واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering
واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering

Three Things About Problem Solving Which Albert Einstein Teaches Us

3 Things About Problem Solving Which Albert Einstein Teaches Us  (از وبلاگ خلاقیت و نوآریها)

June 09, 2014
 

Problem solving has a synonym in the corporate world today – fire fighting. Up to 70% of employees’ time at work is spent fire fighting. Thus they spend more than 6 hours out of 9 in a day grappling with problems which should not exist. What a waste of productivity! Imagine what organizations can achieve if hundreds (or thousands) of employees get these 6 hours daily (or 30 hours weekly) to work on something constructive!l

The concept of problem solving in most companies today is flawed. “If it isn't urgent, worry about it later,” is the mantra. Eventually, the ignored problem becomes so massive that it calls for – you guessed it – fire fighting. This behavior is so deeply entrenched in most organizations that it has become a culture

Many of you may be nodding while reading this. But how should we combat it? Well, here are 3 quotes from Albert Einstein. 3 principles which helped him achieve mammoth levels of success. 3 principles which can help you revamp the way your team functions and addresses problems



No 1. “It’s not that I’m so smart, it’s just that I stay with problems longer” 

We don’t want a problem to stay around for long; we want to get rid of it as soon as possible. Hence most of us jump into resolution mode immediately. Each person – to shine brighter in front of his boss – becomes an expert on solving it. The meeting room echoes with dialogues like “listen to me”, “I know what to do” and “this is how we’ll do it”. But these employees fail to realize that the proposed resolutions are merely quick fixes. The problem will rear its ugly head again. So what should employees do? Well, read on

No 2. “If I had an hour to solve a problem, I’d spend 55 minutes thinking about the problem and 5 minutes thinking about solutions"

This is arguably the best piece of advice Albert Einstein has given us. The more time one spends understanding a problem, the more effective the resolution. Techniques like 5 Whys and Fishbone allow people to get to the root cause of the problem, and take corrective measures to ensure it never occurs again. Ask Paul O’Neill who turned an ailing Alcoa into one of corporate America’s heavyweights by simply addressing one core problem – worker safety. Don’t look for solutions immediately; take time to comprehend the gravity of the issue at hand. Keep redefining the problem until you get to the root cause. The solutions you and your team device will actually save you and your team a lot of fire fighting. And for all you know, the resolutions may open up new business avenues for you. Ask Amazon

No 3. “Logic will get you from point A to point B. Imagination will take you everywhere.”

Edward de Bono points out in Lateral Thinking that too often we spend time measuring how right or wrong a solution is. But you can’t dig a hole at a different location but digging the same one deeper. Be prepared to consider all options, no matter how relevant or irrelevant they are to the current scenario. And this concept isn't only applicable to problem solving. It can be used in designing, engineering and all other fields

I have been in the corporate world long enough to admit that these concepts are not easily accepted. Most employees immediately jump into the fire and end up running in circles. However, when my team has implemented these concepts, they have served us well. I’d also like to hear your thoughts. What do you think can be done to improve problem solving in the corporate world? And how will it help?                   

ماه و ماهی

تو ماه ا ی و من ماهی این برکه ی کاشی   //             اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

 آه از نفس پاک تو و صبح نشابور                //            از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

 پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار           //                  فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

 ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار              //                هشدار که آرامش ما را نخراشی

 هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم              //     اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی





دانلود آهنگ

دانلود نماهنگ شامل دکلمه شاعر آقای علیرضا بدیع و خواندن خواننده آقای حجت اشرف زاده

ای مه من ، ای بت چین

(خواننده استاد شجریان)


 

ای مه من ، ای بت چین ، ای صنم      لاله رخ و زهره جبین ، ای صنم
     تا به تو دادم دل و دین ای صنم      بر همه‌کس گشته یقین ای صنم
            من ز تو دوری نتوانم دیگر      جانم وز تو صبوری نتوانم دیگر
         { بیا حبیبم      بیا طبیبم }2
                           
  
     هرکه تو را دیده زخود دل برید      رفته زخود ، تا که رخت را بدید
     تیرغمت ، چون به دل ، من رسید      همچو بگفتم ، که همه‌کس شنید
            من ز تو دوری نتوانم دیگر      جانم وز تو صبوری نتوانم دیگر
      { بیا حبیبم      بیا طبیبم }2
                              

   ای نفسِ قدس (انس) تو ، احیای من      چون تویی امروز مسیحای من
      حالت جمعی تو پریشان کنی      وای به حال دل شیدای من    
            من ز تو دوری نتوانم دیگر      جانم وز تو صبوری نتوانم دیگر
   { بیا حبیبم      بیا طبیبم }2  

پیشنهادهایی برای افزایش بهره وری کارمان

یکی از مشکلات بزرگ و روزمره، کمبود زمان و عدم تناسب آن با حجم کارهای‌ ماست.


بهره‌وری کارتان را بالا ببرید
همیشه از نداشتن وقت شکایت داریم و در آرزوی آن هستیم که بتوانیم از زیر این ‌بار گران رها شویم و بتوانیم اندکی زندگی کنیم! اما چه می‌شود کرد با دنیایی که هر روز، سبکی‌ تحمل‌ناپذیرش سنگین‌تر می‌شود؛ چرا که کارهای عقب‌مانده دیروز هم به کارهای امروز افزوده می‌شوند. اما در دنیای حرفه‌ای‌ها برای این مشکل راهی وجود دارد: مدیریت زمان! اما چگونه؟ در این‌جا برای شما چند پیشنهاد ساده اما کاربردی داریم:
ثبت: کشف کنید چقدر از زمان‌تان صرف چه کارهایی می‌شود؟
برنامه‌ریزی: هر هفته به‌جای غصه خوردن بابت دلتنگی عصرهای جمعه، 30دقیقه وقت بگذارید و برنامه زمانی هفته آینده‌تان را تهیه کنید.
اولویت‌بندی: کدام کارها ضروری‌اند و کدام‌ها نه؟ برای کارهای ضروری، زمان‌‌بندی بدون وقفه در نظر بگیر!
حذف: کدام کارها را واقعا می‌شود حذف کرد؟ همیشه کارهایی هست! (مثلا: کمی کمتر در شبکه‌ها‌ی اجتماعی چرخ بزن!)
هدف‌گذاری: هر روز صبح که از خواب بیدار شدی، فکر کن «انتظار من از امروز چیست؟ چه چیزی را باید تمام کنم؟»
محدود کردن: فعالیت‌های وقت‌گیر و دارای ارزش زمانی متوسط مثل چک کردن ایمیل را به زمان‌های خاصی از روز محدود کن (مثل: اول صبح، موقع ناهار و...)
چندوظیفه‌گی ممنوع: در هر زمان فقط یک کار را انجام بده! هر کاری که تمام شد، سراغ کار بعدی برو!
مثل یک مشاور باش: فرض کن مشاوری هستی که برای انجام گروهی کارها، پول دریافت می‌کنی و برای باقی کارها خیر. وقتت را صرف چه چیز خواهی کرد؟
خیلی ساده فقط بگو نه! خیلی از کارها برای این به‌عهده تو می‌افتند که نمی‌توانی بگویی نه. سختی گفتن «نه» از زحمت پیامد «آری گفتن» آسان‌تر است!

مثالی از چگونگی تبدیل از حال بد به حال خوب

مراقب باش در سراشیبی نالیدن نیفتی! (از پارس 20)

خانم بی حوصله مقابل تلویزیون نشسته بود و به گذشته فکر می کرد. همین چندماه پیش از کارش اخراج شده بود. او سه سال بود در شرکتی معتبر کار می کرد و این سه سال رابهترین بخش زندگی اش می دانست.

آن روزها، راس ساعتی معین در محل کارش حاضر می شد، کارهایی تکراری و بی دردسر انجام می داد، راس ساعتی معین از شرکت خارج می شد و با دوستانش به خرید می رفت. شب هم به بهانه خستگی ناشی از کارهای روزانه، از انجام مسئولیت های خانه طفره می رفت و مدام به شوهرش غر می زد. او این شیوه زندگی را دوست داشت؛ غافل از این که در دامی بزرگ گرفتار شده است.

بهترین بخش زندگی,مسئولیت های خانه ,مسئولیت هایی ساده

هیچ کسی با وقت کشی موفق نمی شود!
خوشبختانه، مدیر آن شرکت انسانی هوشمند بود و فقط دو یا سه بار به کارمندانی همچون خانم بی حوصله فرصت می داد تا در محیط کار خلاقیت خود را به کار گیرند و فعالیتی پویا داشته باشند. اگر این کارمندان همچنان به شیوه قدیمی و یکنواخت خود ادامه می دادند و فقط وقت کشی می کردند، پس از مدتی اخراج می شدند.
اگر چنین نبود، بی تردید شرکت آنان به شرکتی پرآوازه تبدیل نمی شد. خانم بی حوصلهاین فرصت ها را چندان جدی نمی گرفت و فکر می کرد زندگی همچنان به همین شیوه تکراری ادامه خواهد یافت. وقتی او از کارش اخراج شد، ذره ای پس انداز نداشت زیرا در کل انسانی تلاش مدار، آینده نگر و هدفمند نبود.

او به اشتباه تصور می گرد هدفمندی یعنی این که راس ساعتی معین در محل کارت حاضر شوی، مسئولیت هایی ساده  و تکراری انجام دهی و در پایان ماه هم حقوقت را دریافت کنی. پس از اخراجش هم فقط مقابل تلویزیون می نشست و منتظر بود کسی از راه برسد و برای شغلی مهم استخدامش کند. او حتی به وضعیت خانواده هم رسیدگی نمی کرد.
در پایان، بیکاری و بی هدفی او سبب شد به زنی همیشه نالان و غیرقابل تحمل تبدیل شود؛ به طوری که همسرش به او گفت: اگر به این رفتارت ادامه بدی، دیگه نمی تونم با توزندگی کنم!

مراقب باش در سراشیبی نالیدن نیفتی!
صدای زنگ در، رشته افکار خانم بی حوصله را از هم گسیخت. یک لحظه برای بازکردن در تردید کرد زیرا می دانست خواهرش پشت در است. خانم بی حوصله احساس می کرد الان نمی تواند مثبت اندیشی های خواهرش را تحمل کند. او شغلش را از دست داده بود وزندگی زناشویی اش در آستانه فروپاشی قرار داشت. او خوب می دانست که در حضور خواهرش نمی تواند سکوت کند و بی تردید از زندگی اش می نالد. در پایان در مقابل وسوسه نالیدن تسلیم شد و در را باز کرد.

خواهر خانم بی حوصله، با شور و انرژی بسیار وارد شد. او دو روز در هفته به صورت داوطلبانه در مدرسه ای ویژه تدریس می کرد. در این مدرسه به دانش آموزانی آموزش داده می شد که در گذشته از تحصیل محروم مانده بودند. او با دیدن خانم بی حوصله پی برد که باید خودش را برای شنیدن ناله های او آماده کند؛ البته او از این جریان نمی ترسید، به شرط آن که بتواند اقدامی مفید در این زمینه انجام دهد.

او در ابتدا به همه ناله های خانم بی حوصله گوش کرد. سپس از او پرسید: آیا فکر می کنی با نشستن توی خونه و تماشای برنامه های تلویزیونی می تونی زندگیت رو تغییر بدی؟

بهترین بخش زندگی,مسئولیت های خانه ,مسئولیت هایی ساده

خانم بی حوصله گفت: من منتظرم تا فرصتی ویژه به من رو کنه.
اگر فرصتی ویژه هم وجود داشته باشه؛ تو با ناله هات اون رو از خودت دور می کنی.
تو می گی من چه کار کنم؟
اقدام کن.
چه اقدامی؟
خودت یه کاری رو شروع کن.
با جیب خالی؟
فکر می کنی همه آدمای موفق از اول سرمایه کافی داشتن؟
دست کم مثل من هم نبودن!

 

اشتباه می کنی. این آدما فقط و فقط به احساس هدفمندی و تلاش خودشون، البته به یاری خداوند، تکیه می کنن، اونا درواقع زندگی، سرمایه و زمانشون رو به خوبی مدیریت می کنن.

من الان نه هدف دارم، نه انگیزه، نه اشتیاق، نه... بازم بگم؟
پس دست کم خودت رو به این خونه محدود نکن. یادم می آد که تو از دوران دبیرستان توی کارهای هنری خلاق بودی. می تونی این خلاقیتت رو توی مدرسه ما به کار ببری و به دانش آموزهای مشتاق آموزش بدی و بعدش هم کارآفرینی کنی.
بدون دستمزد؟!

در ظاهر شاید حقوق نگیری، اما فکر می کنی از برکت این کار محروم می مونی؟ در ضمن تو باید از لاک خودت بیرون بیایی تا بتونی فرصت های خوب رو جذب کنی.
نمی دونم! باید درباره اش فکر کنم.
پس تا فردا به من خبر بده.

خواهر خانم بی حوصله رفت. خانم بی حوصله سعی کرد درباره پیشنهاد خواهرش فکر کند. پس از مدتی، ناخودآگاه او فکر می کرد که دوست دارد سر کلاس به بچه ها چه کارهایی را آموزش دهد! وقتی هم شب همسرش به خانه آمد، به جای غرزدن های پیاپی هر روزش، فقط درباره پیشنهاد خواهرش صحبت کرد. علاقه به هنر دوباره در وجودش جوانه زده بود. او احساس هدفمندی می کرد. تصمیم گرفت فردا صبح به پیشنهاد خواهرش پاسخ مثبت بدهد. او آن شب در کل احساسی بهتر داشت.

تو حرکت کن تا دنیا با تو همکاری کند!
فردای آن روز خانم بی حوصله فقط در این باره می اندیشید که دوست دارد چه کاری را به دانش آموزانش یاد دهد. او تکه دوزی را برای شروع انتخاب کرد و به همراه خواهرش پارچه های اضافه را از دوستان و آشنایان جمع آوری کرد و کار شروع شد. شور و اشتیاق دانش آموزان، بر روح و روان خانم بی حوصله تاثیرگذاشت. او پس از مدتی پی برد چقدر به کارش عشق می ورزد و در مقایسه با گذشته بسیار هدفمند شده است.

چند ماه از کار کردن خانم بی حوصله در مدرسه گذشت که قرار شد نمایشگاهی از آثار هنری دانش آموزان برگزار شود. معلم ها هم می توانستند با هزینه ای اندک برای خودشان غرفه ای برپا کنند. خانم بی حوصله به کمک چند تن از دانش آموزانش توانست تکه دوزی هایی زیبا و چشم نواز را با کاربردهایی متفاوت تهیه کند. او چند روز مانده به نمایشگاه ازشور و شوق در پوست خود نمی گنجید و شبانه روز کار می کرد.
او چنان در خلق آثار هنری اش غرق شده بود که زمانی برای منفی بافی و نالیدن نداشت. جالب است بدانید که غرفه او شلوغ ترین و پرفروش ترین غرفه نمایشگاه بود. او گاهی به مشتریانش می نگریست و برای آینده درخشان خود، خانواده و کارکنانش رویاپردازی می کرد.

روز پایانی نمایشگاه، از خانم بی حوصله (ببخشید، از خانم پرتلاش) به خاطر همه فعالیت هایش تقدیر شد. در آن روز، خانم پرتلاش هدیه ای را از شوهرش دریافت کرد که این یادداشت روی آن خودنمایی می گرد: به داشتن همسری چون تو افتخار می کنم.

خانم پرتلاش با خودش عهد بست همیشه در زندگی اش بکوشد زمانی را به مشارکت در مشاغل داوطلبانه و بی دستمزد، اما تفاوت آفرین، اختصاص دهد.

منبع:مجله راز/برترین ها