واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering
واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering

گزارش تابناک از بازار تدریس خصوصی


 یکی بی‌دک و پز، یکی با هزار برو بیا، یکی صاحب سایت و آگهی‌های اینترنتی، یکی پیرو سنت و آگهی‌های تایپ شده روی کاغذهای A4، یکی صاحب کارت ویزیت، یکی در پی چسباندن آگهی‌های دستنویس روی دیوار به کمک سریش، یکی پرتجربه، یکی تازه از راه رسیده، یکی پرطمطراق و توی چشم، یکی هم گمنام ‌ آمده به سمت تدریس از سر ناچاری.
 
به گزارش جام جم، بازار تدریس خصوصی به همین اندازه رنگارنگ است. آدم هایی که در این بازار دستی دارند، از هر جنس و قماش هستند که وجه مشترک همه آنها درسی است که خوانده اند و میلی است که برای تدریس و پول درآوردن از این راه دارند. معلم های خصوصی را تا چند سال پیش می شد از روی آگهی های نصب شده روی دیوارها و تیرهای چراغ برق خیابان ها پیدا کرد که با خطی درشت روی کاغذ می نوشتند «تدریس خصوصی در منزل شما با نازل ترین قیمت».

آن زمان معلم خصوصی ها را می شد از روی نام هایی که دهان به دهان بین خانواده ها یا همکلاسی های مدرسه می چرخید هم پیدا کرد، زنان و مردانی که چند بار به خانه یکی دونفری رفته بودند و بچه ها را درس داده بودند و چون نمره های آنها را بالا کشیده بودند، معروف بودند.

الان هم با این دو روش هنوز می شود معلم خصوصی پیدا کرد، ولی چون این بازار هم مثل خیلی چیزهای دیگر به روز شده، گشتن در آگهی های روزنامه ها و جستجو در لابه لای اعلان های درج شده در سایت های اینترنتی مرسوم تر است. آگهی های روزنامه ها معمولا خیلی کوچک است با متن های تلگرافی و چند کلمه ای، اما آگهی های مجازی مفصل تر و برتری شان این است که لااقل عکس آموزش دهنده و مدرک تحصیلی و تخصص اش را درج کرده است که مخاطب می فهمد قرار است با چه کسی طرف شود.

گشتی در این سایت ها کافی است تا بدانیم با چه جامعه جوانی روبه رو هستیم، جمعیتی جوان که بازار تدریس خصوصی را در قبضه خویش گرفته اند و راه را بر موسفیدها بسته اند. این جوانی می تواند راز موفقیت معلمان سرخانه هم باشد ؛به سبب جذابیت بصری و انرژی مثبت و بقیه ماجرا.

این تدریس گران تمام می شود

تدریس خصوصی در ایران اتفاق جدیدی نیست چون تا آنجا که تاریخ یاری می کند تا قبل از تاسیس مدارس نوین در کشور (پیش از عهد مشروطیت) که راه تحصیل دختران را هموارکرد، بجز آن عده از دختران که به جبر فرهنگی محکوم به بی سوادی بودند، معدود خانواده های دوستدار دانایی و فضیلت برای فرزندان دختر خود معلم سرخانه استخدام می کردند تا اگر راه مدرسه بسته است، راه کسب دانش بسته نماند.

اطلاعاتی در دست نیست تا بدانیم کدام علوم در خانه های افراد مرفه و فرهنگ دوست به دختران تعلیم داده می شده یا هزینه های این آموزش ها چطور محاسبه می شده، ولی همین حرکت باعث شد تا در جهت عدالت آموزشی میان دختران و پسران گام هایی برداشته شود و امروز ما میراث دار فرهنگی باشیم که دست کم در تاریخ معاصرمان ریشه ای قطور دارد.

امروز تدریس خصوصی یا بر درس های مدرسه و دروس دانشگاهی تمرکز دارد یا بر انواع هنرها. تدریس خصوصی انواع زبان های خارجی هم مرسوم است و حتی تا زبان کره ای و دانمارکی هم پیش رفته. ولی با این حال فعالیت اصلی معلمان خصوصی هنوز بر تدریس به دانش آموزان است چون وجود بیش از 5 / 12 میلیون دانش آموز در کشور که چند میلیون از آنها در درس های مختلف مشکل دارند، بازار همیشه داغی است که می شود در آن فعالیت کرد.

قیمت های تدریس خصوصی هم به نسبت بالاست، البته اگر منظور تدریس درس های مدرسه باشد نه تدریس خصوصی انواع هنرها مثل موسیقی (چون اینها بازار ویژه ای دارد و معمولا قیمت های بالایی برایش تعیین می شود).

قیمت ها برای سال 93 واقعا همپای تورم جلو آمده چون پیگیری های ما نشان می دهد برای یک جلسه 5/1 ساعته تدریس به طور میانگین تا 50 هزار تومان دریافت می شود که این قیمت ها شامل دروس مقاطع ابتدایی و راهنمایی نیز می شود. پس اگر فرض کنیم یک دانش آموز در یک یا دو درس اشکالات ریشه ای و اساسی داشته باشد برای این که گره های ذهنی اش در این درس ها باز شود و به مفاهیم مسلط شود حداقل ده جلسه نیاز دارد که این یعنی حداقل 500 هزار تومان هزینه. این مبلغ البته کف قیمت است و هرچه پیشرفت دانش آموز در درس ها کندتر باشد تعداد جلسات هم بالاتر می رود و همین کندی حرکت، هزینه های احتمالی تدریس خصوصی را بیشتر می کند.

اما این همه ماجرای قیمت ها نیست. این 50 هزار تومان برای هر جلسه، ارزان ترین قیمت در بازار تدریس خصوصی است، چون وقتی پای درس های دبیرستان و دروس سخت به میان می آید، قیمت ها نیز اوج می گیرد تا آنجا که یافته های ما نشان می دهد قیمت تدریس برای هر جلسه ممکن است تا 250 هزار تومان هم برسد. به این ترتیب ده جلسه این چنینی بیشتر از دو میلیون تومان هزینه دارد که نصیب معلم سرخانه ای می شود که به سلیقه خود و با معیارهای من درآوردی برای هر جلسه تدریس، قیمت تعیین می کند.

با این حال طبق بررسی های ما برخی از معلمان خصوصی حاضرند با مبالغی کمتر از این هم به منزل مشتریان بیایند که اینها همان کسانی هستند که در متن آگهی هایشان می نویسند: قیمت توافقی. با این معلمان می شود چانه زد، حتی می شود هزینه هر جلسه را بلافاصله پس از پایان همان جلسه نپرداخت و پرداخت ها را قسط بندی کرد، اما مگر چند درصد معلمان سرخانه این گونه اند؟

میزان نرمش معلمان خصوصی رابطه ای عمیق با سابقه کار آنها و مدرک تحصیلی شان دارد، چون آدم های با سابقه که از کیفیت کار خود مطمئن هستند و چنین ادعایی دارند (یا مدرک کارشناسی ارشد و دکتری دارند) با آدم های تازه کار که پیدا شدن یک مشتری را شانس زندگی خود می دانند یا دانشجویانی که هنوز مدرک نگرفته اند و سرسختانه دنبال کار و یافتن منبع درآمد هستند، فرق دارد.

در بین این معلمان سرخانه، عده ای معلم رسمی آموزش و پرورش یا معلمان بازنشسته هم وجود دارند که شکی نیست هر دو اینها به دنبال راهی برای درآمد بیشتر و زدن مرهم به زخم های زندگی اند. حساب فرهنگیان بازنشسته البته سواست، ولی معلمانی که هنوز در سیستم آموزش رسمی کار می کنند و معمولا از میان دانش آموزان خود، شاگرد خصوصی می گیرند، کارشان کمی جای بحث دارد.

اینها معمولا کمتر از نرخ های رایج در شهرها برای تدریس خصوصی در منازل دانش آموزان قیمت تعیین می کنند که یعنی تدریس آنها برای خانواده ها می تواند به صرفه تر باشد، ولی مشکل تدریس آنها ایجاد این ظن منفی در اذهان عمومی است مبنی بر این که برخی معلمان در کلاس های درس از کیفیت تدریس کم می گذارند یا اگر کم نگذارند به اندازه کافی برای دانش آموزان ضعیف تر وقت نمی گذارند تا آنها مجبور به کمک گرفتن از آنها در منازل خود و در ازای پرداخت پول شوند.

ما در این باره با دو معلم رسمی آموزش و پرورش در دو شهر مختلف کشور حرف زدیم که در صف مخالفان ورود معلمان به حوزه تدریس خصوصی دانش آموزان قرار داشتند. اینها می گویند معلم باید همه توان خود را در کلاس درس بگذارد و طوری تدریس کند که همه دانش آموزان با هر سطح از گیرایی، درس را یاد بگیرند نه این که درس در حد گیرایی دانش آموزان قوی تر تدریس شود و از شاگردان ضعیف تر خواسته شود تا در کلاس های خصوصی معلم شرکت کنند.

دو سال قبل که ابراهیم سحرخیز هنوز معاون متوسطه وزیر آموزش و پرورش بود و با خبرگزاری دانا صحبت می کرد نیز موضعی مثبت نسبت به تدریس این چنینی معلمان نداشت چون او حضور معلمان مدرسه در منزل دانش آموزان را دور از شأن آنها می دانست، برای همین ، آن زمان پیشنهاد داد تا معلمان در محیط مدرسه حتی به صورت تک نفره برای شاگردان خود کلاس خصوصی دایر کنند. در کنار این اظهارنظرهای مخالف و نیمه مخالف، اما عده ای هستند که چون از این چرخه سود می برند، استدلال هایی در درستی این کار می آورند. یکی از معلمان مقطع متوسطه که در اوقات فراغت خود تدریس خصوصی نیز می کند و به شاگردانش نیز درس می دهد، به ما می گوید وقتی صحبت از نامطمئن بودن بسیاری از مدرسان خصوصی مطرح می شود چه چیز بهتر از این که معلمان قابل اعتماد آموزش و پرورش برای تدریس خصوصی انتخاب شوند.

البته از این بابت حق با کسانی مثل اوست، چون اعتماد در بازار تدریس خصوصی یکی از مهم ترین شاخص هاست، ولی مهم تر از آن روش تدریسی که معلم خصوصی انتخاب می کند به اندازه اعتماد مهم است، در حالی که هیچ تضمینی نیست که معلمی ناموفق در کلاس درس که روش تدریسی پرمساله دارد، در کلاس خصوصی به یکباره متحول شود و شقه ای سحرآمیز از روش تدریسش را رو کند. این مشکل البته در مورد همه معلمان خصوصی محتمل است و کیفیت آموزش در کلاس های خصوصی، حوزه ای است که باید درباره اش دست به عصا قضاوت کرد.

پز یا نیاز؟

چه کلاس خصوصی تک نفره باشد، چه گروهی، چه در آموزشگاه برگزار شود و چه در خانه های مشتریان، مهم ترین سوال این است که وجود این شیوه تدریس تا چه اندازه ضروری است. اگر از دست اندرکاران تدریس خصوصی سوال کنیم آنها مزایایی مثل این که نمرات فرد را بهبود می دهد، آگاهی اش را نسبت به مسائل درسی افزایش می دهد، موجب تمرین و تمرکز می شود یا اعتماد به نفس فرد را بالا می برد، مطرح می کنند که شاید کمی چاشنی اغراق داشته باشد، ولی می تواند تا حدی درست باشد. از خانواده ها هم که نظر بخواهیم، خواهند گفت این تنها راهی است که به فکرشان می رسد تا بنیه تحصیلی فرزندشان را افزایش دهند که در برخی مواقع هم اثر مثبت تدریس خصوصی را دیده اند.

اما اگر قضاوت را به عهده مسئولان آموزش و پرورش از جمله مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران قرار دهیم او موضوع تدریس خصوصی را به شکلی متفاوت، حلاجی می کند. اسفندیار چهاربند بتازگی در آخرین نشست خبری اش با خبرنگاران اعلام کرد که اعتقادی به تدریس خصوصی ندارد و آن را ضروری نمی داند، ولی با این حال معتقد به مسدود شدن این فضا هم نیست، بلکه در عوض به سامان گرفتن بازار تدریس خصوصی اعتقاد دارد. او به آموزشگاه های غیرمجاز اشاره داشت که در تهران تعدادش 950 است و شمارش بیشتر از آموزشگاه های مجاز (845 آموزشگاه). پس طبیعی است وقتی تعداد غیرمجازها از مجازها پیشی می گیرد، تعداد آدم های قابل اعتماد و متخصص هم به همین میزان کم می شود و فرصتی که به بالندگی علمی متقاضیان منجر شود، کمتر و کمتر. در این بین قیمت ها هم بدون پیروی از اصولی مشخص بالا و پایین می شود و در حالی که تیغ نظارت ها نیز بُرندگی ندارد، عده ای از این شرایط سود می برند.

با وجود این چالش ها، اما تدریس خصوصی پدیده ای نیست که به طور مطلق مردود باشد، اما حداقل ماجرا این است که کارایی این شیوه تدریس به عوامل زیادی بستگی دارد که اگر همه با هم جور شود، نتیجه مطلوب به دست می آید. در این حوزه آدم های کم تجربه زیاد وارد شده اند، آدم های کم مایه اینجا ورود کرده اند، آموزشگاه های غیرمجاز زیادی هم وارد گود تدریس شده اند، شاید آدم هایی که اخلاقشان لنگ می زند هم اینجا ردپایی برجا گذاشته باشند، پس باید مراقب بود، اما اگر تدریس های خصوصی نباشد یا اگر تا به حال نبود خیلی از بچه ها قید درس خواندن را می زدند و از تحصیل ناامید می شدند. یک معلم سرخانه مسلط به تدریس و پرمغز می تواند گره های ذهنی یک دانش آموز را باز کند و ابهام تنیده به دور مفاهیم پیچیده درسی را برطرف کند؛ از این زاویه تدریس خصوصی فرصت است نه تهدید، فقط باید مراقب بود و مسیر را درست انتخاب کرد.

سه توصیه مهم استاد ملکیان پیرامون فرآیند تحصیلی

سه توصیه مهم استاد پیرامون فرآیند تحصیلی (از وبلاگ bidgoli1371.blogfa.com)

 

1. قدر 22 سال طلایی عمر خود را بدانید

 

2. به دانشگاه ها اکتفا نکنید

 

3. به هرم مطالعاتی عمل کنید

 

 

 

دانلود پی دی اف

 

 

قدر 22 سال طلایی عمر خود را بدانید و به دانشگاه اکتفا نکنید

روانشناسان با همه اختلافی که با هم دارند در این نقطه متفق القولند که از 18 تا 40 سالگی بهترین سالهای عمر هر انسانی اند . نه سالهای قبل از 18 سالگی انسان پختگی لازم را دارد برای استفاده از عمر و وقت و استعدادهایش نه بعد از 40 سالگی .

 اما دانشگاه های ما با کمال تاسف باید گفت درست نصف این 28 سال را از شما می گیرند – تازه اگر دانش آموز زرنگی باشید- 11 سال را از شما می گیرند و فقط یک ورق کاغذ به شما می دهند که بهش می گویند مدرک دکتری؛ یعنی نصف عمر مفیدتون را که بر روی این کره زمین اقامت دارید را داده اید و یک ورق کاغذ گرفته اید که به آن می گویند مدرک دکتری.

من هیچ کس را تشویق نمی کنم که مدرک دکتری نگیرد  ؛ اصلا و ابدا . اما می گویم اگر در خارج از کشور درس می خوانید خب دکتر می شوید و به اندازه یک دکتر هم معلومات پیدا     می کنید ولی اگر به هر جهتی یا نمی خواهید یا نمی توانید بروید خارج از کشور و می خواهید در اینجا  علوم انسانی را دنبال کنید بیایید و این کار را بکنید .

فرض کنید دو بازار وجود دارد در یک بازار مدرک می فروشند و در یک بازار علم . بروید در آن بازار که اسمش دانشگاهست مدرک بخرید ؛اما برای خودتان با استفاده از کارشناسان ، اساتید و مشاوران برنامه ریزی کنید و شروع کنید به این برنامه عمل کردن .

تا این برنامه را به شما دادند شما شروع کنید که متوازن این مدرک، معلوماتتان را داشته باشید

وگرنه دانشگاه های ما هیچ چیز به شما نمی دهند جز مدرک !

اگر واقعا به فلسفه علاقه مندید اصلا به دانشگاه اعننا نداشته باشید و به قدر ضرورت و به وقت ضرورت فقط به دانشگاه بروید آن مقدار که اگر غایب باشید چیزی را از دست خواهید داد.

ولی تمام اهتمامتان این باشد که کار کنید و وقتی به سنی مثل سن من برسید می فهمید عمق تلخ این واقعیت را که الان به شما می گویم که به لحاظ ریاضی 51 منهای 50 مساوی یک هست و 21 منهای 20 هم مساوی یک است ولی اصلا فکر نکنید ارزش آن عمری که 20 تا 21 سالگی دارید مساویست با عمری که از 50 تا 51 سالگی دارید .

باور کنید از من و بعدا به رأی العین می بینید یک هفته بیست تا بیست و یک سالگیتان اندازه یک سال 50 تا 51 سالگی ارزش دارد. این سالها بی نمونه اند بی همتایند و آن وقت است که حیفتان می آید.

من به دوستانم می گویم اگر برای عمر خودتان حیفتان نمی آید تا 40 سالگی حیفتان بیاید بعد خواستید ضایعش کنید و هر کاری می خواهید بکنید ولی واقعا تا 40 سالگی را ضایع نکنید .

مثلا 16 سال دیگر که شما دارید؛ ثانیه ثانیه اش را استفاده کنید. اگر این کار را بکنید نه پشیمانی خواهید داشت نه حسرتی و نه اندوهی ولی اگر این کار را نکنید درست به میزانی که استفاده نمی کنید پشیمان می شوید و دائما با خودتان نزاع دارید و با خودتان نمی توانید آشتی کنید و همین طور تا آخر عمرتان خودتان را سرزنش می کنید همیشه قدر تا 40 سالگیتان را بدانید کاری به این دانشگاه ها نداشته باشید برنامه ریزی کنید و کار کنید و البته وقتی برنامه ریزی سنجیده صورت گرفت باید 4 ویژگی هم داشته باشد در آن برنامه :1. نظم داشته باشد 2. پشتکار داشته باشد 3. اعتدال را رعایت کند 4. دائما خودش را بازنگری کنید درست مثل کوهنوردانی که وضعشان را هر از چندگاهی از نو مورد ارزیابی قرار می دهند  .

التزام به هرم مطالعاتی

من همیشه عقیده ام این بوده که اشخاص موفق باید به صورت مخروطی یا هرمی درس بخوانند یعنی اول در قاعده این مخروط موضوعات بسیار متعددی را بخوانند اما با عمق کم بعد یک درصد بیایند پایین تر و بعد یک تعدادی از موضوعات قبلی کمتر بشود ولی آنهایی که در این دایره کوچتر است عمیق تر بخوانند بعد بیایند این هرم را بالا تا برسد به راس اما اینکه در این طبقات پنج - شش گانه که از قاعده هرم تا رأس  هست چه بخوانند بستگی به این دارد که در راس هرم می خواهند به کجا برسند ؟

من خودم اعتقادم بر این است که برنامه ریزی صحیح این است که در 40 سالگی فرد به راس هرم رسیده باشد .

این معنایش این است که از 40 سالگی تا آخر عمر می خواهد دائما بر روی آن نقطه مرکزی ای که در راس هرم قرار دارد کار کند و عمق بیشتر و باز هم عمق بیشتر به آن بدهید .

 

 

با “چرا“ شروع کن – خلاصه سخنرانی سایمون سینک در TED

image_pdfimage_print

با چرا شروع کن  خلاصه سخنرانی سایمون سینک در TED

Simon_sinek

سایمون سینک (Simon Sinek) متولد ۱۹۷۳ در ویمبلدون انگلیس، نویسنده، سخنران و متخصص در زمینه راهبری (Leadership)است که با معرفی ایده‌های “دایره طلایی” (the golden circle) و “با چرا شروع کن” (Start With Why) به شهرتی جهانی دست یافت. وی این ایده را اولین بار در سخنرانی TEDx خود با عنوان “چگونه رهبران بزرگ الهام‌بخش عمل می‌شوند؟” (How Great Leaders Inspire Action?) که در سپتامبر ۲۰۰۹ برگزار شد، مطرح نمود (۱و ۲). تا پایان سال ۲۰۱۳، ویدیوی این سخنرانی سومین ویدیوی پربیننده سایت TEDبود و در زمان نگارش این مقاله، تعداد بازدید از آن در سایت TEDاز مرز ۲۰ میلیون نفر گذشته است (۳). سینک در اکتبر ۲۰۰۹ کتاب خود با عنوان “با چرا شروع کن: چگونه رهبران بزرگ می توانند الهام بخش افراد برای عمل کردن باشند” را منتشر کرد که موفقیتی بزرگ را برای وی به ارمغان آورد. مقالات وی در نشریات معتبری همچون نیویورک تایمز، وال استریت ژورنال، واشینگتن پست، هافتینگتون پست و بیزینس ویک انتشار یافته است. سینک هم اکنون در زمینه ارائه مشاوره کسب و کار، بازاریابی و راهبری فعالیت می‌کند (۱).

*******************************************

603px-Golden_circle

سایمون سینک در سخنرانی خود با عنوان “چگونه رهبران بزرگ الهام‌بخش عمل می‌شوند؟” به سوالات جالبی پاسخ می‌دهد. هر چند مثال‌هایی که وی در سخنرانی خود آورده است، عمدتاً معطوف به حوزه کسب و کار است، منتهی به نظر می‌رسد الگوی پیشنهادی وی قابل استفاده برای دیگر حوزه‌های زندگی همچون روابط اجتماعی و رشد و توسعه فردی نیز هست. در اینجا گزیده‌ای از سخنان وی در سخنرانی مذکور آورده شده است. به شما توصیه می‌کنیم، سخنرانی کامل وی را که دارای زیرنویس انگلیسی و فارسی نیز هست، از طریقاین لینک تماشا کنید.

*******************************************

-          به نظرتان چگونه است که بعضی‌ افراد و سازمان‌ها می‌توانند به چیزهایی دست یابند که برخلاف همه پیش‌بینی‌هاست؟

-          چرا شرکت اپل (Apple) تا این حد نوآور است؟ سال به سال و هر سال آنها نوآورتر از همه رقبایشان هستند. در حالی که آنها هم یک شرکت کامپیوتری هستند. درست مثل بقیه.

-          چرا مارتین لوتر کینگ رهبر جنبش حقوق مدنی شد؟ او تنها کسی نبود که در دوران قبل از حقوق مدنی آمریکارنج برده بود. و او قطعاً تنها سخنران برجسته آن دوران نبود.

-          چرا برادران رایت توانستند هواپیمای موتوری تحت کنترل انسان بسازند وقتی که مطمئنا تیم های دیگری هم بودند که شایسته‌تر بودند، با سرمایه بیشتر، و … اما نتوانستند به هواپیمای موتوری با سرنشین دست یابند، و برادران رایت از آنها پیشی گرفتند؟

-          حدود سه سال و نیم پیش من کشفی کردم که عمیقا نگاه من را به آنگونه که فکر می‌کردم دنیا کار می‌کند تغییر داد، حتی عمیقا شیوه‌ای که من در این دنیا عمل می‌کردم را تغییر داد. الگویی وجود دارد که تمام رهبران و سازمان‌های بزرگ و الهام بخش در دنیا مثل اپل (Apple)، مارتین لوتر کینگ و برادران رایت براساس آن می‌اندیشند، عمل می‌کنند و ارتباط برقرار می‌کنند که متفاوت از دیگران است.

-          این الگو چیزی است به نام “دایره طلایی” که من آن را به شکل زیر تصویر می‌کنم. “چرا؟ چگونه؟ چی؟” بگذارید سریع آن را توضیح دهم. هر کسی یا هر سازمانی قطعاً می‌داند که چه کار می‌کند. بعضی‌ از آن‌ها می‌دانند که چگونه آن را انجام می‌دهند. اما افراد یا سازمان‌های بسیار بسیار کمی وجود دارند که واقعاً می‌دانند چرا کاری را انجام می‌دهند. و منظور من از “چرا”، “سودآوری” نیست، زیرا که آن یک نتیجه است و همواره یک نتیجه باقی خواهد ماند. منظور من از “چرا” این است که: “هدفتان چیست؟ انگیزه‌تان چیست؟ باورتان چیست؟ چرا سازمان شما وجود دارد؟ چرا هر روز صبح از تختخواب برمی‌خیزید؟ و چرا هر کس دیگری باید اهمیت بدهد که شما چکار میکنید؟” شیوه‌ای که اغلب ما در ارتباط برقرار کردن در پیش می‌گیریم، حرکت از بیرون دایره (چی) به سمت درون دایره (چرا) هست. اکثر ما از روشن ترین مسائل به طرف مبهم ترین می‌رویم. اما رهبران و سازمان‌های بزرگ همگی از درون دایره (چرا) به سمت بیرون دایره (چی) می اندیشند، عمل می کنند و ارتباط برقرار می کنند.

-          بگذارید مثالی بزنم. اگر اپل مثل هر شرکت معمولی دیگری چنین پیامی را مخابره می‌کرد که: “ما کامپیوترهای خیلی خوبی می‌سازیم. آنها به زیبایی طراحی شده‌اند، کار کردن با آنها آسان هست و کاربرپسند می‌باشند. می‌خواهید یکی از آنها را بخرید؟” و پاسخ ما چیست؟ “ممممممممم مطمئن نیستم”. این شیوه‌ای است که اکثر افراد و سازمان‌ها ارتباط برقرار می‌کنند. اول می‌گویند چکار می‌کنند، بعد می‌گویند چگونه از بقیه متفاوت هستند یا بهترند و انتظار بروز یک رفتار، خرید یک محصول، گرفتن یک رأی یا چیزی شبیه این را دارند. اما شیوه‌ای که اپل ارتباط برقرار می‌کند در واقع اینگونه است: “هر کاری که ما می‌کنیم، به تغییر وضعیت موجود باور داریم. ما متفاوت اندیشیدن را باور داریم. شیوه‌ای که ما وضعیت موجود را تغییر می‌دهیم با ساخت محصولاتی است که به زیبایی طراحی شده‌اند، کار کردن با آنها آسان است و کاربرپسند می‌باشند. اینگونه است که ما کامیپوترهای خیلی خوبی می‌سازیم. می‌خواهید یکی از آنها را بخرید؟” کاملاً متفاوت است، اینطور نیست؟ شما الان حاضرید از من یک کامپیوتر بخرید. تنها کاری که من کردم برعکس کردن نحوه ارسال اطلاعات بود.

-          مردم کار شما را نمی‌خرند؛ مردم دلیل کار شما را می‌خرند. برای مردم مهم نیست که چه کاری می‌کنید، بلکه برای آنها مهم است که چرا آن کار را می‌کنید.

-          هدف این نیست با هر کسی داد و ستد کنید که به چیزی که شما دارید، نیاز دارد. هدف این است با کسانی داد و ستد کنید که آنچه شما باور دارید را باور دارند.

-          هیچکدام از چیزهایی که می‌گویم عقیده شخصی من نیست، بلکه همه اینها ریشه در علم زیست‌شناسی دارد. نه روان‌شناسی، بلکه زیست‌شناسی. اگر نگاهی به ساختار مغز بیندازیم می‌توان آن را به سه بخش تقسیم کرد که با سه بخش دایره طلایی کاملاً همخوانی دارد. جدیدترین مغز ما، مغز انسان اندیشه‌ورز (Homo Sapien Brain) یا همان نئوکورتکس (Neocortex)، با “چگونگی” سر و کار دارد. نئوکورتکس مسئول تمامی استدلال‌ها و تفکرات تحلیلی و تکلم ماست. دو بخش داخلی، مغز زیرین (Limbic Brain) ما را تشکیل می‌دهند که مسئول درک احساساتمان همچون اعتماد و وفاداری است. این بخش همچنین مسئول تنظیم تمامی رفتارهای انسانی و تمامی تصمیم‌گیریهاست، در حالی که ظرفیتی برای تکلم ندارد. به بیان دیگر، وقتی از بیرون به درون حلقه ارتباط برقرار می‌کنیم، آدم‌ها می‌توانند حجم عظیمی از اطلاعات پیچیده مثل ویژگیها، منافع، حقایق، آمار و ارقام را بفهمند، مسأله اینجاست که اینها برانگیزاننده رفتار نیستند. اما وقتی ارتباط گرفتن از درون حلقه به سمت بیرون حلقه انجام می‌شود، ما ابتدا مستقیماً با آن بخشی از مغز صحبت می‌کنیم که کنترل‌کننده رفتار است و در ادامه به آدمها اجازه می‌دهیم که با چیزهای ملموسی که می‌گوییم و کارهایی که انجام می‌دهیم، حرف ما را مورد بررسی منطقی قرار دهند.

-          بعضی وقتها شما به بعضی افراد همه حقایق و آمار و ارقام را ارائه می‌کنید، و آنها می‌گویند، “ما می‌دانیم که واقعیات و جزئیات چه می‌گویند، اما این حس درستی نمی‌دهد”. چرا ما از این فعل استفاده می‌کنیم، این “حس” درستی نمی‌دهد؟ چون قسمتی از مغز که تصمیم‌گیری را کنترل می‌کند، زبان را کنترل نمی‌کند. نمی‌خواهم تصور شما را خراب کنم اما اینها دل و روح نیست که این رفتار ها را کنترل می‌کنند. اینها همه اینجا در مغز میانی ما اتفاق می افتد، قسمتی از مغز که کنترل کننده تصمیم‌گیری است و نه زبان.

-          اگر آدم‌ها را فقط برای این که می‌توانند کاری را انجام دهند استخدام کنید، آن‌ها برای پول شما کار می‌کنند. اما اگر آدم‌هایی را که آنچه شما باور دارید باور دارند استخدام کنید، آنها با دل و جان برای شما کار خواهند کرد.

-          خیلی از مردم در مورد ساموئل پیرپونت لانگلی (Samuel Pierpont Langley) چیزی نمی‌دانند. وی در اوایل قرن بیستم از وزارت جنگ آمریکا بودجه‌ای پنجاه هزار دلاری دریافت کرد تا ماشین پرواز را بسازد. او بهترین مهندسان زمان را استخدام کرد و به بهترین امکانات فنی دسترسی داشت. فعالیتهای او تحت پوشش خبری نیویورک تایمز بود. او چیزی را در اختیار داشت که می‌توان به آن گفت “دستور غذای موفقیت”. اما چه شد که کمتر کسی او را می‌شناسد و به یاد می‌آورد؟ چندین مایل آن طرف تر در دیتون اوهایو برادران رایت بودند که به هیچکدام از چیزهایی که لانگلی داشت دسترسی نداشتند. تنها تفاوت برادران رایت با لانگلی این بود که آن‌ها با یک انگیزه، با یک هدف و با یک باور کار می‌کردند. آن‌ها باور داشتند که اگر بتوانند راهی برای ساختن این ماشین پرواز بیابند، دنیا را دگرگون خواهد ساخت. در اطراف برادران رایت آدم‌هایی بودند که به باورهای آنها باور داشتند و با دل و جان برایشان کار می‌کردند. اما لانگلی متفاوت بود. او می‌خواست ثروتمند و معروف شود. او در جستجوی نتیجه بود. او در جستجوی ثروتمندان بود. برادران رایت در ۱۷ دسامبر ۱۹۰۳ موفق شدند با ماشین اختراعی خود، پرواز کنند. چند روز بعد خبر موفقیت آنها منتشر شد. روزی که برادران رایت موفق به پرواز شدند، لانگلی از کار خود استعفا داد. او می‌توانست به برادران رایت بگوید: “دوستان، این اختراع جالبی است، من حاضرم فناوری شما را ارتقا بدهم.” اما او این کار را نکرد. لانگلی به ثروت و شهرتی که می‌خواست نرسید، به همین خاطر استعفا کرد.

Mr_Pipo_Why_how_what.svg

-          در تابستان ۱۹۶۳، دویست و پنجاه هزار نفر در فروشگاهی در واشینگتن دی سی گرد هم آمدند تا به سخنان دکتر مارتین لوترکینگ گوش دهند. برای آنها هیچ دعوتنامه‌ای فرستاده نشده بود. آن موقع هیچ وب‌سایتی وجود نداشت که بتوان زمان سخنرانی را در آن چک کرد. دکتر کینگ تنها سخنران برجسته آن دوران نبود. او تنها فردی در آمریکا نبود که از دوران پیش از حقوق مدنی رنج برده بود. حتی می‌توان گفت، برخی از ایده‌های او اصلاً ایده‌های خوبی نبودند. اما او یک موهبت داشت. او به جاهای مختلف نمی‌رفت تا به مردم بگوید نیاز است چه چیزی در ایالات متحده آمریکا تغییر کند. او به جاهای مختلف سفر می‌کرد تا با مردم از چیزی بگوید که باور داشت. “من باور دارم، من باور دارم، من باور دارم…” این چیزی بود که او به مردم می‌گفت. و مردمی که چیزی که او باور داشت را باور داشتند، انگیزه او را فهمیدند و انگیزه‌های خودشان را ساختند و به دیگران نیز گفتند. اینگونه بود که دویست و پنجاه هزار نفر در روز درست و در زمان درست در محل سخنرانی او حاضر شدند. چند نفر از آنها آن روز به خاطر دکتر کینگ آمده بودند؟ هیچکدام. آنها به خاطر خودشان آمده بودند. این باور آنها بود که باعث شد سختی مسافرت هشت ساعته با اتوبوس را در گرمای نیمه آگوست به جان بخرند و این ربطی به رنگ پوست آنها نداشت. ۲۵ درصد از کسانی که آن روز در سخنرانی دکتر کینگ حضور داشتند، سفیدپوستان بودند.

-          ما کسانی را دنبال می کنیم که راهبری می‌کنند، نه به این دلیل که مجبوریم، بلکه به این دلیل که می‌خواهیم. ما کسانی که راهبری می‌کنند را دنبال می‌کنیم، نه بخاطر آنها، بلکه به خاطر خودمان. و اینها همان کسانی هستند که با “چرا” شروع می‌کنند. آنها این توانایی را دارند که برای کسانی که اطرافشان هستند الهام‌بخش باشند یا کسانی را پیدا کنند که برای آنان الهام‌بخش باشند.

مراجع:

(۱)http://en.wikipedia.org/wiki/Simon_Sinek

(2)http://www.ted.com/talks/simon_sinek_how_great_leaders_inspire_action

(3) http://blog.ted.com/2013/12/16/the-most-popular-20-ted-talks-2013/

تهیه و تنظیم:

سید ساجد متولیان

دانشجوی خانه توانگری طوبی

 آذر ماه۱۳۹۳

تفکر استراتژیک و مفهوم ارزش‌های کلیدی

تفکر استراتژیک و مفهوم ارزش‌های کلیدی (از سایت متمم)

تفکر استراتژیک و ارزش های کلیدی سازمان

در قسمت اول مرور تفکر استراتژیک و کتاب ساختن برای ماندن، توضیح دادیم که یکی از کلمات کلیدی در نگاه کالینز و پوراس و اساساً در حوزه‌ی تفکر استراتژیک، کلمه‌ی «ارزش» است. این کلمه معانی بسیار متفاوتی دارد. برخی از مردم، با شنیدن «ارزش»، بلافاصله به یاد «ارزش‌های اخلاقی» می‌افتند. برخی دیگر، «ارزش افزوده اقتصادی» را به خاطر می‌آورند. اما ارزش در ادبیات کالینز و پوراس، مفهومی متفاوت دارد.

گفتیم که مهم‌ترین نکته در مورد ارزش در نگاه کالینز و پوراس، «ثبات و تغییر نکردن آن» است. آنها می‌گویند که:

زندگی تغییر می‌کند. دنیای اطراف ما تغییر می‌کند. اما چیزهایی هست که تغییر نمی‌کند.
 

کالینز و پوراس در مقاله‌ی خود در Harvard Business Review توضیح می‌دهند که شرکت‌های بزرگی مانند ۳M، اگر چه تغییرات مختلفی در محصول و فرایند و مسیر کسب و کار خود داشته‌اند، اما از لحاظ اصول و ارزش‌های حاکم بر شرکت، تغییر قابل توجهی را تجربه نکرده‌اند. شرکت ۳M بیش از نود سال است که در مورد نوآوری و حل مشکلات مشتریان به روشی نوآورانه، صحبت می‌کند و آن را مهم‌ترین ارزش خود می‌داند.

البته کالینز و پوراس در توضیحات خود،‌ شرح می‌دهند که بر این باور هستند که این تعریف از ارزش، نهایتاً هم نمود اخلاقی پیدا می‌کند و هم به سودآوری اقتصادی در بلندمدت، منتهی می‌شود.

کاربر گرامی دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ،با اشتراک در بخش کاربران ویژهامکانپذیر میباشد.

تمرین:

۱- مشابه تمرین کالینز، فهرستی از ارزش‌های خود بنویسید و از میان آنها مواردی را که پاسخ به تمامی سوالات کالینز در موردشان مثبت است جدا کنید و برای ما بنویسید. لطفاً حداقل شش مورد را بنویسید.

۲- حالا مفروضات کالینز را کنار بگذارید. فرض کنید فشار و سختی هر لحظه بیشتر می‌شود. نه تنها به ورشکستگی حتی به مرگ تهدید می‌شوید. حالا به فهرست بالا نگاه کنید و آن را به دو قسمت تقسیم کنید. سه موردی که زودتر کنار گذاشته خواهد شد و سه موردی که باقی خواهند ماند.

پی نوشت: لطفاً ننویسید که حاضرم تکه تکه بشوم اما هر شش مورد را رعایت کنم! بیایید هر دو تمرین را صادقانه انجام دهیم 

چرا ایلان ماسک مدیر عامل متفاوتی است؟

Tesla و SpaceX برخی از متفاوت ترین و نوآور ترین کمپانی های آمریکایی هستند که گام های موثری در جهت ماشین های الکتریکی و پروازهای تجاری فضایی برداشته اند. سردمدار هر دو کمپانی نامبرده، ایلان ماسک، میلیاردری است که در آفریقای جنوبی متولد شده.

ماسک بارها با تونی استارک یا Iron Man مقایسه شده و جلوتر متوجه خواهید شد چرا. وی می داند زمانی که در اوج قرار دارد چه کند و آنگاه که مورد نقد واقع می شود، چه برخوردی از خود نشان دهد.

او به طور قطع متفاوت ترین، عجیب ترین و در عین حال جذاب ترین مدیرعاملی است که تا به حال دیده اید. 

1

ایلان ماسک تنها ۴۳ سال سن دارد و براساس گفته های فوربس، ۹٫۳ میلیارد دلار می ارزد.

2

در آفریقای جنوبی متولد شد و آخرین فرزند خانواده اش بود (سومین فرزند) و از همان سنین کودکی کنجکاوی در او موج می زد. دنبال کتاب بود و خواندن دانش نامه از علاقه مندی هایش. ۱۰ ساله که بود IBM تستی از او گرفت و متوجه شدند که وی مهارت بالایی در علوم کامپیوتری دارد.

3

وی شروع به یادگیری در کلاس های کامپیوتر کرد اما خیلی زود معلمانش را پشت سر گذاشت. در دوازده سالگی بازی خودش را به نام Blast کدنویسی کرد و فروخت. بازی در فضا جریان داشت. ایلان و برادرش می خواستند که دستگاه آرکید خودشان را بسازند اما پدر و مادرشان با این موضوع موافق نبودند.

4

سال ۱۹۸۸ و در سن ۱۷ سالگی به کانادا مهاجرت کرد. ۲ سال بعد به دانشگاه Queen در اوناتریو رفت، جایی که اولین همسرش، جاستین را ملاقات کرد. وی بعدها به UPenn رفت و این بار در آنجا مدرک کارشناسی اش را در زمینه مهندسی و تجارت دریافت کرد. چندی بعد به استنفورد دعوت شد تا آنجا مدرک دکترایش را دریافت کند اما پس از ۲ روز کنار کشید.

5

پس از پشت سر گذاشتن دوران تحصیل، ماسک به تجارت در دره سیلیکون اندیشید. اولین موفقیت بزرگ وی PayPal بود که با همکاری تعدادی از دوستانش آن را پایه گذاری کرد. eBay در سال ۲۰۰۲ پیپال را به مبلغ ۱٫۵ میلیارد دلار خریداری کرد.

6

بعد از اینکه در سال ۲۰۰۲ میلیون ها دلار گیرش آمد کنار نکشید تا از باقی زندگی اش لذت ببرد، بلکه SpaceX را راه انداخت تا سفرهای فضایی را برای مردم ممکن کند.

7

در ۱۴ ژوئن سال ۲۰۱۲، ماسک و تیم SpaceX اولین ماموریت موفقیت آمیزشان به فضا و آذوقه رسانی به ایستگاه بین المللی فضایی را جشن گرفتند.

8

در ماه می، کپسول Dragon V2 را معرفی کرد. یک سفینه فضایی که فضانوردان و محموله های بازی آن ها را به ایستگاه فضایی منتقل می کند. SpaceX بابت این تکنولوژی، ۲٫۶ میلیارد دلار از NASA دریافت کرد.

9

از آنجایی که تحقیقات فضایی وی به اندازه کافی او را راضی نمی کردند، سال ۲۰۰۴ به تسلا موتورز پیوست تا آینده خودروهای الکتریکی را هم تغییر دهد. وی در سال ۲۰۰۸ مدیرعامل و آرشیتکت محصولات شرکت شد.

10

مدل تحسین شده اِس تسلا، با هر بار شارژ ۲۵۶ مایل می تواند سفر کند. البته ماسک معتقد است به لطف مهندسینی که تحقیق روی آنودهای گرافینی را شروع کرده اند، می توان روزی به محدوده ۵۰۰ مایلی هم رسید.

11

وی در پروژه های عمرانی هم دستی دارد. زمانی که در یکی از ترافیک های وحشتناک آزادراه کالیفرنیا گیر افتاده بود متوجه شد که با کمک ۵۰ هزار دلاری می تواند وضعیت آنجا را بهبود بخشد.

12

و تابستان گذشته بود که Hyperloob را معرفی کرد. سیستم حمل نقلی که با استفاده از لوله هایی با فشار قوی، مسافرینش در نیم ساعته از سان فرانسیسکو به لس آنجلس منتقل می کند. ماسک می گوید اگر کسی آن را نسازد، قطعا خودش یک نمونه آزمایشی از آن توسعه خواهد داد.

13

و باز هم چون ماشین های الکتریکی و سفینه های فضایی به اندازه کافی راضی کننده نبودند، به سراغ SolarCity، کمپانی فعال در حوزه انرژی خورشیدی رفت.

14

به عنوان مدیرعامل SpaceX و تسلا، ماسک زمانش را بین این دو کمپانی تقسیم می کند. نیمی از زمانش را در دفتر پالو آلتو است و نیمی دیگر را در هاوتورن. وی ۸۰ تا ۱۰۰ ساعت در طول هفته کار می کند.

15

این ها معنای سادگی در کار را نمی دهند. در سال ۲۰۰۸، تقریبا هر دو کمپانی اش ورشکسته شدند و اوضاع شان رو به وخامت رفت. به جای نجات دادن یکی و قربانی کردن دیگری، وی پولش را میان هر دو شرکت تقسیم کرد و البته که هر دو را هم نجات داد.

 

16

Motor Trend در سال ۲۰۱۳، مدل اِس را به عنوان خودروی سال برگزید. وی در طول مراسم، میت رامنی که تسلا را یک بازنده خطاب کرده بود به تمسخر گرفت.

17

در ماه آگوست وقتی که یک SpaceX Falcon 9R، مدت کوتاهی پس از پرتاب منفجر شد، توییت کرد: “هیچ زخمی و صدمه دیده ای در کار نیست، موشک ها بازی در می آورند.”

18

وی توسط افراد زیادی در داخل صنعت مورد تشویق و احترام بوده. لری پیج، مدیر عامل گوگل می گوید که ترجیح می دهد تمام ثروتش را به ماسک ببخشد تا اینکه آن را به خیریه بدهد: “او می خواهد به ماه برود. این یک هدف ارزشمند است. تو کار می کنی چون می خواهی دنیا را تغییر دهی و آن را به جای بهتری تبدیل کنی.”

19

اکتبر گذشته، آتلانتیک وی را برترین سرمایه گذار زنده تاریخ اعلام کرد.

20

حتی باب لوتز هم دوست دارد با ماسک زمانی بگذراند.

 

22

تویوتا ۵۰ میلیون دلار سرمایه در تسلا گذاشت و این خنده خوشحالی آرنولد شوارتزینگر، ایلان ماسک و آکیو تویودا، مدیر عامل تویوتا است.

23

به لبخند روی صورت مدیرعامل تویوتا، موقعی که ماسک ماشین Roadster تسلا به او هدیه می دهد را تماشا کنید.

24

اگرچه می گوید ذاتا خجالتی است اما طی سال های اخیر تبدیل به یک شومن درست و حسابی شده که ایده هایش را نسبت به گذشته جذاب تر می کند.

25

وی ۱ میلیون دلار هزینه کرد تا زیردریایی Lotus از فیلم سال ۱۹۷۷ جیمز باند را بخرد. هیچکس شگفت زده نشد وقتی اعلام کرد که می خواهد آن را مجهز به یک موتور تسلا کند و واقعا راهش بیندازد.

26

برای مسافرت هایش از جت شخصی Dassault 900 اش استفاده می کند.

27

ایلان ماسک ۵ فرزند دارد، یک جفت دو قلو و یک سه قلو. در این تصویر فرزندانش را می بینید که در چالش سطل آب یخ به وی کمک می کنند.

28

ببینید چطور به ربات ها خیره شده. احتمالا می خواهد مدیرعامل شرکتی شود که این ربات ها را تولید می کند.

29

حالا متوجه شدید چرا او را به تونی استارک، مرد آهنی تشبیه می کنند؟



برگرفته شده از iHMahmoodi.blog.ir