واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering
واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering

چند سؤال و پاسخ درباره علم غیب

سؤال - شیعیان معتقدند که امامان (ع) علم غیب داشتند، اما آیاتی هست که دلالت دارد علم غیب فقط نزد خداست و جز او کسی غیب نمی‌داند و ... لطفاً توضیح دهید.
29 آذر 1391














ایکس – شبهه: در سؤال به آیات ذیل استناد شده است:

«وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ» (الأنعام، 59)

ترجمه: و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او [کسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏داند و هیچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اینکه] آن را مى‏داند و هیچ دانه‏اى در تاریکی‌هاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است.

«قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ» (النمل، 65)

ترجمه: بگو هر که در آسمان‌ها و زمین است جز خدا غیب را نمى‏شناسند و نمى‏دانند کى برانگیخته خواهند شد.

«قُل لاَّ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَ لَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» (الأعراف، 188)

ترجمه: بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى‏دانستم قطعاً خیر بیشترى مى‏اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى‏رسید من جز بیم‏دهنده و بشارت‌گر براى گروهى که ایمان مى‏آورند نیستم.

الف – تردیدی نیست که علمی نزد خداوند متعال که هر چیزی را بر اساس علم، حکمت و مشیّت خود آفریده است در غیب نیست و اساساً معنا ندارد که ظاهر و باطن چیزی (مخلوق) در محضر الهی (خالق) در غیب باشد. پس اگر فرمود که او عالم به غیب و شهود است، یعنی به هر چه نزد ما شهود و غیب است علم دارد، نه این که چیزی به نام غیب وجود دارد که او به آن علم دارد. پس همین که می‌فرماید غیب نزد اوست، یعنی نزد او غیبی وجود ندارد و همه چیز در محضر او مشهود است.

ب – پس غیب و شهود فقط برای مخلوقات و از جمله انسان وجود دارد. از این نتیجه گرفته می‌شود که غیب و شهود نزد هر کس متفاوت است. ممکن است علمی نزد کسی «غیب» باشد و نزد دیگری شهود باشد. چنان چه علوم و قوانین ریاضی و فیزیک نزد یک کودک در غیب است و نزد یک استاد که به آن احاطه علمی دارد، شهود است. همین طور ملائک برای ما در غیب هستند، اما برای خودشان که در غیب نیستند. یا ظاهر آیات برای بسیاری در شهود است، اما باطن یا تفسیر و تأویل آنها برای اندکی مشهود می‌شود و برای بقیه در غیب است تا وقتی که به آن علم پیدا کنند.

پس اگر گفته می‌شود که معصوم (ع) علم غیب دارد، یعنی نسبت به آن چه نزد ما غیب است علم دارد و نه نسبت به تمامی علوم الهی و آن چه در نزد خودشان نیز در غیب است و خدا به آن علم دارد عالم باشند.

ج – اگر خداوند کریم فرمود که علم به شهود و غیب نزد من است و کس دیگری نمی‌داند، معنایش این نیست که هیچ مقداری از علم به دیگران نمی‌دهم. بلکه برخی از آیات خود را برای کسب علم آشکار می‌کند و می‌فرماید اینها دلیل و نشانه است برای کسانی که اهل تعلم، تفکر و تعقل هستند، و از برخی مسائل دیگر علم کمتری می‌دهد، چرا که انسان نمی‌تواند بیش از آن به آن موضوع احاطه علمی پیدا کند، چنان چه فرمود روح از عالم امر من است و علم اندکی از آن به شما دادم:

«وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلًا» (الإسراء، 85)

ترجمه: و در باره روح از تو مى‏پرسند بگو روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است.

و نسبت به برخی امور هیچ علمی نمی آموزد و خبری نمی دهد، مثل ساعت برپایی قیامت.

د – نه تنها علم [به غیب و شهود ما] نزد خداوند علیم و حکیم است، بلکه همه چیز از اوست و نزد اوست، اما چنان چه بیان شد دلیل نیست که به هیچ کس ندهد. لذا فرمود منبع و خزینه هر چیزی نزد من است که به «قدر مقدور» یعنی به اندازه نازل می کنم، بلکه متذکر می‌گردد که جز من انتظار نداشته باشید کسی بتواند چیزی به شما بدهد. حیات دست اوست، رزق دست اوست، همه عزت مال خداوند است و هر چه در زمین و آسمان است مال اوست. اینها همه آیات صریح قرآن کریم است، اما آیا به هیچ کس حیات، رزق، عزت، قدرت و ... نداده است؟

وقتی می فرماید (آیه اول: وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ ...) کلیدهای غیب نزد اوست، یعنی چه؟ یعنی می‌خواهد خودش با این کلیدها برای خودش باب علم را گشوده و کشف علم نماید؟! یا آن که می‌فرماید: هم علم نزد من است و هم کلید باب علم. لذا کسی جز از طریق من نمی‌تواند کسب علم نماید.

و – اساساً هیچ کسی از نزد خود علمی ندارد مگر آن که خدا به او علمی عطا نماید. خواه علم از طریق بدیهیات اولیه عقلی باشد، خواه نهادینه شده در فطرت باشد، خواه از طریق خلقت (آیات و نشانه‌ها) منتقل گردد، خواه از طریق الهام باشد، و خواه از طریق علم لدنی یا نزول وحی منتقل گردد، که به همه این موارد در آیات قرآن کریم تصریح شده است.

لذا پیامبران الهی صلوات الله علیهم اجمعین نیز علمی ندارند مگر آن که خدا به آنها آموخته باشد. چنان چه در بیان قصه حضرت آدم (ع) فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا» - علم همه آیات و نشانه‌ها (اسما)ی خود را به آدم تعلیم دادم، سپس آنها را به ملائک عرضه کردم و از آنها پرسیدم اگر راست می‌گویید، بیان دارید که اینها چه هستند و آنها گفتند ما علمی نداریم جز آن که تو به ما تعلیم داده باشی و سپس به آدم فرمودم تا آنها را تعلیم بده.

ز – بدیهی است علمی که به حضرت آدم (ع) تعلیم شده است، از خاتم الانبیاء که اشرف مخلوقات است دریغ نگردیده است و بلکه حتی از اسماء (نشانه‌ها)یی که به آدم (ع) تعلیم شد، شناخت وجودهای مقدسی چون پیامبر‌اکرم (ص) بود که اسم اعظم الهی است.

پس حضرت آدم (ع) و پیامبر اکرم (ص) به آن چه نزد ملائک در غیب بود، به تعلیم الهی علم یافتند که آنها را تعلیم نمودند و حضرتش فرمود: «اَنَا مَدینَةُ العِلم وَ عَلیٌ بابُها» - من شهر علم هستم و علی دروازه آن است. و فرمود: هر چه می‌دانستم، سینه به سینه به علی (ع) منتقل کردم.

پس معصومین (ع) به مقدار تعلیم الهی عالم می‌شوند به آن چه از نظر دیگران در غیب است و البته علوم بسیاری نیز برای خود آنها در غیب است که علمش فقط نزد خداست.




سؤال: آیا پیامبران و امامان در همه حال از علم غیب خبر داشتند؟ اگر چنین است ، پس چرا حضرت علی (ع) با علم به کشته شدن به مسجد رفت؟  آیا این کار، به هلاکت انداختن خود نیست؟


پاسخ:
دانش و آگاهى پیامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:
1ـ علم‌هایی که از راه‌هاى عادى فراهم مى آید، که در این دانش‌ها با مردم دیگرتفاوت زیادى ندارند.
2ـ علومى که از راه‌های غیر عادی وغیر معمولی‌نظیر علم لدنى (= وحى و الهام) حاصل مى گردد.
بدیهى است که پیشوایان و امامان وظیفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومى که از راه‌هاى غیر عادی حاصل مى شد عمل کنند، بلکه تکالیف دینى آنان طبق علومى بود که از راه‌های عادى پیدا می‌شد.
روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستى و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، مثل سایر مردم است، مثلاً پیامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب مى شناختند و مى دانستند که آن‌ها ایمان واقعى ندارند، ولى هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمى کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آن‌ها مانند سایر مسلمانان رفتار می کردند.
هم چنین هنگامی که در مسند قضاوت وحل و فصل مشکلات مردم مى نشستند، مطابق قوانین قضایى اسلام حکم مى کردند و از علم خداداى خود استفاده نمى کردند. در موردى که دلیل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمى کرد.
قضاى کلى الهى بر این است که در زندگی مانند سایر مردم عمل نمایند. از این رو وقتى مریض مى شدند، به طبیب مراجعه می کردند و از دارو استفاده مى نمودند و درد را تحمل مى کردند و در بستر بیمارى می افتادند.
گرچه امامان(ع) از علم خدادادى برخوردار بودند وگاهی از گذشته و آینده خبر مى دادند و از نحوه شهادت خود با خبر بودند، ولى مؤظف نبودند طبق علمشان عمل کنند، بلکه در همه موارد (مگر مصلحت ایجاب کند) مطابق آن چه علم و دانش از راه عادى اقتضا مى کرد، عمل مى نمودند. همان گونه که خداوند مى توانست در تمام برخوردهاى بین کفر و توحید، پیامبران و امامان و اولیاى الهى و رهروان راه حق را پیروز گرداند و کفر و کافران را مغلوب نماید، اما این کار را جز در موارد خاص انجام نداد، چرا که سنت الهى بر این است که جریان امور دنیوى به طور عادى و طبیعى پیش رود. در غیر این صورت دنیا بستر آزمایش برای بشر نخواهد شد. امام صادق(ع) فرمود: «خداوند از جریان و تحقق اشیا جز از راه اسباب و علل ابا دارد».(1)
رهبران الهی اگر زندگى شان بر مبناى علم لدنى (دانش خدادادی) و اعجاز باشد، عمل و زندگى شان سر مشق و قابل پیروى نمى گردید. بدین خاطر امیر مؤمنان(ع) با این که می‌تواند در شناسایى افراد و قبایل، از علم غیر عادى خود استفاده کند، ولى این کار را نمی کند. در ماجراى ازدواج با ام البنین(ع) (مادر حضرت ابوالفضل(ع) به برادرش عقیل که در نسب شناسى آگاه بود می‌فرماید: از قبیله اى شجاع براى من دخترى خواستگارى کن تا فرزندی دلاور از وى متولد شود. (2)
نتیجه: گرچه امیر مؤمنان شهادت خود را می‌دانست و قاتل خویش را مى شناخت، اما این علم افاضى (خدادادی) بود و بر حضرت لازم نبود طبق آن عمل نماید و به مسجد نرود. ابن ملجم تصمیمش مبنى بر شهادت علی(ع) را مخفى نگه داشته بود و از این امر کسى غیر از همدستانش با خبر نبود. موقعى که امام به مسجد تشریف برد، در ظاهر مطلبى که دلالت کند فردى در مسجد مصمم بر قتل حضرت است، وجود نداشت. از این رو حضرت مثل سایر روزها براى اقامة نماز جماعت به مسجد تشریف برد،‌ و بر اساس علم عادى خود رفتار نمود،‌. چنان که در قضاوت و حکومت و تدبیر امور و انجام سایر تکالیف، طبق راه‌ها و علم‌هاى معمولى عمل مى فرمود، نه طبق علم غیب. اگر در ظاهر آب نبود، ولى از راه علم غیب از وجود آب اطلاع داشت، تکلیفش مثل دیگران تیمم بود.(3)
امام حسین طبق تکلیف الهى عمل کرد. از بیعت سرباز زد و دعوت کوفیان را اجابت نمود، و همان گونه که روش طبیعی و مرسوم اقتضا می‌کرد ، پیش از حرکت سفیرانی را به کوفه فرستاد و سپس دست به جهاد با دشمن زد و شهید شد.
بنابراین آنها وظیفه داشتند که در زندگی خود از دانش ظاهری استفاده کنند و طبق آن عمل نمایند و علم غیب و دانش برتر را در راه بیان احکام الهی و هدایت مردم به کار می‌بردند، نه برای نفع و سود شخصی.
در کتاب شریف اصول کافی، بابی با عنوان« الائمة إذا شاووا أن یعلموا علموا» وجود دارد.در این باب روایاتی جمع آوری شده که بیانگرآن است امامان هرگاه اراده علم و دانش چیزی می‌نمایند، برآن آگاه می شوند .
از بیان این گونه روایات به دست می آید که علم ائمه(ع) به امور ماورای حس وعالم غیب به صورت فعلی نبوده است بلکه حقیقت وجودی آنان در مرتبه ای قرار داشت که چون اراده دانش خاصی (مانندغیب) می نمودند، به اذن الهی آگاه می شدند اما در امور عادی زندگی ،همان گونه که بیان شد تکلیف آنان بر اساس علم عادی بود ومکلف بودند که بر اساس علم و نشانه‌های عادی عمل نمایند. بنابراین بر‌خلاف تکلیف الهی عمل نمی کردند ودر این سلسله امور از علم غیب استفاده نمی‌نمودند. اگر در مواردی خداوند نخواهد که از علم غیب آگاه شوند، تابع خواست خداوند هستند ودر آن موارد اراده علم غیب نمی کردند تا آزمون الهی که در مورد همه انسان‌ها جاری است ، در مورد آنان نیز جاری باشد تا به اجر و پاداشی که خداوند برای پذیرفته شدگان در آزمایش‌های بزرگ وسخت مقرر داشته ،نائل شوند؛ هم چنین الگو ونمونه ای برای تمام انسان‌ها قرار گیرند.
علاوه بر این وقتى امام با لطف و اذن الهى به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس پیدا مى‏کند در اوج مقام فنا در ذات الهى است. او در این مقام خود نمى‏بیند و خویش نمى‏پسندد. فقط خدا را مى‏بیند و تنها مشیت الهى را مى‏پسندد. خواسته‏اى غیر از خواست و مشیت الهى ندارد. در این مقام وقتى اراده و مشیت الهى را (بر اساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر) در تحقق حوادث و پدیده‏هاى هستى به دنبال علت کامل شان مى‏یابد، خواسته‏اى بر خلاف آن ندارد. «پسندد آنچه را جانان پسندد» به همین جهت تلاش براى تغییر این حوادث از جمله شهادت خود با قطع نظر از این که تأثیرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاء الله سازگار نیست.
با توضیحات بالا معلوم شد علم ائمه(ع) به آینده مانند علوم عادى ما نیست، بنابراین اقدام به امورى که منجر به شهادت آنان مى‏شود، خود را در هلاکت انداختن و خودکشی نیست. اضافه بر این که درجات و کمالاتى براى ائمه(ع) مقدر شده بود که راه رسیدن به آن از طریق تحمل بلاها و مصائب مى‏باشد. آنچه در آیه منع شده، انداختن خود در ورطه هلاکت است و کسى که در راه خدا و براى او قدم برمى‏دارد و در مرحله‏اى شهادت را وظیفه خود مى‏داند، اصلاً به سوى هلاکت نمى‏رود .
پی‌نوشت‌ها:
1. بحارالانوار، ج 2، ص 90، حدیث 13.
2. مصطفى حسینى دشتی، معارف و معاریف، ج 4، ص 414.
3. لطف الله صافی، معارف دین، ص 118 ـ 123؛ در راه حق، بیست پاسخ، ص 113؛ابراهیم امینی، مسایل کلى امامت، ص 324؛ بحارالأنوار، ج 42، ص 258 و 259.


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد