سؤال - شیعیان معتقدند که امامان (ع) علم غیب داشتند، اما آیاتی هست که دلالت دارد علم غیب فقط نزد خداست و جز او کسی غیب نمیداند و ... لطفاً توضیح دهید. | |||
| |||
![]() ایکس – شبهه: در سؤال به آیات ذیل استناد شده است: «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ» (الأنعام، 59) ترجمه: و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او [کسى] آن را نمىداند و آنچه در خشکى و دریاست مىداند و هیچ برگى فرو نمىافتد مگر [اینکه] آن را مىداند و هیچ دانهاى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است. «قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ» (النمل، 65) ترجمه: بگو هر که در آسمانها و زمین است جز خدا غیب را نمىشناسند و نمىدانند کى برانگیخته خواهند شد. «قُل لاَّ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَ لَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» (الأعراف، 188) ترجمه: بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مىدانستم قطعاً خیر بیشترى مىاندوختم و هرگز به من آسیبى نمىرسید من جز بیمدهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مىآورند نیستم. الف – تردیدی نیست که علمی نزد خداوند متعال که هر چیزی را بر اساس علم، حکمت و مشیّت خود آفریده است در غیب نیست و اساساً معنا ندارد که ظاهر و باطن چیزی (مخلوق) در محضر الهی (خالق) در غیب باشد. پس اگر فرمود که او عالم به غیب و شهود است، یعنی به هر چه نزد ما شهود و غیب است علم دارد، نه این که چیزی به نام غیب وجود دارد که او به آن علم دارد. پس همین که میفرماید غیب نزد اوست، یعنی نزد او غیبی وجود ندارد و همه چیز در محضر او مشهود است. ب – پس غیب و شهود فقط برای مخلوقات و از جمله انسان وجود دارد. از این نتیجه گرفته میشود که غیب و شهود نزد هر کس متفاوت است. ممکن است علمی نزد کسی «غیب» باشد و نزد دیگری شهود باشد. چنان چه علوم و قوانین ریاضی و فیزیک نزد یک کودک در غیب است و نزد یک استاد که به آن احاطه علمی دارد، شهود است. همین طور ملائک برای ما در غیب هستند، اما برای خودشان که در غیب نیستند. یا ظاهر آیات برای بسیاری در شهود است، اما باطن یا تفسیر و تأویل آنها برای اندکی مشهود میشود و برای بقیه در غیب است تا وقتی که به آن علم پیدا کنند. پس اگر گفته میشود که معصوم (ع) علم غیب دارد، یعنی نسبت به آن چه نزد ما غیب است علم دارد و نه نسبت به تمامی علوم الهی و آن چه در نزد خودشان نیز در غیب است و خدا به آن علم دارد عالم باشند. ج – اگر خداوند کریم فرمود که علم به شهود و غیب نزد من است و کس دیگری نمیداند، معنایش این نیست که هیچ مقداری از علم به دیگران نمیدهم. بلکه برخی از آیات خود را برای کسب علم آشکار میکند و میفرماید اینها دلیل و نشانه است برای کسانی که اهل تعلم، تفکر و تعقل هستند، و از برخی مسائل دیگر علم کمتری میدهد، چرا که انسان نمیتواند بیش از آن به آن موضوع احاطه علمی پیدا کند، چنان چه فرمود روح از عالم امر من است و علم اندکی از آن به شما دادم: «وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلًا» (الإسراء، 85) ترجمه: و در باره روح از تو مىپرسند بگو روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است. و نسبت به برخی امور هیچ علمی نمی آموزد و خبری نمی دهد، مثل ساعت برپایی قیامت. د – نه تنها علم [به غیب و شهود ما] نزد خداوند علیم و حکیم است، بلکه همه چیز از اوست و نزد اوست، اما چنان چه بیان شد دلیل نیست که به هیچ کس ندهد. لذا فرمود منبع و خزینه هر چیزی نزد من است که به «قدر مقدور» یعنی به اندازه نازل می کنم، بلکه متذکر میگردد که جز من انتظار نداشته باشید کسی بتواند چیزی به شما بدهد. حیات دست اوست، رزق دست اوست، همه عزت مال خداوند است و هر چه در زمین و آسمان است مال اوست. اینها همه آیات صریح قرآن کریم است، اما آیا به هیچ کس حیات، رزق، عزت، قدرت و ... نداده است؟ وقتی می فرماید (آیه اول: وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ ...) کلیدهای غیب نزد اوست، یعنی چه؟ یعنی میخواهد خودش با این کلیدها برای خودش باب علم را گشوده و کشف علم نماید؟! یا آن که میفرماید: هم علم نزد من است و هم کلید باب علم. لذا کسی جز از طریق من نمیتواند کسب علم نماید. و – اساساً هیچ کسی از نزد خود علمی ندارد مگر آن که خدا به او علمی عطا نماید. خواه علم از طریق بدیهیات اولیه عقلی باشد، خواه نهادینه شده در فطرت باشد، خواه از طریق خلقت (آیات و نشانهها) منتقل گردد، خواه از طریق الهام باشد، و خواه از طریق علم لدنی یا نزول وحی منتقل گردد، که به همه این موارد در آیات قرآن کریم تصریح شده است. لذا پیامبران الهی صلوات الله علیهم اجمعین نیز علمی ندارند مگر آن که خدا به آنها آموخته باشد. چنان چه در بیان قصه حضرت آدم (ع) فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا» - علم همه آیات و نشانهها (اسما)ی خود را به آدم تعلیم دادم، سپس آنها را به ملائک عرضه کردم و از آنها پرسیدم اگر راست میگویید، بیان دارید که اینها چه هستند و آنها گفتند ما علمی نداریم جز آن که تو به ما تعلیم داده باشی و سپس به آدم فرمودم تا آنها را تعلیم بده. ز – بدیهی است علمی که به حضرت آدم (ع) تعلیم شده است، از خاتم الانبیاء که اشرف مخلوقات است دریغ نگردیده است و بلکه حتی از اسماء (نشانهها)یی که به آدم (ع) تعلیم شد، شناخت وجودهای مقدسی چون پیامبراکرم (ص) بود که اسم اعظم الهی است. پس حضرت آدم (ع) و پیامبر اکرم (ص) به آن چه نزد ملائک در غیب بود، به تعلیم الهی علم یافتند که آنها را تعلیم نمودند و حضرتش فرمود: «اَنَا مَدینَةُ العِلم وَ عَلیٌ بابُها» - من شهر علم هستم و علی دروازه آن است. و فرمود: هر چه میدانستم، سینه به سینه به علی (ع) منتقل کردم. پس معصومین (ع) به مقدار تعلیم الهی عالم میشوند به آن چه از نظر دیگران در غیب است و البته علوم بسیاری نیز برای خود آنها در غیب است که علمش فقط نزد خداست. |