واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering
واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering

رهایی از پرخوری رسانه‌ای (فیلم) و رعایت رژیم ذهنی فکری

همان‌طور که در رژیم غذایی اجازه ورود هر ماده غذایی را به بدنمان نمی‌دهیم باید با همان دقت ورودی‌های ذهنی‌مان را بر روی اطلاعاتی که نباید دریافت کنیم، ببندیم.
سواد رسانه‌ای درکی مبتنی بر مهارت و نوعی توانایی است که براساس آن می‌توان انواع رسانه‌ها و تولیدات آن‌ها را شناخت و از همدیگر تفکیک و شناسایی کرد. این توانایی به چه‌کار می‌آید؟ یکی از کارکرد‌های سواد رسانه‌ای این است که مثل یک رژیم غذایی، هوشمندانه از شما مراقبت می‌کند و مواظب است که چه مواد رسانه‌ای مناسب و چه موادی مضر هستند؟ چه چیزی را باید مصرف کرد و چه چیزی را نه؟ و اینکه میزان مصرف هر ماده بر چه مبنایی باید استوار باشد؛ بنابراین یکی از شاخص‌های دستیابی به سواد رسانه‌ای اخذ رژیم مصرف رسانه‌ای است. رژیم مصرف رسانه‌ای به ما می‌گوید که از سفره رنگین رسانه‌های مختلف، چه میزان، چه زمان و چگونه مصرف کنیم؟
 
برای دستیابی به یک رژیم مناسب مصرف رسانه‌ای چه راهکار‌هایی وجود دارد؟ برای استفاده از رسانه‌ها حتماً محدوده زمانی مشخص کنید؛ به نحوی که الگوی مصرف شما برای اطرافیانتان هم قابل‌لمس باشد.
 
زمان‌هایی را به فضای مجازی اختصاص دهید که در آن زمان نمی‌توانید کار‌هایی که نیاز به تمرکز دارند را انجام دهید. اگر به دلیل شغل و فعالیت اجتماعی‌تان باید میزان مصرف رسانه‌ای خود را افزایش دهید برای این کار نیاز نیست که به‌صورت تمام‌وقت آنلاین باشید بلکه می‌توانید بازه‌های زمانی مشخصی را برای خود تعیین کنید و براساس این الگو آنلاین شوید. ساعاتی که با خانواده‌اید و یا مشغول به کاری هستید که اهمیت و اولویت دارد، تلفن خود را در حالت پرواز قرار دهید.
 
گرفتن رژیم مصرف رسانه‌ای در ابتدا مانند رژیم غذایی کار سختی است؛ مخصوصاً برای ما که به پرخوری رسانه‌ای عادت کرده‌ایم، اما کافی است به قوانینی که برای خود گذاشته ایم پایبند باشیم. لطفاً رژیم مصرف رسانه‌ای را به شنبه موکول نکنید بلکه از همین حالا شروع کنید.

سازمان جهانی بهداشت: ساعت کاریِ طولانی کشنده است

نتایج بررسی سازمان جهانی بهداشت نشان می دهد: ساعات کار طولانی می تواند عامل موثری در افزایش مرگ و میرها باشد.

به گزارش ایسنا، سازمان جهانی بهداشت امروز (دوشنبه) اعلام کرد: نتایج بررسی انجام شده حاکی از آن است که ساعت کار طولانی می تواند موجب مرگ صدها هزار نفر در سال شود و این روند ممکن است به دلیل همه گیری کووید-۱۹سرعت بیشتری بگیرد.

در اولین مطالعه جهانی با موضوع "از بین رفتن فرصت زندگی ناشی از ساعات کار طولانی" مشخص شد که در سال ۲۰۱۶ میلادی ۷۴۵ هزار نفر بر اثر سکته مغزی و بیماری های قلبی مرتبط با ساعات کار طولانی فوت کردند.

این آمار از سال ۲۰۰۰ نزدیک به ۳۰ درصد افزایش داشته است.

"ماریا نیرا" مدیر دپارتمان محیط زیست، تغییرات آب و هوایی و سلامت سازمان جهانی بهداشت گفت: ۵۵ ساعت یا بیشتر کار در هفته خطر جدی برای سلامتی است. آنچه ما می خواهیم با این اطلاعات انجام دهیم انجام اقدامات بیشتر و حمایت بیشتر از کارمندان و کارگران است.

نتایج این مطالعه نشان داد که بیشتر قربانیان (۷۲ درصد) مرد و افراد میانسال یا سالمند هستند. همچنین افرادی که در جنوب شرقی آسیا و منطقه غرب اقیانوس آرام زندگی می کنند بیشترین آسیب را متحمل می شوند.

به طور کلی، این مطالعه با استفاده از داده های ۱۹۴ کشور نشان داد که ۵۵ ساعت یا بیشتر کار در هفته با ۳۵ درصد خطر سکته مغزی بیشتر و ۱۷ درصد خطر مرگ ناشی از بیماری ایسکمیک قلب در مقایسه با ۴۰-۳۵ ساعت کار در هفته همراه است.

به گزارش ایسنا به نقل از هندوستان تایمز، این مطالعه در فاصله سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶ انجام گرفته و شامل دوره همه گیری کووید-۱۹ نمی شود اما به گفته کارشناسان سازمان بهداشت جهانی،افزایش ساعات دورکاری و تحلیل رفتن وضعیت اقتصاد جهانی ناشی از شیوع کروناویروس ممکن است خطر مرگ و میر را افزایش دهد.

علل اُفول دموکراسی/ دکتر سریع القلم

شرایط سختِ زیست محیطی، اقتصادی و زندگی، اولویت‌های جوامع را جابجا کرده­‌اند.
عصرایران؛ دکتر محمود سریع القلم ( استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشگر توسعه)
- از ۱۹۱۳ تا ۲۰۲۱ و در کمتر از یک قرن، ۶ میلیارد نفر به جمعیت کرۀ زمین اضافه شده است به طوری که از ۱.۶ میلیارد نفر به ۷.۷ میلیارد نفر رسید. از ۱۹۸۰ تا کنون و طی چهل سال، نصفِ ذخائر نفت جهان استفاده شده است.
 
حدود ۱.۱ میلیارد وسیلۀ نقلیه در جهان وجود دارد که پیش‌­بینی می‌شود تا ۲۰۴۰ به دو میلیارد وسیله برسد. مصرف آب نسبت به نیم قرن گذشته ۶ برابر افزایش یافته به گونه‌ای که برای تولید یک شلوار جین، ۱۱۰۰۰ لیتر آب مصرف می‌شود. طی یک دهۀ گذشته، ۲۶۱ میلیون نفر در چین، ویتنام، هند، اندونزی، بنگلادش، ژاپن، آمریکا، مصر، برزیل و هلند به علت بالا آمدن سطح آب دریا، مجبور به ترک خانه‌­های خود در مناطق ساحلی شده‌­اند.
علل اُفول دموکراسی
توریسم در شرایط عادی، ۲۳۵ میلیون نفر اشتغال ایجاد می‌کند که حدودِ ۹ درصد تولیدِ ناخالص جهانی است. ۴۵ درصد آلودگی هوا در کرۀ زمین ناشی از مصرف زغال سنگ است. چین و هند، ۶۰ درصد زغالِ سنگ سالانۀ جهان را مصرف می‌کنند. حدود ۵۵ درصد انرژی (زغال سنگ، نفت و گاز) سالانه را چین، آمریکا، هند و اتحادیۀ اروپا مصرف می‌کنند. ۴۵۰ نیروگاه هسته‌ای در جهان وجود دارد که تا یک دهه دیگر، این عدد دو برابر خواهد شد. فقط ۱۶ کشور در حال ساخت ۶۰ نیروگاه هستند. اقیانوس‌ها روزانه ۲۲ میلیون تن گاز کربُنیک جذب می‌کنند. در نیم قرن گذشته، تعداد سونامی، زلزله و طوفان در جهان دو برابر شده است.

این شرایط سختِ زیست محیطی، اقتصادی و زندگی، اولویت‌های جوامع را جابجا کرده­‌اند. به خاطرِ رقابتِ شدید ناشی از جهانی شدن و عقب ماندن بسیاری کشور‌ها از این کاروان به خاطر فقدانِ مزیتِ نسبی، پیش بینی می‌شود تعدادِ قابل توجهی از کشور‌ها در حد بقا سقوط کنند. حتی کشوری مانند مصر نیمی از مواد غذایی مورد نیاز ۹۰ میلیون نفر جمعیت را با اعاناتی که از آمریکا و کشور‌های عربی می‌گیرد، وارد می‌کند و فقر اقتصادی آن طی دو دهۀ اخیر به افولِ قابل توجه سیاسی این کشور در خاورمیانه منجر شده است. افزایشِ جمعیت و کانالیزه شدن امکانات اقتصادی باعث شده که اکثریت شهروندان در کشور‌های مختلف بیشتر به «ثباتِ اقتصادی» فکر کنند تا «توسعۀ سیاسی.»

طی حدودِ یک قرن (۱۹۹۰-۱۸۸۰)، تقابل سرمایه داری با کمونیسم، زمینه­‌های «مبارزۀ سیاسی» را به مهم‌ترین جریان اجتماعی در جهان تبدیل کرد به طوری که استعمار زدایی میانۀ قرن بیستم با این نوع مبارزۀ چپ علیه راست آمیخته شد و انقلاب­های جهان سومی با اتکا به کانونِ تئوریک «مبارزه» ظهور نمودند. اما امروز، موضوع اساسی در آفریقا، آمریکای مرکزی و آسیا معیشت است. طی چهاردهۀ گذشته، یک میلیون نفر از مکزیک به آمریکا مهاجرت کرده ­اند. این گروه از مهاجران نه انگیزۀ سیاسی دارند و نه مبارزاتی بلکه در پی کار و تامین مالی خانواده‌­های خود بوده­‌اند. ۹ میلیون نفر هندی در شش کشور حوزۀ خلیج فارس کار می‌کنند و مبلغی بالغ بر ۳۵ میلیارد دلار برای خانواده‌های خود ارسال می‌کنند. دولت‌­های عربی هم از ناحیۀ این تعداد خارجی قابل توجه، احساس ناامنی نیز نمی­‌کنند.

یک بررسی مقایسه‌ای از عموم کشور‌های در حال رشد و توسعه یافته حاکی از این واقعیت است که عصر «مبارزه سیاسی» به معنایِ دهۀ ۱۹۶۰ آن پایان یافته است. ملت­ها عموماً به دو علت به خیابان­ها می‌آیند: فقدانِ ثباتِ اقتصادی و محدودیت‌های مربوط به آزادی‌های اجتماعی. مادامی که حکومتی بتواند این دو موضوع را مدیریت کند، ظاهراً مورد مؤاخذه نقصان‌های دیگر از جمله دموکراسی، انتخابات آزاد، رقابتِ حزبی و رسانه‌­های آزاد قرار نمی­گیرد. تمایل اساسی مردم در اکثر کشورها، به ثبات سیاسی است تا به توسعۀ سیاسی. دموکراسی در چین، ویتنام و سنگاپور خیلی مشتری ندارد و عامۀ مردم در این سه کشور که ثروت و ثبات اقتصادی قابل توجهی را به دست آورده­‌اند راضی و بعضاً مانند سنگاپور بسیار راضی هستند. در ۱۵ سال گذشته، دموکراسی در جهان به شدت افول کرده است. در میان ۱۹۳ کشور جهان، فقط ۲۲ کشور دموکراتیک محسوب می‌شوند به این معنا که در آن ها: رقابت حزبی، رسانه‌های آزاد، انتخابات آزاد، گردش قدرت، آزادی‌های مدنی و سیاسی و قوه قضاییۀ مستقل وجود دارد. در ۱۳۴ کشور، تئاتر دموکراسی وجود دارد و ۷۵ درصد مردم جهان در سیستم­‌های اقتدارگرا زندگی می‌کنند.

به جز کشور‌های اسکاندیناوی، تقریبا در همه کشور‌ها در قدرت بودن فرصت­‌های فراوانی برای ثروت، شهرت و دسترسی به امکانات فراهم می‌­آورد. هم اکنون حتی در کشور‌های دموکراتیک، افراد مدتی با حقوق متوسط در دولت مشغول به کار می‌شوند، شبکه سازی می‌کنند، با زیر و بم مسائل آشنا می­شوند و سپس با حقوق ۶-۵ برابر به بخش خصوصی رفته و از شبکه­‌های ارتباطی خود بهره­‌برداری حداکثری می‌کنند. عمدۀ نسل جدید سیاست ­مداران در جهان در پی دیده شدن، ثروت­ یابی، شبکه قدرت، شهرت و تضمین آیندۀ مالی خود در دنیایی آشوب­زده هستند. پایبندی به پِرنسیپ‌های فردی، اخلاقی و سیاسیِ سابق به شدت کاهش یافته است. بسیاری از افراد جوان و میان سال سریع می‌آموزند خود را با هر نوع جهان بینی وفق دهند.
 
در عین حال، تنوعِ لذت بردن از زندگی آنقدر گسترش یافته و آنچنان در شبکه‌­های اجتماعی به نمایش گذاشته می­شوند که به طور طبیعی افراد را با هر روش و فرآیندی به سوی قدرت و ثروت‌­یابی سوق می‌دهند. به عبارتی نه در میان عامۀ مردم در اکثرِ کشور‌ها تمایلی به اصولِ دموکراتیک وجود دارد و نه در لایه­‌های قدرت. نیم قرن پیش، تحصیلات عالی، ضمانتی برای شغل و درآمد بود، اما امروز با توجه به جمعیت فراوان و فرصت­‌های محدود، چنین تضمینی وجود ندارد. لذت بردن از زندگی جای مبارزه و دموکراسی را گرفته است. حتی ناسیونالیسم و تعهد به منافع ملی در جهانِ آغشته به مشکلات زیست محیطی و محدودیت‌های اقتصادی کمرنگ شده اند.

یکی از شانس­‌های مهم سیستم‌­های اقتدارگرا در جهان فعلی، رشد قابل توجه خواست­ه‌های فردی و غرق شدن افراد در اولویت­‌های خود است به طوری‌که تجمعاتِ گسترده و پایدار به شدت کاهش پیدا کرده است. آنقدر افراد به فکر خود هستند که «خواست­‌های جمعی»، «عضویت در تشکل­ها» و «مصالح ملی» به حاشیه رفته‌­اند. محافظه کاری به خصوص در نسل‌های جوان­تر جای رادیکالیسم و مبارزۀ سابق را گرفته است.
جوان ِ امروزی می‌خواهد خوب زندگی کند در حالی که جوان ۵۰ سال پیش به فکر مبارزۀ سیاسی بود. تا زمانی که فرد درآمد مناسبی داشته باشد، به فرصت­ها دسترسی پیدا کند و شهرت پیدا کند، بقیۀ مسائل حاشیه به حساب می‌آیند. در دهه‌های آتی، حفظ انسجام اجتماعی، هویت ملی و ارزش­های جمعی، از چالش­های جدی حکومت­ها خواهد بود.

از یک منظر، تکنولوژی‌های جدید و تلفن همراه ضمن افزایش آگاهی، به گسترشِ فرد گرایی نیز کمک کرده است. به موازات این خود محوری جدید، تکنولوژی نیز به کمک حکومت­‌ها آمده است. زمانی بود به کشور‌های علاقمند به توسعه گفته می­ شد حکومت­‌های توسعه­‌گرا (Developmentalist State) یا حکومت­‌های رفاه (Welfare State)، اما امروز اصطلاح حکومت­‌های مُبصری (Surveillance State) ظهور پیدا کرده ­است.
هم اکنون از طریقِ تلفن همراه، به تمامِ تمایلات فکری، ارتباطات و برنامه­‌های افراد (Predictive Tools) می‌توان پی‌­برد. با طراحی Algorithms، می‌توان به بسیاری از دوتایی­‌ها (Binaries) و انتخاب­‌های افراد دسترسی پیدا کرد. هرچند Algorithms در علوم انسانی با چالش مواجه است و به بخش­‌های خاکستری ذهن نمی­‌تواند دسترسی پیدا کند، ولی با توجه به اینکه تکنولوژی، انسان جدید را Program کرده است بسیاری از تحرکات او را می‌توان تشخیص داد. تکنولوژی و Algorithms حتی در پرورش انسان­‌های دوگانه که از شخصیت با ثبات برخوردار نیستند نیز بسیار کمک کرده است (Borderline Personality Disorders).
بعضی حکومت‌های مُبصر از فرصت به دست آمده به خاطر کرونا استفاده کرده و شهروندان خود را مجبور کرده اند که App‌های کرونا را نصب کنند تا تشخیص چهره (Facial Recognition) و تب سنجی (Thermal Scanning) میسر شود، ولی غیر مستقیم به همه تحرکات فرد نیز دسترسی پیدا می‌کنند. یک موضوع بسیار پیچیده جدی مورد بحث در محافل آکادمیک و پارلمان­‌های غربی، رابطه نوین میان تکنولوژی و آزادی است.
به عنوان یک واقعیت، افراد با Algorithms، برنامه ریزی می‌شوند و انتخاب‌های آن­ها محدود شده و توان تجزیه و تحلیل را از آن‌ها می‌گیرند. پارلمان اروپا مباحث بسیار جدی فکری، فلسفی و حقوقی در این رابطه را دنبال می‌کند.

انسانِ امروز چه در جاکارتا، چه در آتن، چه در قاهره و چه در ریودوژانیرو، می‌خواهد خوب زندگی کند و از آن نهایت لذت را ببرد. علاوه بر این، انسان امروز تعهدی پایدار به وقف خود برای جریان‌های اجتماعی، اهداف کلان و در اوج آن‌ها به ناسیونالیسم و دموکراسی، چندان نشان نمی‌دهد، زیرا که در ذهن و قلب خود به این نتیجه رسیده که صاحبانِ سمت نیز در پی همین افق هستند و با واژه‌­های جذاب و ادا‌های دلنشین، شخصیتِ واقعی خود را استتار می‌کنند. به عنوانِ یک پرسشِ چالشی، آیا می‌شود هم پرنسیپ داشت و هم وزیر شد؟ آیا می‌شود هم پرنسیب داشت و هم به ثروت قابل توجه رسید؟ شاید عصر پرنسیپ فعلاً به سر آمده و تکنولوژی، صنعتِ حیله گری و تزویر را پر رونق کرده است.

هرچند دموکراسی متاعی پر ارزش است، ولی انسانِ امروز در کشور‌های درحال توسعه، اولویت‌­های دیگری دارد. دموکراسی به صورت فزاینده‌ای در جهان پر از چالش­‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی در مسیری حرکت می‌کند که بیشتر شبیه به یک کالای لوکس است. چالشِ کانونی حکمرانان در دهۀ آینده، ایجاد تناسبی معقول میان سه عنصر است: فرصت‌های رشد اقتصادی، بهره برداری منطقی از تکنولوژی و محافظت از هویت ملی. در عین حال، مطالعۀ مقایسه‌ای تاریخ دموکراسی در غرب، ژاپن، کرۀ جنوبی و شیلی به وضوح معرف این fact است که بدون طبقۀ متوسط قابلِ توجه، رسانه‌های آزاد، رشد اقتصادی حداقل سه درصد و گسترش تشکل‌ها، ایجاد سنت­‌های دموکراتیک، دوامی نخواهند داشت. باز شدنِ فضای عمومی یک جامعه را نباید با دموکراسی اشتباه کرد.
 
یک سیستمِ دموکراتیک با قاعده و تعددِ نهاد‌ها مدیریت می‌شود: افراد دیده نمی‌شوند و مبنای تصمیم گیری، اجماع سازی و قرارداد اجتماعی است. تحققِ این اهداف سهمگین فکری، بسیار زمان بر و محتاج نهایت انسجام در میان نخبگان سیاسی و فکری یک جامعه است

ضرورت بررسی کارشناسانه آسیبهای اجتماعی به ویژه خانوادگی

ریشه تنفر والدین بابک خرمدین کجاست؟

یکی از مهم‌ترین موضوعات پرونده خرمدین سن والدین است. اینکه چرا افرادی در سن سالخوردگی دست به ارتکاب جنایت زده‌اند، جای بحث دارد.

 
به گزارش رجانیوز، جامعه در حیرت قتل‌های سریالی اکبرخرمدین و همسرش که در جریان آن سه‌عضو خانواده‌شان را به قتل رسانده و اجسادشان را مثله‌کرده‌اند به سر می‌برد. اتفاق‌های هولناک که انتشار خبر آن افکار عمومی را به شدت تحت‌تأثیر قرار داده و چرایی وقوع آن مورد پرسش قرار گرفته‌است. نگرانی از تکرار این حادثه و بازگشت دو متهم به جامعه هم بخش دیگری از پرسش مطرح شده در جامعه است.
 
این روزها شیوع کرونا و معضلات اقتصادی روان جامعه را به شدت پریشان کرده و نگرانی‌های بسیاری را درباره پیامدهای این دو معضل بزرگ به همراه داشته‌است. در چنین شرایطی ناگوار، انتشار خبر هولناک پرونده خرمدین سبب شده افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری متأثر از این حادثه شوم به پریشانی مضاعفی مبتلا شود. مطرح شدن ماجرا در شبکه‌های اجتماعی به عنوان فراگیرترین رسانه و قضاوت هیجانی درباره اعضای این خانواده از سوی کاربران و قرار گرفتن در معرض اینگونه قضاوت‌ها این نگرانی‌را هم در جامعه شدت بخشیده که ممکن است به تقویت استعدادهای پنهان در برخی خانواده‌ها و تکرار این حوادث منجر شود.
 
تجربه مطرح شدن پرونده‌های جنایی نشان داده است که ساختارهای اجتماعی در مواجهه با چنین پرونده‌هایی که «شمار آن هم زیاد است» معیوب و معلول است و شکاف بسیاری بین واقعیت و مسائل مطرح شده وجود دارد که ناشی از هیجان و طرح مسائلی غیرکارشناسی است که سبب می‌شود آسیب‌شناسی این دسته از پرونده‌ها همچنان مغفول بماند. آخرین نمونه این پرونده‌ها حادثه قتل رومینا اشرفی، دختر 14‌ساله تالشی است که یکسال قبل به دست پدرش به قتل رسید و به نگرانی‌های بسیاری دامن زد و پرونده بدون بررسی و چرایی وقوع حادثه از سوی تیم‌های کارشناسی به بایگانی سپرده شد.
در چنین پرونده‌ای باید مشخص می‌شد که چرا تنفر و پرخاشگری درون خانواده باید به عنوان یک الگو تبدیل‌ به یک انتخاب خشونت‌بار برای پدر خانواده شود که در برخی پرونده‌ها ماجرا عکس این هم اتفاق می‌افتد. در پرونده خرمدین هم ریشه‌ها و عواملی که والدین بابک را به این مرز از تنفر رسانده بحث مهمی است که باید به آن توجه شود.
 
ناکارآمدی الگوهای تربیتی
یکی از موضوعات مهم در این بین ناکارآمدی الگوهای تربیتی فرزند‌پروری در جامعه است که به اعتقاد کوروش محمدی، رئیس انجمن آسیب‌شناسی ایران در چنین شرایطی فضا به‌قدری برای والدین و اعضای خانواده مشکل‌ساز می‌شود که والدین و فرزندان به مرز تنفر می‌رسند. یکی از مشکلاتی که باعث می‌شود این تنفر بین والدین و فرزندان اتفاق بیفتد حل نشدن تعارضات درونی والدین در زندگی گذشته خود و دوران سخت کودکی و نوجوانی آنها است که حس منفی نسبت به فرزند پیدا می‌کنند. وی بر این باور است که مجموع ناکامی‌هایی که والدین در ارتباط با تربیت فرزندان تجربه می‌کنند، در برخی شرایط براثر تداوم آزارهایی که والدین تجربه کرده و حس‌های منفی که دریافت کرده‌اند به بن‌بست می‌رسد، در این شرایط والدین برای تربیت فرزند و دریافت پاسخ مناسب از روش‌های تربیتی به ناکامی می‌رسند و این ناکامی‌ها به‌نوعی بر فاصله عاطفی و اجتماعی بین والدین و فرزندان اثر می‌گذارد و رفته‌رفته سازگاری بین والد و فرزند از بین می‌رود و گاهی اوقات به‌جایی می‌رسد که میزان تاب‌آوری آنها به‌شدت افت پیدا می‌کند و پاسخگوی نیازهایی که در ارتباط بین والد و فرزند وجود دارد نیست، بنابراین انگیزه‌ای برای والدین باقی نمی‌ماند که برای ایجاد سازگاری با یکدیگر تلاش کنند.
 
احساس رضایت به جنایت
یکی از مهم‌ترین موضوعات پرونده خرمدین سن والدین است. اینکه چرا افرادی در سن سالخوردگی دست به ارتکاب جنایت زده‌اند، جای بحث دارد. رئیس انجمن آسیب‌شناسی ایران به ایسنا گفته است: باید ببینیم سالمندی که در دوره پایانی عمر خود است به چه شرایطی می‌رسد که به کمک همسرش قانع می‌شوند فرزندانشان را به قتل برسانند و بعد از آن در مراجع انتظامی بابت این قتل احساس رضایت ‌کنند. محمدی معتقد است: این والدین در ارتباط با قضاوت اجتماعی باید به‌عنوان نمایندگان بخشی از نهاد خانواده که به مرز تنفر رسیده‌اند بررسی شوند. رئیس انجمن آسیب‌شناسی ایران یادآور می‌شود برای اینکه والدینی دست به قتل بزنند نیاز است شرایط دیگری هم وجود داشته باشد، به این معنی که در این ماجرا والدین تنها نیستند، بلکه مجموعه‌ای از رویکردها و ساختارهای معیوب اجتماعی و نگاه‌های پرخاشگرانه و رویکردها و نگرش‌های خشونت‌آمیز که بعضاً بذر آن در جامعه پراکنده‌ شده و در روابط کم‌وبیش ناموفق بین والدین و فرزندان به اشکال مختلف خود را نشان می‌دهد برای انگیزه قتل به والدین کمک می‌کند.
 
برخورد هیجانی
محمدی با یادآوری اینکه در جامعه ما همیشه مسائل این‌چنینی را با هیجانات بررسی می‌کنیم، تصریح کرد: این روزها در فضای مجازی شاهد هستیم بسیاری از قضاوت‌های اخلاقی و پیش‌داوری در رابطه با این پدر و مادر و حتی بابک خرمدین صورت می‌گیرد. این موضوع نشان می‌دهد هنوز با رویکرد هیجانی با این مسائل برخورد می‌کنیم، همان‌طور که در قتل رومینا اشرفی هم به‌قدری هیجانی رفتار کردیم که هیچ‌کسی متوجه نشد ریشه حقوقی، اجتماعی و تربیتی قتل رومینا اشرفی در کجا بود تا شاهد قتل‌های دیگر در این زمینه نباشیم.
 
انگیزه نهادینه شده
این آسیب‌شناس اجتماعی معتقد است: والدین بابک خرمدین انگیزه نهادینه‌شده و ریشه‌دار دارند که می‌توانیم ریشه آن را دوران پرورش و تربیت فرزندان آنها در فضای خانواده بررسی کنیم که در درازمدت کنش‌ها و واکنش‌هایی که اتفاق افتاده به‌جایی رسیده که تنفر هم پاسخگوی خشم درونی و حس منفی والدین نسبت به فرزند نشده و انگیزه برای قتل ایجاد کرده‌است، بنابراین این حادثه تلخ باید از نگاه روان‌شناسی و اجتماعی به‌دقت بررسی شود؛ چراکه وقوع این حادثه بار دیگر به ما نشان داد جامعه ما چقدر می‌تواند مستعد این حوادث تلخ باشد، جامعه ما چه نقاط ضعفی دارد و نسبت به چه مواردی غفلت کرده است. برای این موارد باید بررسی‌های لازم را داشته باشیم، در عین‌حال که این موضوع می‌تواند هشداری برای نهادهای اجتماعی ما باشد و نشان می‌دهد ساختارهای نهاد خانواده به‌نوعی به بزهکاری، خشونت و تنفرهای شدید به‌عنوان انتخاب برای گریز از شرایط موجود نگاه می‌کند و باید از این منظر مورد بررسی قرار گیرد.
 
شکاف واقعیت و هیجان
این فعال اجتماعی با ابراز تأسف از اینکه ساختارهای معیوب اجتماعی، دائماً شکاف بین واقعیت و مسائل غیر‌کارشناسی و هیجانی جامعه را بیشتر می‌کند، اظهار کرد: قضاوت‌های هیجانی مسیری در جامعه ایجاد می‌کند که به‌مرور تبدیل به الگوهای اخلاقی می‌شود، درحالی‌که شاهد مرگ ارزش‌های اخلاقی در جامعه خواهیم بود و می‌تواند حتی باورهای غلط در برخی والدین و فرزندان را تقویت کند. این پژوهشگر بابیان اینکه آسیبی که بدتر از قتل‌های خانوادگی است، بی‌توجهی و بی‌برنامگی در آسیب‌شناسی این پرونده‌هاست، ادامه می‌دهد: سازمان‌های متولی مثل بهزیستی، آموزش‌وپرورش و دانشگاه‌ها باید که گروه‌های کارشناسی ویژه با قصد تعیین ریشه‌های چنین اتفاقاتی تشکیل دهند تا به مجموعه‌ای از اطلاعات در رابطه با اقشار مختلف جامعه برسیم، آسیب‌های جامعه و خانواده را ببینیم و آسیب‌شناسی کنیم، پیش از آنکه منجر به تنفر و خشونت شود یا به قتل ختم شود؛ چراکه اگر این رفتارها در جامعه ما با همین رویکرد ادامه پیدا کند هیچ نتیجه‌ای نخواهیم دید.
 
منبع: جوان

با خبرهای فجیع در رسانه ها چه کنیم؟ / راه حل: رژیم خبری

همانطور که گرسنگی و سیری و حجم و کیفیت غذای مورد نیاز خود را انتخاب می کنیم؛ برای خبرهای منفی هم بهتر است این کار را انجام بدهیم.

عصرایران؛ رضا غبیشاوی (روزنامه نگار) - با انتشار خبر قتل فجیع و غیرقابل باور یک کارگردان به دست پدر و مادرش در رسانه ها و به دنبال آن سیل مطالب و عکس و فیلم درباره این سوژه، دوباره 2 موضوع مطرح شده است.

موضوع اول اینکه رسانه ها خبرهای حوادث / خبر فجیع را تا چه میزان باید پوشش بدهند؟
و موضوع دوم: آیا رسانه ها هنگام پوشش این نوع خبرها، آیا مسوولیتی درباره آرامش روانی – فکری مخاطب برعهده دارند؟

در واکنش به این نوع خبرها آیا باید به توصیه "رولف دوبلی" نویسنده سوئیسی کتاب "دیگر خبر نخوانید" عمل کرد؟ آیا واقعا باید خبر خواندن و پیگیری رسانه ها را کنار گذاشت تا از تاثیرات منفی خبرهای بد و منفی غیرمهم رهایی یافت؟
پاسخ را می توان اینگونه در دو گروه رسانه و مخاطب ارائه کرد.

با خبرهای فجیع در رسانه ها چه کنیم؟ / راه حل: رژیم خبری

1- رسانه در برابر آرامش فکری و روحی روانی مخاطب، مسوولیت دارد. رسانه نمی تواند و نباید از عطش غیرارادی و نااگاهانه مخاطب برای دریافت خبرهای منفی، سوء استفاده کند و حجم انبوهی از خبرهای منفی / بد / فجیع را روانه او کند. اکثریت قاطع مخاطبان قدرت تمیز و انتخاب خبرها را ندارند و در نتیجه آنها به صورت غیرارادی در دام این دسته از خبرها می افتند.
رسانه در انتشار خبرهای منفی / فجیع هم باید تناسب را حفظ کند.

2- یکی از ارزش های خبری، خبر منفی است. به این معنی که مخاطبان خبرهای منفی را بیشتر از خبرهای مثبت پیگیری می کنند و این دسته از خبرها، مورد اقبال و توجه بیشتری از مخاطبان هستند.

در نتیجه، رسانه و به صورت خودکار، در صورت تمرکز برخبرهای منفی، مخاطبان بیشتری کسب می کند. از سوی دیگر هم، اکثر مخاطبان نمی توانند جلوی خود را بگیرند و به مصرف گسترده و بی ضابطه خبرهای منفی روی می آورند. فرد تشنه ای را در نظر بگیرید که می خواهد سیراب شود اما قادر به تشخیص حجم آب مورد نیاز خود نیست.

3- رسانه برای حفاظت از آرامش روحی روانی مخاطبان معمولا دست به اقداماتی می زنند که در رسانه های حرفه ای جهان و ایران هم رعایت می شود. به عنوان مثال خودداری از انتشار عکس های دارای صحنه های بسیار خشن و نامناسب، هشدار و یاداوری که عکس یا فیلم یا گزارش، دارای بخش هایی است که برای مخاطبان چندش آور یا خشن یا نامناسب است.

علاوه بر این می توان به این موارد هم اشاره کرد:

- رعایت تناسب میان حجم خبرهای منفی و غیرمنفی / خبرهای فجیع و غیرفجیع

- عدم افراط در انتشار خبرهای منفی / فجیع

- در تنظیم خبرهای منفی دارای محتوای فجیع، از بیان جزییات فجیع در تیتر و لید خودداری شود و این بخش ها با میان تیتر، در بخش های پایین تر متن خبر قرار بگیرند. با این اقدام، می توان به مخاطب اجازه انتخاب داد تا در صورت تمایل این بخش ها را مطالعه کند.

- در روزنامه ها، صفحه ای به نام حوادث، خبرهای منفی و فجیع را پوشش می دهد که امکان انتخاب یا دوری از این بخش را  برای مخاطب فراهم می کند اما این امکان در فضای سایت های خبری، کانال های تلگرام و شبکه های اجتماعی فراهم نیست. اگر بتوان انتخاب مخاطب را در گزینش این نوع محتواها تقویت کرد اتفاق خوبی است. به عنوان مثال نوشتن کلمات هشدار آمیز درباره اینکه این خبر، شامل بخش فجیع است (مثل هشدار قبل پخش فیلم های ترسناک) یا به عنوان مثال استفاده از لینک خبر در کانال و شبکه های اجتماعی برای خبرهای فجیع تا در صورت تمایل مخاطب، او برای دنبال کردن این نوع از محتواها، بر روی لینک، کلیک کند.

اگر رسانه ها از روح و روان مخاطب محافظت نکنند ممکن است مخاطب به طور کامل رسانه و خبرخوانی را کنار بگذارد.

4- راه حل مخاطبان، نه کنار گذاشتن کامل رسانه ها و خبرخوانی، بلکه تقویت سواد رسانه ای و چیزی است که می توان آن را "رژیم خبری" نامید. همانطور که شما گرسنگی و سیری و حجم و کیفیت غذای مورد نیاز خود را تشخیص می دهید و انتخاب می کنید؛ درباره انتخاب خبرها و رسانه ها نیز همین رویه را باید در پیش گرفت.

یعنی مخاطب باید به این توانایی برسد که خود حجم مورد نیاز از اطلاعات و خبرها را انتخاب کند و بخواند نه اینکه هر مقدار خبر فجیع یا منفی بدون اهمیت و تاثیرگذاری را صرفا به دلیل منفی بودن، بدون انتخاب، بخواند.

علاوه براین، انتخاب رسانه یا رسانه هایی است که محتوای خبری مناسبتری ارائه می کنند یک اقدام بنیادین است. قطعا اگر رسانه ای را دنبال می کنیم که حجم گسترده ای از خبرهای آن، خبرهای منفی غیرمهمی است که در زندگی مان تاثیری ندارد آن رسانه را کنار بگذاریم و رسانه دیگری را انتخاب کنیم که نیازهای اطلاعاتی مان را بهتر برآورده کند و به آرامش روحی روانی ما نیز آسیب نزند.