واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering
واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering

گزارش واشنگتن پست از راه اندازی استارت آپ در ایران

واشنگتن پست: راه اندازی یک استارت آپ در ایران چگونه است؟ (از digiato)

واشنگتن پست: راه اندازی یک استارت آپ در ایران چگونه است؟

روزنامه واشنگتن پست در مقاله ای به قلم مَت مک‌فارلند شرایط، موقعیت ها و محدودیت های راه اندازی یک استارت آپ در ایران را بررسی کرده. در این مقاله صحبت هایی از زبان برخی موسسان استارت آپ های ایرانی نقل قول شده که مراحل سخت و آسان انتخابشان در جایگاه یک کارآفرین ایرانی را به تصویر می کشد.

این مطلب ترجمه ای از مقاله مذکور است. در ادامه با دیجیاتو همراه باشید.

حسام آرماندهی و نازنین دانشور احتمالا از اولین کاربران اینترنت در ایران بودند. پانزده سال پیش حسام از اولین بچه های دبیرستانی در تهران بود که به اینترنت دسترسی پیدا کرد و نازنین هم در آن زمان اوقات زیادی را در چت روم های یاهومسنجر میگذراند. امروز اما این دو صاحب دو استارت آپ موفق در تهران هستند. هر دو شغل هایشان را در اروپا رها کرده و به ایران آمده اند. کافه بازار که حسام ۲۸ ساله از موسسان آن است و تخفیفان که نازنین ۳۰ ساله آن را به شرکتی پرسود تبدیل کرده است. حالا دبیرستان حسام دارای اینترنت بی سیم است. نازنین هم دیگر وقت کافی برای چت روم ها ندارد، اما مدیرعامل فعلی یاهو -مریسا میر- الگوی اوست.

سایه های دره سیلیکون در تهران [و ایران] دیده می شود. جایی که با وجود محدودیت ها و چالش های قابل توجهی که برای راه اندازی یک شرکت تکنولوژیک دارد، با استارت آپ ها، مراکز شتابدهنده و شرکت های سرمایه گذاری تبدیل به مکانی برای رشد اکوسیستم های تکنولوژیک شده است.

به گفته Eyad Alkassae -مدیر سرمایه گذاری Rocket Internet در خاورمیانه-: «[راه اندازی شرکت در ایران] به وضوح از هر کشور دیگری سخت تر است.» 
Rocket Internet یک کمپانی آلمانی است که نسخه های مشابه از تجارت های آنلاین موفق را در کشورهای در حال توسعه راه اندازی می کند.

به گفته برخی آگاهان اما، طی دو سال گذشته نقطه عطفی در رفع این مشکلات و محدودیت ها از سر این حوزه گذشته است.

نازنین دانشور (چپ) و خواهرش (راست) - موسسان تخفیفان

نازنین دانشور (چپ) و خواهرش (راست) – موسسان تخفیفان

نازنین دانشور که پس از سه سال کار در آلمان به ایران بازگشته می گوید: «وقتی که من به ایران آمدم هیچکس واژه استارت آپ را نمی‌شناخت.»

•••

به گفته سعید رحمانی که اولین شرکت سرمایه گذاری ایران -سرآوا- را تاسیس کرده: اگر شما به موارد مصرف واژه هایی همچون کارآفرینی، استارت آپ و سرمایه گذاری نگاه کنید، به نظر من با تمایلی حداقلی در اینجا روبرو خواهید شد. برای دو سال هیچ موردی دیده نمیشد. اکنون اما شما می توانید در مورد سرمایه گذاری حرف بزنید. سرمایه گذاری اینجا مُد شده است.

سعید رحمانی متولد ایران است و در سنین نوجوانی ایران را به قصد آمریکا ترک کرده. او برای IBM کار کرده و استارت آپی را نیز در آمریکا راه اندازی کرده است. پس از آن او برای یک شرکت اینترنتی به نام Naspers کار کرد و از او خواسته شد که موقعیت های سرمایه گذاری بازار استارت آپ های ایرانی را ارزیابی کند. نهایتا Naspers تصمیم گرفت از خیر سرمایه گذاری در ایران بگذرد، اما سعید به شخصه متقاعد شد و تصمیم گرفت با توجه به پتانسیل های ایران به زادگاهش برگردد.

او و سایرین که ترکیبی از جوانان تحصیل کرده را تشکیل می دادند، متوجه شدند گسترش بازار موبایل و افزایش سرعت اینترنت می تواند دورنمای خوبی برای استارت آپ های ایرانی موفق باشد. دیجیکالا از پیشتازان صنعت استارت آپ ایران، فروشگاه آنلاینی شبیه آمازون است. به گفته بنیاد جهانی استارت آپ ارزش این شرکت ۱۵۰ میلیون دلار است.

imrs-1

مرکز توزیع ۱۰ هزار مترمربعی دیجیکالا در تهران

اما نشانه های دیگری نیز موجود است. جشنواره وب ایران که در سال ۱۳۸۷ به منظور باز شناسی بهترین وبسایت های ایرانی آغاز به کار کرد ، در ابتدا تنها ۱۰۰ شرکت کننده داشت. اما در آخرین دوره آن ۸ هزار وبسایت حضور یافتند و ۴۵۰ نفر نیز برای همایش های آن ثبت نام کردند. مرکز Start-up Grind نیز واحدی را به منظور ارتباط با کارآفرینان و آموزش آنها در تهران راه اندازی کرده است.

هم اکنون سه مرکز شتابدهنده در ایران در حال کار هستند که آواتک یکی از آنهاست. آواتک ماه گذشته اولین مرحله کار خود را آغاز کرد. آنها به افرادی همچون رضا هاشمی ۳۸ ساله که از موسسان پرشین بلاگ است پیشنهاد همکاری به عنوان مربی دادند. هاشمی ۱۳ سال پیش پرشین بلاگ را راه اندازی کرد؛ در زمانی که بخاطر عدم آشنایی سرمایه گذاران با این حوزه، هیچ امکانی برای جذب سرمایه وجود نداشت.

•••

اما حسام آرماندهی و نازنین دانشور که پیشروهای این مسیر هستند، با آگاهی از چالش ها، فرصت ها و با درک ناامیدی ها و سرخوردگی های راه اندازی یک شرکت اینترنتی در ایران، با قوانینی روبرو بودند که هم بازدارنده و هم کارساز بود.

تخفیفان -کسب و کار سودآور نازنین دانشور- [که سایتی برای خرید گروهی‌ست]، تقریبا نمونه ای کپی شده از Groupon است. سایت او بیش از ۱ میلیون مشترک ایمیل دارد و روزانه ۲۵ پیشنهاد تخفیفی در آن قرار می گیرد. در یکی از بهترین پیشنهاد های تخفیفی سایت او، ۲۰ هزار بلیط یک فیلم سینمایی فروخته شد. او همچنین سایتی شبیه سرویس Yelp راه انداخته است.

اگرچه قوانین بین المللی در مورد ایران، مانع پیشرفت اقتصادی هستند، اما از سویی، خیال کارآفرینان ایرانی را تا حدودی از بابت رقابت با شرکت ها و رقبای خارجی که با محدودیت یا ممنوعیت فروش یا خدمات دهی در ایران مواجه هستند، آسوده می کند. با این حال موفقیت یک استارت آپ ایرانی نیز نهایتا با بن بست مواجه است و کارآفرینان امکان رویا پردازی های بزرگ برای گسترش تجارتشان در عرصه جهانی را ندارند. ضمن اینکه رشد منطقه ای نیز همیشه آنقدرها هم که به نظر می رسد ساده نیست.

به علاوه دانشور به مشکل دیگری نیز اشاره می کند. او به خاطر می آورد که در یکی از جلساتش با یکی از سرمایه گذاران بالقوه از او پرسیده شد: «رئیس شما کجاست؟» نازنین به او پاسخ داد: «من خودم رئیس هستم.» اما پاسخی که نازنین شنید این بود: «لطفا برو و با رئیست برگرد. ایده شما خوب است اما فقط با رئیست بیا و در موردش صحبت کن.»

نازنین در پی دریافت این پاسخ، ناامیدانه و متاثر به خانه بازگشت و موضوع را با پدرش در میان گذاشت. پدرش در پاسخ به او گفت: «به ایران خوش آمدی.».

نازنین اما جلسه مذکور را دوباره برنامه ریزی کرد و با پدرش به جلسه رفت. بدین ترتیب معامله جوش خورد. نازنین دانشور برای یک سال پدرش را در جلسات با خود می برد. پدر نازنین در ابتدای جلسات خودش را در جایگاه رئیس تشکیلات معرفی می کرد و سپس عقب می نشست و کار توضیح جزئیات را به دخترش می سپرد.

حسام نیز مشکلات خودش را داشته و از رفتار شرکت های دره سیلیکون نسبت به ایران نا امید شده بود. پس از دانشگاه، حسام که در یک برنامه آموزشی در سوئد پذیرفته شده بود، به زادگاهش برگشت. حسام در این باره می گوید: اگر به ایران باز می گشتم همه چیز را از دست می دادم. هر چیزی که خارج از ایران به دست آورده بودم. موقعیت کار در Airbnb و اندروید مارکت را داشتم. در حال از دست دادن همه چیز بودم، اما کماکان از شرایط [ایران] خوشحال نبودم. من حس کردم که باید همه چیز را در ایران خودمان بسازم.

در آن زمان کاربران ایرانی با محدودیت هایی در دسترسی به فروشگاه اپلیکیشن های اندروید مواجه بودند. این شد که در سال ۱۳۸۹ حسام با راه اندازی کافه بازار که فروشگاهی از اپلیکیشن های اندرویدی است، درها را برای کاربران ایرانی باز کرد. او ظرف سه ماه ۱۰۰ هزار کاربر را جذب کرد. هم اکنون بیش از ۱۰ هزار اپلیکیشن اندرویدی ایرانی که توسط دوهزار توسعه دهنده تولید شده اند در کافه بازار در دسترس کاربران ایرانی است و طبق گزارش بنیاد جهانی استارت آپ، ارزش کافه بازار ۲۰ میلیون دلار است.

آرماندهی برای مدیریت میزان رشد در فروردین ۱۳۹۱ از سرویس Zendesk استفاده کرد. استارت آپی دانمارکی که امکاناتی مانند پشتیبانی بهتر را برای کافه بازار مهیا می ساخت. او تصور می کرد که به واسطه اروپایی بودن Zendesk از تحریم ها علیه ایران در امان است. اما ناگهان پس از گذشت هفت ماه، سرویس مربوطه دسترسی او را قطع کرد. همه ایمیل ها و تیکت های پشتیبانی مشتریان نابود شد. او از Zendesk خواست که یک نسخه پشتیبان از اطلاعاتش تحویل دهد. اما هرگز پاسخی دریافت نکرد.

بنابراین کافه بازار به سیستم استفاده از ایمیل برای پاسخ دهی به مشتریانش بازگشت. او قابلیت ها و امکانات Zendesk را از دست داد. قابلیت هایی که اجازه می داد میزان بازدهی سرویس پشتیبانی در پاسخگویی به مشتریان را مورد بررسی قرار دهد. و تا امروز کماکان جایگزین مناسبی نیافته است.

در همین رابطه شایان شلیله که جشنواره وب ایران را راه اندازی کرده، می گوید: اگر شما به دنبال یک تکنولوژی باشید، اگر به دنبال یک ابزار باشید، اگر به دنبال خرید یک سرور باشید، اگر قصد سرمایه گذاری در سایر کشورها را داشته باشید، با وجود تحریم ها شرایط بدی خواهید داشت.

حسام آرماندهی همچنین پیش از این حسابی در مارکت اندروید گوگل داشت که در آن یک اپلیکیشن تقویم فارسی گذاشته بود. و حساب مربوطه بعدها توسط گوگل معلق شد.

در سال ۲۰۱۲ حسام در کنفرانسی در بارسلونا از اریک اشمیت -رئیس وقت گوگل- در مورد آگاهی اش از محدودیت های دسترسی به سرویس های گوگل در ایران پرسید. 
اشمیت ابراز تاسف کرد و تنها به قوانین و تحریم ها علیه ایران استناد کرد. سپس با گفتن جمله: «جایی مثل زندان اینترنت ندارد»، جمعیت را به خنده انداخت.

آرماندهی در این باره می گوید: او حتی پاسخ سوال مرا با احترام نداد. این مساله باعث شد من انگیزه بیشتری برای آماده سازی سرویسی که گوگل به شهروندان ایران نمی داد داشته باشم.

 تمایل به کار در درون مرزهای ایران و برآورده کردن تمامی نیازهای آنلاین ایرانیان یکی از مهمترین دغدغه های کارآفرینان ایرانی است.

سینا زند کریمی ۲۰ ساله از کسانی بود که در بازار موفقیت هایی کسب کرده بود. کسی که اپلیکیشن هایی را برای کافه بازار ساخته است. او ظرف دو ماه مبلغی معادل ۲۰ هزار دلار از طریق عرضه یک بازی اندرویدی در کافه بازار به دست آورده است. او می خواسته که یک استدیوی ساخت بازی های در ایران داشته باشد اما والدینش مانع او شده اند، تا زمانیکه تحصیلاتش را در دانشگاه صنعتی شریف به اتمام رساند. تعداد زیادی از دانشجویان و دانش آموزان از جمله افراد مستعد حوزه تکنولوژی به حساب می آیند؛ مانند موسسان سرویس دوست یابی Zoosk.

اگرچه بسیاری از شاگرد اول های دانشگاه -مانند موسسان Zoosk- ایران را به منظور ادامه تحصیل و راه اندازی کسب و کارشان ترک کرده اند، اما دلایل زیادی نیز می توان برشمرد که این افراد مستعد بتوانند در کشورشان نیز موفق باشند.

برادران ۳۵ ساله و دو قلوی محمدی -حمید و سعید- شرکت عظیمشان دیجیکالا را پس از ناامیدی از خرید یک دوربین DSLR در ایران راه انداختند. آنها نزدیک به دو ماه را برای خرید یک دوربین مناسب به تحقیق در سایت های فارسی پرداختند. سرانجام تصمیم به خرید یک دوربین نیکون D70 گرفتند و هیچ سایتی برای خرید آن در ایران پیدا نکردند. نهایتا دوربینی را از یک خرده فروش خریداری کردند.

اما تصاویری که با دوربین می گرفتند مات و بلااستفاده بود. وقتی آنها از یکی از دوستان عکاسشان در مورد عکس ها پرسیدند، او متوجه شد که لنز دوربین خریداری شده با یک نسخه غیراصل جابجا شده است. حمید محمدی در این باره می گوید: «فروشنده سر ما را کلاه گذاشت.»

بنابراین برادرها پس اندازی معادل ۲۰ هزار دلار را بر روی این تجارت سرمایه گذاری کردند. آنها دفتری را از برادرشان قرض کردند و او مبلغ اجاره را برای یک سال از آنها نگرفت.

امروز اما دیجیکالا روزانه ۳ هزار سفارش جذب می کند. برادران محمدی فکر می کنند که ارزش ۱۵۰ میلیون دلاری شرکت شان بسیار بیشتر است. دیجیکالا هم اکنون ۴۵۰ کارمند دارد و انتظار می رود طی ۷ ماه آینده این تعداد به ۷۰۰ نفر برسد. این شرکت مراکز توزیعی را در ظرف ۲ ماه در ۱۶ شهر تاسیس کرده و بر روی امکان تحویل یک روزه در تمامی این شهرها مانور می دهد. تحویل تمامی اجناس فروشگاه توسط کارمندان دیجیکالا انجام می شود. 
این شرکت از ابتدا سودده بوده. اما امسال دیجیکالا روی رشدش تمرکز کرده تا بازار ایران را بیش از پیش در دست بگیرد. اگرچه برادران محمدی برنامه هایی برای تمرکز بیشتر روی بازار ایران دارند اما آنها قصد گسترش تجارتشان به افغانستان، ترکمنستان و عراق را نیز دارند.

محسن ملایری که موسس مرکز شتابدهنده آواتک است می گوید: چیزی که اتفاق افتاده ایده آل و رویایی است و حالا که آنها توانسته اند به موفقیت هایی در بازار محلی دست یابند پس می توانند آن را گسترش هم بدهند.

چند توصیه در پذیرش شکست و عبور از آن

۶ راه پذیرش شکست و عبور از آن (از روزآفرین)

نسخه PDFنسخه PDF
شش راه پذیرش شکست و عبور از آن

من شرکت‌های زیادی راه‌اندازی کرده‌ام. به تمام آنها عمیقاً ایمان داشتم. برای هر کدام از قلب، روح، خون، عرق و اشک خود مایه گذاشتم. ۹۰ درصد آنها شکست خوردند! ولی بودن در کنار صدها کارآفرین درس بسیار مهمی به من آموخت. "شکست امری عادی است!" پذیرش شکست به‌عنوان یک درس، از مهمترین نکاتی است که تا به حال یاد گرفته‌ام.

اما وقتی فرش از زیر پایمان کشیده می‌شود چه باید بکنیم؟ وقتی جهنم برپا می‌شود و به تنهایی و با چشمانی خیره رو به پرتگاه ایستاده‌ایم، آن لحظه چه کار کنیم؟ دوستان من! می‌خواهم در این نوشته به شما بگویم چه چیزی به من کمک کرد؛ امیدوارم که این‌ها به شما نیز کمک کنند!

۱. واقعیت را بپذیرید
فوراً بپذیرید که بعضی چیزها در کنترل شما نیستند. مسابقه‌ی ماراتن است، نه دوی سرعت. هر چه سریع‌تر از ناراحتی دست بکشید سریع‌تر می‌توانید از این تجربه به‌عنوان درسی برای حرکت رو به جلو استفاده کنید.

۲. تنها نیستید
اطراف خود را با آدم‌هایی با تفکرات مشابه پر کنید. یکی از بزرگ‌ترین ارزش‌های عضویت در جوامع کارآفرین مثل AlleyNYC این است که اطراف شما پر از آدم‌هایی‌ست که در حال تجربه‌ی مسایلی مشابه‌اند. ما در پستی‌ها و بلندی‌ها از یکدیگر حمایت می‌کنیم. گروه‌های همکاری در اطراف خود را پیدا کنید و به آن‌ها سر بزنید.

۳. بی‌خیال شوید!
مهم نیست چقدر به کاری که می‌کنید باور دارید، اگر در حال شکست خوردنید، به هر حال یک چیزی درست عمل نمی‌کند! یک قدم به عقب بازگردید. نفس عمیق بکشید. مدتی از پروژه دور شوید. به دیدن خانواده و دوستان بروید و آنچه از همه مهم‌تر است را عاشقانه دوست بدارید. یک‌بار زندگی خواهید کرد، و این مرحله‌ای گذراست. شما از این مرحله عبور خواهید کرد. اما اگر قرار است برنده شوید باید ذهنتان را صاف کنید.

۴. برای جنگ آماده شوید
این بازی جایی برای قلب‌های ضعیف ندارد! باید احساساتتان را از بازی جدا کنید. کسب و کار است؛ خون ریزی است؛ جنگ است! باید دوباره و دوباره به زین اسب بازگردید. روی پروژه‌ای اشتباه کار می‌کردید؟ ... خُب؟! اگر پرانگیزه‌اید و اگر مصمم، این خصوصیات را برای پروژه‌ای مناسب صرف کنید؛ موفق خواهید شد.

۵. واقع گرا باشید.
این عبارت را خیلی دوست دارم: "۱۰ سال طول کشید تا به موفقیتی یک‌شبه تبدیل شوم!"
کسب و کارهای موفق سال‌ها زمان می‌برند. جنگجویان واقعی با سخت کار کردن دوام می‌آورند. با شما شرط می‌بندم که اگر از ۱۰۰ کارآفرین موفق سؤال کنید که آیا با محصول اول خود موفق شدند ۹۹ درصد به شما خواهند گفت: "عمراً"!

۶. روش استارتاپ ناب را یاد بگیرید
ثابت شده که این روش کار می‌کند. حکم عقل سلیم هم همین است! اعتبارسنجی فرضیاتتان، پیش از وارد شدن به لانه‌ی خرگوشی که در آن هوا وجود ندارد از واجبات است! با ابزارهایی که امروزه در اختیار دارید یادگیری این روش آسان است. یکی از این راه‌ها، پیدا کردن دوره‌های ماشین استارتاپ ناب (Lean Startup Machine) بعدی در نزدیکی محل سکونتتان و شرکت در آن است! این دورۀ سه روزه مهارت‌های گران‌بهایی را برای کمک به پرهیز از آسیب مغزی و صرفه‌جویی در وقت و پول به شما یاد خواهد داد.

شکست را بپذیرید. شکست عالی است. سریع شکست خوردن شما را به همان سرعت به موفقیت نزدیک‌تر می‌کند. امیدوارم این اطلاعات مفید باشد و موفقیت‌های بزرگ داشته باشید. در قله همدیگر را می‌بینیم!

 

منبع | ترجمه: روزآفرین

مقاله و پایان نامه (و کتاب) خریدن، از دانشجویان به بعضی استادان دانشگاه هم رسیده است

تکمیل مطلب از واحد:

جای آنست که خون موج زند در دل لعل              زین تغابن که خزف می شکند بازارش

 وقتی در این سالها، بعضی ارزیابیهای علمی، کیلویی و کمی و با سمبل کاری انجام می شد، و کار دانشجویان و پژوهشگران توانا و صادق در مقابل متقلبان خوش رنگ و لعاب مظلوم واقع می شد (بخاطر ناتوانی علمی بعضی به اصطلاح استادان یا ممیزان بعلاوه وقت نگذاشتن و سمبل کردن راهنماییها و داوریها)، و وقتی بسیاری آدمهای با توان فکری و علمی مناسب توسط اینچنین فرایندهایی کنار گذاشته می شدند و بعضی آدمهای متوسط و یا متقلب تحسین و تأیید می شدند (و می شوند)، می شد انتظار این نتایج را داشت که کار علمی به بازار بدلفروشی آلوده شود و گاهی خزفها (خرمهره ها) میداندار باشند بجای لعلها. اینکه تقلب علمی و پژوهشی تشخیص داده نمی شود، یا کار بی کیفیت از کار باکیفیت تمییز داده نمی شود یا حتی برعکس ارزشگذاری می شود، بر می گردد به ضعف علمی-فکری بعضی به اصطلاح استادانی یا ممیزانی که وظیفه راهنمایی و داوری آنها را به عهده دارند و اگر به ضعف علمی-فکری برنگردد به وقت ناکافی پرداخت شده به آنها مربوط است که گاهی اجباری است (به دلیل ترافیک بیش از توان) و بسیاری اوقات اختیاری و ناشی از کم کاری و راحت طلبی به اصطلاح استادانی یا ممیزانی است که کسی بر آنها نظارت واقعی نمی کرده است و خود نیز وجدان کاری لازم را نداشتند و به دنبال منافعی هرچه بیشتر بدون پرداخت حقِ کاری آن بودند (و هستند).
 تبعات آن چه بود و خواهد بود؟ افزایش هرج و مرج در عرصه علم و فارغ التحصیلان دانشگاهی، هم در بعد اخلاقی و هم تواناییهای علمی، و بی ارزش و غیرقابل اعتماد شدنِ کلیِ مدارک دانشگاهی و پژوهشها، و کشانده شدن هرج و مرج علمی و فکری به تمام عرصه های جامعه از صنعت تا ادارات و ... و کنار گذاشته شدن بسیاری آدمهای توانمند و درست، و سپردن کارها به بعضی آدمهای سطح پایینتر ولی تبلیغاتی.
تا پول نفت باشد و اقتصاد کشور (ایران) با اتکا به خرج کردن آن بچرخد، فرق خزف و لعل مشخص نمی شود (بلکه خزف گرانقدرتر است زیرا دورِ سفره شیرینگو و همراه، و احیاناً همراه با منافع جنبی (!) است) ولی اگر کشوری بخواهد روی تولید و کار خود بایستد و گذران امور کند، هرج و مرج و خزف محوری معنایی جز آب در هاون کوبیدن و نتیجه نگرفتن، و هدر دادن منابع و فرصتها ندارد.
 باید منتظر شویم ببینیم خروجی این سیستم آموزش عالی و پژوهشهای سازمانی، در عمل و برای رفع نیازهای واقعی چه خواهد بود و آیا بعضی آدمهای متوسطِ تشویق شده و باد شده و عادت کرده به ظاهرسازی و تبلیغات پوچ، می توانند به جای نخبگان فکری (مغزهای) واقعی نقش ایفا کنند؟ 
 البته پاسخ عقلانی از پیش مشخص است که جای نخبگان فکری واقعی پرشدنی نیست ولی بعضی چیزها باید با گذر سالها عمر و هزینه های کلان در اشتباهات (ناشی از عدم کفایت فکری) و تحمل فقر و نابسامانی نتیجه شده از آنها در زندگی روزمره همگان، به جامعه ای اثبات شود، تا بهتر پی به ارزش مغزها ببرند و با آنها بهتر تا کنند و برای نظر و عملشان ارزش مناسبتری قائل شوند.
مطلب زیر از سایت تابناک به گزارش وضعیت حال پرداخته که البته وسط داستان و فرایندِ در جریان است:


همه کسانی که استاد دانشگاه می‌شوند از اول استاد تمام نیستند. هر چند که در ادبیات روزمره به هر کسی که در دانشگاه درس می‌دهد، می‌گویند «استاد دانشگاه» اما در فضای آکادمیک خود دانشگاه‌ها، فرق است بین مدرس، استادیار و استاد‌ تمام. آنچه تفاوت بین این رتبه‌بندی‌ها در دانشگاه‌ها را تعیین می‌کند، فعالیت علمی استادان، تعداد کتاب‌هایی که نوشته یا تالیف کرده‌اند و پایان‌نامه‌هایی که با دانشجویان داشتند همه برای‌شان امتیازاتی دارد که موجب ارتقای آنها از رتبه‌ای به رتبه دیگر می‌شود.

به گزارش شهروند، حالا همین موضوع بهانه خوبی برای فعالیت شرکت‌هایی شده که به جای استادان کتاب می‌نویسند و مقاله تولید می‌کنند. خیلی از این شرکت‌های ارتقای استادان، زیرزمینی‌اند و یک شماره تلفن بیشتر ندارند و تعدادی دیگرشان هم نام دارند و هم نشانی.
در خیابان انقلاب همانجا که به کتابفروشی‌ها و دانشگاه تهرانش معروف است، در خانه‌های قدیمی که حالا دیگر بسیاری از آنها به دفتر انتشارات یا فعالیت‌های فرهنگی دیگر تبدیل شده‌اند، شرکت‌هایی هم هستند که کارشان تولید کتاب است اما انتشارات نیستند. آنها جمعی از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی را گردهم آورده‌اند تا برای استادان دانشگاه‌ها و دانشجویان دکتری، مقاله و کتاب بنویسند. بخشی از فعالیت‌های آنها هم در ارتباط با خدماتی است که به دانشجویان برای نگارش پایان‌نامه‌هایشان ارایه می‌کنند اما در سال‌های اخیر تعداد استادانی که به مشتریان دایمی این شرکت‌ها تبدیل شده‌اند هم کم نیستند. در خیابان انقلاب اگر دنبال کتاب یا جزوه‌ای باشی، کارت‌پخش‌کن‌ها، تبلیغاتی به دستت می‌دهند که روی آنها نوشته «مقاله آی.اس.ای در همه رشته‌ها»، «تالیف و ویراستاری کتاب»، «پایان‌نامه شما را کتاب می‌کنیم». سرخط یکی از این آگهی ها را که بگیری به طبقه دوم ساختمانی می‌رسی که چهار اتاق، یک منشی و دو تایپیست دارد.

منشی فهرستی از مشاوران برای رشته‌های مختلف را به دستت می‌دهد و می‌گوید: «‌ببینید رشته تحصیلی شما به کدام مشاور مربوط است، همان روزی که مشاور می‌آید، وقت بگیرید.» او البته بعد توضیح می‌دهد که «اگر نمی‌توانید بیایید می‌توانید درباره موضوع مقاله به مشاور ایمیل بزنید.» مشاوران موسسه در رشته‌های متنوعی فعالیت می‌کنند، از رشته‌های فنی و مهندسی گرفته تا انواع رشته‌های زیرمجموعه علوم انسانی. درباره مقالات پزشکی می‌گویند که خودشان کار نمی‌کنند اما افرادی را می‌شناسند که در این زمینه می‌توانند مشاوره بدهند! روند سفارش کار به این صورت است که ابتدا حوزه‌ای که قرار است مقاله یا کتابی در آن نوشته شود را انتخاب می‌کنید، بعد از آن مشاور آن حوزه به شما موضوعاتی را برای نگارش مقاله پیشنهاد می‌دهد. 

آقای معینی، مشاور سی و چند ساله‌ای است که در حوزه علوم انسانی مشورت می‌دهد، وقتی می‌شنود که قرار است مقاله برای انتشار در یکی از مجلات با درجه آی.اس.آی نوشته شود، چند دقیقه وقت می‌خواهد تا جواب بدهد. بعد در حالی ‌که یک فهرست چند صفحه‌ای را کنترل می‌کند، ٥ موضوع را پیشنهاد می‌دهد: «تاثیر ماهواره بر میزان خشونت و قانون‌گریزی جوانان»، «تحلیل محتوای مسائل دینی در برنامه‌های تلویزیونی کودکان»، «بازنمایی نقش زنان در خانواده در سریال‌های تلویزیونی» و موضوعات دیگری که به گفته او به دلیل این‌که مبانی نظری و محتوایی تا اندازه‌ای آمده است، سریعتر نوشته می‌شود. هزینه نگارش مقاله و گرفتن تاییدیه برای انتشار در مجلات آی.اس.آی هم از یک ‌میلیون و ٥٠٠‌هزار تومان شروع می‎شود و باتوجه به نوع مقاله و رشته دانشگاهی و همچنین مجله‌‌ای که مقاله تاییدیه انتشار در آن می‌گیرد تا ٢‌میلیون و نیم و حتی ٣ میلیون تومان متغیر است. معینی می‌گوید: « ٣٠‌درصد هزینه نگارش و انتشار مقاله را وقتی سفارش می‌دهید، ٢٠‌درصد را پس از این‌که مقاله تأیید شد، پرداخت می‌کنید و ٥٠‌درصد هم پس از انتشار نهایی دریافت می‌شود.» به گفته او، این مقالات در مجله‌های آسیایی و اروپایی که مورد تأیید وزارت علوم هستند، منتشر می‌شود.

 کتاب‌نویسی از ٤ تا ٧‌میلیون تومان

در نقطه‌ای دیگر از خیابان انقلاب، در شرکتی که ریاست آن را یک استاد دانشگاه بر عهده دارد، علاوه بر مقالاتی که برای انتشار در مجله‌های آی.اس.آی تهیه می‌شود به شما پیشنهاد نگارش یا تالیف کتاب هم می‌دهند. البته این پیشنهاد تنها برای رشته‌های حوزه علوم انسانی است و در این شرکت کسی را پیدا نمی‌کنید که برای شما در فلان رشته پزشکی کتابی بنویسد. خانم «مینو. ک»، به ‌عنوان مشاور و مسئول ثبت سفارشات این شرکت می‌گوید که در این‌جا کتاب‌هایی که نوشته می‌شود همه تالیفی هستند.

او می‌گوید: «مشتریان کتاب‌ها بیشتر استادان دانشگاه‌ها و همین‌طور دانشجویان دکتری هستند. من نمی‌دانم که چرا عده‌ای اصولا با این موضوع مخالفت می‌کنند، ما در این شرکت درواقع برای بسیاری از این افراد نقش دستیار را ایفا می‌کنیم و این هیچ ایرادی ندارد چون اجازه نمی‌دهیم که مطالب کپی شود و همه ضوابط یک کتاب یا مقاله تالیفی را رعایت می‌کنیم، یعنی به منابعی که از آنها استفاده کردیم، ارجاع می‌دهیم.» به گفته او، این کتاب‌ها و مقالات را تعدادی از دانشجویان قوی که از دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل شدند یا در مقاطع تحصیلات تکمیلی در حال ادامه تحصیل هستند، بر عهده دارند. قیمتی که این شرکت برای تالیف کتاب می‌دهد، بسته به نوع کتاب از ٤ تا ٧‌میلیون تومان در رشته‌های علوم انسانی متغیر است. درباره مقالات هم هزینه تولید و انتشار مقالات در مجلات معتبر خارجی را جمعا ٢‌میلیون و ٥٠٠‌هزار تومان اعلام می‌کند و می‌گوید: «برای این‌که اطمینان داشته باشید، کل هزینه را پس از دریافت تاییدیه پذیرش پرداخت می‌کنید.» در همین دفاتر، خدمات متعددی هم به دانشجویان تحصیلات تکمیلی، یعنی همان‌ها که قرار است در آینده عضو هیأت علمی دانشگاه‌ها شوند و دانشجو تربیت کنند، ارایه می‌شود. مشاوران و پرسنل این دفترها قادرند در عرض کمتر از نیم‌ساعت یک کار کلاسی را به نام شما کنند یا حتی چند مقاله مرتبط با فلان درس را که پیشتر به صدها دانشجوی دیگر فروخته‌اند، به نام شما بزنند و به اصطلاح خودشان «کارِ شما را راه بیندازند.»

 از پایان نامه‌سازی به کتاب‌سازی و مقاله‌سازی

در دهه‌های اخیر، همزمان با افزایش تعداد دانشجویان مقطع کارشناسی‌ارشد از یک سو و افزایش تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها، نوشتن پایان‌نامه برای این دانشجویان به شغلی البته کاذب برای تعدادی از این فارغ‌التحصیلان تبدیل شد. سفارش پایان‌نامه محرمانه بود و حتی پس از روز دفاع هم کسی نمی‌فهمید این پایان‌نامه حاصل کارِ خود دانشجو نبوده است. بعدها اما این
پایان نامه‎‌سازی آن‌قدر درآمدزا شد که تعدادی از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی که هنوز شغل ثابتی نداشتند، شرکت‌هایی زدند و پایان‌نامه‌نویسی برای دیگران شد شغل آنها. این در حالی است که اصولا نوشتن پایان‌نامه دانشجویی توسط دیگران مصداق بارز تقلب علمی است. حالا اما موضوع از سطح دانشجویان فراتر رفته و به استادان آنها رسیده است و تعدادی استادان دانشگاه‌ها که معلمان علم‌آموزی‌اند و دانشجویان، اخلاق علمی و حرفه‌ای را از آنها می‌آموزند، مشتریان ثابت همین شرکت‌های تولید مقاله و کتابند. چه اتفاقی افتاده، هم شماری از دانشجویان و هم شماری از استادان دانشگاه‌ها در عرصه‌های رقابت‌های علمی و تولید دانش سفارش مقاله و کتاب می‌دهند و به اسم خودشان منتشر می‌کنند، آیا اخلاق علمی در دانشگاه‌ها سقوط کرده است؟

دکتر «احمد شیرزاد»، استاد دانشگاه صنعتی اصفهان و عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ششم، رواج تقلب علمی و کتاب‌سازی و مقاله‌سازی در میان دانشجویان و دانشگاهیان را ناشی از عوامل مختلفی می‌داند، یکی از علت‌‎ها به گفته او توسعه برنامه‌ریزی نشده و بی‌هدف دوره‌های آموزش دکتری در ایران است. به گفته او، افزایش ناگهانی دوره تحصیلات تکمیلی در سال‌های اخیر موجب شده، تعداد زیادی دانشجوی دکتری پذیرش و بعد فارغ‌التحصیل شوند، در حالی ‌که در دانشگاه‌ها برای آنها کاری وجود ندارد و این باعث شده صف طولانی پشت درهای دانشگاه‌ها برای عضویت در هیات‌های علمی شکل بگیرد.  او با یادآوری نخستین دوره‌های پذیرش دانشجویان در مقطع کارشناسی ارشد، در اواسط دهه ٦٠ به سیاست‌های سختگیرانه‌ای که در آن سال‌ها برای پذیرش دانشجو در مقاطع تحصیلات تکمیلی اتخاذ می‌شد، اشاره کرد و گفت: «شورای گسترش آموزش عالی، مجوز‌ها را سختگیرانه صادر می‌‎کرد و درواقع این مجوزها پس از ماه‌ها مذاکره صادر می‌شد. نتیجه این بود که کیفیت واقعا متفاوت بود و نتایج آن در بدنه آموزش عالی مشخص می‌شد.

به مرور دانشگاه‌های دیگری به نظام آموزش عالی پیوستند، در دانشگاه هم تقاضا برای ادامه تحصیل در مقاطع تکمیلی بیشتر شد و از سوی دیگر دولت هم به زور به دانشگاه‌ها فشار می‌آوردند که دانشگاه‌ها دانشجو بگیرند، نتیجه این شد که افرادی وارد دوره‌های دکتری شدند که واقعا با هدف فعالیت دانشگاهی نیامدند.» به گفته شیرزاد، افزایش تعداد فارغ‌التحصیلان بیکار در مقاطع لیسانس و فوق‌لیسانس هم تقاضا برای ادامه تحصیل در مقاطع دکتری را افزایش داده. درواقع افراد به جای این‌که با هدف فعالیت علمی و کمک به توسعه دانش، تحصیلاتشان را ادامه دهند، با هدف پیدا کردن شغلی بهتر و افزایش درآمد درس می‌خوانند.

شیرزاد می‌گوید: «در نظام آموزشی بسیاری از کشورهای جهان، دوره‌های کاردانی به مراتب در زندگی افراد می‌تواند مفید‌تر باشد در ایران اما تب مدرک‌گرایی و داشتن برگه‌ای که نشان‌دهنده هویت و شخصیت باشد، بالا گرفته است و یک نوع تازه به دوران رسیدگی فرهنگی در ایران به‌وجود آمده است که بخشی از پیامدهای آن همین کتاب‌سازی و مقاله‌نویسی است. در بسیاری از کشورهای جهان، اگر کسی علاقه‌مند به تحصیل است و می‌خواهد کار دانشگاهی کند، دکترا می‌گیرد و بقیه عمرش را در دانشگاه می‌گذراند و کار دانشگاهی می‌کند و سایر افراد هم بدون نیاز به چنین مدارکی در موقعیت اجتماعی خودشان محترم هستند و در این کشورها به‌ویژه دنیای غرب احترام افراد به مدارک محدود نمی‌شود.»

به گفته این استاد دانشگاه، جهت‌گیری غلط دولت گذشته از نوع دیگر نیز باعث شده که افزایش بی‌رویه و خارج از نرم جهانی را در تحصیلات تکمیلی داشته باشیم اما کسانی استادراهنما می‌شوند که خودشان به اندازه کافی مهارت پژوهشی ندارند. بعضی استادان که صلاحیت و مهارت دارند، تعداد دانشجویانی که جذب می‌کنند بیش از توانمندی‌هایشان است. الان استادانی هستند که ٣٠ دانشجو را راهنمایی می‌کنند و این معنایی ندارد جز این‌که کیفیت پایین می‌آید و نقش استادراهنما به حد یک نفر که از بالا مدیریت می‌کند، پایین می‌آید و کسی اصلا پایان‌نامه‌ها را نگاه نمی‌کند و دانشجویان به جای تولید علم، مقالات تالیفی ارایه می‌کنند که مجموعه کاغذ‌هایی است که به هم منگنه می‌شود.

روند رو به گسترش انتشار مقاله‌ها و کتاب‌هایی که به واقع ارزش علمی ندارند، نه فقط در ایران که پیامدهای جهانی برای جامعه علمی کشور داشته است. کم نیستند نشریات معتبر علمی که به دلیل سرقت علمی و تکرار آن از پذیرش مقالات علمی از ایران خودداری یا با دیده تردید به آنها می‌نگرند و نام ایران را در کنار نام کشورهایی می‌برند که مثل چین و ترکیه به دلیل سرقت‌های ادبی مکرر در محافل علمی، خوشنام نیستند.  به گفته شیرزاد، برای مواجهه با مشکل کتاب‌سازی و مقاله‌سازی در ایران و رواج آن میان شماری از دانشگاهیان، ارتقای استادان باید ضابطه‌مند شود و وزارت علوم هم باید دید سیاسی را بردارد و اجازه دهد اهل علم نظر دهند. به گفته او، از سوی دیگر باید درباره تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی تجدیدنظر شود و بازار اشتغال بهبود پیدا کند چرا که برای مثال مهندسی که از دانشگاهی معتبر فارغ‌التحصیل و بابت مهارت حرفه‌ای‌اش ارزش‌گذاری می‌شود، به دنبال فوق‌لیسانس و دکتری نیست و جایی که رزومه‌های کاری مهم‌تر از رزومه‌های دانشگاهی است، تقاضا برای دریافت مدارک کاذب پایین می‌آید.

تالیف و باز هم تالیف

برای آدم‌هایی که دانشگاه مقصد نهایی نیست، انتشار مقاله و کتاب سفارشی مایه آبروریزی و ضداعتباری برای حیثیت علمی نیست. در منطق این گروه که البته تعدادی از آنها به عضویت هیأت علمی دانشگاه‌ها هم درآمده‌اند، آنچه مهم است این‌که سالی چند مقاله و کتاب به رزومه آنها اضافه شود، حالا این‌که این مقاله‌ها بازتولید مقالات دیگران یا تالیفی کم‌مایه از منابع دست اول علمی هستند، برایشان کمتر اهمیتی ندارد، چرا که رزومه حرف اول را می‌زند.

آن‌طور که «محمدجواد هروی»، نایب‌رئیس دوم کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی می‌گوید، یکی از دلایل گسترش شرکت‌هایی که برای استادان کتاب‌نویسی و مقاله‌نویسی می‌کنند، نوع نظام رتبه‌بندی آنها هم هست. نظامی که صرفا به تعداد مقالات و کتاب‌های منتشرشده به نام اساتید نگاه می‌کند و توجه زیادی به کیفیت آنچه ارایه شده، ندارد.
به گفته او، افرادی هستند که در ‌سال ٢٠ مقاله تولید می‌کنند اما وقتی به محتوای این مقالات نگاه می‌کنید، می‌بینید که همه آنها گردآوری است و هیچ ایده خلاقانه‌ای در آنها وجود ندارد، در حالی ‌که در یک نظام آموزشی سالم دانشگاهی ممکن است افراد سالی یک یا دو مقاله و هر چند سالی یک کتاب داشته باشند اما هر کدام از این آثار نتیجه مطالعات و پژوهش‌های مستقلی باشد و در نوع خود به یک اثر دست اول تبدیل شود نه مقاله و کتاب تالیفی که جز بازگویی چند باره مباحث از پیش گفته شده، نتیجه دیگری ندارد.

هروی می‌گوید: این ایراد به نظام رتبه‌بندی دانشگاه‌های ما هم بازمی‌گردد و صرفا به تعداد مقالات‌ ای اس‌ای نگاه کردن درست نیست، بلکه باید نظامی برای بررسی کیفی مقالات و کتاب‌ها وجود داشته باشد، به این معنا که چقدر این مقالات موثر بوده است. در حالی ‌که متاسفانه به تعداد مقاله توجه می‌شود و به اثرگذاری توجهی نمی‌شود و نتیجه می‌شود استاد که در حال تحصیل است، دانشجویان دکتری را به کار بگیرد و به کمک آنها مقاله تولید کنند.

به گفته هروی، نقطه نگران‌کننده ماجرا اینجاست که تعدادی از همین کتاب‌ها که اصولا از نوع کتاب‌های ضعیف و گردآوری شده هم هستند، توسط برخی مراکز تحقیقاتی هم منتشر می‌شوند یا تعدادی از سازمان‌های دولتی آنها را در شمارگان بالا خریداری می‌کنند و این یکی از مشکلاتی است که زمینه را برای فعالیت بیشتر افرادی که به این ترتیب سعی می‌کنند برای خود اعتبار علمی بسازند، فراهم می‌‎کند.

سقوط اخلاق پژوهش

رواج کتاب‌سازی و مقاله‌سازی در میان دانشگاهیان که البته در علوم انسانی به مراتب هم رایج‌تر از دیگر رشته‌هاست، نه‌تنها اعتبار علمی ایران را در محافل علمی جهان کاهش داده و مخدوش کرده، در نگاهی کلان‌تر نشان می‌دهد اخلاق علمی و پژوهشی در ایران آسیب‌دیده است و فعالیت شرکت‌ها و دفاتری که برای ارتقای استادان به آنها خدمات می‌دهند هم نشانه‌ای بارز که نشان می‌دهد اخلاق در پژوهش و فرآیند تولید دانش در ایران به چه روزی افتاده و چند صد پله سقوط کرده است که اگر چنین دفاتری مشتری نداشته باشند، این‌قدر پر تعداد نمی‌شود. از سوی دیگر اگرچه در نظام آموزش عالی تقلب علمی مجازات‌هایی دارد و حتی افرادی که برای مثال پایان‌نامه‌ای جعلی را به نام خود ارایه کنند به دلیل تقلب علمی ممکن است از تحصیل محروم شوند اما واقعیت این است که در شرایطی که معیارهایی غیراز دستاوردهای علمی در نظام دانشگاهی در ارتقای علمی استادان و همچنین حضور آنها در پست‌های مدیریتی و مدیرگروهی نقش دارد، کتاب‌سازی‌ها و مقاله‌سازی استادان، آنها را برای از دست دادن جایگاه‌شان نگران نمی‌کند. از سوی دیگر، برخی استادان جوان برای تدریس از کتاب‌‌های مختلف استفاده می‌کنند و بعد از چند ‌سال به این باور می‌رسند، جزوه‌ای که این‌گونه به دست آورده‌اند و با آن تدریس کرده‌اند، اثر خودشان است و آن را در یک کتاب و به نام خودشان منتشر می‌کنند.

اگرچه کتاب‌سازی نه فقط در میان استادان دانشگاه که در سطوح و لایه‌های دیگری از نویسندگان و فعالان حوزه نشر هم رواج دارد اما ضربه‌ای که رواج این روحیه در میان دانشگاهیان به فرآیند آموزش می‌زند، پیامدهایی بسیار فراتر از آنچه در ظاهر به نظر می‌رسد، به دنبال دارد. کمترین هزینه آن نشان دادنِ راه انحرافی به دانشجویانی است که با آموزه‌های چنین استادانی قرار است استادان آینده دانشگاه‌های کشور باشند و بیشترین هزینه آن ضربه‌ای است که نظام علمی دانشگاهی از صدها جلد کتاب و هزاران مقاله‌ای می‌خورد که به نام تولید علم و دانش نوشته می‌شوند و آمار کمی تولید مقالات و کتاب‌های دانشگاهی را بالا می‌برند اما در عمل هیچ نقشی در تولید دانش ندارند.

نتایج مثبت پیاده‌روی یا دوچرخه‌سواری به سوی محل کار به شرط عدم آلودگی هوا و محیط زیست

مطلب زیر براساس یک پژوهش در انگلستان است که برای شرایطی که هوا و محیط زیست شهری کثیف و آلوده نباشد معتبر است. در هوای آلوده هرگونه فعالیت بدنی منجر به تنفس بیشتر و آسیب بیشتر ریه و خون و بدن و سپس روان می شود. (مثلا مراجعه شود به این مطلب: آلودگی هوا خطر سکته مغزی را افزایش می‌دهد)


نتایج پیاده‌روی یا دوچرخه‌سواری به سوی محل کار

سلامت > عمومی - همشهری آنلاین:
تحقیقی جدید در بریتانیا نشان می‌دهد که پیاده‌روی یا دوچرخه‌سواری به سمت محل کار نه تنها برای بدن شما بلکه برای سلامت فیزیولوژیکی شما نیز سودمند است.

به گزارش لایوساینس پژوهشگران در این بررسی اطلاعات بدست آمده از حدود ۱۸۰۰۰ فرد را که هر روزه میان خانه و محل کارشان در حرکت بودند، آنالیز کردند.

این افراد به سوالاتی درباره سلامت و بهزیستی‌شان از قبیل اینکه آیا آنها احساساتی مثل بی‌ارزش بودن، نارضایتی یا بی‌خوابی‌های شبانه را در چند هفته گذشته تجربه کرده‌اند یا نه، پاسخ دادند. پژوهشگران بر اساس پاسخ‌های داده شده به هر یک از شرکت‌کنندگان در بررسی یک امتیاز سلامت و بهزیستی اختصاص دادند. داوطلبان فرم‌های نظرسنجی را برای حداقل سه سال متوالی از سالهای 1991 تا 2009 تکمیل کردند.

افرادی که پیاده یا با دوچرخه به محل کار رفته بودند، نسبت به افراد ماشین‌سوار امتیاز بهزیستی بیشتری دریافت کردند. خصوصا افرادی که با ماشین سر کار خود می رفتند،با حدود 13 درصد احتمال بیشتر  احساس خستگی ، فشار و عدم تمرکز را در مقایسه با گروه مقابل گزارش کرده بودند.

این یافته‌ها حتی بعد از بررسی پارامترهای مالی افراد شرکت‌کنندگان در این بررسی از قبیل درآمد خانوار، سلامت عمومی و تعداد فرزندان معتبر باقی ماندند.

این بررسی نشان داد که هر چه افراد تمایل بیشتری به تغییر وضعیت شیوه رفتن‌شان به محل کار از رانندگی به پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری داشتند، پیشرفت بیشتری در زمینه سلامت و بهزیستی‌شان را تجربه کرده‌اند.

این پژوهشگران که یافته‌های‌شان در شماره 15 امسال مجله پزشکی Prevention منتشر کرده‌اند، بر اثرات مفید اجتناب از رانندگی بر روی سلامت روحی افراد تاکید کرده‌اند.

فواید بالقوه پیاده‌روی یا دوچرخه‌سواری به محل کار بایستی در زمان ارزیابی و تخمین هزینه پروژه‌های شهری (مانند اجرای برنامه دوچرخه‌سواری شهری) که به دنبال ترغیب افراد فعال در این زمینه است، مورد توجه قرار گیرد. این مطالعه به طور شگفت‌آوری نشان می‌دهد که افرادی که از سیستم حمل ونقل عمومی استفاده می‌کنند، امتیاز بهزیستی بیشتری نسبت به افراد ماشین‌سوار کسب می‌کنند.

آدام مارتین یکی از این پژوهشگران می‌گوید: «ممکن است به مواردی از قبیل اختلال در خدمات یا جمعیت افراد حاضر در سیستم حمل و نقل عمومی که باعث ایجاد استرس قابل‌ملاحظه‌ای در فرد می‌شود، فکر کنید. اما در یک جمله می‌توان گفت اتوبوس‌ها و قطارهای شهری به افراد زمانی برای آرامش، مطالعه و معاشرت بیشتر با دیگران می‌دهند و معمولا با یک پیاده روی تا ایستگاه قطار یا اتوبوس نیز همراه هستند، و  همه  اینها باعث خوشحالی و سرزندگی افراد می‌شود.»

نتایج این بررسی اخیر با یافته‌های یک بررسی پیشین در بریتانیا متناقض است که نشان داده بود آنهایی که پیاده به محل کار می‌روند، نسبت به افراد ماشین‌سوار، رضایتمندی کمتری از زندگی دارند و افراد دوچرخه‌سوار مضطرب‌تر هستند.

این بررسی پیشین  که افراد را در یک نقطه زمانی مورد بررسی قرار داده بود، نسبت به بررسی جدید که افراد را در طول زمان دنبال کرده بود قوت کمتری دارد. به علاوه در بررسی جدید قادر به بررسی تغییرات رخ داده در حالات و خلق و خوی افرادی که از رانندگی به پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری روی آورده‌اند، بوده است.

هنوز روشن نیست که یافته‌های به دست آمده از این بررسی درباره سایر کشورها که در آنها سیستم حمل و نقل عمومی وسیله اصلی رفت و آمد نیست، یا در مکان هایی که ممکن است رفتن به محل کار با دوچرخه یا پیاده مشکل‌تر باشد، هم صادق است یا نه.

ترجمه: محمد ملائکه



    سایه سنگین و وسیع بیماری‌های روانی بر سر مردم تهران

    سه شنبه 12 اسفند 1393 - 16:51:22 | کد مطلب: 288855

    سایه سنگین بیماری‌های روانی بر سر مردم تهران

    سلامت > عمومی - همشهری آنلاین - زهرا رفیعی: بیماری‌های روانی در میان مردم هنوز جزو بدنام‌ترین بیماری‌ها است. هر چند ریشه عصبی برخی دردهای جسمی کم کم جای خود را در میان مردم باز می‌کند باز مراجعه به روانپزشک جزو نگفتنی‌ترین کارهاست.

    اختلاف در تعریف معنای طیف‌های مختلف بیماری روانی، کار را دشوار کرده است. همین که مشخص شود فردی افسرده و مضطرب است نگاه‌ها و قضاوت‌ها شروع می‌شود. به همین دلیل حتا بسیاری از مسئولان زیر بار بیمار روانی بودن 23 تا 25 درصد جامعه نمی‌‌روند. تحقیقات نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر بیماری روانی در بین اقشار مختلف گسترش یافته است. به طوری که بر اساس آخرین مطالعه ۳۹ درصد افراد ساکن در تهران بیماری روانی دارند. 

    در نگاه اول این عدد بسیار زیاد و شگفت آور است ولی وقتی پای صحبت دکتر سید احمد جلیلی رییس انجمن علمی روانپزشکان ایران بنشینید به نظرتان چندان هم عجیب نیست. در ادامه، گفت‌و گو با او را می‌توانید بخوانید.

    • با توجه به ذهنیت اشتباهی که مردم از بیماری‌های روانی دارند، تعریف شما از این بیماری‌ها چیست؟

    تعریف بیماری روانی مثل این است که بخواهید بیماری قلبی را تعریف کنید. همانطور که بیماری قلبی انواع مختلف دارد، بیماری روانی نیز طیف‌های مختلفی دارد. به دو روش می‌توان بیماری روانی را تعریف کرد اول این که بگوییم در بیماری روانی علایمی وجود دارد که افراد از نظر هیجانی، تفکر، حافظه، درک، قضاوت و رفتار از حالت طبیعی خارج شده باشند. دیگر این که، به اختلالاتی که در سلول‌های مغز و ریز ساختار‌های مغز ایجاد می‌شود و عملکرد آن را تحت تاثیر قرار می‌دهد، بیماری روانی بگوییم. اگر این تعریف اخیر در بین مردم جابیفتد بسیاری از مشکلات این حوزه و انگ زدن به افراد برطرف خواهد شد.

    این اختلالات علائمی را ایجاد می‌کند که می‌تواند مربوط به هیجانات مثل اضطراب، ترس، افسردگی باشد یا ممکن است مربوط به قضاوت افراد شود یعنی فرد قضاوت‌های خود را از دست می‌دهد و کارهای اشتباه می‌کند، ولخرج، وسواسی یا خسیس می‌شود. به عبارت دیگر خصوصیاتی را بدست می‌آورد که تا پیش از این نداشته است. در برخی موارد اختلالات تفکر در بیماران ایجاد می‌شود به این معنی که حرفهایشان مفهوم و معنا دار نیست. بیمار اعتقادات عجیب پیدا می‌کند و بدبین می‌شود و یا احساس خود بزرگ بینی می‌کند و فکر می‌کند فرستاده‌ی مهمی شده، مقام پیدا کرده است. در برخی موارد بیماران با اختلال در درک به پزشک مراجعه می‌کنند. فرد چیزهایی را درک می‌کند که وجود خارجی ندارد. صدایی را می‌شنود که نیست و به عبارتی توهم پیدا می‌کند. اما تشخیص این بخش از اختلالات کار دشواری نیست. کسی که دچار وسواس، هذیان و توهم می‌شود را به راحتی می‌توان شناسایی کرد به خصوص اگر علائم با سرو صدا و ناگهانی شروع شود.

    • اگر کسی به دلیل آموزش خانوادگی وسواس داشته باشد جزو همین دسته بندی قرار می‌گیرد؟

    آموزش خانوادگی ممکن است ایجاد وسواس کند ولی در حد منظم و مرتب بودن است، اگر فردی دچار تکرار مرتب یک عمل یا فکر باشد وسواس دارد. این وسواس می‌تواند در بین اعضای یک خانواده هم دیده شود که در این شرایط مسائل ژنتیک یا یادگیری هم می‌تواند مطرح باشد.

    • تشخیص کدام دسته از بیماری‌های روانی دشوار است؟

    مشکل تشخیص در بیماری‌های روانی درست آن چیزی است که کسی فکر نمی‌کند بیماری روانی باشد. این دسته از بیماری‌‌ها اگر درست شناسایی شوند مسئله انگ و نگرانی مردم از بین می‌رود. این دسته از بیماری‌ها در طول تاریخ وجود داشته ولی ۶۰- ۷۰ سال است که تشخیص داده شده است. آن هم وقتی است که اختلالات بیوشیمیایی در مغز کارکرد آن را مختل کند ولی بیماری به صورت علائم روانی بروز پیدا نکند بلکه به صورت علائم جسمی خود را نشان ‌دهد. به طور کلی بیماری‌های روانی می‌توانند علائم تمامی بیماری‌های داخلی را از مغز سر تا نوک پا تقلید کنند. شبیه آپاندیسیت، بیماری‌های قلبی، گوارشی، تنفسی، استخوانی، ادراری، تناسلی شوند. فرق این بیماری‌ها با آنچه گفته شد آن است که با مراجعه به پزشک مشخص می‌شود که عضو سالم است. این بخش از بیماری‌های روانی بسیار اهمیت دارد.

    • با این حساب خیلی‌ها به بیماری روانی دچار می‌شوند؟

    بله خیلی‌‌ها. با همین تعریف میزان بیماری‌های روانی 23 درصد در کشور و بر طبق تحقیق جدید 39 درصد در تهران می‌شود. این خاص کشور ما نیست. 25 درصد میانگین جهانی است ولی 39 درصد ، ممکن است ناشی از مشکلات زندگی در تهران باشد. اگر مردم بدانند که این دسته از موارد که اشاره شد نیز جزو بیماری‌های روانی است بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. مردم باید بدانند که بیمار روانی تنها کسی نیست که لباسش را دور سرش می‌چرخاند و در خیابان می‌دود. این دسته، آدم‌های عادی هستند که سر کار می‌روند، درس می‌خوانند، ازدواج می کنند، بچه دار می‌شوند، در کارشان شاید موفق باشند و موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشند اما ممکن است از یک چیز‌هایی در رنج باشند و از درد‌های جسمانی شکایت داشته باشند. اگر از این افراد بپرسید آیا شما افسرده هستید شاید جواب منفی بدهند. اینها فکر می‌کنند غم و غصه در زندگی همه ما طبیعی است.

    اغلب بیماران ما کسانی نیستند که به پزشک مراجعه کنند و بگویند «من افسرده هستم یا وسواس دارم». وقتی دقیق پرس و جو کنید می‌بینید که با علامت جسمی آمده‌اند ولی عصبانی‌، پرخاشگر، مضطرب، وسواسی و ... هستند. همین آدم‌های عادی ممکن است با این بیماری‌ها به طرف مصرف مواد مخدر گرایش پیدا کنند یا درگیری‌های قانونی و اجتماعی پیدا کرده باشند. این بخش مشکل اصلی است و الا تشخیص اسکیزوفرنی، سرخوشی و شیدایی در افراد کار سختی نیست. بیماری‌های روانی در حقیقت بیماری جسمی هستند. ما هیچ چیزی جدای از جسممان نداریم. روان عملکرد مغز است همچنان که دیدن عملکرد چشم است.

    تصورات قبلی که در فرهنگ ما مشکل‌ساز شده است ناشی از نامگذاری اشتباه روان به جای روح است. انگار که انسان دو پاره است؛ بخشی جسم و بخشی روح و در بیماری روانی ارواح خبیثه در این روح حلول کرده است.

    دانستن تعریف دقیق بیماری روانی به افراد کمک می‌کند تا هزینه‌های گزاف آزمایش‌های تشخیصی را پرداخت نکنند.

    • آیا فرایند ارجاع بیمار به روانپزشک در نظام درمان ما وجود دارد؟

    متاسفانه برخی پزشکان این کار را نمی‌کنند. مریض سرگردان می‌شود و هزینه زیادی به بیمار و بیمه‌ها تحمیل می‌شود. با یک مصاحبه کامل و گرفتن شرح حال بیمار بیماری‌های روانی تشخیص داده می‌شوند. ارجاع بیمار و توجه به علائم بیماری‌های روانی نیاز به برگزاری دوره‌های بازآموزی برای پزشکان دارد.

    • در تشخیص علت روانی درد‌های جسمی پزشکان عمومی چه نقشی می‌توانند داشته باشند؟

    اگر طرح پزشک خانواده اجرا شود، بار تشخیص بیماری بر دوش آنها خواهد افتاد. حال که این اتفاق نیفتاده مردم بیشتر گمراه می‌شوند. باید برای پزشکان عمومی برنامه آموزشی گذاشت. البته پزشک‌هایی که در سال‌های اخیر فارغ‌ التحصیل شده‌‌اند، آموزش روانپزشکی بیشتری دیده‌اند. هنوز باید برنامه‌های درسی دانشگاه‌ها کامل‌تر شود.

    • از مواردی که گفتید کدام بیماران آسیب‌پذیر‌تر هستند و باید بیماری خود را جدی بگیرند.

    از نظر تشخیصی، بیماران اسکیزوفرنی از نظر سیر بیماری، هزینه‌ها و کم شدن کارایی سیر سخت‌تری را سپری می‌کنند. اگر بیمار، افسردگی خود را درست درمان نکند شاید او هم همین سیر را سپری کند و توانایی‌هایش کاهش پیدا کند؛ به طوری که بیماری او را از هستی ساقط کند. آنچه مهم است این است که هر چه زودتربیماری تشخیص داده شود و درمان شروع شود. مردم توجه داشته باشند که درمان باید تا آخر دنبال شود و اگر توانبخشی نیاز است از این روش نیز استفاده شود. مشکل در سیر درمان این است که مرم انتظار دارند که بیماری‌های روانپزشکی در کوتاه مدت درمان شود، در حالی که این بیماری‌ها نیز گاهی مانند بیماری جسمی یا درمان ندارد و یا به صورت مزمن تا آخر عمر همراه بیمار است و باید کنترل شود. درمان‌های بیماری‌های روانی طولانی مدت است. تحقیقات جهانی نشان داده است که بیشترین ضرر و زیان‌های اقتصادی که به کشور‌ها وارد می‌شود و بیشترین مرخصی‌های پرسنل ناشی از عوارض بیماری‌های روانی است.

    • پس اینطور نیست که بیماری روانی فقط خود فرد را درگیر کند؟

    وجود هر بیمار در هر خانواده کل خانواده را متاثر می‌کند. در بیماری روانی به دلیل اینکه با اختلال رفتار مواجه هستیم شرایط بدتر است. بیماری روانی نظم و آرامش خانواده را به هم می‌زند. بیمار شدن هر یک از اعضای خانواده هم از اهمیت خاص خود برخوردار است.

    • در مصاحبه قبلی گفته بودید که ۳۴ درصد تهرانی‌ها بیماری روانی دارند. آمار جدیدی که به آن اشاره کردید از کدام تحقیق است؟

    اخیرا دکتر نوربالا استاد دانشگاه تهران و همکارانش تحقیقی را انجام داده اند که در نشریه دانشور منتشر شده است. آنها با مقایسه تحقیق‌های صورت گرفته در مورد میزان شیوع اختلال‌های روان پزشکی به این نتیجه رسیده اند که در مطالعه سنجش سلامت و بیماری در سال 87، 21.5 درصد افراد در شهر تهران از ابتلا به بیماری روانی رنج می‌برند (27 درصد زنـان و 14.9 درصـد مـردان ) در حالی که میـزان شـیوع علایم روانی در سال 1390 به 39.6 درصد رسیده است (37.4 درصد مردان و 43.1 درصد زنان). این روند، افـزایش 1.8 برابـری را نشان می‌دهد ( 1.6 برابر در زنان و 2.5 برابر در مردان). خطر ابتلا به علایم روانی با بالارفتن سن، بیکاری، بی‌سوادی و مطلقه و بیوه بودن در هـر دو مطالعـه افـزایش داشـته و علایـم اضـطراب در هـر دو مطالعـه، شـایع تـر از علایـم جسمی سازی، افسردگی و عملکرد اجتماعی بوده‌است. در نتیجه سیاستگذاران کشوری اقدامات جدی‌تری انجام بدهند تا برای ساکنان تهران شرایط بهتری فراهم شود.

    • برای اقلیتی که نیاز به بستری شدن دارند چه تعداد کمبود تخت وجود ‌دارد؟

    در حال حاضر ۸ هزار تخت داریم ضمن این که همه تخت‌های روانی در کشور نیز مورد استفاده قرار نمی‌گیرد و بخشی مختص توانبخشی است. در حالی که کشور انگلستان که جمعیت مشابه دارد ۶۰ هزار تخت برای این بیماران دارد. با این حساب تخت‌های روانی کشور باید حداقل 5-4 برابر رقم فعلی افزایش یابد. فارغ از کمبود تخت، درمان بیماری روانی هزینه‌ی زیادی دارد. اغلب بستری نشدن‌ها به دلیل هزینه است. بیمه‌ها تعرفه‌های غیر واقعی برای درمان بیماری‌های روانی دارند و بیمه‌های تکمیلی نیز هزینه های درمانی این بیماران را پوشش نمی‌دهند. البته هزینه درمان بیماری‌های روانی به اندازه هزینه‌هایی که بیمه‌ها به طور مثال برای درمان بیماری‌های قلبی می‌دهند نیست. بیمار روانی که نیاز به بستری دارد فقط هزینه هتلینگ و تعرفه‌های ویزیت پزشک متخصص را باید بپردازد و همین را هم خیلی‌ها نمی‌توانند پرداخت کنند. اینجاست که نقش بیمه‌ها پررنگ می‌شود. اغلب مزمن شدن‌های بیماری‌های روانی به دلیل بی‌پولی است.

    امروز نامه‌ای به من ارسال شده است که در آن شهروندی از من پرسیده است که چطور باید پول روان درمانی را پرداخت کنیم. با این که این فرد حق اعتراض دارد ولی رفع این مشکل را از پزشکان می‌‌خواهد؛ در حالی که دولت موظف به تامین هزینه‌ها و دادن یارانه در این بخش است. متاسفانه سهم دولت را مردم و پزشکان پرداخت می‌کنند. ایده‌آل این است که برای درمان بیماری‌های روانی، تعرفه واقعی داشته باشیم، همه مردم بیمه باشند، همه مراکز درمانی با بیمه‌ها کار کنند و رابطه مالی بیمار و پزشک کاملا حذف شود تا بخش خصوصی به ورشکستگی کشیده نشود و بیمار با بستری شدن در بیمارستان به زیر خط فقر نرود.

    • با این حساب کمبود بیمارستان تخصصی روانی در کشور نیز باید محسوس باشد؟

    بله. در تهران بیمارستان‌های روزبه، رازی، ایران و سرخه حصار و چند بیمارستان دولتی به صورت انگشت شمار مختص این بیماران است. یکی از نشانه‌های عدم توجه دولت به این بخش آن است که بعد از انقلاب بیمارستان روانی در بخش دولتی تا حدودی گسترش پیدا کرده است ولی تنها جایی که هیچ گسترشی پیدا نکرده، و حتی کاهش هم داشته، بخش درمان بیماران روانی در بخش خصوصی است.

    اوضاع به گونه‌ای است که داوطلب کار در این بخش کم کم رو به کاهش است، به این دلیل که صرفه اقتصادی ندارد. دولت‌ها در این سال‌ها برای ساخت بیمارستان سرمایه گذاری نکرده‌اند. متضرر اصلی مردم هستند و دود این کار در چشم مردم می‌رود.