واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering
واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering

«پالمر لوکی» جوان ۲۲ ساله‌ای که فیس بوک شرکتش را ۲ میلیارد دلار خرید


تقریبا حدود یک سال از زمانی می‌گذرد که فیس بوک رسما اعلام کرد که استارت آپ Oculus VR را به بهای ۲ میلیارد دلار خریداری کرده است؛ شرکتی که در حوزه واقعیت مجازی فعال است و اخیرا نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است. اما بنیانگذار ۲۲ ساله این شرکت که اکنون به بهای ۲ میلیارد دلار فروخته شده، چگونه زندگی می‌کند؟

به گزارش «تابناک» بنیانگذار شرکت Oculus «پالمر لوکی» تنها 22 سال دارد. وقتی هنوز یک نوجوان بود اولین دستگاه واقعیت مجازی خود را در پارکینگ خانه ساخت و زمانی که به 19 سالگی رسیده بود این دستگاه یک استارت آپ شناخته شده و معتبر بود.

مجله فوربس تخمین زده است که تا کنون و در پی توافق لوکی با فیسبوک برای فروش این استارت آپ به بهای 2 میلیارد دلار، سرمایه خالص وی اکنون به چیزی در حدود 500 میلیون دلار رسیده است. اما نکته جالب در اینجاست که این سرمایه هنگفت منجر به آن نشده که این جوان 22 ساله چندان تجملاتی زندگی کند. البته هنوز!

نشریه «بیزینس اینسایدر» نگاهی انداخته است به زندگی لوکی طی یکسال گذشته یعنی از زمانی که فیسبوک شرکت وی را خریداری کرده است.

جوان 22 ساله ای که فیسبوک شرکتش را 2 میلیارد دلار خرید

لوکی در حال حاضر در محله «آترون» در سیلیکون والی زندگی می کند. محله ای که سرشناسانی نظیر اریک اشمیت مدیر عامل گوگل و مگ وایتمن مدیر عامل HP در آن زندگی می کنند. اما لوکی به همراه هفت تن از دوستان خود در خانه ای زندگی می کند که نام آن را «The Commune» گذاشته و اوقات بیکاری خود را با دوستان به بازی های رایانه ای مشغول است. خانه وی چیزی شبیه به این خانه است.

جوان 22 ساله ای که فیسبوک شرکتش را 2 میلیارد دلار خرید

وی در طول روز مدت زمان زیادی را در مقر اصلی فیسبوک در «منلو پارک» می گذراند، اما در دفتر فیسبوک هنوز چندان شناخته نیست. وی به مجله فوربس گفته بود: اینجا افراد زیادی هستند که همه چیز را در مورد Oculus میدانند اما نمیدانند من چه کسی هستم.

جوان 22 ساله ای که فیسبوک شرکتش را 2 میلیارد دلار خرید

لوکی بیش از هر چیز با تیپ غیر رسمی خود شناخته میشود. وی معمولا یک تی شرت برتن دارد و با یک جفت صندل قدم میزند. اما خود میگوید که دوست دارد پا برهنه باشد: ما کفش را اختراع کردیم تا پاهای خود را از آسیب های محیطی امن نگه داریم. اما زندگی در کالیفرنیای امروز کاملا امن هست. اگر صندل های خود را از پا درآورم هم مشکلی پیش نمی آید.

جوان 22 ساله ای که فیسبوک شرکتش را 2 میلیارد دلار خرید

یکی از بزرگترین ولخرجی های وی بعد از قرارداد با فیسبوک این بوده است که یکی از خودروهای شرکت Tesla را به بهای 120 هزار دلار خریداری کرده است. وی در این باره گفته است: «الون ماوسک» - مدیر عامل Tesla – فردی است که لیاقت و شایستگی پول من را دارد:

جوان 22 ساله ای که فیسبوک شرکتش را 2 میلیارد دلار خرید

اما معمولا با ون GMC خود که مدل 1986 است و گفته می شود که کف آن یک قالیچه قرمز پهن شده رانندگی می کند. وی یک سال گذشته را بیش از همه وقف سفر و آشنایی با مهندسان مختلف برای نشان دادن دستگاه واقعیت مجازی خود کرده است.

جوان 22 ساله ای که فیسبوک شرکتش را 2 میلیارد دلار خرید

این جوان میلیونر 22 ساله طبع شوخی نیز دارد و اغلب مانند یک شومن نمودار می شود. سال قبل در جریان کنفرانسی در کالیفرنیا برای معرفی Rift وی تی شرت های مزین به آرم Oculus را اینگونه تقدیم حضار کرد.

جوان 22 ساله ای که فیسبوک شرکتش را 2 میلیارد دلار خرید

در ماه اکتبر سال گذشته میلادی بنیاد Smithsonian جایزه نبوغ و ابتکار را به وی برای اختراع Oculus Rift اهدا کرد.

جوان 22 ساله ای که فیسبوک شرکتش را 2 میلیارد دلار خرید

و در ژانویه سال جاری مجله فوربس وی را به عنوان مهمترین سی نفر زیر سی سال به انتخاب خود معرفی کرد و تصویر وی بر روی جلد این مجله نقش بست.

جوان 22 ساله ای که فیسبوک شرکتش را 2 میلیارد دلار خرید

اما با این همه و در حالی که مشغولیت و شهرت پالمر لوکی روز به روز در حال افزایش است، چندان علاقه ای به چهره شدن ندارد. وی خود در مورد اختراع و کار خود می گوید: این موضوعی مربوط به من نیست. موضوعی مربوط به چیزی بسیار بزرگتر است. شاید بزرگتر از همه ما.

جوان 22 ساله ای که فیسبوک شرکتش را 2 میلیارد دلار خرید


تمرین حضور در لحظه ذن، برای آرامش ذهن. روایتی از استیو جابز

چگونه استیو جابز مغز خود را پرورش داد؟ (از دیجیاتو)

چگونه استیو جابز مغز خود را پرورش داد؟

استیو جابز در کنار بیل گیتس و یا شاید مارک زاکربرگ، یکی از دو یا سه فرد تاثیر گذار دنیای تکنولوژی است. او عمدتا به علت قابلیت های افسانه ای اش در تولید محصولات نوآورانه و انقلابی شهرت دارد.

اما آنچه که دیگران کمتر می دانند این است که جابز علاوه بر اینکه در صنعت تکنولوژی پیشرو بود، در تکنولوژی ذهن هم فردی درجه یک بوده است. وی با بهره گیری از ذن، یک مکتب فکری شرقی، به آرامش درونی می رسید، استرس را کاهش می داد و در نتیجه نبوغ اش را شکوفا می کرد.

در ادامه با دیجیاتو همراه باشید تا نوشته ای را به قلم جافری جیمز از INC بخوانیم.

همانطور که Financial Times اخیرا اشاره کرد، جابز در مورد اینکه چگونه به این «نظم» (همانطور که خودش می گوید) می رسیده، کاملا ویژه سخن می گفته است. والتر آیزاکسون، نویسنده کتاب زندگینامه استیو جابز از وی نقل کرده که:

اگر شما فقط بنشینید و نظاره گر باشید، متوجه می شوید که ذهن تان چقدر بی قرار است. اگر سعی کنید آن را آرام کنید، فقط بدترش می کنید، اما در طول زمان آرام می شود و وقتی که آرام شد، فضا برای شنیدن چیزهای ظریف بیشتری باز می شود. در این زمان، بصیرت شما شکوفه می زند و چیزها را شفاف تر و بیشتر در زمان حال می بینید. ذهن شما آرام می گیرد و در آن زمان وسعتی فوق العاده را می بینید. بیشتر از آنچه پیشتر می دیدید را حالا می توانید ببینید.

آنچه جابز در متن بالا توصیف کرد، به طور مشخص، نوعی مخصوص از مدیتیشن است که معمولا Mindfulness یا حضور در لحظه نامیده می شود. وقتی که جابز با آیزاکسون، اندکی پیش از مرگ اش صحبت می کرد، سال ها بود که این شیوه مدیتیشن را تمرین می کرد.

6a00d8341cca9453ef01630017c3a0970d

من از این موضوع کاملا مطمئنم، چرا که بر حسب اتفاق، در اوایل دهه ۹۰ میلادی، با جابز گفتگوی دو نفره خلاصه ای در مورد اینکه ذن چگونه به برنامه نویسی کامپیوتری مرتبط است داشتم.

در هر صورت، حالا واضح است که جابز همانطور که در تکنولوژی کامپیوتر از زمان خود جلوتر بود، در تکنولوژی ذهن هم همینطور بود. بر اساس گفته های منبع معتبری به نام Scientific American، پژوهش های اخیر عصب شناسی نشان می دهند، تکنیک های مدیتیشنی که هزاران سال عمر دارند، تاثیرات مثبتی هم روی ذهن و هم روی بدن انسان دارند.

براساس مقاله اخیر The Atlantic، کمپانی هایی به بزرگی تارگت، گوگل، جنرال میلز و فورد آموزش حضور در لحظه ای که جابز دهه ها پیش، از آن بهره می برد را به کارکنان شان می آموزند.

من حضور در لحظه را از استاد مسلم و شناخته شده هنرهای رزمی یانگ، جووینگ مینگ آموختم. آنطور که من از توصیفات جابز از مدل مدیتیشن اش دریافتم، شیوه یانگ بسیار شبیه و یا حتی کاملا مشابه تمرینات جابز است.

تا آنجایی که به یاد دارم، این چگونگی فراگرفتن تکنیک است:

یک پای تان را روی دیگری بگذارید و در محیطی آرام بنشینید. ترجیحا روی متکایی نرم و کم ارتفاع تا به پشت تان فشار نیاید. نفسی عمیق بکشید.

چشمان تان را ببندید و به صدای درونی تان گوش دهید، افکاری که همیشه در ذهن شما می چرخند: کار، خانه، تلویزیون، هر چه. این افکار، پچ پچ های «ذهن میمونی» شما هستند. سعی نکنید پچ پچ هایش را متوقف کنید، حداقل الان سعی نکنید. در عوض نظاره گر باشید که چگونه از فکری به فکر دیگر می پرد و مکررا تکرارش می کند. این کار را هر روز برای ۵ دقیقه در طول یک هفته انجام دهید.

پس از یک هفته، بدون تلاش برای ساکت کردن ذهن میمونی خود در طول مدیتیشن، توجه تان را به «ذهن اُکس» خود جلب کنید. ذهن اُکس شما، بخشی از مغزتان است که آرام و ساکت فکر می کند. چیزهای اطراف تان را حس می کند. به هر چیزی یک معنا نمی بخشد. فقط می بیند، می شنود و حس می کند. اغلب افراد تنها زمانی ذهن اُکس خود را می شنوند که یک لحظه نفسگیر را تجربه می کنند. لحظه ای که ذهن میمونی، پچ پچ کردن اش را متوقف می کند. به هر حال، حتی زمانی که ذهن میمونی شما با فشار بی امان دیوانه تان کرده، ذهن اُکس شما حضور دارد و مثل قبل، آرام و عمیق فکر می کند.

steve-jobs-104

وقتی از حضور ذهن اُکس خود آگاه شدید، از آن بخواهید که ذهن میمونی تان را ساکت کند. آنچه به درد من خورد، تصور این بود که ذهن میمونی با دیدن ذهن اُکس که آرام و صبورانه از راه می رسد، به خواب می رود. وقتی که ذهن میمونی تان مرتبا از خواب بیدار می شود ناراحت نشوید. او یک میمون است. به هر حال، پس از مدتی متوجه خواهید شد که علیرغم آنچه به نظر می رسید، ذهن میمونی شما به نقطه ای خواهد رسید که به تولید صداهای خسته کننده پایان خواهد داد.

از آنجایی که ذهن میمونی شما آرام شده، حالا توجه تان را به ذهن اُکس جلب کنید. به نظر می رسد که هر دم و بازدم، مدت ها طول می کشد. هوا را روی پوست تان حس می کنید. جریان خون درون بدن تان را می فهمید. اگر چشمان تان را باز کنید، دنیا شکلی جدید و بسیار عجیب به خود گرفته. برای مثال، یک پنجره، تبدیل به مربعی خواهد شد که پر از نور است. لازم نیست باز یا بسته شود، تعمیر شود، تمیز شود یا هر چیز دیگری. این پنجره فقط آن جاست و شما هم اینجا نشسته اید. همین.

ممکن است مدتی طول بکشد تا به این نقطه برسید، اما در همین حال، وقتی حس کردید زمان نمی گذرد، یعنی تمرینات تان ثمر بخش است. وقتی موفقیت را حس کردید، زمان و وقتی که هر روز به انجام این کار می پردازید را افزایش دهید. عجیب تر از همه اینکه، مهم نیست در آینده چقدر زمان صرف تمرین تان می کنید، همیشه جوری خواهد بود که انگار زمانی نگذشته است.

با توجه به تجربه شخصی من، تمرینات روزانه ی حضور در لحظه، ۳ نتیجه ارزشمند دارند:

اول، استرس را به طول کلی از بین می برند. وقتی استرس بازگشت، بسیار ابتدایی و سطحی است و شانس اینکه به توفانی غیرقابل کنترل بدل گردد اندک است.

دوم، بی خوابی را از بین می برد. زمانی که تمریناتم را مرتبا انجام می دادم، قادر بودم چشمانم را ببندم و برای ۲ یا ۳ ثانیه بخوابم. همین به تنهایی، به زحمت اش می ارزید، البته از نگاه من.

سوم و از همه مهم تر، تمرینات به شما اجازه می دهد که شفاف تر و خلاقانه تر در مورد هر آنچه در زندگی تان رخ می دهد فکر کنید. من با استفاده از احساس آرامش، توانستم خودم را از رابطه ای ناسالم و کاری که من را بی نوا می ساخت بیرون بکشم.

بنابراین، در حالی که نمی توانم وعده دهم تمرین حضور در لحظه می تواند شما را به هوشمندی استیو جابز کند، بنابر تجربه شخصی ام می توانم وعده دهم که تغییراتی مثبت در زندگی تان ایجاد کند.


اشتراک تجربه ای از روش برنامه ریزی

چند نکته برای هدف گذاری و برنامه ریزی برای سال جدید (از سایت shabanali)

دلم می‌خواست  این غزل زیبا را بنویسم که: «نوروز بمانید که ایام شمایید، آغاز شمایید و سرانجام شمایید…گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است، در کوچه‌ی خاموش زمان، گام شمایید…»

متاسفانه امروز دیدم در وایبر همین غزل را برایم فرستادند و من هم از بحث کردن و نوشتن در موردش صرف نظر کردم. چیزی که در شبکه‌های اجتماعی رایج شود، از قله‌ی رفیع فاخر خود، فرو می‌آید و برای بارور کردن روح و جان، عقیم می‌شود. چشم به دیدنش عادت می‌کند و عادت کردن، فرصت شگفت زده شدن و فرو رفتن در خلسه‌ی حاصل از اندیشیدن به یک مفهوم زیبا و شگفت‌انگیز را از ما می‌گیرد.

این بود که گفتم صرفاً چند نکته درباره‌ی برنامه ریزی برای سال جدید بگویم. البته من حرف‌های رسمی‌ام را در مورد برنامه ریزی، در متمم تحت عنوان فایل صوتی نقطه شروع گفته‌ام و شنیده‌اید. اما نکاتی هست که کمی شخصی‌تر است. منظورم از شخصی بودن، این است که الزاماً در دفاع از آنها، نمی‌توانم مقاله و تحقیق و … ارائه کنم. اما از جمله‌ چیزهایی است که طی سالهای اخیر، به تجربه آموخته‌ام.

حدود هجده سال پیش بود که در یک کتاب انگیزشی خواندم تحقیقی در هاروارد (و تحقیق مشابهی در ییل) نشان داده است که نوشتن اهداف، می‌تواند شانس موفقیت در آنها را بالا ببرد. آن زمان هنوز نمی‌دانستم که این تحقیق هم (که هنوز هم در کتابهای انگیزشی و حتی در نشریاتی مانند فوربس نقل می‌شود) صرفاً یک روایت دروغین اینترنتی است. اما به هر حال، از آن سال تا کنون، همیشه هدف‌هایم را نوشته‌ام و از این کار، ناراحت و پشیمان نیستم و همچنان آن عادت مفید را ادامه می‌دهم.

چند هفته پیش، فرصتی دست داد تا سررسید کهنه‌ی قدیمی‌ام را هم پیدا کنم و با قرار دادن آن در کنار سند‌های برنامه‌ریزی که در سالهای اخیر برای خود تنظیم می‌کنم، هدف‌گذاری‌ها و برنامه ریزیهای پانزده سال اخیر را مرور کنم و در کنار دستاوردهایم بگذارم تا ببینم در کجاها موفق بوده‌ام و در کجاها به خواسته‌هایم نرسیده‌ام.

ادامه‌ی آنچه می‌خوانید، صرفاً حاصل مرور این دفترچه‌ها است. ممکن است کسان دیگری هم باشند که به شیوه‌هایی مشابه و یا حتی معکوس، نتایج ارزشمندی کسب کرده باشند و طبیعی است که در این چنین بحث‌هایی، راهکار قطعی وجود ندارد.

در اولین سالهایی که هدف گذاری را به صورت جدی و مکتوب انجام دادم، هدف‌هایم بیشتر از جنس دستاوردهای عددی بود. مثلاً آخرین سال دبیرستان، رتبه‌ی کنکور زیر صد می‌خواستم. ماهی دویست هزارتومان درآمد از محل کار پاره وقت. یک سفر یک هفته ای به خارج از ایران هم، جزو اهداف آن سال من بود که البته این آخری در آن سال برآورده نشد. آن موقع آموخته بودم که همه چیز باید عددی شود. عددها باید قابل دستیابی باشند. اما ساده هم نباشند و کمی چالش ایجاد کنند.

شیوه‌ی خوبی بود. اما عملی شدن و عملی نشدن گاه و بیگاه هدف‌ها، گاهی خوشحال و گاهی ناراحتم می‌کرد. الان که فهرست آن زمان را می‌خوانم، فکر می‌کنم شاید از فهرست سی موردی دو سال اول دانشگاه، حدود شانزده یا هفده مورد آن عملی نشدند.

به تدریج احساس کردم که این شیوه‌ی هدف گذاری و برنامه ریزی، به آن اندازه که من انتظار دارم اثربخش نیست. به هر حال بودنش بهتر از نبودنش است. اما همیشه فهرستی درست می‌کنم و نیمی از آن عملی می‌شود و نیمی دیگر هم نمی‌شود و بعد هم هزار دلیل و بهانه دارم که چرا بعضی هدفهایم عملی نشدند و به هر حال همه چیز در دست من نیست و عوامل محیطی هم در کار هستند و خلاصه… سالی دیگر می‌آمد و فهرستی دیگر که من از همان ابتدا، ایمانم را به آن از دست داده بودم و می‌دانستم که بدون نوشتن هم، نیمی از فهرست عملی شده و نیمی دیگر شکست خواهد خورد!

خوب یادم هست که هدف گذاشته بودم که دومین کتابم را طی شش ماه نخست سال منتشر کنم و به خاطر کندی فرایند صدور مجوز و مشکلاتی از این دست، یک سال گذشت و هنوز این هدف عملی نشده بود. این بود که هدف گذاری بر مبنای فعالیت ها را شروع کردم. من نمی‌توانم برای انتشار شش ماهه‌ی کتابم برنامه ریزی کنم. چون بخشی از این هدف، در اختیار وزارت ارشاد و بخشی در اختیار مدیر انتشارات و بخشی در اختیار مدیر چاپخانه است. حتی بخشی در اختیار جعفر، کارگر افغانی چاپخانه بود که دو تا از زینک‌ها داخل وانت او جا مانده بود و او هم به کابل رفته بود!

منظورم از برنامه ریزی و هدف گذاری بر مبنای فعالیت، این است که: من هدف می‌گذارم که امسال، یک کتاب دویست صفحه‌ای تالیف کنم. تالیف بیشتر از انتشار، در اختیار من است و دخالت دستان بیرونی در آن کمتر. قطعاً پس از تالیف برای انتشار سریع و به موقع، تلاش خواهم کرد. اما چیزی که در فهرست اهدافم می‌نویسم «فعالیت» است و نه «دستاورد نهایی».

یادم است به همین شیوه با خودم قرار گذاشتم که کتاب استاتیک مریام را در دو هفته بخوانم و از هر فصل، نیمی از تمرین‌ها را حل کنم. دیگر برای نمره ی درس استاتیک هدف نگذاشتم (چقدر هم خوب شد که نگذاشتم. آقای امیدوار استاد درس، با همه‌ی لطف و محبتی که به من داشت، حسابی ناامیدم کرد!).

هدف گذاری و برنامه ریزی بر مبنای فعالیت خوب بود. اما احساس خوبی به من نمی‌داد. احساس می‌کردم تصویر کلان را از دست داده‌ام. شبیه کارگری که به او می‌گویند تو باید امروز دو هزار آجر جابجا کنی و وقتی می‌پرسد خانه‌ی نهایی چه شکلی خواهد بود؟ به او می‌گویند: این را نمی‌دانیم. به ده‌ها عامل دیگر بستگی دارد. تو آجر را جابجا کن. این تنها کاری است که در حوزه‌ی اختیار و توانمندی توست.

این تجربه‌ها همزمان با نخستین سالهای کار کردن رسمی سازمانی من بود (البته خود کار به اندازه‌ی عنوان شیک و تمیزی که من گفتم، تمیز نبود!). کم کم دیدم که هدف‌های سالهای گذشته، چقدر مسخره و بی معنی بوده‌اند. رتبه‌ی کنکور، درست در لحظه‌ی ورود به دانشگاه بی معنی شد. معدل کارشناسی پس از فارغ التحصیلی بی خاصیت شد. یکی دو سال بعد، دیگر هیچ کس رشته‌ی کارشناسی‌ام را هم نمی‌پرسید. من هم بیشتر به خاطر تعمیر و عیب یابی سیستم‌های الکترونیک و تجهیزات اتوماسیون شناخته شده بودم و کسی سوال مکانیکی از من نداشت!

کم کم دیدم که جامعه به مهارت، کار دارد و اگر مهارت داشته باشی، عملاً بدون اینکه آگاهانه تلاش کنی، هدف‌هایی که قبلاً داشتی یکی پس از دیگری برآورده می‌شود. کم کم ماشین‌ اول و دوم را خریدم و حقوق خوب را گرفتم و مسافرت‌های خارجی‌ام را یکی پس از دیگری رفتم و همه چیز خوب بود.

پول و موقعیت آن سالها، تقریباً ربط زیادی به هدف‌ گذاریها و برنامه ریزیهای قبلی‌ام نداشت. ناشی از این بود که ایراد یک سیستم پی ال سی را، شاید به جای دو روز، در دو ساعت پیدا می‌کردم و می‌توانستم در جلسات کاری، به هر ضرب و زوری بود، ترجمه همزمان انجام دهم و رابطه‌ام با کارگرها خوب بود و می‌دانستم که اگر نیمی از حقوق امروزم را به عنوان هدیه و کادو،‌ به صورت غیررسمی به آنها و فرزندانشان بدهم، آنها بیشتر کمک می‌کنند و چند ماه بعد، می‌توانم حقوق بیشتر و موقعیت بهتری داشته باشم تا دوباره بتوانم بخش بیشتری از حقوقم را به آنها و فرزندانشان بدهم…

خلاصه. کم کم، دیدم هر آن چیزی که از جنس موفقیت است، نه «عدد» است و نه «عنوان». بلکه از جنس مهارت است. الان فهرست هدف گذاری سال ۸۴ پیش چشمم است. در آن مهارت مذاکره را نوشته‌ام (اولین سالی بود که این را به عنوان مهارتی رسمی نوشتم). مهارت ارتباط با طبقه‌ی کارگر! (به معنای مارکسیستی آن نخوانید. در فضای فرهنگی کارگاه‌های ایرانی بخوانید). مهارت برنامه نویسی سیستم PLC ساخت Selectron. مهارت خواندن LC و …

برگه‌ای که در تحویل سال ۸۴ نوشته‌ام، هیچ شباهتی به این «مقلب القلوب‌های نستعلیق» و «ماهی قرمزهای اینستاگرام» و «سفره‌های هفت سین» این روزها ندارد. اگر نگویم که برنامه‌ِی آغاز سال من است، آن را با کاغذی که از جیب یک مهندس در کارگاه، بیرون افتاده یا شاید چرکنویسی که روی میز دفتری مانده و هر کس جمله‌ای یادگاری روی آن نوشته است،‌ اشتباه بگیرید!

این ماجرا هم چند سالی ادامه داشته. صادقانه بگویم، حتی امسال هم، هنوز دو سه عنوان از این جنس، در برنامه‌‌ی سالیانه‌ام دارم. اما دیگر مثل آن سالها، تم کلی برنامه‌ ریزی‌ام مهارتی نیست.

برنامه ریزی مهارتی، بیشتر برای دورانی مفید است که هنوز در شغل و موقعیت خودت تثبیت نشده‌ای. هنوز باید به فکر این باشی که رزومه‌ی پربار‌تری داشته باشی. هنوز در فضای رقابتی هستی و احساس می‌کنی که افراد دیگر، اگر چند مهارت بیشتر از تو داشته باشند، جایگاه محکم‌تری نسبت به تو خواهند داشت.

کم کم، وقتی در جای خود تثبیت شدی و مطمئن شدی که در ادامه‌‌ی زندگی، هرگز مجبور نمی‌شوی برای کسی رزومه پرکنی و تقاضا برای تو به اندازه‌ی کافی هست (که من فکر می‌کنم اگر کسی درست و حرفه‌ای برخورد کند باید در چهارمین دهه‌ی زندگی به چنین نقطه‌ای برسد و دیگر خودش رزومه‌ی افراد دیگر و سازمان‌های دیگر را بررسی کند). در این وضعیت، کم کم بحث سبک زندگی پیش می‌آید. حالا دیگر آنچه از هدف گذاری عددی و هدف گذاری مهارتی مهم‌تر است، برنامه ریزی برای سبک زندگی است.

آیا مطالعه بخشی از زندگی من است؟ خانواده قرار است چه سهمی در زندگی من داشته باشد؟ آیا کار قرار است حساب بانکی‌ام را پر کند و عصرها، آن پول را برای زندگی خرج کنم؟ یا کارم خود، نوعی زندگی است. آیا قرار است پیرو دیگران باشم یا پیشروتر از دیگران؟ آیا از بیدار شدن زودهنگام صبحگاهی لذت می‌برم یا اینکه رویایم، روزگاری است که بتوانم تا ظهر،‌ در رختخواب بمانم؟ آیا پیاده روی، بخشی از برنامه‌های من است؟ نقش ابزارها در زندگی‌ام کجاست؟ لپ تاپ من چه نقش‌هایی برای من دارد؟ مرا به اینترنت وصل می‌کند یا وایبر؟ به کتابهای الکترونیک یا پاورپوینت؟ موبایل در زندگی من چه نقشی ایفا می‌کند؟ آیا برای یادگیری، برنامه ‌ی منظمی دارم؟

همه‌ی این سوالات را، می‌توان زیر یک عنوان جمع کرد: برنامه ریزی و هدف گذاری برای عادتهای زندگی. عادتهای درست،‌ مهارتهای درست را هم پرورش می‌دهند و دستاوردهای درست را هم به همراه می‌آورند.

یکی دو سال است، بعد از برنامه ریزی برای عادت، به برنامه ریزی برای تغییر مدل ذهنی فکر می‌کنم. امسال در برگه‌ی هدف گذاری‌ام نوشتم: نمی‌دانم می‌خواهم چه کسی باشم. اما می‌دانم می‌خواهم چه کسی نباشم. نمی‌دانم می‌خواهم کجا باشم. اما می‌دانم می‌خواهم کجا نباشم. نمی‌دانم می‌خواهم چه بنویسم. اما می‌دانم می‌خواهم چه ننویسم. میخواهم ذهنم فارغ از هدفها و هدف گذاری‌ها باشد. می‌خواهم دیوارها و مرزها و دره‌ها را بداند و در زمین باز زندگی، به هر سوی دیگری که می‌خواهد بدود.

فکر می‌کنم در این سالها، مدل ذهنی بزرگان می‌تواند تا حد زیادی راهگشا باشد. اگر بود، سال بعد برای شما گزارشش را می‌نویسم…

به همه‌ی عزیزانم گفته‌ام، به شما هم که عزیزترین‌های من – و اگر صادقانه بگویم تنها دوستان نزدیک من و تنها کسانی هستید که با آنها در ارتباط هستم – می‌گویم:

برایتان آرامش و امید آرزو می‌کنم و می‌دانم که سلامت و ثروت، چیزی بیش از دستاورد فرعی این دو نیست!

چند توصیه برای بهبود اراده

اگر این رفتارها برای شما آشناست و حتی تجربه آن را دارید، نگران نباشید چرا که شما تنها نیستید. در حقیقت افراد زیادی هستند که با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند.
یک پزشک: چندی پیش مطلبی را در خصوص غلبه بر تنبلی منتشر کردیم که در آن به طور ویژه در خصوص تکیه بر اراده صحبت شده بود، حال آن‌ که ضعف در اراده به عنوان یکی از عوامل ایجاد تنبلی در افراد قابل بحث است. وقتی ما در توصیف خصوصیات شخصی می‌شنویم یا می‌گوییم فلانی کم اراده است، فردی ناموفق و غالبا ناراحت تجسم می‌شود که توانایی انجام هیچ کاری را به صورت کامل و به تنهایی ندارد.

۸ نکته برای افراد کم اراده

اگر این رفتارها برای شما آشناست و حتی تجربه آن را دارید، نگران نباشید چرا که شما تنها نیستید. در حقیقت افراد زیادی هستند که با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند. اما این بدان معنی نیست که کم‌ارادگی یک مشخصه ذاتی است بلکه انتخاب شماست. شما به خودتان و توانایی‌هایتان باور ندارید و برای شما ساده‌تر آن است که در مواجه با کارها بگویید «من نمی‌توانم»!

اما واقعیت این است که شما می‌توانید هر کاری را که اطرافیان‌تان انجام می‌دهند، انجام دهید و شاید حتی در به انجام رساندن امور از آن‌ها موفق‌تر باشید. تنها لازم است که بخواهید. شما هم می‌توانید عادات غذایی سالم کسب کنید، تمرین‌های ورزشی منظم انجام دهید، پروژه‌های نفس‌گیر کاری را به پایان رسانید و به اهداف خود دست یابید.

بنا به تعریف انجمن روانشناسی آمریکا، «اراده» توانایی مقاومت در برابر وسوسه‌های کوتاه مدت برای بدست آورده اهداف بلند مدت است.

برای یک زندگی شاد و موفق شما به اراده نیاز دارید و اگر فکر می‌کنید به اندازه کافی در این زمینه قوی نیستید، این چند راهنمایی ممکن است برای شما مفید باشد.

 ۱- مثبت بیاندیشید
۸ نکته برای افراد کم اراده

تفکر مثبت می‌تواند زندگی شما را بهبود دهد، یک روز کسل‌کننده و تاریک را روشن سازد، حس خوب و نگاه خوب ایجاد کند و در نتیجه آن شما روابط موثرتری برقرار خواهید کرد و فرد موفق‌تر و سالم‌تری خواهید بود. افراد مثبت‌اندیش ارده بیشتری برای تحقق اهداف خود دارند، در نتیجه اگر فرد کم اراده‌ای هستید کار را از پرورش نگرش مثبت آغاز کنید.

positive-thinking
یادبگیرید که چگونه بر شرایط و روزهای سخت لبخند بزنید و در برابر وسوسه‌ها مقاومت کنید تا زندگی شما قابل تحمل‌تر و شادتر باشد.

۲- غذای سالم بخورید
۸ نکته برای افراد کم اراده

اگر لازم باشد باید بارها بارها یادآوری کرد که غذای سالم بخورید. یک برنامه غذایی سالم کلید جسم و روح سالم است و درنتیجه شما سطح انرژی بیشتر، اراده بیشتر و در نهایت زندگی طولانی‌تری خواهید داشت. خوردن یک صبحانه مناسب در ابتدای روز به شما کمک می‌کند تا انرژی لازم را برای فعالیت‌های روزمره کسب کنید، وزن خود را کنترل کنید و در برابر مشکلاتی که در طول روز با آن مواجه می‎شوید آسان‌تر و عاقلانه‌تر رفتار کنید.

food

نکته جالب این است که زمانی که به واسطه عادات غذایی سالم اندام شما متناسب شد، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنید و نوع حضور شما در جامعه و محیط کاری پررنگ‌تر خواهد شد و موفق‌تر خواهید بود. هم چنین شما به میان وعده‌ و شام مناسب و سالم و میزان کافی آب در طول روز احتیاج دارید که پاسخ‌گوی نیازهای بدن شما باشد.

۳- فعال باشید

برای داشتن جسمی سالم و ورزیده علاوه بر رعایت رژیم‌های غذایی سالم و داشتن ذهنی مثبت‌اندیش باید فعالیت کنید. عادات قدیمی لم دادن جلوی تلویزیون و یا ساعت‌ها با لپ‌تاپ و ابزارهای اجتماعی سرگرم بودن را ترک کنید.

Active-family-

نیازی نیست برای انجام فعالیت‌های جسمی خود را مقید باشگاه‌های ورزشی و یا قوانین خاصی کنید، یک پیاده‌روی ساده، تمیز و مرتب کردن خانه، بازی با بچه‌ها و یا رفت و آمد از پله به جای آسانسور می‌تواند تاثیرگذار باشد.

۴- از شر حسادت و دشمنی خلاص شوید

۸ نکته برای افراد کم اراده

افرادی که اراده و اعتماد به نفس کافی ندارند تمایل به حسادت و دشمنی با دیگران دارند. حسادت می‌تواند زندگی موفق‌ترین افراد را هم به تباهی بکشد و شما را از مولد بودن و شادی‌های معمول زندگی محروم کند و خود سرآغاز بیماری‌های روحی از جمله اضطراب و افسردگی و به تبع آن بیماری‌های جسمی باشد.

jealousy

اگر از بند اسارت حسادت و دشمنی رها شوید و حواس‌تان را متمرکز زندگی خودتان کنید کم‌کم اراده و اعتماد به نفس بیشتری خواهید یافت.

۵- خود را با دیگران مقایسه نکنید

۸ نکته برای افراد کم اراده

این که دوستان و اطرافیان شما اراده بیشتری برای انجام کار مشخصی دارند بدان معنی نیست که از شما بهتر و قویتر هستند. اعتماد داشته باشید که ممکن است توانایی و اراده شما حتی بیشتر از آن‌ها باشد و فقط شما نیاز به زمان و مسیری دارید که توانایی شما کشف شود.

comparing

الگوبرداری و تکرار یکسری از عادات افراد موفق و بااراده می‌تواند برای شما بسیار کارآمد باشد، اما به یاد داشته باشید این بدان معنا نیست که زندگی شخصی خود را مختل کنید و با الگوبرداری کورکورانه در زندگی فرد دیگری زندگی کنید. خودتان باشید و ازآن مهم‌تر خودتان را دوست داشته باشید و به خودتان افتخار کنید.

۶- استرس خود را کاهش دهید
۸ نکته برای افراد کم اراده

به طور قطع بسیاری از شما اثرات سوء و مشکلاتی را که استرس برای سلامت، آرامش و رفاه ما ایجاد می‌کند می‌دانید. در این خصوص مطلبی در خصوص نقش استرس در ساز و کار مغز انسان منتشر خواهد شد که می‌تواند در روشن شدن برخی از زوایای مخرب استرس کمک‌کننده باشد. در زندگی‌های امروزی تنش‌ها و فشارهای روزمره به گونه‌ای است که تجویز نسخه «استرس نداشته باش» به یک شوخی بیشتر شبیه است تا یک پیشنهاد راه‌گشا. چیزی که برای ما اهمیت ویزه دارد کنترل سطح استرس است!

stress

بنابراین اگر احساس می‌کنید همواره مضطرب هستید و استرس زیاد سلامت و زندگی شما را به خطر انداخته است، باید روش‌های مقابله با استرس بیاموزید. به عنوان یک راه حل ساده و در دسترس پیاده‌روی، تنفس عمیق و طبیعت‌گردی می‌تواند در کاهش و کنترل سطح استرس مفید باشد.

۷- کتاب‌های انگیزشی بخوانید

۸ نکته برای افراد کم اراده

به اعتقاد من کتاب خواندن یک روش قدرتمند است که به ما کمک می‌کند تا احساس بهتری داشته باشیم، تکنیک‌های بهتر زندگی کردن را بیاموزیم، برای مشکلات خود راه‌حل‌های مناسب بیابیم و در نهایت خواندن چند صفحه از یک کتاب انگیزشی می‌تواند در افزایش اراده و بهبود سطح زندگی ما موثر باشد.

Liberary

طبق معمول مقالات گذشته یادآوری می‌کنیم که از خواندن کتاب‌های اینترنتی اجتناب کنید و (اصلاح واحد هوش یار. خواندن کتاب خوب است چه کاغذی و چه الکترونیک)  اگر در خانه حس و حال خواندن کتاب را ندارید، قرار گرفتن در محیط کتابخانه از آن‌جهت که شما را از حواس پرتی و وسوسه‌های روزمره دور می‌کند و عده‌ای را مشغول کتاب خواندن می‌بینید، می‌تواند به شما کمک کند که به خواندن موضوعات مورد علاقه خود شوق و تمایل پیدا کنید.

۸- قلب خود را از عشق لبریز کنید
۸ نکته برای افراد کم اراده

وقتی که در خصوص عشق صحبت می‌کنیم منظورمان تجربه یک رابطه عاشقانه و داشتن یک شریک عشقی نیست، بلکه منظور دوست داشتن جنبه‌های مختلف حیات است. لیستی از افراد، کارها، مکان‌ها، غذاها و هر آن‌چه که دوست دارید را تهیه کنید. شاید در طول روز به سادگی از کنار این علایق گذر می‌کنید و آن‌ها را نادیده می‌گیرید. دوست داشتن هر یک از جنبه‌های زندگی به شما انگیزه و بهانه برای تلاش و ادامه حیات می‌دهد.

Love
 همه شما می‌توانید کارهای بزرگ انجام دهید و اراده پولادین داشته باشید، تنها باید بخواهید و در مسیر صحیح گام بردارید.

آینده نزدیک فناوری‌های پوشیدنی در سازمان‌ها

فناوری‌های پوشیدنی وارد سازمان‌ها می‌شوند (از رایورز )

رایورز - شرکت IFS از تولیدکنندگان نرم‌افزارهای سازمانی بر این باور است که فناوری‌های پوشیدنی می‌توانند قابلیت‌های جدید را ارایه دهند به صورت گسترده وارد کسب و کارها شوند.

به گزارش رایورز به نقل از آی‌تی‌وایر، شرکت IFS در زمینه تولید نرم‌افزارهای برنامه‌ریزی منابع سازمانی (ERP)، مدیریت سرمایه‌های سازمانی (EAM) و مدیریت خدمات سازمانی (ESM) فعالیت می‌کند و به صورت ویژه بر مشتریان صنعتی از جمله شرکت‌های فعال در حوزه فضانوردی، صنایع دفاعی، منابع، کشتی‌سازی، تاسیسات و کارخانه‌ها تاکید دارد.

«آلاستیر سوربی» مدیر شرکت IFS توضیح داد فناوری‌های پوشیدنی می‌توانند بیشترین کاربرد را برای سازمان‌ها داشته باشند و در آینده نزدیک به صورت تخصصی‌تر عرضه شوند.

به عقیده او، ساعت‌های مچی هوشمند در آینده نزدیک می‌توانند لیست انبار، سیستم‌های ارتباط با مشتری یا قابلیت مدیریت بخش‌های مختلف سازمان را در اختیار بگیرند.

 

 

شرکت IFS هم‌اکنون ابزار ویژه‌ای برای دستگاه‌های لمسی ارائه کرده است مدیران سازمان به کمک آن می‌توانند به راحتی و با سرعت پاسخ‌های خود را دریافت کنند و منتظر بازگشت کارمندان پشت رایانه‌ها نمانند.

این ابزار به گونه‌ای ساخته شده است که می‌تواند روی ساعت‌های مچی یا عینک‌های هوشمند نصب شود و با نرم‌افزارهای ERP شرکت IFS در ارتباط باشد.