکلات‌شان تغییر می‌یابد. 

به گزارش مهرخانه، در دهه‌های اخیر در اثر گسترش نوگرایی و نوسازی در عرصه جهانی، تحولاتی در زمینه‌های فرهنگی و ساختاری روی داده که سبب دگرگونی نقش‌های اجتماعی و آگاهی‌های زنان شده است. افزایش تحصیلات و اشتغال در میان زنان از سویی سبب کاهش مطلوبیت الگوی زن سنتی می‌شود و از سوی دیگر موجب دشواری در هماهنگ‌کردن نقش‌های سنتی با نقش‌های جدید، شده و به بحران هویت زنان منتهی می‌گردد. 

در عین حال اصلی‌ترین مسئله‌ای که در جمیع زندگی زنان با هر نوع هویت خانوادگی و در سطوح مختلف سنی، تحصیلی و شغلی دریافت می‌شود، موضوع سطح بالای نارضایتی در آن‌ها است. در واقع این حجم نارضایتی ناشی از بحران هویتی در زنان، منجر به سطح پایین سلامت روان و میزان بالای افسردگی 20 تا 40 درصدی در زنان شده است. 

به همین دلیل طی بررسی‌های انجام‌شده احساس تنهایی و سرخوردگی معضلاتی هستند که در بین زنان و دختران ما روند افزایشی را طی کرده و در آن‌ها عوامل سبب‌سازی مانند اختلافات خانوادگی و زناشویی، بیکاری و اختلالات روانشناختی که در بسیاری از موارد نادیده گرفته می‌شوند، نقش اساسی دارند.

مفهوم هویت و منابع هویت ساز
مریم رفعت‌جاه؛ جامعه شناس و استاد دانشگاه در رابطه با تعریف هویت معتقد است: هویت فردی زنان از مجموع هویت‌های اجتماعی و هویت شخصی آن‌ها تشکیل می‌شود. هویت اجتماعی تعریفی است که فرد از خودش براساس عضویت در رده‌ها و گروه‌های گوناگون اجتماعی می‌کند و هویت شخصی به تعریف بازاندیشانه فرد از "خود" ش اطلاق می‌شود. خود و تعریفی که فرد از خودش می کند، یعنی هویت شخصی، هویت بنیادی و الگویی برای فهم همه هویت‌های بعدی است. شاخساری برای پیوندزدن این هویت‌هاست و جنسیت مهم‌ترین عاملی است که به تجربه فرد سامان می‌دهد و آن را در خویشتن ادغام می‌کند. 

وی ادامه داد: معمولاً افراد و به‌ویژه زنان نقش‌های اجتماعی متعددی دارند که تابع عضویت آن‌ها در نهادها و گروه‌های گوناگون است و هرکدام وجهی از هویت آن را می‌سازد، اما برخی از این نقش‌ها و هویت‌ها وزن و اهمیت بیش‌تری برای آن‌ها دارد. هویت اجتماعی غالب یا هویت نقشی مسلط همانی است که ارزش و اهمیت بیش‌تری برای او دارد و غالب اوقات خود را با آن نقش و هویت تعریف می‌کند. به‌علاوه هویتی که برای بازنمایی خود مورد استفاده قرار می‌گیرد، با تجربیات، ارزش‌ها و نگرش‌ها، انتظارات، اهداف، نیازهای جاری و دانش پس‌زمینه‌ای فرد در ارتباط است. خودی که در موقعیت‌های واقعی نمود می‌یابد، خود موقعیت‌یافته نسبتاً سیال و تغییرپذیر است؛ یعنی دارای ترجیحات تغییرپذیر است، اما خود آرمانی پایدارتر است. بنابراین خود آرمانی که مبتنی بر ارزش‌ها و نگرش‌های او است، هم در هویت نقشی مسلط و هم در هویت شخصی نفوذ دارد.

این جامعه‌شناس هم‌چنین در رابطه با منایع هویت‌بخش عنوان کرد: یکی از منابع مهم ارزشی و نگرشی باورهای دینی است. هم‌چنین سبک زندگی با هویت شخصی ارتباط دارد؛ زیرا روایت خاصی را که فرد برای هویت شخصی خود برگزیده است، در برابر دیگران مجسم می‌سازد و مستلزم تصمیم‌گیری‌های روزانه درباره نحوه پوشش، مصرف، کار و فراغت است. به‌ویژه در فرهنگ مصرف‌گرای دوران معاصر به علت تکثریافتن زمینه‌های عمل و مراجع انتخاب، سبک زندگی بیش از پیش در ساخت هویت شخصی اهمیت یافته است.

وی ضمن ارائه الگویی از منابع هویت‌ساز تأکید کرد: در سطح نهادی، نهادها و سازمان‌ها کارگزاران تعیین هویت‌اند و قدرت و سیاست مستتر در آن‌ها در رده‌بندی و گروه‌بندی و هویت‌سازی افراد نقش مهمی دارد. 

در این الگو منابع هویت‌ساز در دو سطح هویت شخصی و ساختاری تعریف شده‌اند. در سطح شخصی منابع هویت‌ساز عبارت‌اند از: هویت نقشی مسلط، ارزش‌ها و نگرش‌ها، باورهای دینی، سبک زندگی و مصرف، نظارت و کنترل بدن، اعتماد بنیادین. هم‌چنین در موقعیت‌های ساختاری این عوامل شامل: دارایی‌ها، درآمد، تحصیلات، وضعیت اشتغال، وضعیت تأهل و سن می‌شوند.

وضع‌سنجی سلامت روان زنان
رئیس انستیتو روانپزشکی تهران در گفتگو با مهرخانه درخصوص وضع‌سنجی سلامت روان زنان ایرانی تصریح کرد: مطالعاتی که به صورت خاص در رابطه با سلامت روان زنان باشد، انجام نشده است، اما در مطالعات کلی‌تر شیوع‌شناسی، مطالعات پایان نامه‌ای، استانی و کشوری به صورت مقایسه‌ای وضعیت سلامت روان زنان و مردان مورد بررسی قرار گرفته است.

وی ادامه داد: برای مثال اگر ماکسیموم اختلالات را 20 تا 30 درصد بدانیم، این عدد در رابطه با افسردگی در زنان 2 تا 3 برابر مردان، در اختلال اضطراب 2 برابر و در شکایات روان‌تنی 10 برابر بیش از مردان است، اما در اختلالات شدید روانی این اختلاف خیلی بارز نیست. البته به‌وضوح حضور زنان در تخت‌های بیمارستانی و به صورت بستری بسیار کمتر از مردان است که این موضوع نباید باعث تحلیل ساده‌انگارانه و اشتباه در بررسی شود؛ زیرا با توجه به عدم تفاوت در میزان اختلالات شدید، عدم بستری زنان نشانه غفلت از آن‌ها است که کسی زنان را برای بستری نمی‌آورد. در واقع توجه کم‌تری به آن‌ها برای مراجعه و بستری‌شدن می‌شود.

جعفر بوالهری افزود: هم‌چنین در رابطه با مصرف مواد و سیگار این میزان در زنان گرچه در حال حاضر پایین‌تر است، اما در حال رقابت با مردان است و از این لحاظ باید زنگ خطری برای جامعه تلقی شود؛ چرا که سال‌به‌سال در حال افزایش است. بحث دیگر PMS "سندروم روان‌شناختی ماهیانه" زنان است که مشکلات خلقی ماهیانه آزاردهنده برای زنان ایجاد کرده و معمولاً هم روی آن کمتر کار می‌شود. 

رئیس انستیتو روانپزشکی تهران دلایل وضعیت نه‌چندان مثبت سلامت روان زنان در ایران را چندعلی و چندبعدی خواند و اظهار داشت: پرواضح است که دلایل چنین وضعیتی نمی‌تواند تنها یک عامل باشد و ما با مسئله‌ای چندعلی روبه‌رو هستیم. اولین دلیل می‌تواند مسائل هورمونی و بیولوژیکی باشد که قطعاً بخشی از دلایل وضعیت سلامت روان زنان است. مسئله‌ای که بیشتر ژنتیکی است و چندان قابل دسترسی نیست و تنها دارودرمانی می‌تواند مؤثر واقع شود، اما واقعیت آن است که بخش اعظم دلایل وضعیت سلامت روان زنان، مسائل تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، شغلی، خانوادگی و اجتماعی است. 

تأثیر هویت های زنان بر سلامت روان آنان 
رابطه میان سلامت روان زنان و هویت آن‌ها در واقع مسئله‌ای است که بررسی آن می‌تواند پاسخ روشنی به این سؤال باشد که آیا سلامت روان زنان می‌تواند متأثر از وضعیت هویتی آن‌ها باشد. از همین جهت برای شناخت و بررسی هویت زنان ایرانی، خواسته‌ها، انتظارات، آرزوها، تعریفشان از خود و میزان رضایت‌شان از زندگی؛ تا به حال بررسی‌های گوناگونی انجام شده است. دغدغه زنان متأهل، مجرد، مطلقه یا بیوه چه میزان متفاوت است و می‌تواند افزایش‌دهنده یا کاهش‌دهنده رضایت زنان از زندگی باشد، سؤال دیگر این مبحث است.  

پایین‌بودن سطح سلامت روان زنان و نارضایتی عمومی از زندگی در زنان با هویت‌های گوناگون، بیش از هر چیز می‌تواند نشانه این موضوع باشد که هر یک از زنان نگاهی بالادست به زنان در دیگر اشکال هویتی داشته و بعضاً این انگاره ذهنی در آن‌ها وجود دارد که مثلاً به‌عنوان یک زن متأهل، افرادی را که تجرد گزیده‌اند یا جدا شده‌اند، خوشبخت‌تر می‌دانند؛ یا بالعکس دختران مجردی که به نظرشان زنان متأهل از زندگی راضی‌ترند و یا زنانی‌که از درد خیانت یا ناباروری رنجیده و منتهی‌الیه آروزهای‌شان برای رسیدن به خوشبختی حل این مسائل است؛ همگی بدون درک موقعیت دیگری تنها به دلایل نارضایتی خود از زندگی می‌اندیشند؛ نارضایتی که چاره‌اش لزوماً قرارگرفتن در جایگاه دیگری نیست و پس از آن هم‌ گویی تنها شکل و نوع مشکلات‌شان تغییر می‌یابد. 

به‌عبارتی دیگر زنان و دختران علی‌رغم رشد تحصیلات‌شان بعضاً یا وارد زندگی تأهلی نشده‌اند که در این صورت از وضعیت‌شان ناراضی‌اند و یا به خاطر توانمندشدن بعد از ورود در زندگی، فقط زندگی خانوادگی آن‌ها را اقناع نمی‌کند و در بسیاری موارد از گران‌باری نقش رنج می برند و یا همسران‌شان را در حد و قواره خود نمی‌دانند. به این مسایل رو به رشد اعتیاد و خیانت هم اگر اضافه شود، نارضایتی صدچندان خواهد شد.

در همین راستا نگاهی به دست‌نوشته‌ها و دل‌نوشته‌های زنانه در وبلاگ‌های اینترنتی شاید منبع خوب و دست اولی برای بررسی سطح رضایت زنان از زندگی باشد. برای نمونه یکی از دختران وبلاگ‌نویس در وبلاگ خود چنین می نویسد: "چرا حوصله ندارم؟ چرا زندگی اینقدر برام تلخ و طاقت‌فرسا شده؟ چرا اینقدر ترسو شدم؟یه حداقل‌هایی تو زندگیم دارم که چسبیدم بهشون از ترس....... از ترس این‌که همین‌ها رو هم از دست ندم و این افتضاح‌ترین حالت ممکنه..... قرارمون این نبود..... باید تو این سن قوی‌تر از این حرف‌ها می‌بودم، من الان همون آدم بزرگی‌ام که هر وقت تو بچگی بهش فکر می‌کردم، ازش توقع داشتم، قوی می‌دیدمش، خیلی کارا از دستش برمیومد. پس اون آدم کجاست؟ ‌چرا این‌قدر خسته است؟ چرا این‌قدر ناتوانه؟ چرا این‌قدر ناامیده؟ چرا این‌قدر ترسوئه؟ چرا این‌قدر قانع است به این‌که هیچی نداره، ‌هیچی برای از دست دادن نداره، ولی جرأت بلندشدن از جاشم نداره..... می‌ترسه تکون بخوره و همون‌ها رو هم از دست بده."

یا در نمونه دیگری زنی که چند سال از زندگی زناشویی‌اش می‌گذرد، می‌نویسد: "وقتی برمی‌گردم و پست‌های پارسال همین موقع را می‌خوانم دلم برای خودم می‌سوزد... سال‌های طولانی سختی را گذرانده بودم و اندک آرامشی که به دست آورده بودم برایم بسیار غنیمت بود..... خواستم تا گنجم را با شما شریک شوم و شکر نعمت به جای آورده باشم، .اما این شکر، نعمت مرا زایل کرد. امروز می‌بینم که عملاً چیز زیادی در زندگی من تغییر نکرده.... این من هستم که عوض شده‌ام و آن‌قدر سطح توقعم را از زندگی پایین آورده‌ام که هر کار خوب کوچکی برای من دل‌خوشی بزرگی محسوب می‌شود.... اما حقیقت غیر از این است. حقیقت این است که همسر من همان مرد بهانه‌گیر و لج‌باز و مغرور سال‌های قبل است.... حقیقت این است که سال‌هاست خواسته‌ها و آرزوهایم را در قلبم پنهان کرده و به زبان نمی‌آورم.... حقیقت این است که در این زندگی به مرگ گرفته‌ شده‌ام تا به تب راضی شوم."

همچنین در نمونه دیگری دختری می نویسد: "هرکسی راهکارش را ارائه می‌داد، دختر دلشکسته از غم معشوق دور از دسترسش اشک می‌ریخت و من به این فکر می‌کردم که خیلی از ما هنوز در این سن و سال نمی‌دانیم چگونه دل مردی را که دوست داریم به‌دست بیاوریم؛ چون همیشه فکر می‌کردیم او باید دل ما را به‌دست بیاورد و هیچ‌وقت از این بازی پیچیده سر در نیاوردیم. به ما یاد دادند دختر خوب خانه می‌نشیند تا یکی بیاید و ببردش. دختر خوب عاشق نمی‌شود. دختر خوب به مرد رو نمی‌دهد. دختر خوب بداخلاق است. دختر خوب دل ندارد. دختر خوب تسلیم است. دختر خوب سرش به درس و مشقش گرم است. دختر خوب منفعل است. حالا نسل جدید آمده‌اند و تمام این قواعد را به‌هم ریخته‌اند. بی‌تعارف و رودربایستی، شرم و حیا؟ بروبابا! مردها هم لذت می‌برند از این فضای شیطنت‌بار و مفرح. ما هنوز بین باید‌ها و نبایدها، اما و اگرها سرگردانیم."

با توجه به نمونه‌های یادشده به نظر می‌رسد جستجو برای رسیدن به یک حس "خوشبختی مطلق تعریف‌نشده‌ای" که بیشتر ایده‌آلی برگرفته از رسانه‌ها و خواسته‌های جامعه و نه خود افراد در دنیای واقعی است، منجر به عدم احساس رضایت دائمی ‌در زنان شده است

هم‌چنین شرایط سخت اقتصادی در کنار تظاهری‌شدن مصرف ثروت در جامعه، بالارفتن آمار آسیب‌های اجتماعی و ناامن‌شدن زندگی عاطفی زنان، افزایش آگاهی زنان نسبت به تفاوت‌های اجتماعی، کم‌رنگ‌شدن پیوندهای خانوادگی، افزایش طلاق و کاهش ازدواج، و در نهایت تنهاترشدن افراد در جامعه مدرن، همگی منجر به کاهش کیفیت زندگی، سلامت روان و رضایت از زندگی در زنان است. 

بازتعریف هویت زنانه؛ مهم‌ترین راهبرد حل تعارضات هویتی
مریم رفعت‌جاه؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، در رابطه با راهکارهای حل تعارضات هویتی زنان در راستای ارتقای سلامت روان آن‌ها بازتعریف هویتی زنان را بهترین رویکرد دانست و اظهار داشت: از آن‌جاکه هویت شرط لازم زندگی اجتماعی است و ارتباط معنادار و مستمر زنان با یک‌دیگر و با جامعه بدون آن ممکن نیست، تنها راه‌حل بازتعریف و بازسازی هویت زنان توسط خود آن‌هاست. از این‌رو هویت‌یابی که پیش از این تحولات جامعه مدرن و در جامعه سنتی عمدتاً منفعلانه و مبتنی بر عوامل انتسابی به‌ویژه جنسیت بوده، حال تحت‌تأثیر عرضه انبوه منابع اجتماعی و فرهنگی هویت‌آفرین، وسعت یافتن روابط اجتماعی و تعلقات گروهی و آزادی و استقلال نسبی آن‌ها در خانواده، صورتی فعالانه و غالباً آگاهانه و تأملی (بازاندیشانه) به خود گرفته است.

این استاد دانشگاه در نهایت تصریج کرد: به‌نظر می‌رسد در بازتعریف هویت اجتماعی، تحصیلات که زنان را به منابع فرهنگی یعنی ارزش‌ها و نگرش‌های جدید و آگاهی‌های بیشتر مجهز می‌سازد، نقشی به مراتب تعیین‌کننده‌تر از اشتغال که تأمین‌کننده منابع مادی است، ایفا می‌کند. به علاوه موقعیت ساختاری که تأمین‌کننده منابع فرهنگی و مادی است، در مجموع نقشی بیشتر از هویت شخصی در بازتعریف هویت اجتماعی زنان داشته است. 

اهمیت "مراقبت" در بهبود سلامت روان
هم‌چنین رئیس انستیتو روان‌پزشکی مهم‌ترین راهکار برای بهبود وضعیت سلامت روان زنان را "مراقبت" دانست و تأکید کرد: در رابطه با چگونگی بهبود این وضعیت به نظر من بهترین راهکار توجه به مفهوم "care" یا همان مراقبت است؛ چون معتقدم ما نمی‌توانیم کل جامعه را تغییر بدهیم، پس بهتر است با سمینار و آموزش و کارگاه، به آگاهی‌رسانی به پزشکان و روان‌پزشکان و مددکاران و ... بپردازیم.

بوالهری در نهایت گفت: باید به افراد آموزش بدهیم هرکس در هر جایگاهی که هست وظایف سازمانی خود را به عنوان استراتژی جهت جلوگیری از شیوع اختلالات روانی به بهترین شکلی انجام دهد. افراد در جایگاه‌های شغلی مختلف در مواجهه با افراد آسیب‌دیده از آن‌ها مراقبت کرده و نسبت به مسائل چندوجهی آن‌ها آگاه باشند. برای مثال یک پزشک متخصص جدا از تخصص درمانی‌اش بداند با یک زن خشونت‌دیده چگونه برخورد کند. در واقع واژه مراقبت " care" شامل پیش‌گیری، درمان، توان‌بخشی، حمایت، پرستاری، بیمه و امکانات مالی در رابطه با فرد آسیب‌دیده می شود. این استراتژی به این می‌پردازد که در سه سطح هرکس وظیفه خودش را بشناسد، بداند چه سرویسی باید ارائه دهد و چه کمکی می‌تواند از متخصصان حوزه‌های دیگر بگیرد.

انتهای پیام/ 901201

نسبت اخلاق و دین در کتاب اصول کافی

تقدم اخلاق بر دین در اصول کافی (از سایت کلام اسلامی)


 مقاله منتشر شده آقای حجت الاسلام حسینی در شماره ۷۳ مجله علمی ـ پژوهشی علوم حدیث

برای مشاهده اصل مقاله همراه با مآخذ و پانوشت‌ها اینجا را کلیک کنید.



چکیده
موضوع رابطهٔ دین و اخلاق از مباحث مهم و تأثیرگذار در فلسفهٔ اخلاق است که شناخت صحیح آن آثار مثبتی را در عرصه‌های گوناگون فکری و اجتماعی در پی دارد. در این پژوهش تلاش شده است با تحلیل احادیث اصول کافی دیدگاه پیشوایان دین دربارهٔ نسبت اخلاق با متون و منابع اسلامی شناسایی و تبیین گردد. این بررسی نشان می‌دهد از نگاه احادیث این مجموعه، عقل به‌عنوان منبع اخلاق، بدون هیچ قید و شرطی معتبر است و اخلاق را در رتبه‌ای مقدم بر دین و دین را پشتیبان اخلاق قرار می‌دهد. لذا در هنگام تعارض ظواهر متون دینی با ارزش‌های اخلاقی باید اخلاق را ترجیح داد.

کلیدواژ‌ه‌ها: فلسفهٔ اخلاق، رابطهٔ دین و اخلاق، اخلاق دینی، عقلگرایی، اصول کافی.


درآمد
یکی از مسائل مهم وزیربنایی در فلسفهٔ اخلاق که تأثیر فراوانی در مباحث هنجاری و نظام اخلاقی بر جای می‌گذارد، موضوع رابطهٔ اخلاق با دین است. نوع نگاه به این مسئله، مباحث کلام و فلسفهٔ دین را نیز دستخوش دگرگونی‌هایی جدی می‌کند و حتی در فلسفهٔ سیاست، آثاری مهم بر جای می‌گذارد. در نگاه ابتدایی به‌نظر می‌رسد این موضوع اهمیت و پیچیدگی چندانی ندارد و پیوند وثیق میان دین و اخلاق، روشن‌تر از آن است که نیازی به بررسی داشته باشد. چرا که مروری گذرا بر تاریخ دین و تاریخ اخلاق نشان می‌دهد همواره این دو عامل معنابخش و جهت‌دهندهٔ به زندگی بشر، همراه و هم‌داستان بوده‌اند و ادیان، اخلاق را به‌عنوان هدف اصلی یا جوهرهٔ تعالیم خود مطرح ساخته‌اند.
با این حال، دقت در صف‌بندی‌های فکری در این زمینه و پی بردن به ارتباط جدی میان بسیاری از جنگ‌ها و نزاع‌های جهانِ فرهنگ و سیاست با مبانی این مسئله نشان می‌دهد موضوع ارتباط دین و اخلاق، بیش از آنچه در نگاه ابتدایی به نظر می‌رسد، اهمیت و کاربرد دارد و بدون بررسی دقیق آن نمی‌توان نظامی اخلاقی و بر پایهٔ آن، نظامی اجتماعی را با بصیرت و استحکام بنا نهاد. بر این اساس بنا داریم نسبت میان دین و اخلاق را از نگاه پیشوایان اسلام به‌دست آوریم. در مسیر رسیدن به این هدف، برخی از احادیث بخش اصول از کتاب ارزشمند الکافی را تحلیل و بررسی می‌کنیم.
انتخاب کتاب کافی برای چارچوب این تحقیق به دلیل اهمیت و اعتبار بالای این جامع حدیثی است. به‌تصریح حدیث‌شناسان بزرگ، کافی بهترین، معتبرترین، کامل‌ترین و جامع‌ترین کتاب در میان منابع چهارگانه حدیثی شیعه است  و هیچ کتاب یا اصل حدیثی از دقت و مزایای این کتاب شریف برخوردار نیست.  مهم‌ترین بخش کتاب کافی که مجلدات ابتدایی آن را تشکیل داده و هزاران حدیث اعتقادی و اخلاقی را در ابوابی منظم ارائه کرده است، به‌نام «اصول» شناخته می‌شود. بزرگ‌ترین فصل اصول کافی کتاب ایمان و کفر نام دارد که بیش از ۱۶۰۰ حدیث مرتبط با مسائل اخلاقی و تربیتی را در قالب ۲۰۹ باب در خود جای داده است. علاوه بر آن، در فصولی چون کتاب العقل و الجهل و کتاب الحجة نیز نکاتی ارزشمند در زمینه‌های مرتبط با مبانی اخلاق وجود دارد که مبنای این پژوهش خواهد بود.
البته منظور ما از دین، معنای خاصی از این مفهوم پیچیده و گسترده است. چرا که می‌توان دین را به‌گونه‌ای تعریف کرد که هر نوع باور به نیروهای ماوراء طبیعی را که همراه با حسی مقدس و مناسک متناسب با آن باشد در بر بگیرد.  اما منظور از دین در این بحث، تنها ادیان الهی است که جنبهٔ وحیانی دارند و آموزه‌هایی فراتر از یافته‌های عقلانی را دربارهٔ نحوهٔ سلوک انسانی و حقایق هستی ارائه می‌دهند. از آنجا که اخلاق را مجموعه‌ای از مفاهیم و بایدها و نبایدهای عقلی در زمینهٔ رفتار و حالات اختیاری انسان می‌دانیم، وقتی منبعی غیر از عقل در این باره اعمال نظر می‌کند، رابطهٔ این دو منبع، موضوعیت و اهمیت می‌یابد.
در این بحث به‌دنبال آن نیستیم که ببینیم آیا دین و اخلاق با هم تعامل و هماهنگی دارند یا نه. حتی سخن گفتن از اینکه اخلاق گوهر اصلی ادیان الهی است نیز به روشن شدن رابطهٔ میان دین و اخلاق کمکی نمی‌کند. چراکه در اهتمام و تلاش ادیان وحیانی برای دخالت و ارزش‌گذاری در رفتار و روحیهٔ پیروانشان تردیدی نیست. وقتی اخلاق را نه به‌عنوان بخشی از آموزه‌های دینی، بلکه در مقایسه با دین مطرح می‌کنیم، در واقع از عاملی مستقل و جداگانه سخن می‌گوییم که اصول، قواعد و دیدگاه‌های خاص خود را دربارهٔ رفتارهای اختیاری انسان بیان می‌کند و می‌تواند رقیب، همکار یا مخالف دین باشد. این مفهوم خاص از اخلاق، با آنچه بدون این نگاه مقایسه‌ای مطرح می‌شود و در زیرمجموعهٔ دین نیز قرار می‌گیرد، کاملاً متفاوت است.
در جایی که منبعی وحیانی و مقدس، رفتاری را خوب یا بد می‌شمارد، اگرچه در حوزهٔ مسائل اخلاق وارد شده، ولی نه‌تنها اخلاق را زیرمجموعهٔ خود نساخته، بلکه با این مقدار، رابطهٔ اخلاق و دین را نیز روشن نکرده است. در این شرایط برای شناسایی تفاوت، اشتراک یا هر نوع رابطهٔ دیگر میان گزاره‌های اخلاقی و متون دینی، ابتدا باید این دو عامل را کاملاً مستقل و جدا از هم در نظر بگیریم و سپس این رابطه را شناسایی کنیم. این نوع نگاه تفکیکی به اخلاق و دین را در احادیث اصول کافی نیز می‌توان سراغ گرفت. در سومین حدیث باب ۶۱ کتاب ایمان و کفر، از امیر مؤمنان علیه‌السلام چنین نقل شده است:
إِنَّ مِنْ أَعْوَنِ الْأَخْلَاقِ عَلَی الدِّینِ الزُّهْدَ فِی الدُّنْیا. 
در این عبارت حکمت‌آمیز، کنار هم قرار گرفتن اخلاق و دین و بیان تأثیر یکی بر دیگری، نشان می‌دهد منظور از اخلاق، مفهومی فراتر از ارزش‌های دینی است. آن حضرت در این جمله، یکی از مهم‌ترین زمینه‌های اخلاقی مؤثر در گرایش به دین و پذیرش حقایق آن را بی‌رغبتی و زهد به دنیا معرفی می‌کنند. زیرا چنانکه خواهد آمد، اگر کسی پیش از پذیرش دین، با عقل خود این نکته را درنیابد که دنیا ارزش دل بستن ندارد، شیفتگی او به امیال دنیوی، تسلیم شدنش در برابر هر نوع دستورالعمل دینی را دشوار یا غیر ممکن می‌سازد. در این حدیث اگر تعریف ویژگی‌های اخلاقی را از مفاهیم و ارزش‌های دینی جدا نکنیم، در بیان معنایی روشن و منطقی از عبارت، ناتوان خواهیم بود.
جداسازی میان گزاره‌های اخلاقی و دینی، به‌معنی جدا دانستن منابع آنهاست. در این تفکیک، عقل را به‌عنوان منبع اخلاق و وحی یا حقیقتی مقدس را به‌عنوان منبع دین در نظر می‌گیریم. منظور از عقل در این مباحث همان مفهوم ساده‌ای است که عموم مردم برای این واژه در نظر می‌گیرند و آن را نیروی تشخیص درست و غلط یا خوب و بد در درون انسان می‌دانند. با این نگاه، پرداختن به تعاریف پیچیدهٔ فلسفی و بیان تقسیمات گوناگون برای عقل، ضرورتی ندارد و تنها بر ابهام این موضوع می‌افزاید. 
اگر چه سرچشمه و حقیقت عقل و وحی یکی است، ولی از آنجا که برای دستیابی به وحی، چیزی جز ظواهر متون و الفاظ نقل شده از آن را در اختیار نداریم، وقتی بخواهیم اخلاق و دین را به‌عنوان دو موضوع جداگانه مقایسه و رابطهٔ آنها را شناسایی کنیم، ناچاریم منابع آنها را جدا از هم در نظر بگیریم. توجه به این تفکیک در احادیث اسلامی نیز مشهود است. در اینجا تنها به یک نمونه از احادیث کتاب عقل و جهل کافی که مؤید این برداشت است اشاره می‌کنیم. در حدیث دوازدهم این کتاب مطالب مفصلی از امام کاظم علیه‌السلام نقل شده که حاوی توصیه‌ها و تأکیدهای فراوان آن حضرت به هشام بن حکم دربارهٔ اهمیت و نقش عقل و اندیشه است. در یکی از این کلمات نورانی چنین آمده است:
یا هِشَامُ، إِنَّ لِلّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَینِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً، وَحُجَّةً بَاطِنَةً، فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالْأَنْبِیاءُ وَالْأَئِمَّةُ، وَأَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول. 
همهٔ سخن در بحث رابطهٔ اخلاق و دین این است که برداشت‌های خود از آموزه‌های حجت ظاهری خداوند را چگونه در کنار یافته‌هایمان از حجت باطنی او قرار دهیم و چه رابطه‌ای را میان آنها برقرار سازیم؟ آیا گزاره‌هایی که از این دو حجت در اختیار داریم، همواره با هم هماهنگ و هم‌ترازند یا ممکن است در شرایطی، یکی بر دیگری مقدم شود؟ آیا یکی از این دو می‌تواند دیگری را محدود و مقید سازد؟ با مشخص شدن پاسخ این‌گونه پرسش‌ها، جایگاه و رابطهٔ اخلاق و دین نیز مشخص خواهد شد.

مروری بر دیدگاه‌ها
شاید پرسابقه‌ترین سند علمی که به موضوع رابطهٔ دین و اخلاق پرداخته، رساله‌ای باشد با عنوان اوتیفرون  که افلاطون دربارهٔ چیستی دینداری نگاشته و در آن از عقلانیت امور دینی دفاع کرده است. این رساله در زمانی نوشته شد که سوفسطائیان با تشکیک در خوب یا بد بودن رفتارهای انسان، پایه‌های اخلاق واحد انسانی را متزلزل کرده بودند. افلاطون در این رساله پرسشی را از قول سقراط خطاب به جوانی مدعی دینداری به‌نام اوتیفرون نقل می‌کند که قرن‌ها به‌عنوان یک معما ذهن اندیشمندان را به خود مشغول ساخت. وی می‌پرسد آیا پارسایی چون ذاتاً نیکو و پسندیده است مورد طلب و امر الهی قرار گرفته، یا چون امر الهی به آن تعلق یافته، وصف نیکویی پیدا کرده است؟  اگر در پاسخ به این پرسش بگوییم پارسایی ذاتاً نیکوست، در آن صورت باید امر الهی را مقید به رعایت آن بدانیم و این با اطلاق قدرت خداوند ناسازگار است؛ زیرا او برحسب تعلیمات دینی، فعال مایشاء است و هر چه بخواهد می‌کند. اما اگر بگوییم تعلق امر الهی موجب نیکو شدن یک خصلت می‌شود، در آن صورت مشکلات دیگری در برابر ما قرار می‌گیرد که افلاطون به برخی از آنها اشاره کرده است.
در طول تاریخ علم و دین، دو گرایش اصلی در برابر این پرسش وجود داشته است که هر یک دارای تقریرهایی متفاوت بوده‌اند. پاسخ گروهی از پیروان ادیان الهی به پرسش فوق این بوده که هیچ کاری به خودی خود، نه خوب است و نه بد، و این، امر و ارادهٔ خداست که خوبی و بدی امور را تعیین می‌کند. این دیدگاه در فلسفهٔ غرب با نام نظریهٔ امر الهی شناخته می‌شود. در این فضای فکری، افراد متعددی از نظریهٔ امر الهی دفاع کرده و به انحای مختلف، دین را بر اخلاق حاکم دانسته‌اند. ویلیام اکام  از نخستین مدافعان این نظریه به‌شمار می‌رود. کی‌یرکگور  نظریه‌پرداز دیگری است که بخش اعظم دین را عشق به خدا می‌داند و به همین دلیل معتقد است در جایی که دین با اخلاق مغایرت یافت،‌ باید جانب دین را گرفت. او رفتار حضرت ابراهیم علیه‌السلام در اجرای حکم قتل فرزندش را نمونه‌ای روشن از مقدم ساختن حکم دین بر اخلاق برمی‌شمارد. آنسلم  که از قدیسان مسیحی بود نیز همانند اشاعرهٔ مسلمان فکر می‌کرد و اعتقاد داشت دین برتر از اخلاق است. آگوستین  و آکویناس  هم معتقد بودند این اخلاق است که به دین نیاز دارد و نه بالعکس. دکارت  نیز همه چیز حتی ارزش‌ها را در دست خدا می‌دانست و می‌گفت نمی‌توان ارزش‌ها را بر خدا تحمیل کرد. افرادی چون پاسکال ، مالبرانش ، اسپینوزا  و لایبنیتس  هم همین نظر را داشتند.
در طرف مقابل، بسیاری از فیلسوفان مغرب‌زمین به نقد نظریهٔ امر الهی پرداخته و با بیان اشکالات متعدد این دیدگاه، جانب عقل و اخلاق را گرفته‌اند. سقراط، افلاطون و ارسطو در ابتدای این سلسله قرار دارند و بیشتر شاگردان و پیروان آنها همین دیدگاه را ترویج می‌کرده‌اند.
در دوره‌های اخیر، برخی از اندیشمندان غربی با تفکیک حوزهٔ کارکرد اخلاق و دین، هر گونه رابطه میان این دو موضوع را از اساس انکار کرده‌اند. بارتلی  یکی از این نظریه‌پردازان است که در کتابی با عنوان اخلاق و دین، قلمرو دین را بیان حقایق هستی از قبیل ویژگی‌های خداوند و عالم پس از مرگ اعلام می‌کند و معتقد است دین وارد حوزهٔ ارزش‌گذاری و بیان خوب و بد نشده است. او می‌گوید ارزش چیزی است که به خودی خود خوب است، نه آنچه دیگران آن را خوب اعلام کنند. دین نیز، دانش حقایق هستی و از جمله رابطهٔ ارزش‌ها با آن حقایق را بیان می‌کند؛ آن‌گاه از تلفیق این دانش و ارزش، روش زندگی به‌دست می‌آید. 
موضوع رابطهٔ اخلاق و دین از همان دوره‌های نخست در متون علمی دانشمندان مسلمان نیز مورد توجه بوده است. البته این موضوع بیشتر جنبهٔ کلامی داشته و به تناسب بحث صفات حکمت و عدالت خداوند، تحت عنوان حسن و قبح ذاتی افعال مطرح شده است. متکلمان مسلمان وقتی خدا را به حکمت و عدل توصیف می‌کنند در بیان فلسفهٔ این دو وصف، یادآور می‌شوند که کار عبث و بیهوده و یا رفتار خارج از عدالت قبیح است و ساحت الهی را باید از آن منزه و پیراسته دانست. اینجاست که مسئله‌ای به‌نام عقلی یا شرعی بودن حسن و قبح مطرح می‌شود و گروهی، عقل آدمی را در شناخت خوبی و بدی رفتارها توانمند و مستقل و گروهی آن را ناتوان و نیازمند به امر و هدایت الهی می‌دانند. این اختلاف نظر در میان متکلمان صدر اسلام، سبب پدید آمدن دو فرقهٔ اشعری و معتزلی شد.
در این میان، شیعیان با پیروی از تعالیم پیشوایان معصوم خود، که حتی پیش از مطرح شدن نزاع‌های کلامی بر جایگاه والای عقل و توانایی آن در درک خوبی‌ها و بدی‌ها تأکید می‌کردند، با معتزله در پذیرش حسن و قبح ذاتی افعال هم‌نظر بودند، ولی این موضوع را دلیلی بر اختیار به معنایی که معتزله می‌گفتند نمی‌دانستند. خواجه نصیرالدین طوسی به‌عنوان برجسته‌ترین نمایندهٔ کلام شیعه در کتاب تجرید الاعتقاد تصریح می‌کند که اگر حسن و قبح رفتارها را عقلی و ذاتی ندانیم و بخواهیم با تکیه بر دین آنها را اثبات کنیم،‌ هر گونه خوبی و بدی را از اساس نفی کرده‌ایم.  مبنای این استدلال، دوری بودن وابستگی اخلاق به دین و منوط بودن اعتماد به سخن پیشوایان دین بر اخلاقی و صادق بودن آنهاست. علامهٔ حلی در توضیح این استدلال می‌گوید اگر حسن و قبح تنها از طریق شرع ثابت شود، پس سپردن معجزه به دروغگویان نیز قبیح نخواهد بود. لذا راه شناخت پیامبران و اصل دیانت مسدود است. 
با این حال در قرون اخیر، جریانی تأثیرگذار در حوزه‌های علمی شیعی شکل گرفته که همت اصلی خود را مقابله با عقل‌گرایی و ترجیح متون دینی بر یافته‌های عقلانی قرار داده است. این جریان که با عنوان اخباری‌گری شناخته می‌شود در قرن یازدهم هجری توسط ملا امین استرآبادی پایه‌گذاری شد و به‌دلیل جلوهٔ جذابش در ترویج رجوع به روایات اهل بیت ^، به‌سرعت گفتمان غالب در حوزه‌های علمیهٔ شیعه را تغییر داد. مبنا و روش اخباریان در برخورد با عقل، اخلاق و دین، تفاوت چندانی با اشاعره نداشت و اختلافشان با عقاید آنها یا هر مکتب دیگر، صرفاً به‌دلیل تکیه بر محتوای متفاوت روایات اهل بیت ^ بود. 
دوران تسلط مطلق این تفکر بر فضای فکری امامیه بیش از دو قرن دوام نیاورد و در اواخر سدهٔ دوازدهم با تلاش افرادی چون وحید بهبهانی، بار دیگر راه بهره‌گیری از عقل در شناخت حقایق گشوده شد. با این حال، آثار و مبانی این گرایش همچنان در شاکلهٔ معرفتی و لایه‌های پنهان فکری گروهی از عالمان شیعه باقی ماند و هم‌اکنون نیز نزاع میان عقلگرایان و سنت‌گرایان در قالب‌ها و موضوعات گوناگون در جریان است و چندی یک‌بار در مباحثی چون فلسفهٔ اخلاق، حقوق بشر، فلسفهٔ فقه و سیاست و مانند آن ظهور و بروز می‌یابد. البته با توجه به تصریح قرآن و حدیث بر اعتبار عقل و موضع روشن دانشمندان بزرگ شیعه در این زمینه، سنت‌گرایان افراطی نیز خود را طرفدار حجیت عقل معرفی می‌کنند؛ ولی وقتی سخنان و مواضع علمی آنان را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم معنای متفاوتی را از عقل ارائه می‌دهند و تنها در جایی بر اندیشهٔ انسانی اعتماد دارند که آن را هماهنگ با دستور شرع تشخیص دهند. کاملاً روشن است که با این روش، هیچ جایگاه و اعتباری برای عقل باقی نمی‌ماند. لذا در عمل شاهدیم که این افراد حتی دلایل ظنی و کم‌اعتبار منتسب به دین را بر یافته‌های عقلی یا عقلایی مقدم می‌دارند.

اعتبار بی‌حد و مرز عقل و اخلاق
تعیین رابطهٔ میان دین و اخلاق موضوعی فرا دینی است و باید پیش از مراجعه به آموزه‌های ادیان و حتی قبل از تشخیص و انتخاب دین، دربارهٔ آن اندیشید و تکلیف آن را مشخص کرد. همان‌گونه که خواجه نصیرالدین طوسی و علامهٔ حلی گفته‌اند، اگر ما عقل و اندیشهٔ انسانی را در تشخیص خوب و بد ناتوان بدانیم و بر یافته‌های عقل خود اعتماد نکنیم،‌ نه‌تنها خوب و بد را بی‌مفهوم و بی‌اساس کرده‌ایم، بلکه راه دست‌یابی به هدایت دین را نیز بر خود بسته‌ایم. اگر عقل آدمی قدرت تشخیص درست و نادرست را ندارد، پس چگونه می‌تواند درستی دعوت انبیا و راه خداوند را درک کند؟ و اگر اعتبار اندیشهٔ او در حدی است که می‌تواند از میان راه‌های گوناگون زندگی، راه دین و خدا را بشناسد و انتخاب کند و با اعتماد کامل بر انتخاب خود، هر گونه تردید و تشکیک را ناروا بشمارد، چرا نباید به سایر قضاوت‌ها و انتخاب‌های این قوهٔ تشخیص اعتماد داشته باشد؟
همین استدلال در حدیث بیستم کتاب عقل و جهل کافی از سوی امام هادی علیه‌السلام مطرح شده است. آن حضرت در پاسخ به پرسش ابن‌سکیت دربارهٔ تفاوت معجزات انبیای الهی، تلویحاً به این نکته اشاره می‌کنند که معجزهٔ هر یک از آن پیامبران متناسب با نیازها و سطح فکری مردم زمانهٔ خود بوده است تا آنها به‌خوبی درک کنند که آن فرد از طرف خدا آمده و در ادعای پیامبری دروغ نمی‌گوید. ایشان سپس در پاسخ به این پرسش که اکنون تکلیف چیست و چه حجتی بر مردم وجود دارد؟ به‌صورت روشن‌تر مبنای تشخیص درست و نادرست را چه در هنگام مواجهه با ادعای کسی که خود را پیامبر خدا می‌داند و چه پس از آن، عقل اعلام می‌کنند و می‌فرمایند:
الْعَقْلُ؛ یعْرِفُ بِهِ الصَّادِقَ عَلَی اللَّهِ فَیصَدِّقُهُ، وَالْکاذِبَ عَلَی اللَّهِ فَیکذِّبُهُ. 
در حدیث بیست و دوم این کتاب، تعبیر دیگری از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که آن را نیز می‌توان ناظر بر تقدم عقل و اخلاق بر دین دانست. بر اساس این روایت، آن حضرت می‌فرمایند:
حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْعِبَادِ النَّبِی، وَالْحُجَّةُ فِیمَا بَینَ الْعِبَادِ وَبَینَ اللَّهِ الْعَقْلُ. 
اگر چه معمولاً شارحان و مفسران، از این حدیث مطلبی بیش از آنچه در روایات دیگر آمده و عقل را به‌عنوان حجت باطنی خدا و پیامبران را به‌عنوان حجت ظاهری او معرفی کرده است برداشت نکرده‌اند، ولی به‌نظر می‌رسد با دقت در تفاوت تعبیر «علی العباد» دربارهٔ پیامبران و «فیما بین العباد و بین الله» دربارهٔ عقل می‌توان نکته‌های بیشتری را از این حدیث به‌دست آورد. شاید استفاده از دو تعبیر مختلف در این جمله اشاره به این نکته باشد که حجت بودن انبیای الهی بر مردم کاملاً یک‌طرفه است. یعنی وقتی کسی فرستادهٔ خالق خود را به حقانیت و صداقت شناخت، باید کاملاً مطیع او باشد؛ ولی حجت بودن عقل، رابطه‌ای دو طرفه را میان بندگان و خداوند ایجاد می‌کند. زیرا اگر عقل معتبر باشد، دیگر نمی‌توان از بندگان انتظار داشت که از هر فردی و هر دستوری اطاعت کنند. حجت بودن عقل، این اختیار را به آدمی می‌دهد که تنها آنچه را اخلاقی و درست می‌داند بپذیرد و مدعیان پیام‌رسانی از سوی خداوند را با محک اخلاق بسنجد. پس خداوند متعال نیز اگر می‌خواهد بندگانش از او اطاعت کنند باید دستوراتی منطبق بر ارزش‌های مورد تأیید عقل صادر نماید و تنها ادعای پیامبری کسانی را با معجزه تأیید کند که پایبند صداقت و دیگر ارزش‌های اخلاقی باشند.
این استدلال روشن نشان می‌دهد که برای شناخت رابطهٔ اخلاق و دین،‌ نیازی به بررسی دیدگاه پیشوایان ادیان نداریم و اساساً نمی‌توانیم قضاوت خود را در این زمینه به اظهار نظر پیشوایان دین موکول کنیم. یعنی حتی اگر متون دینی ارزش‌های اخلاقی را بی‌اعتبار اعلام کنند، باز هم نمی‌توانیم دین را بر اخلاق ترجیح دهیم. بررسی متون و آموزه‌های ادیان برای شناسایی دیدگاه آنها در این باره، بیش از آنکه فایده‌ای در روشن شدن رابطهٔ اخلاق و دین داشته باشد، در سنجش میزان استحکام بنیان‌های نظری هر یک از آن ادیان کاربرد دارد. هر مکتبی که بر اولویت عقل و اخلاق تأکید کند، از منطقی و عقلانی بودن تعالیمش خبر داده و هر آیینی که نقش اندیشه و خرد را در تعبد به آموزه‌هایش کم‌رنگ جلوه دهد، پایه‌های بنای خود را سست ساخته است.
مفاد بسیاری از روایات اهل بیت ^،‌ تأکید بر توان عقل در شناخت خوب و بد و اعتبار مطلق این شناخت است. یکی از صریح‌ترین عباراتی که در سخنان آن بزرگواران در این زمینه وجود دارد، حدیث ۳۵ کتاب عقل و جهل است. در بخشی از این کلام روشنگر از امام صادق علیه‌السلام چنین نقل شده است:
إِنَّ أَوَّلَ الْأُمُورِ وَمَبْدَأَهَا وَقُوَّتَهَا وَعِمَارَتَهَا، الَّتِی لَاینْتَفِعُ شَی‌ءٌ إِلَّا بِهِ، الْعَقْلُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ زِینَةً لِخَلْقِهِ وَنُوراً لَهُمْ، فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ، وَأَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ ]...[وَعَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِیحِ. 
آن حضرت در این عبارت و بخش‌های دیگری که پس از آن آمده است، اعتبار و جایگاه عقل را تا آنجا بزرگ و بنیادین اعلام می‌کنند که همهٔ امور، حتی موضوع خداشناسی و دیگر مسائل دینی را در بر می‌گیرد. ایشان تصریح می‌کنند که راه شناخت خوب و بد، عقل است و درستی یا نادرستی اصل دین را نیز باید با تفکر و اندیشه تشخیص داد. پس از این تشخیص است که می‌توان به آموزه‌های دین اعتماد کرد و به دستوراتی که فلسفه و فایدهٔ آن برای عقل روشن نیست نیز تن داد. اما اگر اعتماد به دین و انجام مناسک دینی بدون اندیشه و پشتوانهٔ عقلانی باشد، همهٔ تلاش‌ها و عبادت‌ها بی‌ارزش و فاقد هر گونه اثربخشی خواهد بود.
تأیید ارزش و اعتبار دریافت‌های مستقل خرد و اندیشهٔ انسانی، مساوی است با پذیرش اجمالی اخلاق مستقل از دین و به‌رسمیت شناختن ارزش‌هایی فرا دینی. بر این اساس، ارزش‌هایی چون انصاف، عدالت، ایثار، احسان، صداقت و مانند آن که همهٔ‌ٔ انسان‌ها با هر سلیقه و مرامی درستی و ارزشمندی آنها را درک می‌کنند، جدای از دین و مقدم بر آن اعتبار دارند. تا این بخش از مطلب به‌حدی روشن است که مجال چندانی برای مخالفت باقی نمی‌گذارد؛ ولی وقتی نوبت به تبیین این تقدم رتبی و تعریف مرزهای آن می‌رسد، تفاوت نگاه‌ها در میزان پایبندی به لوازم این اصل منطقی آشکار می‌شود. در اینجا این پرسش مطرح است که اعتبار مستقل ارزش‌های انسانی و مقدم بودن اخلاق بر دین تا کجا می‌تواند آثار عملی خود را در پذیرش یا رد ظواهر دین آشکار سازد؟ آیا بر پایهٔ این اصل می‌توان احکام و قوانین دین را به محک اخلاق مستقل انسانی سپرد و هر حکم ناسازگار با ارزش‌هایی چون عدالت را نفی یا انتسابش را به دین انکار کرد؟
با آنکه شیعیان حسن و قبح ذاتی افعال را می‌پذیرند، اما پاسخ دانشمندان شیعه به این پرسش یکسان نیست. پاسخ اخباریان به این پرسش بسیار قاطع و روشن است. آنها بدون هیچ پرده‌پوشی، عقل انسان را در برابر آموزه‌های دین بی‌ارزش، خطاکار و ناتوان اعلام می‌کنند و معتقدند تنها اندیشه‌ای را می‌توان پذیرفت که ماده و صورتش به تأیید معصومان رسیده باشد.  بسیاری از دانشمندانی که مبانی اخباریگری را نپذیرفته و انتقاداتی جدی به آن وارد ساخته‌اند نیز در این موضوع جانب احتیاط را می‌گیرند و انتقاد عقلی و اخلاقی نسبت به ظواهر متون دینی را بی‌ادبی و جرأت در برابر فرامین خداوند و پیشوایان معصوم می‌دانند. یکی از مهم‌ترین توجیهات این گروه برای صرف نظر کردن از یافته‌های همان منبعی که قبلاً اعتبار آن را پذیرفته بودند این است که چه بسا بدیهیات عقل با بدیهیات وهم یا خواسته‌های نفسانی آمیخته می‌شود و راهی برای تشخیص آنها از یکدیگر وجود ندارد. 
برخی دیگر از دانشمندان شریعت‌مدار نه‌تنها معرفت عقلی را به‌صورت کامل به‌رسمیت می‌شناسند، بلکه عقل را منبع و مصباح دین اعلام می‌کنند و آنچه را که عقل به‌صورت مستقل تشخیص می‌دهد، به‌عنوان مخصص لبی در برداشت از ظواهر متون دینی مؤثر می‌دانند. با این حال وقتی سخن از مقایسهٔ میان دو حجت ظاهر و باطن الهی به‌میان می‌آید، این بزرگان نیز جانب وحی را می‌گیرند و می‌گویند: وحی فائق بر عقل و عقل ناظر بر وحی است. بر همین اساس، در اینجا دیگر منبع و مصباح بودن را تعابیری مناسب نمی‌دانند و از تعبیر مفتاح برای عقل استفاده می‌کنند. چرا که معتقدند عقل تنها مانند یک کلید برای باز کردن درهای رسیدن به احکام الهی عمل می‌کند، ولی خود بر روی در باقی می‌ماند و داخل این اتاق نقشی ندارد؛ زیرا اسرار آن احکام مربوط به عالم غیب است. لذا مخالف نبودن آن احکام با یافته‌های عقل کافی است و امکان دریافت موافقت آن با جزئیات احکام از عهدهٔ عقل خارج است. 
اگر چه دیدگاه اخیر اهتمام ویژه‌ای نسبت به اعتبار و جایگاه عقل نشان می‌دهد، ولی به‌نظر می‌رسد همچنان با لوازم استدلال‌هایی که بیان شد و تأکید متون اسلامی نسبت به اعتبار مطلق خرد انسانی فاصله دارد. کسی که تقدم عقل و اخلاق را بر دین پذیرفت، دیگر نباید از محدودسازی عقل به‌وسیلهٔ دین سخن بگوید. چنانکه در متون اسلامی نیز همواره از اعتبار مطلق عقل سخن به‌میان آمده است و در هیچ‌یک از دلایل حجیت عقل نمی‌توان قید و محدودیتی در این باره سراغ گرفت.
ممکن است این‌گونه استدلال شود که عقل آدمی، خود، خطاپذیر بودنش را درک می‌کند ولی دین را حقیقتی مصون از خطا می‌یابد؛ بنا بر این عقل نیز مقدم بودن دین را می‌پذیرد و بر نقصان خود اعتراف دارد. این در حالی است که چنین استدلالی از تناقضی درونی و نهفته رنج می‌برد. اگر عقل آدمی خطاپذیر و غیر قابل اعتماد است، چه تضمینی وجود دارد که همین استدلال از این آسیب در امان باشد و چگونه می‌توان اطمینان یافت که عقل در شناخت و پذیرش دین دچار خطا و لغزش نشده است؟
ما در موضوع اعتبار عقل میان دو گزینهٔ همه یا هیچ قرار داریم. یعنی یا باید بپذیریم که عقل انسان منبعی معتبر و مطمئن برای شناخت حقایق است، یا اگر کوچک‌ترین احتمال در محدودیت یا خطای آن را پذیرفتیم، در هیچ موقعیتی نمی‌توانیم از درستی تشخیص این منبع به‌صورت صد در صد دفاع کنیم. معنای راه نیافتن محدودیت و خطا به عقل این است که در هر موضوع و زمینه‌ای که با قضاوت و دخالت این نیروی شناخت مواجه شویم ناچاریم سر تسلیم فرود آوریم و هرگز نمی‌توانیم بگوییم که این موضوع در محدودهٔ کارکرد عقل نیست یا شاید در این مورد خاص اشتباهی رخ داده باشد. همان‌گونه که دربارهٔ حجت ظاهری خداوند نیز همین جریان برقرار است. یعنی یا باید سخن انبیای الهی را در هر زمینه‌ای به‌صورت مطلق بپذیریم و هیچ‌گونه خطا و لغزشی را دربارهٔ آنها محتمل ندانیم، یا اگر کوچک‌ترین احتمال را در بروز خطا و سهو و نسیان در ابلاغ رسالت‌های الهی روا دانستیم، آن‌گاه در هیچ موضوعی از انطباق یقینی سخن آنها با دستور خداوند اطمینان نداشته باشیم.
از همین رو در مکتب عقلانی و خردمحور اسلام، با قاطعیت و به‌صورت مطلق از حجیت عقل سخن گفته می‌شود و هیچ گزاره و دلیل معتبری را نمی‌توان یافت که حد و مرزی را برای اعتبار این نیروی ادراک بیان کرده یا از خطا و لغزش آن سخن گفته باشد. دقت در آیات فراوان قرآن کریم که همواره بدون هیچ قید و شرطی همگان را به تفکر و تعقل دعوت می‌کند، احادیث کتاب عقل و جهل کافی که در تمامی آنها به‌صورت مطلق بر اعتبار و واقع‌نمایی عقل تأکید شده است و مجموعه‌هایی چون کتاب العقل و الجهل فی الکتاب و السنة که با وجود استقصای آیات و احادیث مرتبط با عقل، هیچ نکته‌ای را دربارهٔ خطاپذیری یا محدودیت آن نقل نکرده‌اند،  مؤید ادعای فوق است.
البته احادیث فراوانی در همین کتاب کافی یا دیگر مجموعه‌های حدیثی وجود دارد که در آنها به‌صراحت از ناتوانی عقل در شناخت کنه ذات خداوند  یا دسترسی نداشتن خرد به ژرفای امامت  و یا نادرست بودن قیاس در تشخیص دین  سخن به‌میان آمده است. این‌گونه دلایل، بسیاری را به این نتیجه رسانده که عقل انسان بدون تکیه بر تعالیم وحیانی، ناقص و بی‌اعتبار است و از همین رو حاضر به پذیرش اصل تقدم عقل و اخلاق بر دین و تن دادن به لوازم آن نشده‌اند. این در حالی است که در تمامی این ‌موارد، این خود عقل است که تشخیص می‌دهد منبع شناخت هر موضوع چیست و آگاهی‌های مربوط به آن چگونه به‌دست می‌آید. ضمن اینکه اگر این متون را به‌گونه‌ای معنا کنیم که نتیجه‌اش بی‌اعتباری و محدودیت عقل در تشخیص حقایق باشد، هم با مجموعه احادیثی که پیش از این دربارهٔ جایگاه عقل ذکر کردیم منافات خواهد داشت، و هم اساس توانایی انسان در شناخت و پذیرش دین را زیر سؤال می‌برد.
اعتبار و حجیت مطلق یافته‌های عقل و تقدم آن بر هر امر دیگر از جمله گزاره‌های دین به این معنی است که اصول و کلیات آنچه این نیروی درونی درک می‌کند همواره درست است و درستی و نادرستی دیگر امور را نیز باید با همین معیار سنجید. اما این سخن بدان معنا نیست که عقل همهٔ حقایق هستی را درک می‌کند و نسبت به همهٔ جزئیات آگاهی دارد. زیرا درک درست و نادرست و تشخیص خوب و بد، موضوعی کاملاً متفاوت با علم و آگاهی نسبت به مصادیق خارجی و جزئیات آن است. 
آنچه از دلایل عقلی و نقلی فهمیدیم این بود که عقل انسان چه در مسائل نظری مانند بزرگ‌تر بودن کل از جزء یا محال بودن اجتماع نقیضین، و چه در امور عملی مانند حسن عدل و قبح کذب، ادراکات روشنی دارد که همواره حجت است و هیچ چیز حتی دین نمی‌تواند این ادراکات را محدود یا نقض کند. اما اینکه وحی از حقایقی خبر می‌دهد که عقل از آن آگاهی ندارد، هرگز منافاتی با اصل یاد شده پیدا نمی‌کند و به‌معنی نقص عقل یا برتری و تقدم وحی در برخی امور نیست. چرا که همین سخن را دربارهٔ حس، تجربه و دیگر مبادی شناخت نیز می‌توان گفت. اینکه حس می‌تواند ویژگی‌های یک جسم را درک کند و از آن خبر دهد، ولی چنین مسائلی در حوزهٔ ادراک مستقیم عقل قرار نمی‌گیرد، هرگز به‌معنی برتری و تقدم حس بر عقل نیست. مهم این است که حس هیچ‌گاه نمی‌تواند ادراکات کلی عقل را نقض کند و همواره باید تقدم و اولویت عقل را محترم بشمارد. لذا هر جا میان یافته‌های حس و عقل اختلافی پدید آید، این حس است که باید خطای خود را بپذیرد و در برابر عقل سر تسلیم فرود آورد.
در رابطهٔ میان عقل و دین نیز همین شرایط حاکم است. اگر چه آگاهی دین از حقایق فراوان هستی و خبرهایی که در این باره می‌دهد برای انسان و سعادت او بسیار ارزشمند و سرنوشت‌ساز است، ولی این واقعیت با برتری و تقدم عقل منافاتی ندارد. زیرا نیرویی که حقانیت دین و صداقت پیام‌آوران آن را درک می‌کند، پس از این تشخیص، ادراک و قضاوت‌های خود را تعطیل نمی‌کند. حتی در جایی که می‌فهمیم توان درک موضوعی را نداریم و حقیقت آن را باید از وحی به‌دست آوریم، باز این عقل است که حاکم است و پذیرش دیدگاه دین را در چارچوبی که خودش تعیین می‌کند لازم می‌شمارد. بنا بر این، مخالفت با حکم شرع در شرایطی که آن حکم در چارچوب مورد تأیید عقل صادر شده باشد، مخالفت با عقل نیز به‌شمار می‌رود. همان‌گونه که وقتی مسافری نشانی راهی را نمی‌داند و این‌گونه تشخیص می‌دهد که فرد خاصی از آن نشانی آگاه است، اگر به راهنمایی آن فرد توجه نکند، عقلش را زیر پا گذاشته است. اما اگر همین مسافر نشانه‌هایی را مشاهده کند که از قصد سوء یا خطای آن راهنما حکایت دارد، به‌حکم عقلش از او پیروی نخواهد کرد و این بار، پذیرش سخن همان راهنما، مخالفت با فرمان عقل محسوب می‌شود. پس حتی در جایی که حوزهٔ آگاهی و ادراک عقل نیست نیز همچنان حاکمیت و تقدم عقل پابرجاست.
البته در خصوص وحی و سخنان معصومان، که در حکم وحی است، نکته‌ای وجود دارد که آن را از سایر منابع شناخت جدا می‌سازد. چرا که عقل بدون تکیه بر دلایل درون‌دینی، معصوم بودن وحی و مصونیت آن را از هر گونه خطا می‌پذیرد. لذا در جایی که میان آموزه‌های وحیانی و یافته‌های خود تعارض و منافاتی ببیند، دیگر اینجا نمی‌تواند آن‌گونه که در هنگام تعارضش با امثال حس بر خطای آن منبع شناخت حکم می‌کرد، وحی را نیز خطاکار بداند. با این حال در فرض مشاهدهٔ این تعارض، باز این یافته‌های قطعی عقل و گزاره‌های اخلاقی آن است که مقدم می‌شود و ما را به تجدید نظر در فهم خود از دلیل دینی وامی‌دارد. لذا اگر تأویل آیات قرآن و متون دینی را روا می‌دانیم، باید آن را تأویل کنیم و اگر مبنای تأویل را نمی‌پذیریم، در معنای آن دلیل متوقف شویم و علمش را به اهلش بازگردانیم.
مثلاً در جایی که عقل انسان، کاری را ناعادلانه و خلاف انصاف بداند،‌ حتی اگر دلیل قطعی دینی انجام آن را واجب بشمارد، نمی‌توان چنین فرمانی را به دین نسبت داد. زیرا یقین داریم که دین هرگز دستوری بر خلاف عقل صادر نمی‌کند. لذا آن دلیل را تأویل می‌کنیم و مقصود دیگری را از سخن شارع به‌دست می‌آوریم، یا در مفهوم آن دلیل متوقف می‌شویم. همان‌گونه که وقتی در آیات قرآن با صراحت از قرار گرفتن خداوند بر عرش و کرسی و مانند آن سخن گفته می‌شود، به‌دلیل حکم عقل بر جسمانی نبودن خداوند، در مبنای تأویل، بدون هیچ نگرانی و دغدغه‌ای برای این آیات معنایی متفاوت از ظاهر آنها بیان می‌کنیم و در سایر مبانی، با متشابه دانستن آیه، به ظاهر آن پایبند نمی‌مانیم.
حتی اگر تأویل متون دینی را جایز بدانیم، در شرایطی که تشخیص روشن عقلانی با دلیل قطعی وحیانی تعارض یافته و امکان فهم مقصودی متفاوت از آن وجود نداشته باشد، از یک سو اگر عقل را تخطئه کنیم، بنیاد و اساس همهٔ ادراکات خود و حتی اصل حقانیت دین را بر باد داده‌ایم و از سوی دیگر اگر به خداوند و فرستادگان او نسبت خطا بدهیم، گذشته از آنکه حکم عقل بر عصمت آنها را نادیده گرفته‌ایم، حرمت و تقدس برترین حقایق هستی را پاس نداشته‌ایم. در این میان تنها راهی که باقی می‌ماند توقف است و ناچاریم بر عجز خود در شناخت راز این تعارض اعتراف و علمش را به اهلش رد کنیم. با این وجود، اصل تقدم عقل بر دین در اینجا نیز تکلیف ما را مشخص کرده است و وظیفهٔ ما را عمل به آن چیزی می‌داند که حکم عقل است و نه آنچه که از دلیل دینی برداشت می‌شود. این شیوه، علاوه بر مقتضای روش عقلانی، مورد رضایت و تأکید خود دین است.
یکی از احادیثی که به روشنی این مطلب را تأیید می‌کند، حدیث نخست از باب ۱۰۲ کتاب الحجة کافی است. در این حدیث نورانی که مضمون آن در احادیث فراوان دیگری در منابع حدیثی وارد شده است، امام باقر علیه‌السلام از رسول خدا (ص) نقل می‌کنند که آن حضرت فرمودند:
إِنَّ حَدِیثَ آلِ مُحَمَّدٍ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَایؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مَلَک مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِی مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ، فَمَا ورَدَ عَلَیکمْ مِنْ حَدِیثِ آلِ مُحَمَّدٍ فَلَانَتْ لَهُ قُلُوبُکمْ و عَرَفْتُمُوهُ فَاقْبَلُوهُ و مَا اشْمَأَزَّتْ مِنْهُ قُلُوبُکمْ و أَنْکرْتُمُوهُ، فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ و إِلَی الرَّسُولِ و إِلَی الْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ إِنَّمَا الْهَالِک أَنْ یحَدَّثَ أَحَدُکمْ بِشَی‌ءٍ مِنْهُ لَایحْتَمِلُهُ، فَیقُولَ: و اللَّهِ مَا کانَ هذَا، وَ اللَّهِ مَا کانَ هذَا؛ و الْإِنْکارُ هُوَ الْکفْرُ. 
در این حدیث نورانی دو نکتهٔ مهم بیان شده است. یکی اینکه اگر مطلبی را در دلایل دینی برخلاف وجدان و درک درونی خود یافتیم، حق نداریم آن را انکار کنیم و نادرست بشماریم. چرا که این کار به‌معنی انکار حقانیت دین و کفر ورزیدن به آموزه‌های آن است. نکتهٔ مهم دیگری که در این حدیث وجود دارد این است که تسلیم بودن در برابر دلایل دینی هرگز به‌معنی سرکوب عقل و وجدان و بی‌اعتنایی نسبت به یافته‌های شخصی نیست. لذا در این‌گونه احادیث، پیشوایان دین تشخیص و برداشت‌های عقلی را نیز به‌رسمیت شناخته‌اند و حتی در جایی که این تشخیص بر خلاف دستورات و احادیث خودشان باشد، باز هم به مردود بودن آن حکم نداده‌اند.
علاوه بر آن، از این بیان روشن این‌گونه برداشت می‌شود که آموزه‌های دینی دارای درجات گوناگون و لایه‌های عمیق‌تری است که درک و تحمل آن برای همگان مقدور نیست. لذا اگر کسی با حدیثی مواجه شود که محتوای آن با آنچه عقلش درک می‌کند منافات داشته باشد، نباید بر خلاف فهم خود عمل کند؛ بلکه طبق این نقل، پیامبر خدا | می‌فرمایند در این‌گونه موارد توقف کنید و علم آن را به اهلش ارجاع دهید. مفهوم توقف و ارجاع علم به خدا و رسول و پیشوایان دین، چیزی جز این نیست که در این شرایط نباید به آن حدیث عمل کرد و باید منتظر ماند تا آنان که معنای واقعی حدیث و راز متعارض نبودن آن معنی با عقل را می‌دانند، این ابهام را برطرف سازند. در این شرایط تنها توقعی که از هر انسان مؤمن وجود دارد این است که حقیقتی را که پیش از این دربارهٔ حقانیت و عصمت وحی دریافته بود زیر پا نگذارد و هر چیزی را که نفهمید، بی‌پروا انکار نکند. اما از هیچ‌کس انتظار نمی‌رود عقلش را حتی برای عمل به دین زیر پا بگذارد.
نکتهٔ مهمی که در این زمینه نباید مورد غفلت قرار گیرد این است که میان آنچه عقل فلسفهٔ آن را نمی‌داند با مسائلی که غیر منطقی و ضد اخلاقی بودنشان را می‌فهمد تفاوت وجود دارد. همان‌گونه که پیش از این نیز بیان شد، تقدم همیشگی عقل بر دین، هرگز به این معنی نیست که عقل نیازی به آگاهی و خبرهای غیبی دین ندارد. عقل آدمی به‌وضوح درمی‌یابد که بسیاری از حقایق غیبیِ گذشته و آینده و رموز سعادت را باید از دین جویا شود. لذا ضمن اعتراف به کامل‌تر بودن آموزه‌های دین نسبت به آنچه خود می‌فهمد، در این‌گونه مسائل هیچ ادعایی ندارد و کاملاً تسلیم وحی و شریعت است.
معنای تقدم مطلق عقل این است که این تسلیم نه از سر نقصان و خطاپذیری عقل، بلکه ناشی از کمال و حق‌طلبی این نیروی ادراک و نشانهٔ فرمانروایی و حاکمیت او بر سرزمین وجود آدمی است. لذا این عقل است که تعیین می‌کند تا کجا باید تابع دستور دین بود و در کجا باید توقف کرد. بر همین اساس، نه‌تنها اموری چون قیاس در احکام شرعی یا تلاش برای شناخت کنه ذات خدا یا ژرف‌نگری در حقیقت امامت را نمی‌توان به‌حساب جانبداری از عقل گذاشت، بلکه عقل آدمی مستقلاً نابخردانه بودن این تلاش‌ها را درک و تبیین می‌کند.
از آنچه گذشت،‌ علاوه بر اثبات اصل تقدم عقل و اخلاق بر دین، نادرستی دیدگاه‌هایی چون عقل‌گریز دانستن برخی از گزاره‌های دینی یا انسانی شمردن شناخت عقلانی در برابر الهی خواندن شناخت وحیانی نیز آشکار شد. زیرا دانستیم که با توجه به جایگاه بالا و تسلط کامل عقل بر همهٔ گزاره‌های دینی، هیچ بخشی از دین را نمی‌توان خارج از دایرهٔ قضاوت و تشخیص عقل در نظر گرفت. همان‌گونه که معلوم شد عقل نیز مانند وحی، حجتی الهی است و به همان میزان، انسان را در برابر خداوند متعال مسئول قرار می‌دهد. این نکته در برخی از احادیث کتاب عقل و جهل کافی به‌روشنی مورد تأکید قرار گرفته است. یکی از این احادیث، روایت سی و پنجم این کتاب است که قبلاً بخش‌هایی از صدر آن را که بر حجیت و نقش عقل در تشخیص حقایق دلالت داشت نقل کردیم. بر اساس این روایت، پس از آن که امام صادق علیه‌السلام بر اهمیت و واقع‌نمایی عقل تأکید می‌کنند، فردی از ایشان می‌پرسد: با این حساب آیا انسان‌ها باید به عقل خود اکتفا کنند؟ ایشان در پاسخ می‌فرمایند:
إِنَّ الْعَاقِلَ لِدَلَالَةِ عَقْلِهِ- الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ قِوَامَهُ وَزِینَتَهُ وَهِدَایتَهُ- عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ، وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّهُ وَعَلِمَ أَنَّ لِخَالِقِهِ مَحَبَّةً وَأَنَّ لَهُ کرَاهِیةً وَأَنَّ لَهُ طَاعَةً وَأَنَّ لَهُ مَعْصِیةً، فَلَمْ یجِدْ عَقْلَهُ یدُلُّهُ عَلی ذلِک وَعَلِمَ أَنَّهُ لَایوصَلُ إِلَیهِ إِلَّا بِالْعِلْمِ وَطَلَبِهِ وَأَنَّهُ لَا ینْتَفِعُ بِعَقْلِهِ إِنْ لَمْ یصِبْ ذلِک بِعِلْمِهِ، فَوَجَبَ عَلَی الْعَاقِلِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَالْأَدَبِ الَّذِی لَا قِوَامَ لَهُ إِلَّا بِهِ. 
در این بیان نورانی، آن حضرت از ضرورت پیگیری و شناخت دستورات خداوند به‌عنوان حکم مستقیم و صریح عقل یاد کرده‌اند و از آنجا که انسان بدون بهره‌گیری از تعالیم وحیانی راهی برای شناخت این دستورات ندارد، پیگیری این موضوع را طلب علم و ادب دانسته‌اند. با این نگاه، اگر کسی همین مقدار از حقیقت را درک کرده باشد، جدایی و تفکیک میان عقل و دین برای او بی‌مفهوم است. بر همین اساس است که در حدیث ششم کتاب عقل و جهل، امام صادق علیه‌السلام دینداری را معادل خردمندی دانسته‌اند. تعبیر آن حضرت در این باره چنین است:
مَنْ کانَ عَاقِلًا، کانَ لَهُ دِینٌ، وَمَنْ کانَ لَهُ دِینٌ، دَخَلَ الْجَنَّةَ. 

پشتیبانی دین از اخلاق
همان‌گونه که پیش از این گذشت، رابطهٔ مستحکم ادیان الهی با اخلاق و نقش بی‌بدیل تعالیم انبیا در گسترش ارزش‌های اخلاقی آشکارتر از آن است که نیازی به توضیح و بیان داشته باشد. با این حال، تحلیل این رابطه برای شناخت بهتر جایگاه اخلاق در منظومهٔ معارف اسلامی بسیار مفید است. چرا که با تبیین این رابطه مشخص می‌شود دین هدفی جز پشتیبانی و تقویت اخلاق ندارد و شیوهٔ این پشتیبانی نیز آشکار می‌گردد.
یکی از مهم‌ترین خدمات و پشتیبانی‌های دین نسبت به اخلاق،‌ ایجاد انگیزه و ضمانت‌های قوی برای پایبندی انسان به ارزش‌های اخلاقی است. اگر چه عقل آدمی به‌تنهایی اصول ارزش‌های اخلاقی را می‌فهمد، ولی اکثر مردم وقتی همین اصول را از زبان پیام‌آوران آسمان و آمیخته با ارزش‌ها و آموزه‌های دینی دریافت می‌کنند، با اطمینان بیشتری بر آنها پای می‌‌فشارند و با اتکا بر پاداش‌ها و عقاب‌های وعده داده شده در ادیان، انگیزهٔ بالاتری برای اخلاقی زیستن به‌دست می‌آورند.
مروری گذرا بر احادیث کتاب ایمان و کفر کافی نشان می‌دهد که اهتمام و توجه آیین آسمانی اسلام نسبت به اخلاق، بسیار فراتر از حد انتظار است. اگر در آموزه‌ها و تعالیم اسلامی توصیه‌هایی کلی در زمینهٔ ضرورت رعایت ارزش‌های اخلاقی وجود داشت و پیروان خود را در کنار دعوت به عبادت خداوند، به اخلاق نیکو نیز فرا می‌خوانْد و پاداش‌ها و عقاب‌هایی اخروی را برای مسائل اخلاقی در نظر می‌گرفت، همین مقدار کافی بود تا انتظاری را که از دین برای پشتیبانی از اخلاق داریم، برآورده شده بدانیم؛ اما تعابیر و تأکیدهایی که پیشوایان معصوم دین ^ در این باره داشته‌اند، به‌گونه‌ای است که مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که گویا این آیین، هدف و آموزه‌ای جز اخلاق ندارد.
مرحوم کلینی مجموعه‌ای از این احادیث را در باب ۴۹ کتاب ایمان و کفر با عنوان «باب حسن الخلق» و باب ۱۲۹ این کتاب با عنوان «باب سوء الخلق» در کنار هم قرار داده است. پیام اصلی اکثر احادیث دو باب یاد شده این است که در میان دستورات و ارزش‌های دینی هیچ موضوعی مهم‌تر از اخلاق نیکو نیست. به‌عنوان نمونه در نخستین حدیث باب ۴۹، امام باقر علیه‌السلام اخلاق را به‌عنوان شاخص ارزیابی ایمان معرفی کرده و فرموده‌اند:
إِنَّ أَکمَلَ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً. 
نکتهٔ بسیار مهمی که در این‌گونه احادیث وجود دارد این است که اندازه‌گیری شدت و ضعف ایمان با شاخص اخلاق، مفهوم و تعریف دینداری را از جنبه‌هایی چون اعتقاد، عبادات و مناسک، به‌سوی مسائل اخلاقی متحول می‌سازد. بر همین اساس، در دومین حدیث این باب، اهمیت بیشتر اخلاق نسبت به سایر امور دینی، با نشان دادن تأثیر آن در ترازوی سنجش حقایق هستی بیان شده است. مطابق این نقل، پیامبر خدا | فرموده‌اند:
مَا یوضَعُ فِی مِیزَانِ امْرِئٍ یوْمَ الْقِیامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُق. 
دست‌یابی به درجات و کمالات معنوی از طریق اخلاق و بدون تکیه بر مناسک، تنها در صورتی قابل توجیه است که معتقد باشیم خوش‌اخلاقی می‌تواند کوتاهی در عبادت و آسیب‌های ناشی از گناه را نیز جبران کند. پیشوایان مکتب اخلاقی اسلام از بیان این مطلب نیز ابایی نداشته‌اند و با صراحت اعلام کرده‌اند اخلاق، کاستی‌های عبادت و آسیب‌های گناهان مرتبط با سایر دستورات دینی را جبران می‌کند. روایات سوم، نهم و چهاردهم این باب به صراحت بر این نکته تأکید دارد. در حدیث سوم از امام صادق علیه‌السلام چنین نقل شده است:
أَرْبَعٌ مَنْ کنَّ فِیهِ کمَلَ إِیمَانُهُ، وَإِنْ کانَ مِنْ قَرْنِه إِلی قَدَمِهِ ذُنُوبا لَمْ‌ینْقُصْهُ ذلِک. قَالَ: وَ هُوَ: الصِّدْقُ، وَأَدَاءُ الْأَمَانَةِ، وَالْحَیاءُ، وَحُسْنُ الْخُلُقِ. 
مرحوم علامهٔ مجلسی در توضیح این حدیث می‌گوید وقتی کسی این ویژگی‌های اخلاقی را داراست، عملاً بسیاری از گناهان را مرتکب نمی‌شود و بر فرض که به گناهی دچار شود، این روحیه مانع از اصرار او بر نافرمانی خداوند خواهد شد و او را وادار و موفق به توبه خواهد ساخت. 
نقطهٔ مقابل این مطلب در احادیث باب ۱۲۹ بیان شده است. بر اساس این احادیث، اگر عبادت و رفتارهای دینی با اخلاق همراه نباشد، تباه شده و فاقد ارزش و اثر خواهد بود. خطر بزرگی که در برخی از احادیث این باب مطرح شده این است که بی‌اخلاقی نه‌تنها زمینه‌ساز گناهان گوناگون و خارج شدن از چارچوب ایمان می‌شود، بلکه راه توبه و بازگشت به‌سوی خدا را نیز مسدود می‌کند.
تشویق احادیث این کتاب در زمینهٔ اخلاق و تأکید آن بر جایگاه فضائل اخلاقی در دینداری، به دو باب یاد شده انحصار ندارد و در ابواب دیگر نیز همواره رابطه‌ای مستقیم میان ایمان و ارزش‌های اخلاقی ترسیم شده است. توصیف اکثر هنجارهای اخلاقی با تعابیری چون نشانه یا سرآمد ایمان، شرط ورود به وادی دین و بقای در آن، عامل قرب به خداوند، موجب ورود به بهشت و مانند آن، همگی از پیوستگی و پشتیبانی ارزش‌های دینی نسبت به ارزش‌های اخلاقی حکایت می‌کند. به‌عنوان نمونه در حدیث دوم و دوازدهم باب ۵۱ که به راستگویی و امانتداری اختصاص دارد، معیار بودن مناسک مهمی چون نماز، روزه، رکوع و سجود را برای دینداری نفی و در عوض، پایبندی به اخلاق به‌عنوان نشانهٔ ارزش واقعی انسان اعلام شده است.
البته باید توجه داشت که دین نقش خود را در پشتیبانی از اخلاق تنها با تأکید و تشویق مستقیم نسبت به ارزش‌های اخلاقی ایفا نمی‌کند؛ بلکه هنر دین این است که بیش از آنچه به‌صورت مستقیم بر اهمیت اخلاق تأکید کرده، به‌صورت غیر مستقیم، زمینه‌ها و شرایط اخلاقی شدن انسان‌ها را فراهم ساخته است. به‌عنوان مثال، یکی از موانع جدی پایبندی افراد به اخلاق، وابستگی‌ها و دلبستگی‌های آنها به زندگی مادی دنیا است. لذا در آموزه‌های دینی اهتمام فراوانی نسبت به تصحیح نگاه آدمی به دنیا وجود دارد. چرا که اگر این نگاه اصلاح شود، غلبه بر بسیاری از رذائل اخلاقی آسان خواهد شد. بر همین اساس، چند باب از ابواب کتاب ایمان و کفر به این مهم اختصاص یافته است. باب ۶۱ این کتاب به موضوع مذمت دنیا و زهد در آن اختصاص دارد و ۲۵ حدیث تأثیرگذار را در این زمینه در خود جای داده که در بخشی از آنها به نقش زهد در تقویت اخلاق اشاره شده است. ابواب ۶۲ تا ۶۴ نیز به‌عنوان مکمل این مجموعه به موضوعاتی چون کفاف و قناعت پرداخته است.
الگوسازی و ارائهٔ نمونه‌های موفق اخلاقی، تعدیل غرائز از طریق وضع قوانین و مقررات شرعی، اصلاح نگاه انسان به خود و هستی، ترویج علم و آگاهی، معرفی خداوند به‌عنوان ناظر و مراقبی همیشگی و نمونه‌های دیگری از این دست را نیز می‌توان به‌عنوان پشتیبانی‌های غیر مستقیم و بسیار مؤثر دین برای اخلاق برشمرد که هر یک به‌صورت جداگانه قابل بحث و بررسی است.

برداشتی نادرست از اخلاق اسلامی
بسیاری از پیروان ادیان الهی نقش دیگری را نیز برای دین در قبال اخلاق در نظر گرفته‌اند. آنها معتقدند با توجه به محدودیت شناخت عقل نسبت به خوبی‌ها و بدی‌ها و ناآگاهی انسان نسبت به بسیاری از حقایق هستی، و از سوی دیگر با توجه به آگاهی کامل و گستردهٔ دین نسبت به همهٔ مصالح و مفاسد،‌ دین می‌تواند الهام‌بخش برخی از ارزش‌های اخلاقی باشد.  به‌عنوان مثال،‌ یکی از مصادیقی که برای ارزش‌آفرینیِ اخلاقیِ دین ذکر می‌شود این است که چه بسا خِرد بر اثر کوتاهی دید نتواند زشتی رفتاری چون رباخواری را درک کند و آن را با داد و ستد یکسان ببیند؛ ولی وحی از افقی برتر این یکسان‌نگری را رد می‌کند.  مثال دیگری که در این زمینه مطرح می‌شود این است که شاید عقل تفاوتی میان رابطهٔ جنسی مشروع و غیر مشروع در جایی که دو فرد عاقل و بالغ، با رضایت به آن تن دهند احساس نکند، ولی شرع یکی را نیکو و بسیار مستحب و دیگری را حرام و گناهی بزرگ می‌داند. بر همین اساس است که بسیاری تصور می‌کنند اخلاق دینی یا اسلامی به‌معنی اخلاقی است که ارزش‌های خود را از منبع وحی دریافت می‌کند و در رتبه‌ای بالاتر از اخلاق فطری و عقلانی قرار دارد.
اما توجه به آنچه دربارهٔ تقدم اخلاق بر دین بیان شد و دقت در حدود و مرزهای میان اخلاق و فقه، نادرستی این دیدگاه را آشکار می‌سازد. اگر چه تردیدی نداریم که بسیاری از حقایق در دسترس عقل نیست و وحی، بایدها و نبایدهای فراوانی را برای سعادت انسان بیان کرده است، ولی بر اساس تعریف و معیاری که برای اخلاقی بودن یک رفتار ارائه کردیم، خودِ این بایدها و نبایدها را نمی‌توانیم احکامی اخلاقی بنامیم. زیرا آنچه حکم اخلاقی را از حکم فقهی متمایز می‌کند، پاسخ به این پرسش است که آیا خوبی و بدی آن رفتار را خود انسان تشخیص می‌دهد یا به اعتبار آنکه فرمان خداوند متعال است، ضروری و خوب شمرده می‌شود؟ به‌تعبیر دیگر، موضوع اخلاق، رفتار انسان و موضوع فقه، رفتار مکلف است. البته خود عقل، مستقلاً اطاعت از فرمان خدا را ضروری می‌داند؛ لذا وجوب تبعیت از یافته‌های فقه، حکمی اخلاقی است. ولی اگر احکام و مقرراتی که در دسترس عقل نیست و با دلایل شرعی اثبات می‌شود نیز زیرمجموعهٔ اخلاق به‌حساب آید، عملاً امکان تفکیک میان فقه و اخلاق منتفی خواهد شد.
در مثال‌هایی که به‌عنوان نمونه بیان شد، اگر فرض بر این باشد که عقل توان تشخیص زشتی رباخواری یا ارتباط نامشروع جنسی را ندارد، پس تشریع آن از سوی دین به‌معنی بیان حکمی اخلاقی نیست؛ بلکه وضع مقرراتی شرعی است که به ارتقای اخلاق فردی و اجتماعی کمک می‌کند. اما اگر فرض را بر این بگذاریم که عقل نیز می‌تواند به‌نحوی زشتی این رفتارها را دریابد، بیان و تأکید دین دربارهٔ آنها، یادآوری و تشویق همان احکام اخلاق انسانی است. در هر دو صورت، آنچه واقع می‌شود،‌ کارکرد اصلی دین را که تقویت و پشتیبانی از اخلاق است، تحقق می‌بخشد.
بنا بر این، تعبیر اخلاق ایمانی یا اسلامی هرگز به‌معنی اخلاقی که اصول و ارزش‌های خود را از دین کسب می‌کند نیست. چرا که با توضیحاتی که گذشت مشخص شد دین با آنکه می‌تواند قوانین و مقرراتی فقهی را برای پشتیبانی از اخلاق وضع کند، ولی جایگاه آن پس از اخلاق است و به همین دلیل نمی‌تواند وارد حیطهٔ ارزش‌سازی اخلاقی شود. پس اخلاق دینی را باید همان اخلاق انسانی بدانیم که با استفاده از پشتیبانی‌های متعدد دین تقویت و شکوفا شده است.

نتیجه‌گیری
اگر چه بررسی رابطهٔ دین و اخلاق موضوعی فرادینی است و برای تشخیص تقدم عقل و اخلاق لازم نیست منتظر اظهار نظر متون و دلایل درون‌دینی بمانیم، اما آگاهی از دیدگاه پیشوایان اسلام در این زمینه علاوه بر شناخت بهتر این آیین آسمانی موجب اطمینان بیشتر نسبت به حقانیت این دین و درستی یافته‌هایی است که بدون پیش‌فرض‌های دینی به‌دست آورده‌ایم. لذا در این مجال تلاش کردیم با تحلیل و گزارش‌ سخنان نورانی اهل بیت (علیهم‌السلام) نظر آن بزرگواران را در این باره جویا شویم.
این بررسی نشان داد در نگاه پیشوایان راستین اسلام نیز همواره اخلاق بر دین مقدم بوده است. این برداشت متکی به متون صریحی است که یافته‌های عقلانی انسان را به‌صورت مطلق معتبر می‌شمارد و حتی در جایی که با ظاهر متون دینی در تضاد باشد، نقض آن را جایز نمی‌داند. این متون هیچ محدودیتی برای قضاوت‌های عقلانی قائل نمی‌شود و ضرورت رجوع به اخبار و احکام فقهی دین را نیز حکمی عقلی و اخلاقی می‌داند.
علاوه بر آن مشخص شد هدف و کارکرد اصلی دین، پشتیبانی از اخلاق است و ادیان الهی از راه‌های گوناگونی چون تشویق، یادآوری، قانون‌گذاری و زمینه‌سازی در صدد تقویت و شکوفایی فضیلت‌های اخلاق بوده‌اند و ادعایی در زمینهٔ تأسیس ارزش‌های اخلاقی نداشته‌اند. بر این اساس اخلاق دینی را چیزی جز همان اخلاق انسانی که با پشتیبانی‌های متعدد دین تقویت و شکوفا شده است نمی‌دانیم.

کتابنامه
ـ اخباریگری (تاریخ و عقاید)، بهشتی، ابراهیم، قم: دارالحدیث، ۱۳۹۰ ش.
ـ بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، تحقیق یحیی العابدی، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۵۴، ص ۳۰۶.
ـ دورهٔ کامل آثار افلاطون، افلاطون، ترجمهٔ محمد حسن لطفی و رضا کاویانی، تهران: خوارزمی، ۱۳۶۶ ش.
ـ شریعت در آیینهٔ معرفت، جوادی آملی، عبدالله، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، ۱۳۷۸ ش.
ـ العقل و الجهل فی الکتاب و السنة، محمدی ری‌شهری، محمد، بیروت: دارالحدیث، ۱۴۲۵ ق.
ـ الفوائد المدنیة، استرآبادی، محمد امین، تحقیق رحمة الله رحمتی اراکی، قم: مؤسسهٔ انتشارات اسلامی جامعهٔ مدرسین، ۱۴۲۴ ق.
ـ الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، قم: دارالحدیث، ۱۴۲۹ ق.
ـ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، حلی، حسن بن یوسف، تحقیق حسن حسن‌زادهٔ آملی، قم: مؤسسهٔ نشر اسلامی جامعهٔ مدرسین، ۱۴۱۷ ق.
ـ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، مجلسی، محمد باقر، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۶۳ ش.
ـ الوافی، فیض کاشانی، ملأ محسن، تحقیق ضیاءالدین حسینی اصفهانی، اصفهان: کتابخانهٔ امام امیرالمؤمنین، ۱۴۰۶ ق.
ـ «دین و اخلاق»، ملکیان، مصطفی، آیین، مهر ۱۳۸۷، شمارهٔ ۱۶.
ـ «دین و اخلاق»، نول اسمیت، پاتریک. هـ، ترجمه سید علی حقی، پژوهش‌های قرآنی، بهار و تابستان ۱۳۷۷، شماره ۱۳ و ۱۴.
ـ «رابطه دین و اخلاق (۳) پرورش فضائل و تعدیل غرائز پشتوانه اجرایی ارزش‌ها»، سبحانی تبریزی، جعفر، کلام اسلامی، پاییز ۱۳۷۸، شماره ۳۱.

 

احادیثی گهربار از امام محمد باقر(ع)

احادیث گهربار امام محمد باقر(ع)  (از پارس 20)

موضوع : مذهبی ,دینی 

احادیث,امام محمد باقر(ع),احادیث امام محمد باقر(ع)


1. دقت در حساب به اندازه عقول در دنیا
انما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا.
خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند.

  

احادیث,حدیث

 

2. در زمان غیبت باید چنین باشیم
اِصبِروا عَلی اداء الفَرائضِ، وَ صابِرو عَدُوُّکم ، وَ رابِطوا امامَکمُ المُنتَظَرِِ
صبر کنید برگزاردن احکام شرع و شکیبایی ورزید در برابر دشمنانتان، و آماده و حاضر باشید برای امامتان که در انتظار او هستید.

 احادیث,حدیث

 

 3.سخن نیک را از هرکس بگیرید
خُذُوا الکلِمَةَ الطَّیبَةَ مِمَّن قالَها و إن لَم یعمَل بِها
سخن طیب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید، اگر چه او خود، بدان عمل نکند.

احادیث,حدیث

4. نافرمان خداشناس نیست
ما عَرَفَ اَللهَ مَن عَصاهُ.
خدا را نشناخته آن که نافرمانی اش کند.

احادیث,حدیث

 
5. حسد و تحقیر با دانش نمی سازد
لا یکونُ اَلعَبدُ عالِماً حَتّی لا یکونَ حاسِداً لِمَن فَوقَهُ و لا مُحَقِّراً لِمَن دُونَهُ.
هیچ بنده ای عالم نباشد تا اینکه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد.

احادیث,حدیث

 
6. جهادی مانند مبارزه با نفس نیست
لا فَضیلَةَ کالجِهادِ ، ولا جِهادَ کمُجاهَدَةِ اَلهَوی .
فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست.

احادیث,حدیث

 

7. ترک جماعت مبطل نماز
من ترک الجماعة رغبة عنها و عن جماعة المسلمین من غیر علة فلا صلاة له.
کسی که از روی بی میلی ،بدون عذر و علت نمازجماعت را که اجتماع مسلمانان است ترک کند، نمازی برای او نیست.

احادیث,حدیث

 
8. گفتار بگونه ای که دوست داریم بشنویم
قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال لکم.
بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید.

احادیث,حدیث

 
9. حفظ زبان سبب مصونیت از گناه
لا یسلم احد من الذنوب حتی یخزن لسانه.
هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد.

احادیث,حدیث

10.   صله رحم سریعترین طاعت
ان اعجل الطاعة ثوابا لصلة الرحم.
نزدیکترین و سریعترین طاعت در ثواب ، پیوند با خویشان است.

احادیث,حدیث

11.   مدارا قفل ایمان است
ان لکل شیءٍ قفلاً و قفل الایمان الرفق.
هر چیزی قفلی دارد و قفل ایمان مدارا کردن و نرمی است
 

احادیث,حدیث

 
12.   غضب فرونشان تا عذاب فرونشیند
ومن کف غضبه عن الناس کف الله تبارک وتعالى عنه عذاب یوم القیامة.
کسی که خشمش را از مردمان باز دارد خداوند نیز در روز قیامت عذابش را از او باز می دارد.

احادیث,حدیث

 
13.   حق بندگی ادا کن تا خدا ترا کفایت کند
من عَبَد الله حق عبادته آتاه الله فوق امانیه و کفایته.
هر که خدا را، آنگونه که سزاوار اوست، بندگى کند، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا مى کند.

احادیث,حدیث

14.   شوخی کننده بدون ناسزاگویی محبوب خدا است
 ان الله عزوجل یحب المداعب فی الجماعه بلا رفث.
خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .

احادیث,حدیث

15.   مبارزه با نفس مانند مبارزه با دشمن
جَاهِد هَوَاک کمَا تُجَاهِدُ عَدُوَّک.
با هوای نفسانی خود مبارزه کن همانگونه که با دشمنت مبارزه می کنی.

احادیث,حدیث

 
16.   خوش نیتی باعث افزایش رزق
من حسنت نیته ، زید فی رزقه
هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد.

احادیث,حدیث

 
17.   دوست داشتن میزان محبوبیت
اعرف المودة فی قلب اخیک بما له فی قلبک
دوستی قلبی برادرت را از اندازه دوستی قلبی خودت نسبت به او بفهم.

احادیث,حدیث

 
18.   بهترین آمیزه
ما شیب شی ء بشی ء احسن من حلم بعلم.
چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد.

احادیث,حدیث

 
19.   دعا درپشت سر برادر دینی
اَوشَک دَعوَهُ و اَسرَعُ اِجابَه دُعاءَ المَرءِ لِاَخیهِ بِظَهرِ الغَیبِ.
دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است .

احادیث,حدیث

 
20.   بهترین نیکی در دنیا
مَا حَسَنَةُ الدُّنیا إلّا صِلَةُ الإخوانِ وَالمَعارِفِ.
خوبی دنیا جز در پیوند با برادران و آشنایان نیست.

منبع : bahjat.org

خواندن به بزرگیها و بلندیها در دعای سِمات

                              دعای سِمات

این دعا معروف به دعاى شبوّر (دعاى عطا و بخشش) است، که خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه مستحب است و پوشیده نماند که این‏ دعا از دعاهاى مشهور است و بیشتر علماى گذشته بر خواندن این دعا مواظبت می ‏نمودند. در (مصباح) شیخ طوسى و (جمال الاسبوع) سیّد ابن طاووس و کتب کفعمى به سندهاى معتبر از جناب محمّد بن عثمان عمروى رضوان الله علیه که از نوّاب حضرت صاحب الامر بود از حضرت باقر علیه السّلام و امام صادق علیه السّلام روایت شده علاّمه مجلسى رحمه اللّه این دعا را همراه با شرح در کتاب (بحار) ذکر نموده است.این‏ دعا چنان‏که در کتاب (مصباح) شیخ آمده چنین است: 

اللهُمَّ اِنی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظیمِ الاَعْظَمِ الاَعَزِّ الاَجَلِّ الاَکْرَمِ اَلَّذی اِذا دُعیتَ بِهِ عَلى مَغالِقِ أبْوابِ السَماءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ وَ اِذا دُعیتَ بِهِ عَلى مَضَایقِ أبْوابِ الاَرضِ لِلفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَ إِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَى الْعُسْرِ لِلْیُسْرِ تَیَسَّرَتْ وَ إِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَى الْأَمْوَاتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَ إِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَى کَشْفِ الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ انْکَشَفَتْ وَ بِجَلالِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ، 
خدایا!  از تو خواستارم به نام بزرگت آن نام بزرگتر عزیزتر باشکوه‏تر گرامی‏تر،که چون بر درهاى بسته‏ آسمان با آن نام خوانده شوى که به رحمت گشوده شوند باز می شوند و چون با آن بر درهاى‏ ناگشوده زمین خوانده شوى براى فرج گشوده شود، و چون با آن براى آسان شدن سختى خوانده شوى، آسان گردند و چون با آن بر مردگان براى زنده شدن خوانده شوى، زنده شوند و چون با آن براى رفع سختى و زیان خوانده‏ شوى برطرف گردد و می خوانمت به شکوه جلوه گرامی ات،

أَکْرَمِ الْوُجُوهِ وَ أَعَزِّ الْوُجُوهِ الَّذِی عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ وَ خَضَعَتْ لَهُ الرِّقَابُ وَ خَشَعَتْ لَهُ الْأَصْوَاتُ وَ وَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِکَ وَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی بِهَا تُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاّ بِإِذْنِکَ وَ تُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ بِمَشِیَّتِکَ الَّتِی دَانَ [کَانَ‏] لَهَا الْعَالَمُونَ، 

گرامیترین جلوه‏ ها و عزیزترین آنان‏که چهره‏ ها در برابرش‏ خوار گشته و گردنها خاضع شده و صداها آهسته گشته و دلها در برابر آن هراسناک‏ شده‏ اند از ترس تو و تو را می خوانم به نیرویت که با آن آسمان را نگاه داشتى از اینکه بر زمین افتد مگر به اجازه تو، و با آن آسمانها و زمین را از اینکه ویران شوند نگاه داشتى و می خوانمت به اراده ‏ات که جهانیان در برابرش مطیعند،

وَ بِکَلِمَتِکَ الَّتِی خَلَقْتَ بِهَا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ بِحِکْمَتِکَ الَّتِی صَنَعْتَ بِهَا الْعَجَائِبَ وَ خَلَقْتَ بِهَا الظُّلْمَةَ وَ جَعَلْتَهَا لَیْلا وَ جَعَلْتَ اللَّیْلَ سَکَنا [مَسْکَنا] وَ خَلَقْتَ بِهَا النُّورَ وَ جَعَلْتَهُ نَهَارا وَ جَعَلْتَ النَّهَارَ نُشُوراً مُبْصِرا وَ خَلَقْتَ بِهَا الشَّمْسَ وَ جَعَلْتَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَ خَلَقْتَ بِهَا الْقَمَرَ وَ جَعَلْتَ الْقَمَرَ نُورا، 

به کلمه‏ ات که با آن آسمانها و زمین را آفریدى، و به حکمتت که با آن شگفتیها را ساختى، و تاریکى را با آن پدیدآوردى و آن را شب قرار دادى،و شب را براى آرامش مقرّر داشتى و هم با آن حکمت نور را آفریدى‏ و آن را روز قرار دادى، و روز را مایه جنبش و بینایى سنجش ساختى، و نیز با آن خورشید را آفریدى، و خورشید را مایه تابش‏ نمودى، و با آن ماه را پدید آوردى و ماه را نورانى ساختى،

وَ خَلَقْتَ بِهَا الْکَوَاکِبَ وَ جَعَلْتَهَا نُجُوما وَ بُرُوجا وَ مَصَابِیحَ وَ زِینَةً وَ رُجُوما وَ جَعَلْتَ لَهَا مَشَارِقَ وَ مَغَارِبَ وَ جَعَلْتَ لَهَا مَطَالِعَ وَ مَجَارِیَ وَ جَعَلْتَ لَهَا فَلَکاً وَ مَسَابِحَ وَ قَدَّرْتَهَا فِی السَّمَاءِ مَنَازِلَ فَأَحْسَنْتَ تَقْدِیرَهَا وَ صَوَّرْتَهَا فَأَحْسَنْتَ تَصْوِیرَهَا وَ أَحْصَیْتَهَا بِأَسْمَائِکَ إِحْصَاءً وَ دَبَّرْتَهَا بِحِکْمَتِکَ تَدْبِیرا وَ أَحْسَنْتَ [فَأَحْسَنْتَ‏] تَدْبِیرَهَا وَ سَخَّرْتَهَا بِسُلْطَانِ اللَّیْلِ وَ سُلْطَانِ النَّهَارِ وَ السَّاعَاتِ وَ عَدَدِ [وَ عَرَّفْتَ بِهَا عَدَدَ] السِّنِینَ وَ الْحِسَابِ وَ جَعَلْتَ رُؤْیَتَهَا لِجَمِیعِ النَّاسِ مَرْأًى وَاحِدا، 

و با آن ستارگان را خلق کردى و آنها را اخترانى تابناک و برجها و چراغها و زینت و عامل راندن شیاطین قرار دادى براى ستارگان مشرقها و مغربها و نیز طلوع‏گاهها و گردشگاهها مقرّر ساختى و براى آنها مدارهایى که در آنها شناورند قرار دادى و براى آنها در آسمان منزلگاههایى مقدر فرمودى، پس چه نیکو تقدیر نمودى‏ و صورتگرى کردى و چه نیکو صورتشان دادى، و با نامهایت آنها را بر شمردى درخور و به حکمتت تدبیر نمودى تدبیرى شایسته و چه نیکو تدبیر کردى و با تسلّط بخشیدن شب و روز و ساعات بر آنها شمارش سالها و ثبت حساب را شناساندى، و دیدن آنها را براى همه مردم یکسان نمودى،

وَ أَسْأَلُکَ اللَّهُمَّ بِمَجْدِکَ الَّذِی کَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَکَ وَ رَسُولَکَ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الْمُقَدَّسِینَ فَوْقَ إِحْسَاسِ [أَحْسَاسِ‏] الْکَرُوبِینَ [الْکَرُوبِیِّینَ‏] فَوْقَ غَمَائِمِ النُّورِ فَوْقَ تَابُوتِ الشَّهَادَةِ فِی عَمُودِ النَّارِ وَ فِی طُورِ سَیْنَاءَ وَ فِی [إِلَى‏] جَبَلِ حُورِیثَ فِی الْوَادِ الْمُقَدَّسِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبَارَکَةِ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ مِنَ الشَّجَرَةِ وَ فِی أَرْضِ مِصْرَ بِتِسْعِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ وَ یَوْمَ فَرَقْتَ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ وَ فِی الْمُنْبَجِسَاتِ الَّتِی صَنَعْتَ بِهَا الْعَجَائِبَ فِی بَحْرِ سُوفٍ ، 

و خدایا! از تو مى‏ خواهم به‏ عظمتت که با آن با بنده و فرستاده ‏ات موسى بن عمران (درود بر او) سخن گفتی، در میان قدسیان، برتر از احساس کروبیّان، فراتر از سحابهاى نور، بر فراز تابوت شهادت، در عمودى از آتش، و در طور سینا، و در کوه حوریث، در وادى مقدّس، در بقعه با برکت از جانب راست کوه طور، از دل درخت و در زمین مصر، با نه (9) معجزه‏ آشکار و روزى که دریا را براى بنى اسرائیل شکافتى، و در چشمه‏ هاى جوشنده که با آن شگفتیهایى در دریاى سوف برساختى

وَ عَقَدْتَ مَاءَ الْبَحْرِ فِی قَلْبِ الْغَمْرِ کَالْحِجَارَةِ وَ جَاوَزْتَ بِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ وَ تَمَّتْ کَلِمَتُکَ الْحُسْنَى عَلَیْهِمْ بِمَا صَبَرُوا وَ أَوْرَثْتَهُمْ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْتَ فِیهَا لِلْعَالَمِینَ وَ أَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ وَ جُنُودَهُ وَ مَرَاکِبَهُ فِی الْیَمِّ وَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَکْرَمِ وَ بِمَجْدِکَ الَّذِی تَجَلَّیْتَ بِهِ لِمُوسَى کَلِیمِکَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی طُورِ سَیْنَاءَ وَ لِإِبْرَاهِیمَ عَلَیْهِ السَّلامُ خَلِیلِکَ مِنْ قَبْلُ فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ، 

و آب دریا را در دل گرداب همانند سنگ سخت بستى و بنى اسرائیل را از دریا به خشکى‏ رساندى و وعده نیکویت بر آنان کامل گشت به خاطر آنکه شکیبائى ورزیدند و آنان را وارث مشارق و مغارب زمینى که در آن جهانیان را برکت دادى نمودى و فرعون و سپاهیان و مرکبهایش را در دریا غرق کردى و به نام‏ بزرگت، آن نام بزرگ‏تر، با عزّت تر، با شکوه‏تر، گرامى‏ تر، و به بزرگى ‏ات که با آن بر موسى کلیمت (درود بر او) در طور سینا جلوه کردى و نیز براى ابراهیم (درود بر او) خلیلت پیش از آن در مسجد خیف

وَ لِإِسْحَاقَ صَفِیِّکَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی بِئْرِ شِیَعٍ [سَبْعٍ‏] وَ لِیَعْقُوبَ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی بَیْتِ إِیلٍ وَ أَوْفَیْتَ لِإِبْرَاهِیمَ عَلَیْهِ السَّلامُ بِمِیثَاقِکَ وَ لِإِسْحَاقَ بِحَلْفِکَ وَ لِیَعْقُوبَ بِشَهَادَتِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ بِوَعْدِکَ وَ لِلدَّاعِینَ بِأَسْمَائِکَ فَأَجَبْتَ وَ بِمَجْدِکَ الَّذِی ظَهَرَ لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَلَیْهِ السَّلامُ عَلَى قُبَّةِ الرُّمَّانِ [الزَّمَانِ‏] [الْهَرْمَانِ‏] وَ بِآیَاتِکَ الَّتِی وَقَعَتْ عَلَى أَرْضِ مِصْرَ بِمَجْدِ الْعِزَّةِ وَ الْغَلَبَةِ بِآیَاتٍ عَزِیزَةٍ وَ بِسُلْطَانِ الْقُوَّةِ وَ بِعِزَّةِ الْقُدْرَةِ وَ بِشَأْنِ الْکَلِمَةِ التَّامَّةِ، 

و براى اسحاق برگزیده ‏ات (درود بر او) در چاه شیع و براى یعقوب (درود بر او) پیامبرت در بیت ایل و وفا کردى به پیمانت براى ابراهیم (درود بر او) و به سوگندت براى اسحاق‏ و به شهادتت براى یعقوب و به وعده‏ ات براى اهل ایمان و براى دعاخوانان به نامهایت که اجابتشان کردى و به بزرگى‏ ات‏ که براى موسى بن عمران (درود بر او) در قبّه رمّان نمایان شد، و به نشانه‏ هایت که‏ در زمین مصر، به بزرگوارى عزّت و غلبه‏ ات واقع شد، با نشانه‏ هاى تحسین‏ برانگیز و حاکمیت نیرومند و در سایه قدرت پرشکوهت، به مقام کلمه تامّه،

وَ بِکَلِمَاتِکَ الَّتِی تَفَضَّلْتَ بِهَا عَلَى أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ أَهْلِ الْآخِرَةِ وَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی مَنَنْتَ بِهَا عَلَى جَمِیعِ خَلْقِکَ وَ بِاسْتِطَاعَتِکَ الَّتِی أَقَمْتَ بِهَا عَلَى الْعَالَمِینَ وَ بِنُورِکَ الَّذِی قَدْ خَرَّ مِنْ فَزَعِهِ طُورُ سَیْنَاءَ وَ بِعِلْمِکَ وَ جَلالِکَ وَ کِبْرِیَائِکَ وَ عِزَّتِکَ وَ جَبَرُوتِکَ الَّتِی لَمْ تَسْتَقِلَّهَا الْأَرْضُ وَ انْخَفَضَتْ لَهَا السَّمَاوَاتُ وَ انْزَجَرَ لَهَا الْعُمْقُ الْأَکْبَرُ وَ رَکَدَتْ لَهَا الْبِحَارُ وَ الْأَنْهَارُ وَ خَضَعَتْ لَهَا الْجِبَالُ وَ سَکَنَتْ لَهَا الْأَرْضُ بِمَنَاکِبِهَا ، 

و کلماتى که با آن بر اهل آسمانها و زمین و اهل دنیا و آخرت عطا و بخشش نمودى و به رحمتت که با آن بر همه‏ آفریدگانت بخشش کردى، و به توانایى ‏ات که با آن جهانیان را برپا داشتى، و به نورت که از هراسش‏ طور سینا بر خاک افتاد و به دانش و شکوه و بزرگى و عزّت و جبروتت که زمین‏ تاب آن را نیاورد، و آسمانها در برابرش زانو زدند و در برابرش عمق فرودین زمین فروتر گشت و دریاها و نهرها در آستانش از حرکت ایستاد، و کوهها فروتن شد و زمین با شانه‏ هایش آرام گشت،

وَ اسْتَسْلَمَتْ لَهَا الْخَلائِقُ کُلُّهَا وَ خَفَقَتْ لَهَا الرِّیَاحُ فِی جَرَیَانِهَا وَ خَمَدَتْ لَهَا النِّیرَانُ فِی أَوْطَانِهَا وَ بِسُلْطَانِکَ الَّذِی عُرِفَتْ لَکَ بِهِ الْغَلَبَةُ دَهْرَ الدُّهُورِ وَ حُمِدْتَ بِهِ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ بِکَلِمَتِکَ کَلِمَةِ الصِّدْقِ الَّتِی سَبَقَتْ لِأَبِینَا آدَمَ عَلَیْهِ السَّلامُ وَ ذُرِّیَّتِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ أَسْأَلُکَ بِکَلِمَتِکَ الَّتِی غَلَبَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی تَجَلَّیْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَکّا وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقا، 

و تسلیم شدند همه آفریدگان در برابر آن و بادها در وزیدن خود در برابرش پریشان گشتند، و آتشها به درگاهش در جایگاه‏ خویش خاموش شدند و به فرمانروایى ‏ات که با آن همواره به پیروزى شناخته شدى، و با آن در آسمانها و زمین ستوده گشتى، و به کلمات کلمه‏ صدقى که به رحمت و بخشش براى پدرمان آدم (درود بر او) و نسلش پیشى گرفت، و از تو خواستارم به کلمه ‏ات که بر هر چیز چیره گشت و به نور جلوه ‏ات‏ که با آن بر کوه تجلّى نمودى و آن را فرو پاشیدى، و موسى مدهوش در افتاد

وَ بِمَجْدِکَ الَّذِی ظَهَرَ عَلَى طُورِ سَیْنَاءَ فَکَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَکَ وَ رَسُولَکَ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ وَ بِطَلْعَتِکَ فِی سَاعِیرَ وَ ظُهُورِکَ فِی جَبَلِ فَارَانَ بِرَبَوَاتِ الْمُقَدَّسِینَ وَ جُنُودِ الْمَلائِکَةِ الصَّافِّینَ وَ خُشُوعِ الْمَلائِکَةِ الْمُسَبِّحِینَ وَ بِبَرَکَاتِکَ الَّتِی بَارَکْتَ فِیهَا عَلَى إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِکَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ بَارَکْتَ لِإِسْحَاقَ صَفِیِّکَ فِی أُمَّةِ عِیسَى عَلَیْهِمَا السَّلامُ وَ بَارَکْتَ لِیَعْقُوبَ إِسْرَائِیلِکَ فِی أُمَّةِ مُوسَى عَلَیْهِمَا السَّلامُ، 

و به بلنداى جاهت که بر طور سینا نمایان شد، پس با آن، سخن گفتى با بنده و رسولت موسى بن عمران و به پرتو فروزانت در ساعیر [کوهى در حجاز] و ظهور پر فروغت در فاران [کوهى نزدیک مکه و محل مناجات پیامبر] در جایگاه بلند قدسیان و با سپاهیان صف کشیده از فرشتگان، و خشوع فرشتگان تسبیح کننده، و به برکاتت که بدانها بر ابراهیم خلیلت (درود بر او) در امّت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) و بر اسحاق برگزیده ‏ات در امّت‏ عیسى (درود بر آن دو) و بر یعقوب اسرائیلت در امت موسى (درود بر آن دو)

وَ بَارَکْتَ لِحَبِیبِکَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ [فِی‏] أُمَّتِهِ اللَّهُمَّ وَ کَمَا غِبْنَا عَنْ ذَلِکَ وَ لَمْ نَشْهَدْهُ وَ آمَنَّا بِهِ وَ لَمْ نَرَهُ صِدْقا وَ عَدْلا أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُبَارِکَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّمَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ وَ بَارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ فَعَّالٌ لِمَا تُرِیدُ وَ أَنْتَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ [شَهِیدٌ] 

و بر محبوب خویش محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) در عترت و فرزندانش و امّتش برکت نهادى. خدایا!و چنان‏ که از آن رخدادها بدور بودیم و آن وقایع را شاهد نبودیم و به آنها درحالى‏که ندیدیم ایمان آوردیم، ایمان از روى راستى و درستى، از تو خواستارم بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى و بر محمّد و خاندان محمّد برکت دهى و بر محمّد و خاندان محمّد بسیار مهر ورزى همچون بهترین درود و برکت و رحمتى که بر ابراهیم و خاندان ابراهیم فرستادى، تو ستوده و والایى، هرچه را بخواهى انجام مى‏دهى و تو بر هر چیز توانایى

پس حاجت خود را ذکر مى‏کنى و مى‏گویى :
اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الدُّعَاءِ وَ بِحَقِّ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ الَّتِی لا یَعْلَمُ تَفْسِیرَهَا وَ لا یَعْلَمُ بَاطِنَهَا غَیْرُکَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ وَ اغْفِرْ لِی مِنْ ذُنُوبِی مَا تَقَدَّمَ مِنْهَا وَ مَا تَأَخَّرَ وَ وَسِّعْ عَلَیَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِکَ وَ اکْفِنِی مَئُونَةَ إِنْسَانِ سَوْءٍ وَ جَارِ سَوْءٍ وَ قَرِینِ سَوْءٍ وَ سُلْطَانِ سَوْءٍ إِنَّکَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِیرٌ وَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ 

پس حاجت خود را ذکر مى‏کنى و مى‏گویى:خدایا!به حق این دعا و به حق‏ این نامهایى که تفسیر و باطن آنها را جز تو کسى نمى ‏داند، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست‏ و با من چنان کن که شایسته توست، نه آنچه را من سزاوارم و از گناهانم آنچه را گذشته و آنچه را خواهد آید بیامرز، و بر من وسعت بخش از روزى حلالت و مرا از رنج انسان بد و همسایه بد و همنشین بد و پادشاه بد کفایت کن، همانا تو بر هرچه بخواهى توانایى و به همه‏ چیز دانایى، دعایم را اجابت کن‏ اى پروردگار جهانیان

مؤلف گوید که در بعضی نسخه ها پس از:
وَ أَنْتَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ 
آمده :هر حاجت که دارى ذکر کن و بگو 
یَا اللَّهُ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الدُّعَاءِ... 

مؤلف گوید:در بعضى نسخه‏ ها پس از: تو بر هر چیز توانایى آمده: هر حاجت که دارى‏ ذکر کن و بگو: اى خدا،اى بسیار مهربان، اى بخشایگر، اى پدید آورنده آسمانها و زمین، اى دارنده هیبت و شکوه اى مهربان‏ترین مهربانان، خدایا!به حق این دعا...

تا آخر آنچه گذشت.و علاّمه مجلسى از کتاب«مصباح» سیّد ابن باقى نقل کرده که بعد از دعاى سمات این دعا را بخواند:
اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الدُّعَاءِ وَ بِحَقِّ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ الَّتِی لا یَعْلَمُ تَفْسِیرَهَا وَ لا تَأْوِیلَهَا وَ لا بَاطِنَهَا وَ لا ظَاهِرَهَا غَیْرُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَرْزُقَنِی خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ . 
خدایا!به حق این دعا و به حق این نامهایى که نه تفسیر و تأویلش و نه باطن‏ و ظاهرش را کسى جز تو نمى ‏داند، از تو خواستارم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى و خیر دنیا و آخرت را روزى‏ ام گردانى.
پس‏ حاجات خود را بخواهد و بگوید
وَ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ وَ انْتَقِمْ لِی مِنْ فُلانِ بْنِ فُلانٍ 
با من آنچه شایسته تو است انجام ده نه آنچه سزاوار من است و انتقام مرا از فلان فرزند فلان بگیر 
و نام دشمن را بگوید،سپس بگوید:

وَ اغْفِرْ لِی مِنْ ذُنُوبِی مَا تَقَدَّمَ مِنْهَا وَ مَا تَأَخَّرَ وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِجَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ وَسِّعْ عَلَیَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِکَ وَ اکْفِنِی مَئُونَةَ إِنْسَانِ سَوْءٍ وَ جَارِ سَوْءٍ وَ سُلْطَانِ سَوْءٍ وَ قَرِینِ سَوْءٍ وَ یَوْمِ سَوْءٍ وَ سَاعَةِ سَوْءٍ وَ انْتَقِمْ لِی مِمَّنْ یَکِیدُنِی وَ مِمَّنْ یَبْغِی عَلَیَّ وَ یُرِیدُ بِی وَ بِأَهْلِی وَ أَوْلادِی وَ إِخْوَانِی وَ جِیرَانِی وَ قَرَابَاتِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ ظُلْما إِنَّکَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِیرٌ وَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ . 

گناهانم را آنچه بوده و آنچه خواهد بود بیامرز و پدر و مادرم و همه مردان و زنان باایمان را مشمول آمرزشت قرار داده و بر من از روزى حلالت وسعت عنایت کن و مرا از شر انسان بد و همسایه بد و پادشاه بد و همنشین بد و روز بد و ساعت بد کفایت فرما و از کسى‏ که بر من‏ حیله مى‏ ورزد و بر من ستم مى ‏کند انتقام بگیر و هم انتقام بگیر از آن‏که بخواهد بر من و خانواده ‏ام و فرزندانم و برادرانم و همسایگانم‏ و نزدیکانم از مردان و زنان با ایمان ستم روا کند، همانا تو بر آنچه بخواهى توانایى و به هر چیز دانایى، دعایم را اجابت کن‏ اى پروردگار جهانیان.
بعد بگوید: 
اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الدُّعَاءِ تَفَضَّلْ عَلَى فُقَرَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالْغِنَى وَ الثَّرْوَةِ وَ عَلَى مَرْضَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالشِّفَاءِ وَ الصِّحَّةِ وَ عَلَى أَحْیَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِاللُّطْفِ وَ الْکَرَامَةِ وَ عَلَى أَمْوَاتِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلَى مُسَافِرِی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالرَّدِّ إِلَى أَوْطَانِهِمْ سَالِمِینَ غَانِمِینَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ عِتْرَتِهِ الطَّاهِرِینَ وَ سَلَّمَ تَسْلِیما کَثِیرا. 

خدایا!به حق این دعا بر تهیدستان از مردان و زنان با ایمان توانگرى‏ و ثروت عطا فرما و بر بیماران اهل ایمان از مردان و زنان بهبودى و تندرستى ببخش و بر مؤمنین و مؤمنات‏ در قید حیات با لطف و کرامت و بر مؤمنین و مومنات از دنیا رفته با آمرزش و رحمت، و بر مؤمنین و مؤمنات سفر کرده با برگشت به وطنهاى خویش در لباس سلامت و بهره‏ مندى‏ عنایت فرما، به رحمتت اى مهربان‏ترین مهربانان و درود خدا بر سرور ما محمّد پایانبخش پیامبران و بر خاندان‏ پاکش و هم سلام بسیار خدا بر ایشان
ابن فهد حلّى فرموده است:پس از دعاى سمات مستحب‏ است بگویى:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحُرْمَةِ هَذَا الدُّعَاءِ وَ بِمَا فَاتَ مِنْهُ مِنَ الْأَسْمَاءِ وَ بِمَا یَشْتَمِلُ عَلَیْهِ مِنَ التَّفْسِیرِ وَ التَّدْبِیرِ الَّذِی لا یُحِیطُ بِهِ إِلا أَنْتَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا وَ کَذَا و به جاى(کذا و کذا)حاجت خود را بخواهد. 
خدایا!از تو درخواست مى‏ کنم به احترام این دعا و به آنچه از نامهایت که در آن نیامده و به‏ آنچه دربردارد از تفسیر و تدبیرى که جز تو کسى بر آن احاطه ندارد، که با من چنین و چنان‏ کنى.





و از ما بپذیر پروردگار جهانیان