واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering
واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار»     (HT-CSURE)

واحد مشترک کمکی پژوهش و مهندسی «هوش یار-تواندار» (HT-CSURE)

Hooshyar-Tavandar Common Subsidiary Unit for Research & Engineering

مقاله دکتر سریع القلم: نظام بین‌الملل و ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه

مقاله:نظام بین‌الملل و ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه


  نوشته دکتر سریع القلم

(برای دانلود مقاله در قالب pdf اینجا کلیک کنید.)

 

چکیده

این مقاله در دو سطح تحلیل سازماندهی شده است: ساختار قدرت سیاسی و اقتصادی در نظام بینالملل جدید و سپس پیامدهای این ساختار بر تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه. فرضیه مقاله مطرح میکند که «خروجیهای ژئوپلیتیک خاورمیانه عمدتاً تحت تأثیر اختلافات، رقابتها و تفاوت‌‌های کشورهای قدرتمند خاورمیانه است، ولی درعین‌حال، رقابتهای جهانی و اروپایی آمریکا و روسیه که قطبهای موجود خاورمیانهای را تقویت میکنند، بیشتر در پی مدیریت اختلافات هستند تا حل آن‌ها». آنان از ساختار دوقطبی برای فروش اسلحه و تعادل اقتصادی بهره‌برداری میکنند و آن را به‌عنوان اهرم در تشدید یا کاهش اختلاف‌های فیمابین، به‌کار می‌برند. مقاله چارچوب نظری رابرت کی‌گن[۱] را برگرفته است که براساس افزایش اهمیت جایگاه و نفوذ سیاسی در کنار تعاملات اقتصادی در نظام بینالملل بحث میکند. این مقاله از وضعیت جاری اقتصاد آمریکا، اهداف نوین روسیه، میراث عملکرد سیاست خارجی اوباما و سیستم انگیزشی اسرائیل در قالببندی ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه، بهرهبرداری میکند و در نتیجه‌‌گیری، به ظهور یک سیستم دوقطبی در خاورمیانه اشاره کرده است که با ائتلافهای منطقهای و بین‌المللی خود در پی تقابل و تضعیف یکدیگر هستند. تداوم این سیستم دوقطبی، از‌یک‌سو تابع امکانات مالی بازیگران منطقه‌ای و از سوی دیگر، پیرو نتایج مذاکرات آمریکا و روسیه در مورد اختلافات دوجانبه و اروپایی یکدیگر خواهد بود.

واژگان کلیدی: رقابت غیراقتصادی، ائتلافهای متضاد، رقابت قدرتهای بینالمللی، فقدان قرارداد اجتماعی

 

مقدمه

این مقاله در دو سطح تحلیل، سازمان‌دهی شده است. نخست، ساختار قدرت سیاسی و اقتصادی در نظام بین‌الملل جدید را بررسی می‌کند و دوم، پیامدهای این ساختار جدید را بر تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه مورد مطالعه قرار می‌دهد. مقاله بر این فرض مبتنی است که ظهور اقتصادی چین، دوران هشت‌ساله اوباما، و ظهور سیاسی‌ـ‌امنیتی روسیه، نظام بین‌الملل را به‌سوی ساختار سه‌ضلعی برای ایجاد قواعد نظم‌دهندۀ بالقوه هدایت کرده است. فرضیه مقاله این است که «خروجی‌های ژئوپلیتیک خاورمیانه عمدتاً تحت تأثیر اختلافات، رقابت‌ها و تفاوت‌های کشورهای قدرتمند خاورمیانه است. با توجه به اینکه چین، منافع راهبردی و امنیتی‌ای برای خود در خاورمیانه تعریف نکرده است، رقابت و اختلافات دوجانبۀ روسیه و آمریکا در قالب ژئوپلیتیک خاورمیانه ۱) قطب‌‌های موجود قدرت را تقویت می‌کند؛ ۲) بیشتر، مدیریت اختلاف می‌کند تا حل آن؛ ۳) از ساختار دوقطبی برای فروش اسلحه و تعامل اقتصادی بهره‌برداری می‌کند؛ و ۴) به‌عنوان اهرم در تشدید یا کاهش اختلافات موجود دوجانبه در برابر شرق اروپا، منطقه بالتیک، مسائل نظامی و ناتو، و تحریم‌های اقتصادی غرب علیه روسیه به‌کار می‌رود.‌

۱- چارچوب نظری

نظم جهانی که پس از ۱۹۴۵ توسط آمریکا و هم‌پیمانانش شکل گرفت، هم‌اکنون با ظهور قدرتمند اقتصادی چین و روسیه تهاجمی و ناراضی، دچار شکاف‌های عمیقی شده است. اقتصاد آمریکا به‌اندازه‌ای که از طریق صنعت و فناوری و بازار صادراتی مورد بهره‌برداری کشورهای درحال‌ظهور قرار گرفته، درعین‌حال، به دلایل فناورانه و داخلی، در معرض آفت‌های فراوانی بوده است؛ تا حدی که سیاست‌های حمایتی از صنایع و شرکت‌های ملی و تنظیم مقررات جدید گمرکی در دولت جدید آمریکا مطرح شده است. آمریکا، روسیه و چین، هریک در پی ائتلاف‌های خاص امنیتی و اقتصادی خود هستند و نظم گذشته به‌چشم نمی‌آید. در یک افکارسنجی که در سال ۲۰۱۴ انجام شد، ۸۷ درصد افراد در کشورهای درحال‌توسعه، تجارت را برای رشد اقتصادی مفید دانسته‌اند، درحالی‌که نیمی از پاسخ‌گویان در فرانسه، آمریکا، و ایتالیا بر این نظر بودند که تجارت، اشتغال را از بین می‌برد و دستمزدها را کاهش می‌دهد (Niblett, 2017: 19). جذابیت فرایندهای جهانی‌شدن برای کشورهای درحال‌توسعه به‌مراتب بیشتر از کشورهای صنعتی غرب است؛ به‌گونه‌ای ‌که در بخش‌هایی از اروپا و در آمریکا، حدود ۲۵ سال است که سطح دستمزدها، رشد قابل‌توجهی نداشته است (Niblett, 2017: 19). در آخرین اجلاس داوس در ژانویه ۲۰۱۷، رئیس‌جمهور چین بود که از نظم لیبرالی اقتصاد جهانی دفاع کرد (Economist, February 18, 2017: 12). در بسیاری از کشورهای خارج از مدار غربی مانند آفریقای جنوبی، نیجریه، ترکیه، فیلیپین، تایلند و روسیه، تأکید بر قدرت متمرکز ملی و یا الیگارشی، جایگزین نظام‌های مردم‌سالار شده است. روسیه به‌عنوان کشوری معترض در نظام بین‌الملل کنونی در کنفرانسی در اکتبر ۲۰۱۶، آمریکا را متهم کرد که جهانی‌شدن و امنیت را برای خود و کشورهای اندکی می‌خواهد(Niblett, 2017: 22). با توجه به روندهای اقتصادی و سیاسی فعلی، نظام بین‌الملل برای مدت‌ها میان کشورهای معتقد به لیبرالیسم و تجارت آزاد و کشورهای معتقد به قدرت متمرکز ملی[۱] باقی خواهد ماند. درعین‌حال، تقریباً برای هیچ کشوری، انزواگرایی، انتخاب مطلوبی نیست. حتی طی چند ماه، افکار انزواگرایانه به‌تدریج به‌سوی واقعیت‌های افکار جهان‌گرا در دولت جدید آمریکا سوق پیدا کرده است (Cassidy, 2017).

این مقاله، چارچوب نظری رابرت کی‌گن را به‌کار گرفته است. او بر این نظر است که در کنار قدرت اقتصادی، هم‌اکنون کشورهای بزرگ جهانی و مهم منطقه‌ای در پی کسب جایگاه و نفوذ هستند. دوره تفاهم، جای خود را به دوره تزاحم داده است. رقابت میان لیبرالیسم و الیگارشی به‌طور جدی درحال‌ظهور است. بار دیگر، تقابل میان سنت و مدرنیسم سر برآورده است. رقابت، درگیری‌های کنترل‌شده و ائتلاف‌های جدید امنیتی‌ـ‌اقتصادی جای خود را به تقسیم‌بندی‌های شرق و غرب، ایدئولوژی‌ها و دموکراسی‌‌ها خواهند داد. کی‌گن بر این نظر است که نظام بین‌الملل از «یک قدرت جهانی و بسیاری قدرت‌های دیگر» تشکیل شده است. چین و روسیه در جلوگیری از هژمونی آمریکا فعال هستند و چین تنها کشوری است که استراتژی درازمدت تبدیل شدن به یک قدرت نظامی را دارد (Ikenberry, 2011: 613-615). قدرت‌‌های دیگر برای محدود کردن آمریکا محتاج ائتلاف هستند و یکی از اهداف سازمان همکاری شانگهای، ایجاد چنین ائتلافی است. چین به روسیه نزدیک‌تر شده است و هند به آمریکا. هرچند قدرت اقتصادی و نظامی آمریکا همچنان در تنظیم قواعد بین‌المللی و منطقه‌ای نقش‌آفرین است، اما اکنون، تنظیم قواعد جهانی و نحوه حل‌و‌فصل اختلافات در مثلث چین‌ـ‌روسیه‌ـ‌آمریکا انجام می‌شود و بروکسل به‌تدریج، به‌ویژه در مسائل سیاسی و امنیتی بین‌المللی، نظاره‌گر خواهد بود (Ikenberry, 2011: 617). چینی‌ها به‌دنبال کسب قدرت، جایگاه و همچنین قدرت نظامی هستند. آینده آسیا مانند گذشته اروپا است. روسیه، طبق سنت، به قدرت و نفی دیگران روی آورده است. روس‌ها همیشه هنگامی‌که در نزدیکی‌‌های خود قدرت ببینند، احساس ناامنی می‌کنند و تقابل، جای همکاری را می‌گیرد. ضمن اینکه آمریکا یک قدرت جهانی است، ولی در آسیا با چین، در شرق اروپا با روسیه و در خاورمیانه با ایران رقابت می‌کند. ناسیونالیسم اقتصادی و سیاسی بازگشته است و کشورهای مختلف بیش از گذشته در پی قدرت، نفوذ و جایگاه هستند. قدرت‌ها معمولاً برای حفظ سطح قدرت خود به دخالت نظامی در اختلافات گرایش می‌یابند. خروج امنیتی آمریکا از اروپا به‌طور طبیعی زمینه را برای افزایش قدرت روسیه فراهم می‌آورد. همچنین عدم حضور آمریکا در پاسیفیک، زمینه‌ساز تسلط چین بر ژاپن، کره جنوبی و کشورهای کوچک آسیایی می‌شود (Ikenberry, 2011: 620-621). تسلط بر مناطق نفتی خاورمیانه، قدرت بین‌المللی آمریکا را افزایش می‌دهد. آمریکا تا حد توان تلاش خواهد کرد، از قدرتمند شدن چین، روسیه و ایران در خاورمیانه جلوگیری کند. قراردادها و تعهدات نظامی تمام کشورهای عربی خلیج فارس، مصر، عراق، اردن و ترکیه حاکی از این سیاست است که حتی در دوره اوباما نه‌تنها کاهش پیدا نکرد، بلکه شاهد افزایش آن نیز بودیم. چین و روسیه به‌جای دموکراسی به حاکمیت ملی اعتقاد دارند و بر این نظرند که در خاورمیانه نباید به‌دنبال تغییر بود، بلکه باید با ساختارهای موجود همکاری کرد (Ikenberry, 2011: 623-624). اصول مورد توافق قدرت‌های بزرگ در حوزه‌های سیاسی‌ـ‌امنیتی بسیار محدودتر شده است و فضای رقابت و درگیری و ائتلاف‌سازی را تسهیل می‌کند.

تخیلات سیاسی دهه ۱۹۹۰ این تلقی را ایجاد کرد که روسیه و چین در مسیر لیبرالیسم اجتماعی و سیاسی گام برمی‌دارند و دستیابی به یک نظم جهانی منشعب از غرب اروپا و شمال آمریکا، قابل‌تصور است. تحولات پایان این دهه مشخص کرد که این تلقی‌ها، تنها یک‌سری تخیلات بودند. پیامدهای این اختلاف‌های جدی سیاسی و امنیتی میان سه قدرت جهانی، به‌ویژه در حوزه ژئوپلیتیک خاورمیانه، به‌خوبی نمایان خواهد شد. هدف روسیه، بزرگ‌تر کردن جغرافیای اختلافات روسیه با آمریکا و اروپا است تا بتواند در یک ماتریس بزرگ‌تر، اهرم‌ها و امتیازهای بیشتری داشته باشد؛ ازاین‌رو، سطح قدرت و جایگاه سوریه، عراق، عربستان، ایران، ترکیه و اسرائیل تحت تأثیر ماهیت رقابتی است که در سطح جهانی و به‌صورت دوجانبه میان روسیه و آمریکا شکل بگیرد. طولانی شدن درگیری‌ها در خاورمیانه درعین‌حال از تقابل میان سنت و مدرنیسم ازیک‌سو و رشد ناقص سیستم کشور‌ـ‌ملت از سوی دیگر، تأثیر می‌پذیرد. مسائل سوریه، عراق، ایران‌ـ‌عربستان، و فلسطین‌ـ‌اسرائیل تنها این روندهای حل اختلاف‌های فلسفی، هویتی، سرزمینی، سیاسی و امنیتی را به تأخیر خواهد انداخت و به‌جای حل اختلاف‌ها، مدیریت اختلاف‌ها حاکم خواهد شد؛ ازاین‌رو، بی‌‌ثباتی سیاسی، رشد اقتصادی ضعیف، رقابت تسلیحاتی و حضور بازیگران بین‌المللی در ژئوپلیتیک خلیج فارس و شامات ادامه پیدا خواهد کرد. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و اسرائیل سعی خواهند کرد با همکاری و ائتلاف، جزایری جدا از میدان‌های درگیری خاورمیانه، برای رشد اقتصادی و ارتباطات گسترده بین‌‌المللی برای جذب فناوری و سرمایه ایجاد کنند.


نمای چارچوب نظری

نمای چارچوب نظری

نمای چارچوب نظری

 

۲- میراث سیاست خارجی اوباما و نظام بین‌الملل

بیشتر، در ادبیات سیاست خارجی این‌گونه مطرح می‌شود که در کشورهای دموکراتیک، نقش نظام سیاسی و اولویت‌های ملی، جهت‌گیری سیاست خارجی را مشخص می‌کند و در مقابل، در کشورهای غیردموکراتیک، ویژگی‌های شخصیتی و اولویت‌های شخصی رهبران است که رفتار سیاست خارجی را هدایت می‌کند (Rosenau, 1971: 131-136)، اما به‌نظر می‌رسد در تاریخ سیاست خارجی معاصر آمریکا، کمتر رئیس‌جمهوری همانند اوباما در این حد توانسته باشد جهت‌گیری‌های کلان امریکا در مسائل و بحران‌های موجود جهانی را با جهان‌بینی و ارزیابی‌های شخصی خود، منطبق و نزدیک کند. اوباما مبانی فکر خود را در مصاحبه‌‌ای با جفری گلوبرگ از مجله آتلانتیک در سال آخر ریاست‌جمهوری‌اش تبیین کرد (Goldberg, 2016). او بیان کرد که هر قدرتی در هر سطحی با محدودیت روبه‌رو است و نباید در جایی‌که موفق شدن مبهم است، متعهد شود. اعتبار یک کشور، به‌ضرورت، با قدرت نظامی به‌دست نمی‌آید (Goldberg, 2016: 6-9). آمریکا باید مراقب کمیت و کیفیت تعهدات سیاسی و نظامی خود در سطح بین‌المللی باشد و احتیاط بیشتری در درگیری نظامی در کشورهای مسلمان از خود نشان دهد. اوباما می‌گوید در واشنگتن، دفترچه‌ای ذهنی وجود دارد که همه رؤسای جمهور باید از آن پیروی کنند و آن، استفاده از راه‌حل نظامی برای حل مشکلات بین‌المللی است. راه‌حل نظامی، زمانی‌که آمریکا تهدید می‌شود، ممکن است راه‌حل مفید و بلکه تنها راه‌حل باشد، ولی در بقیه شرایط ممکن است تله‌ای باشد که به تصمیم‌گیری‌های نامطلوبی منجر شود (Goldberg, 2016: 10, 13, 17). اوباما روزی را که تصمیم گرفت حمله به سوریه را متوقف کند، روز آزادی خود از دفترچه ذهنی واشنگتن خطاب کرد. او هر موضوعی را تهدید امنیت ملی آمریکا نمی‌دانست؛ به‌گونه‌ای که داعش را در این چارچوب طبقه‌بندی نکرد. اوباما اعتقاد داشت بدون رهبری آمریکا، بسیاری از مسائل بین‌المللی حل‌و‌فصل نمی‌شود، ضمن اینکه هر مسئله‌ای هم در دوره یک رئیس‌جمهور به‌راحتی حل نمی‌شود. آمریکا باید در جایی وارد شود که می‌تواند مسئله‌ای را حل کند، ولی مسئولیت حل همه مشکلات جهانی را به‌عهده ندارد.

اوباما تقریباً نخستین رئیس‌جمهوری است که در دوران پس از جنگ دوم، اجتناب‌ناپذیری آمریکا را نمی‌پذیرد و ابراز می‌کند که کشورها باید سهم خود را ایفا کنند. در پاسخ به پرسشی درباره دلایل علاقۀ او به چندجانبه‌گرایی، اوباما می‌گوید، یکی از ویژگی‌های مثبت چندجانبه‌گرایی و کار مشترک با کشورهای دیگر، تعدیل خودبزرگ‌بینی و بیش‌از‌اندازه از خود راضی بودن ماست (Goldberg, 2016: 18, 21, 23, 25-26).

اوباما در ادامۀ رهیافت احتیاط‌آمیز خود می‌گوید: «ما تاریخ داریم. ما در ایران تاریخ داریم. ما در اندونزی تاریخ داریم. ما در آمریکای مرکزی، تاریخ داریم. ما باید متوجه تاریخ خود باشیم هنگامی‌که صحبت از دخالت در کشورهای دیگر می‌کنیم. باید بفهمیم که ریشه‌های بدگمانی دیگران به ما چیست؟» (Goldberg, 2016: 26). اینکه در هرجای دنیا مشکلی باشد، آمریکا باید ارتش خود را برای ایجاد نظم بفرستد، از نظر اوباما کار عاقلانه‌ای نیست. قدرت‌ها در بسیاری از موارد از گسترده کردن تعهدات خود آسیب دیده‌اند. اوباما تهدیدها را در تقسیم‌بندی‌های مختلف قرار می‌داد و برای هر تهدیدی، چارچوب خاصی طراحی می‌کرد. او بسیاری از مفروضات سیاست خارجی آمریکا را زیر سؤال برد: چرا باید پاکستان و عربستان، متحدان آمریکا خطاب شوند؟ چرا نباید با کوبا و ایران مذاکره کرد؟ چرا باید اسرائیل نسبت به اعراب، برتری فناوری نظامی داشته باشد؟ هدف از مذاکره با ایران، شروع دوره‌ جدیدی در روابط ایران و آمریکا نبود، ولی درعین‌حال، نمادی از نزدیکی روابط در گذشته بود. متمرکز شدن بر موضوع هسته‌ای برای این بود که یک کشور خطرناک را کمتر خطرناک کنیم. اوباما بیان می‌کند هدف او از سخنرانی در دانشگاه قاهره این بود که به مسلمانان بگوید: تصور کنید اسرائیل وجود ندارد. شما نیاز به بازبینی در مدیریت و حکمرانی دارید و آمریکا در این مسیر می‌تواند به شما کمک کند. اوباما می‌گوید این سخنرانی درنهایت به‌جایی نرسید (Goldberg, 2016: 27, 29, 31). اوباما تمرکز اصلی سیاست خارجی آمریکا را در آسیا می‌‌دید و توجه به اروپا را لازم نمی‌دانست و بر این نظر بود که به آفریقا و آمریکای لاتین بسیار بی‌توجهی شده است. خاورمیانه جایی است که باید از آن فاصله گرفت و با توجه به انقلاب انرژی و تولید نفت و گاز در آمریکا، اهمیت خاورمیانه به‌تدریج کاهش پیدا خواهد کرد. اوباما نظریه خود را در مورد خشونت خاورمیانه این‌گونه مطرح کرد که اقلیت رادیکالی در میان مسلمانان وجود دارد که معرف کلیت آن‌ها نیست. حل بنیادگرایی خاورمیانه درنهایت به نوعی اصلاح‌طلبی، از نوعی که مسیحیت در اروپا تجربه کرد، نیاز دارد. خاورمیانه نیازمند یک صلح سرد میان ایران و عربستان است. اوباما در مورد روسیه، این نظر را داشت که روسیه در سطح بین‌المللی نمی‌تواند دستورکار تنظیم کند و با حضور در سوریه و الحاق کریمه، کسی بازیگر نمی‌شود. روسیه در زمان بوش وارد گرجستان شد و هنگامی‌که احساس کرد اوکراین به‌سوی اروپا غلتیده می‌شود، وارد عمل شد. در هر شرایطی اوکراین که عضو ناتو نیست، زیر نفوذ روسیه خواهد بود. آمریکا باید در اینکه منافع اصلی‌اش چیست و چه موردی، امنیت ملی را تهدید می‌کند، دقیق‌تر فکر کند و عمل نماید. اینکه باید تصور دیگران از سیاست خارجی آمریکا براساس نمایش قدرت بلامنازع باشد، توهمی بیش نیست. اقدام برای ائتلاف‌سازی و چندجانبه‌گرایی، بهترین روش مقابله با تهدید است؛ کاری که آمریکا با قدرت‌نمایی نظامی چین در دریای چین جنوبی انجام داده است. آمریکا باید در موضوعی وارد شود که به‌طور آشکار و مستقیم به منافع و تهدیدهای آمریکا مربوط می‌شود. هدف از مذاکرات هسته‌ای با ایران این بود که ایران، توانایی ساختن سلاح هسته‌ای را نداشته باشد(Goldberg, 2016: 37, 47, 49, 61-63, 67). این جهان‌بینی اوباما و مفروضات و باورها و حتی حس او در مورد نظام بین‌الملل باعث شد که دیدگاه‌ها و محاسبات قدرت‌های بزرگ به‌گونه‌ای دیگر شکل بگیرد و چین و روسیه با قدرت‌نمایی بیشتری وارد تعاملات بین‌المللی شوند. هرچند حضور و منافع کلان آمریکا در دوره اوباما در نقاط مختلف جهان همچنان باقی ماند، ولی دخالت‌های این کشور، حالت غیرمستقیم، موردی، محدود و مبتنی‌بر فناوری پیدا کرد، تا نیروی صرف نظامی.

اوباما، به‌عنوان یک وکیل و حقوقدان، به سیاست خارجی آمریکا به‌صورت موضوعی که باید از راهبرد یگانه‌ای پیروی کند، نگاه نمی‌کرد. او مسائل سیاست خارجی را مورد به مورد بررسی می‌کرد و برای آن‌هایی که تصور می‌کرد می‌تواند با محدودیت‌ها و منابع موجود کاری انجام دهد، برنامه‌ریزی می‌کرد. او در این‌باره در مصاحبه‌ای با مجله نیویورکر گفت که آنچه او نیاز دارد، شرکای راهبردی است و حتی به فردی مانند جرج کنان که راهبرد جنگ سرد را نوشت، احتیاجی نیست(۱).

اوباما طی سخنرانی در سازمان ملل در سال ۲۰۰۹، سیاست یکجانبه گذشته را رد کرد و قول داد در دولت او، دوجانبه‌گرایی و همکاری، اصل خواهند بود. در همان سخنرانی اوباما سیاست و قدرت را با حاصل‌جمع غیرصفر تفسیر کرد و اعتقاد خود را مبنی‌بر اینکه هیچ کشوری نباید بر کشور دیگری مسلط شود، مطرح نمود(۲). اوباما استفاده از قدرت نظامی را تنها برای عملیات خاص، کوتاه‌مدت و هدف‌دار تلقی می‌کرد (Kaufman, 2016: 16). منتقدان اوباما بر این نظر بودند که مفروضات او در مورد سیاست، اهداف آمریکا در نظام بین‌الملل و نحوه استفاده از قدرت نظامی برای پیشبرد سیاست خارجی آمریکا، معیوب است و با سنت‌های سیاست خارجی آمریکا سازگار نیست. از نظر آن‌ها صبر استراتژیک اوباما باعث شد که چین و روسیه از هر نمایش قدرت سیاسی و نظامی‌ای استفاده و سوء‌استفاده کنند و آمریکا را در دریای جنوبی چین، کریمه و اوکراین و درنهایت در سوریه در مقابل کار انجام‌شده[۱] قرار دهند. سیاست سکوت و خویشتن‌داری[۲]، با ماهیت هرج‌و‌مرج در نظام بین‌المللی سازگار نیست و اوباما نشان داد تا از نتیجه اقدامی مطمئن نباشد، در آن سرمایه‌گذاری نمی‌کند. بازگشت از سیاست حمله به سوریه از دید منتقدان، نمونه آشکار این سیاست اوباما است. کاهش قدرت نظامی در آسیا و اروپا زمینۀ ورود چین و روسیه را فراهم می‌کند (Kaufman, 2016: 26, 67). ساموئل هانتینگتون بر این نظر بود که صعود و فرود آمریکا در نظام بین‌‌الملل، رابطه مستقیمی با فرازونشیب دموکراسی و آزادی در جهان دارد Huntington, 1981: 246-247) و این، مبنای رئالیسم جدید به‌عنوان خط فکری مسلط بر سیاست خارجی آمریکا تا پیش از اوباما بود. اوباما به ماهیت نظام‌‌های سیاسی کشورها اهمیت نمی‌داد، بلکه به انگیزه‌ها و رفتارهای آنان توجه داشت. او معتقد بود که ضداسرائیلی بودن ایران، دلیل بر این نیست که این کشور به بقا، رشد اقتصادی، روش‌های در قدرت ماندن، مشوق‌های سیاسی و اولویت‌های دیگر کشور اهمیت نمی‌‌دهد (Kaufman, 2016: 210). اوباما به قدرت نرم، بیشتر ارج می‌نهاد، چندجانبه‌گرایی را اولویت می‌داد، منافع آمریکا را تنها در مقابله با تهدیدهای جدی تعریف می‌کرد و دخالت دیجیتالی را بر دخالت مستقیم نیروهای آمریکایی، ترجیح می‌داد. علاوه‌بر این، مبنای نظری دکترین اوباما این بود که آمریکا مانند گذشته صاحب نفوذ و قدرت نیست و باید با دقت و به‌صورت گزینشی در حل‌و‌فصل مسائل جهانی وارد شود و مادامی‌که یک موضوع، تهدید مستقیمی بر امنیت ملی آمریکا نیست، سیاست خویشتن‌داری باید مبنای سیاست خارجی آمریکا باشد (Kaufman, 2016: 199-211). براساس این چارچوب فکری دولت اوباما که در هشت سال گذشته، میراثی را چه در سطح نظام بین‌الملل و چه در سطح مناطق مهم به‌جای گذاشت، چگونه می‌توان محورهای اصلی جهت‌گیری آمریکا در مورد موضوع‌های کلیدی ژئوپلیتیک خاورمیانه را طراحی کرد؟

شاید مهم‌ترین وجه دکترین اوباما در مورد خاورمیانه این بود که داعش را تهدیدی برای امنیت ملی و منافع کلان آمریکا نمی‌دانست. دولت اوباما معتقد بود باید به دولت عراق و اقلیم کردستان کمک کند تا آن‌ها در مقابل داعش بایستند و آمریکا در حد ارائه مشورت‌های سیاسی، نظامی، و عملیاتی، چه در عراق و چه در سوریه، باید حضور داشته باشد. نمایی از این تفکر در مورد پاکستان و افغانستان نیز مطرح بود که مبنای عملکرد آمریکا، استفاده از صنعت پهباد بوده و توان زمینی و عملیاتی این دو کشور را در تقابل با القاعده و رادیکالیسم، تقویت می‌کرد. اوباما بر این نظر بود که نباید پای نظامیان آمریکا را به‌راحتی به یک کشور مسلمان دیگر مانند سوریه باز کرد. صدام، دیکتاتور بود، ولی تهدیدی برای آمریکا نبود. این درحالی بود که هیلاری کلینتون در مقام وزیر امور خارجه این نظر را داشت که معترضان سوری در اوایل بهار عربی، درنهایت جای خود را به گروه‌های رادیکال داعشی دادند و آمریکا در ابتدا باید به کمک معترضان می‌رفت. وجه دوم دکترین اوباما، مقایسه‌های دائمی او میان خاورمیانه و شرق آسیا بود. بهار عربی و شکل‌های واقعی مشکلات خاورمیانه، اثرات جدی‌ای بر شکل‌‌گیری نگاه اوباما به روابط بین‌‌المللی داشت. او پس از بهار عربی و مقاومت‌های اسرائیل در برابر راه‌حل دو کشور در رابطه با فلسطینی‌ها، وقت و انرژی خود را بیشتر در مسائل آسیا گذاشت و این بنیان فکری را بسط می‌داد که آینده آمریکا در گرو روابط عمیق‌تری با آسیا است. آسیایی‌ها اهل کار و نوآوری هستند و در مقابل، خاورمیانه، رادیکالیسم تولید می‌کند (Goldberg, 2016: 7, 19-20, 43).

وجه سوم دکترین اوباما این بود که آمریکا مسئول مدیریت خاورمیانه و شمال آفریقا نیست و اصولاً خاورمیانه قابلیت اصلاح و مدیریت از بیرون را ندارد. این منطقه و دین در این منطقه، همانند تاریخ مسیحیت در اروپا، باید درنهایت به‌نوعی اصلاح شود و این مسئولیت خود مسلمانان است. در این چارچوب، اوباما کشورهای عربی منطقه خلیج فارس را در صدور رادیکالیسم مسئول می‌دانست و در این راستا به اقدامات آن‌ها در آسیا و آسیای مرکزی اشاره می‌کرد. اوباما حتی تا آنجا پیش رفت که به‌کارگیری لفظ «متحد» را در مورد عربستان و پاکستان، برای آمریکا زیر سؤال برد و یک مفروض به‌اصطلاح، دفترچه سنتی سیاست خارجی واشنگتن را مورد تشکیک قرار داد. اوباما از واژگان تروریست مسلمان یا اسلامی استفاده نکرد و بر این نظر بود که این ویژگی اسلام نیست و افراد اندکی، رادیکالیسم را در خاورمیانه مدیریت می‌کنند؛ ضمن اینکه استفاده از این واژه‌ها ممکن است فضای ضدخارجی و ضدمسلمان را در آمریکا تحریک کند. این تلقی از مسائل خاورمیانه باعث شد که اوباما، حضوری حداقلی در عراق، سوریه و افغانستان را تجویز کند، موضوع اسرائیل‌ـ‌فلسطین را رها نماید و تنها بر یک موضوع، یعنی برنامه هسته‌ای ایران، متمرکز شود. دید اوباما این بود که حساسیت ایرانی‌ها به موضوع «تغییر رژیم» است و اگر اطمینان دهیم که چنین هدفی نداریم، حتی قصد عادی کردن روابط را نداریم، بسیاری از مسائل دیگر را نیز فعلاً کنار می‌گذاریم و می‌توانیم برنامه هسته‌ای ایران را در مقابل تعدیل تحریم‌های اقتصادی، از توان تولید تسلیحاتی دور کنیم (Goldberg, 2016: 29-34, 37-38, 43, 47-48).

وجه چهارم دکترین اوباما به پیامدهای این رهیافت مربوط می‌شود. مهم‌ترین نکته در این مورد، اشاره به حضور ایران و روسیه در سوریه دارد. اسرائیل و کشورهای عربی این تحلیل را مطرح کردند که عدم حضور آمریکا در خاورمیانه و یا حضور بسیار گزینشی و احتیاط‌آمیز آمریکا باعث شده است که ایران در عراق و سوریه، سرمایه‌گذاری فراوانی انجام دهد و سرانجام، زمینه را برای حضور نظامی مؤثر روسیه در منطقه شامات فراهم کند. حتی شاید پیامد دیگر بی‌توجهی دولت اوباما به فشارهای اسرائیل و کشورهای عربی برای مقابله با ایران و روسیه در خاورمیانه باعث شد که به‌تدریج اتحادی ناگفته اما جدی میان کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و اسرائیل شکل بگیرد. البته شاید واژه اتحاد به‌لحاظ حقوقی و سیاسی کمتر دلالت کند، اما ائتلاف و هماهنگی سیاست‌گذاری‌ها کاملاً مشهود است. مسکو برای کسب امتیاز در مقابل آمریکا در زمینۀ موضوعات نظامی در اروپا، تحرکات ناتو، حضور موشک‌های آمریکایی در شرق اروپا، کریمه و اوکراین و همچنین تحریم‌های واشنگتن، وارد سوریه شد تا شعاع بازی را جهانی و وسیع‌تر کرده و آمریکا را مجبور به امتیازدهی در طیف مسائل فیمابین در قدرت جهانی کند. واکنش اوباما در برابر این تحرک نظامی و سیاسی روسیه این بود که اقتصاد روسیه به‌شدت عقب مانده است و نباید یک اشتباه را با اشتباه دیگری پاسخ داد (Goldberg, 2016; 69; Kaufmann, 2016: 84-95).

درمجموع، اندیشه‌ها و گرایش‌های شخصی اوباما، در سیاست خارجی آمریکا و ساخت قدرت، ترکیب قدرت، ائتلاف‌ها، همکاری‌ها، تقابل‌ها، جابه‌جایی‌‌ها و همکاری‌های نظامی در خاورمیانه نقش تعیین‌کننده‌ای داشت و ژئوپلیتیک جدیدی را بنیان گذاشت. اگر آمریکا در برابر بهار عربی در مصر و سوریه واکنش متفاوت و مداخله‌جویانه‌تری نشان می‌داد و وارد ائتلافی متشکل از دولت‌های عربی و اسرائیل می‌شد، شاید داعش، عراق و سوریه، وضعیت متفاوت‌تری داشتند. عدم حضور مؤثر آمریکا در سوریه و مناطق زیر سلطه داعش که درعین‌حال، بازتابی از افکار عمومی در آمریکا نیز هست، به شکل‌‌گیری ثقل‌های جدید سیاسی‌ـ‌نظامی در منطقه منجر شد. بی‌تردید، هزینه‌های ۶/۲ تریلیون دلاری عراق و افغانستان برای آمریکا، خود عامل مهم و مستقلی در تصمیم‌گیری رئیس‌جمهور آمریکا بود. اوباما در یک مقطع مطرح کرد که دو ارتش ایران و روسیه در سوریه حضور دارند و اینکه آمریکا می‌تواند به‌صورت روشن و با نتایج صریح، معادلات سوریه را تغییر دهد، تحلیل اشتباهی است. او اعلام کرد که نمی‌خواهد بوش دومی شود؛ جنگی را بدون نتایج روشن شروع کرده و سپس، ریاست‌جمهوری را ترک کند. اوباما می‌گفت، رهبران خاورمیانه‌ای، خود مسئول هستند که اوضاع را تغییر دهند و باید این مسئولیت را بپذیرند. اوباما بیان کرد که رقابت ژئوپلیتیکی ایران و عربستان است که منطقه را با وضعیت نامساعدی روبه‌رو کرده است و آمریکا باید از هر دو طرف بخواهد که با هم سهیم شوند، همکاری کنند و حتی اگر مجبور باشند، صلح سردی میان خود برقرار کنند (Goldberg, 2016: 6, 46, 49). درعین‌حال، اوباما می‌دانست که به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهور آفریقایی‌ـ‌آمریکایی، برای کل جمعیت سیاه‌پوست آمریکا (۴۲ میلیون نفر و ۱۳ درصد جمعیت آمریکا) باید میراثی مثبت، قابل‌اتکاء و توانمند به‌جای گذارد و به همین منظور در مسائلی وارد می‌شد و احیاناً خود را به مخاطره می‌انداخت که از نتایج آن مطمئن بود، ضمن اینکه در مورد شخصیت، آراء و عزم خود، اعتماد به نفس بسیار بالایی داشت؛ به‌گونه‌ای که در فضای سیاسی واشنگتن گفته می‌شد که او خود را تنها فرد باهوش در میان اطرافیان خود می‌داند(۳).

۳- روسیه و نظام بین‌الملل

براساس نظر آندره تسیگانکو، چهار مکتب فکری در سیاست خارجی روسیه وجود دارد:

۱- هم‌‌گرایان[۳] که معتقدند، روسیه یک کشور غربی است و باید با غرب به هم‌گرایی برسد. این گروه در نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ از بین رفت؛

۲- ملیگرایان افراطی[۴] که ضدغرب هستند و در دستگاه سیاست خارجی روسیه جایگاه چندانی ندارند؛

۳- موازنهگرایان[۵] که معتقدند، روسیه به‌لحاظ فرهنگی و ژئوپلیتیک یک کشور متفاوت است، ولی باید در رابطه با غرب و شرق به تعادل برسد؛

۴- عادیسازان قدرت‌های بزرگ[۶] که بر این نظرند که روسیه، جزء قدرت‌های بزرگ است و باید با قدرت‌های دیگر، روابط عادی‌ای داشته باشد.

طرفداران دو گروه اخیر، بخش عمدۀ اعضای تیم سیاست خارجی پوتین را دربر می‌گیرند (Lauruelle, 2015: 89)؛ ضمن اینکه طرفداران این دو مکتب، به همکاری و تعامل با غرب و به‌ویژه با آمریکا علاقه‌مند هستند، ولی برای روسیه به‌عنوان پهناورترین و بزرگ‌ترین کشور هسته‌‌ای با منابع طبیعی و صنعت تسلیحاتی قابل‌توجه، حریمی امنیتی به‌ویژه در مرزهای اروپایی روسیه، قائلند. سیاستی که مسکو از زمان جنگ سرد تاکنون به آن علاقه‌مند بوده و انتظار داشته است که همسایگان کوچک اروپایی، آن را رعایت کنند، سیاست «فنلاندیزه شدن[۷]» است؛ براساس این سیاست، کشور در حوزه امنیتی و سیاسی به غرب، اتحادیه اروپا و آمریکا وابسته نمی‌شود، ولی مراودات عادی اقتصادی خود را حفظ می‌کند. غرب و به‌ویژه آمریکا، این سیاست را نمی‌پذیرند و تاآنجاکه بتوانند در پی تنظیم معاهدات سیاسی، اقتصادی و امنیتی بوده و حتی به‌دنبال تشویق و فراهم کردن شرایط کشورهای شرق اروپا برای عضویت در اتحادیه اروپا بوده‌اند. این رهیافت، بیانگر این واقعیت است که روس‌ها ضمن همکاری‌های گسترده با اروپا و آمریکا، در پی وحدت سیاسی نیستند و می‌خواهند انتخاب‌های سیاسی و امنیتی خود را حفظ کنند. مشکل روسیه با اوکراین این بود که این کشور با همکاری‌های گسترده با اروپای غربی، به‌سمت ضدروسی شدن و دموکراتیک شدن برای حذف نیروهای طرفدار روسیه سوق پیدا کرده بود و براساس توافق استقلال اوکراین با روسیه پس از فروپاشی شوروی، این تحولات، به‌معنای نقض آن توافق بود. برای اطمینان از اینکه اوکراین در مدار غربی قرار نمی‌گیرد و امنیت ملی روسیه خدشه‌دار نمی‌شود، مسکو، کریمه را به خاک روسیه الحاق کرد و از این طریق، مانع پیشروی امنیتی، اقتصادی و سیاسی آمریکا و اتحادیه اروپا به حریم امنیت ملی روسیه شد (Lauruelle, 2015: 94). از منظری دیگر، روسیه تنها یک کشور‌ـ‌ملت به‌معنای کلاسیک وستفالی آن نیست، بلکه به گفتۀ اقتصاددان مشهور روسی، یگور گایدر، روسیه یک امپراتوری دارای سرزمین‌های هم‌گرا است (Gaider, 2007: Xi). شاید معنای این جمله، این فکر را به ذهن متبادر کند که امنیت در چنین ساختاری مهم‌‌تر از رشد اقتصادی است و درعین‌حال، هویت مستقل برای یک امپراتوری، مترادف همان حاکمیت ملی است.

زمانی‌که دولت اوباما، روسیه را یک قدرت منطقه‌ای خطاب کرد، اوج نزاع فلسفی و سیاسی بین دو قدرت جهانی بود. آمریکایی‌ها که با کیفیت ابزار و آمار، جایگاه کشورها را می‌‌سنجند، به‌طور طبیعی از حیث اقتصادی، علمی، فناوری و حتی کیفیت قدرت نظامی غیرهسته‌ای، خود را در مرتبۀ بسیار بالاتری از روسیه قرار می‌دهند. الحاق کریمه نشان داد که مسکو، این نوع ارزیابی‌ها را معتبر نمی‌داند و برای حفظ امنیت و هویت سیاسی خود، اقدام نظامی نیز انجام می‌دهد. در سال‌های آخر دولت اوباما، روابط آمریکا و روسیه به سخت‌ترین شکل خود رسید و دو طرف در شرق اروپا و سپس در سوریه در مقابل هم قرار گرفتند (Allison and Simes, 2017: 25-27).

دولت اوباما اعتقاد داشت که جمعیت، اقتصاد و قدرت ملی روسیه درحال کاهش است و این کشور درنهایت، بازنده است و نباید به آن اهمیتی داد. درست در مقابل این دیدگاه و سیاست دولت اوباما، سیاست جمهوری‌خواهانی قرار دارد که بر این نظرند که روسیه بسیار بزرگ، قدرتمند و حساس به حاکمیت ملی خودش است و آمریکا نمی‌تواند این کشور را مجبور کند تا در چارچوب قواعد بازی آمریکا در نظام بین‌الملل عمل کند. ضمن اینکه روسیه در پی ارتباطات اقتصادی و امنیتی با غرب است، ولی خواهان مشارکت است تا پیروی. این درحالی است که بخشی از حاکمیت آمریکا، روسیه را در قد و قامتی نمی‌داند که برای آن سهم مهمی در تنظیم و مدیریت قواعد جهانی قائل باشد (Allison and Simes, 2017: 27). اختلاف‌نظری که میان دو جناح حاکمیت وجود دارد، در تعریف ماهیت حکومت روسیه نیست، بلکه هر دو در کلیات، مشترک هستند، اما دو رهیافت مختلف را پی می‌‌گیرند. معتقدان به ژئوپلیتیک و منافع بین‌الملل‌گرای آمریکا بر این عقیده‌اند که باید به بعضی از خواسته‌های روسیه توجه کرد و این کشور را به‌عنوان یک شریک و قدرت بزرگ پذیرفت. تلاش آمریکایی‌ها طی دهه گذشته این بوده است که از طریق سیستم ISR (اطلاعات، نظارت و مراقبت) به هر نقطه‌ای از جهان، با ابزار و تسلیحات غیرهسته‌ای حمله کنند. آمریکا این روش‌ها را در پاکستان، عراق و سوریه به‌کار گرفته است. پوتین در این مورد به‌صورت علنی موضع‌گیری کرده و گفته است که به‌هم زدن برابری استراتژیک میان روسیه و آمریکا، پیامدهای خطرناکی برای همه خواهد داشت. روسیه علائم جدیدی در رهیافت نظامی و استراتژیک خود به‌کار گرفته است که حاکی از فعال کردن بازدارندگی هسته‌ای است. احساس روسیه این است که اگر آمریکا در برنامه‌های نظامی غیرهسته‌ای درحال پیشرفت است، پس مسکو باید از ابزار هسته‌ای برای تهدید بیشتر استفاده کند و امکان بهره‌گیری محدود از آن را در ذهن‌ها فعال کند. فقدان تفاهم راهبردی ازیک‌سو و تعطیل هماهنگی‌‌های فکری و سیاست‌گذاری از سوی دیگر، زمینه برداشت نادرست میان طرفین را افزایش داده است. نوع رابطه‌ای که میان سه قدرت جهانی چین، آمریکا و روسیه شکل می‌گیرد، بر بسیاری از مسائل امنیتی و اقتصادی جهانی و منطقه‌ای ازجمله خاورمیانه اثرگذار خواهد بود. تقابل جدی‌تر آمریکا و روسیه، چین و روسیه را به هم نزدیک‌تر می‌کند و باعث می‌شود رقابت تسلیحاتی وسیع‌تری طراحی و اجرا شود. این عده از متخصصان ژئوپلیتیک می‌گویند، روسیه و پوتین به بی‌احترامی، حساس هستند و نشان داده‌اند که با وجود مخالفت غرب، چه در داخل روسیه و چه در شرق اروپا و هم‌اکنون خاورمیانه، آنچه را که برای نمایش قدرتشان لازم باشد، انجام می‌دهند (Allison and Simes, 2017: 29-30).

بازی ژئوپلیتیک آمریکا و روسیه به‌مراتب وسیع‌تر از سوریه است. روس‌ها هم محدودیت‌های لجستیکی برای ورود وسیع‌تر نظامی به خاورمیانه دارند و هم محدودیت‌های مالی. مسکو عمدتاً در پی اهرم‌هایی است که از طریق آن‌ها بتواند به‌عنوان یک قدرت بزرگ و بازیگر جهانی پذیرفته شود و درعین‌حال، از پیشروی نظامی‌ـ‌سیاسی آمریکا و اتحادیه اروپا به حریم امنیتی غربی خود جلوگیری ‌کند. ورود مسکو به صحنه خاورمیانه، ماتریس بازی را پیچیده‌تر کرده و آمریکا را مجبور به بازی در دایره وسیع‌تری با مسکو می‌کند. به‌محض اینکه مسکو از یک چارچوب قابل‌اتکا[۸] با آمریکا در دوره ترامپ اطمینان یابد، حضور نظامی و سیاسی خود را در سوریه کاهش خواهد داد. مسکو در پی این است که اوکراین در هیچ اتحاد نظامی‌ای قرار نگیرد، ناتو در شرق اروپا گسترش پیدا نکند و آمریکا خواسته‌های مشروع امنیت ملی روسیه را به‌رسمیت بشناسد. بخشی از این تقاضاها روانی هستند که در دوره اوباما شکل گرفته و به تحقیر روسیه و پوتین انجامیدند. در کنار منطقه شامات که ژئوپلیتیک دو قدرت جهانی در آن درحال‌شکل‌گیری است، منطقه بالکان نیز در آینده روابط روسیه و آمریکا ازیک‌سو و روسیه و اتحادیه اروپا از سوی دیگر، نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت. مهاجرت گسترده افراد توانا از منطقه بالکان به غرب اروپا و شمال آمریکا در طول دو دهه گذشته، باعث شده است که بسیاری از این کشورهای کوچک، وزن اصلی هوشی خود را از دست بدهند. علاوه‌بر این، نرخ بالای بیکاری و نرخ راکد رشد اقتصادی سبب ایجاد شرایط بسیار شکننده‌ای در این کشورها شده است. روسیه و ترکیه دو شریک جدید ژئوپلیتیک در منطقه جنوب شرقی اروپا هستند که به‌صورت گسترده‌ای حضور پیدا کرده‌اند تا از ضعف‌ها و آسیب‌پذیری‌های این منطقه به‌عنوان اهرم در برابر اتحادیه اروپا، ناتو و آمریکا استفاده کنند. ناامیدی ترکیه از پیوستن به اتحادیه اروپا زمینه جدیدی را فراهم کرد تا آنکارا و مسکو، چه در شرق اروپا و چه در منطقه جنوبی ترکیه در عراق و سوریه به هم نزدیک شوند و منافع مشترکی را تعریف کنند. در این شرایط، به‌نظر می‌رسد، دولت جدید آمریکا علاقه چندانی به سرمایه‌گذاری سیاسی، نظامی، و اقتصادی در بالکان نداشته باشد و ازاین‌رو اروپایی‌ها نمی‌توانند شریک جدی‌ای برای حل‌و‌فصل مشکلات بالکان و مدیریت غیرنظامی مسائل داشته باشند. به همین سبب، روسیه و ـ‌با مقیاس کمتری‌ـ ترکیه، قدرت حضور و مانور بیشتری در حریم امنیت ملی خود خواهند داشت(۴). البته اهداف این دو کشور در همۀ امور، مشترک نیست، ولی هر دو با اهداف اتحادیه اروپا، تعارض دارند، هرچند ترکیه درنهایت، در چارچوب ناتو عمل خواهد کرد. نکته جدی‌تر ژئوپلیتیک جدید روسیه در منطقه این است که مسکو تقریباً با هیچ کشوری اتحاد عمیق راهبردی ندارد، بلکه ائتلاف‌هایی دارد که متناسب با شرایط و تحولات، از آن‌ها استفاده خواهد کرد. در نظرسنجی‌ای که مؤسسه پیو[۹] در اوایل سال ۲۰۱۷ انجام داده است، عموم اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها، مسائل محیط‌زیستی، اقتصادی و حمله‌های سایبری را به قدرت و نفوذ روسیه اولویت داده‌اند و به اینکه همکاری‌های آمریکا و اتحادیه اروپا جدی‌‌تر شود، امید زیادی نداشته‌اند(۵).

آمریکا و روسیه در سال ۲۰۱۷، در حوزه ژئوپلیتیک درحال زورآزمایی جدیدی هستند که برای اروپا و خاورمیانه، پیامدهای جدی امنیتی و سیاسی خواهد داشت. مسکو قصد دارد در سال ۲۰۱۷، ده درصد به تولید تسلیحات خود اضافه کند و طبعاً به‌دنبال بازارهای جدید فروش خواهد بود (Allison and Simes, 2017: 33). روابط اقتصادی قطر و روسیه نیز درحال گسترش است و بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس در روسیه سرمایه‌گذاری کرده‌اند(۶). یکی از چالش‌های جدی در روابط دو قدرت جهانی، منطقه بالتیک است که مسکو می‌تواند آن را در مدت چند ساعت تسخیر کند. این کشورهای کوچک که محکوم به جبر جغرافیایی هستند، اگر بخواهند در آرامش و امنیت زندگی کنند، باید راه فنلاند و فنلاندیزه شدن را در پیش بگیرند. اروپا و امریکا در مورد این رهیافت برای کشورهای هم‌مرز روسیه، اجماعی ندارند و عده‌ای معتقد به تغییر رژیم در این مناطق هستند. این عده بر این نظرند که نمی‌توان با روسیه، روابط پایدار ایجاد کرد و انگیزه‌های مسکو به‌سبب ضعف‌ها و آسیب‌پذیری‌های بنیادینی که دارد، همیشه قابل‌پیش‌بینی نیست و چون بنیان قدرت روسیه، اقتصادی و مالی و فناوری نیست، نیاز چندانی به همکاری با اروپا و آمریکا احساس نمی‌کند، بلکه اهرم اصلی خود را در قدرت نظامی هسته‌ای و غیرهسته‌ای جست‌وجو می‌کند. با اینکه روسیه قدرت ششم اقتصادی جهان است، ولی از نظر واردات از آمریکا رتبه ۳۷ را دارد. روابط اروپا و روسیه به‌لحاظ اقتصادی، به‌مراتب عمیق‌تر است و به حدود نیم تریلیون دلار می‌رسد که البته بخش عمده این تجارت، مربوط به حوزه انرژی است. علاوه‌بر دولت آمریکا که در تنظیم اولویت‌ها و مذاکرات با روسیه دچار چالش جدی است، گرایش‌های ضدروسی و بدبینی گسترده در کنگره و در بوروکراسی دولتی آمریکا نیز موانع جدی‌ای برای ایجاد تفاهم و تفاهم پایدار با مسکو به‌شمار می‌آیند (Allison and Simes, 2017: 34).

نوع همکاری بین روسیه و دولت جدید آمریکا برای آینده نظام بین‌الملل و نحوه تکامل اختلاف‌های پیش‌رو چه در خاورمیانه و چه در آسیا، بسیار کلیدی است. همکاری با دشمن در اندیشه سیاسی، یک فضیلت است و این تفکر در غرب اروپا به‌ویژه در آلمان و در بدنۀ تخصصی وزارت امور خارجه آمریکا، اعتبار فراوانی دارد. برخی متخصصان روسیه، این سخن اوباما را که روسیه، تولید نمی‌کند و مهاجران، علاقه‌ای به روسیه ندارند و جمعیت این کشور درحال‌کاهش است را مورد تردید قرار می‌دهند. روسیه پس از آلمان و آمریکا، مقصد سوم مهاجرت در جهان است و جمعیت آن به‌طور تدریجی درحال‌رشد بوده و فضانوردهای آمریکا با راکت‌های روس به فضا می‌روند (Allison and Simes, 2017: 34).

هیلاری کلینتون در سمت وزیر امور خارجه، پوتین را با هیتلر مترادف خواند و اوباما او را با صدام حسین(۷). این گروه از آمریکایی‌ها بر این نظرند که می‌توان با روسیه به توافق رسید و درعین‌حال، تخلف مسکو را پرهزینه کرد. آن‌ها این دیدگاه مسکو را بیشتر می‌پذیرند که تغییر سیاسی و رشد اقتصادی در شرق اروپا توسط غرب مهندسی می‌شود، تا خواسته خود ملت‌های این منطقه و اصول دموکراسی‌خواهی اتحادیه اروپا و آمریکا باشد. آیا دو کشور می‌توانند به توافق برسند که در امور داخلی یکدیگر دخالت نکنند؟ مخالفان توافق و یا کسانی‌که به عاقبت توافق، خوش‌بین نیستند، مطرح می‌کنند که روسیه هزینه گسترش منطقه نفوذ خود را خواهد پرداخت و با غرب به توافق نخواهد رسید و یا آن‌چنان خواسته‌هایی را روی میز خواهد گذاشت که درعمل، دستیابی به توافق امکان‌پذیر نباشد؛ روشی که اسرائیل در برابر موضوع «دوکشوری» فلسطین در پیش گرفته است و اختلاف را در خاورمیانه به‌درازا کشانده است. آیا آمریکا حاضر است منافع روسیه را درنظر بگیرد؟ آیا پیوستن کریمه به مسکو یک حقیقت است و روسیه اجازه نخواهد داد، آنچه در سال ۱۹۵۴ اتفاق افتاد، تکرار شود؟ آیا آمریکا در تنظیم یک نظم جدید جهانی، روسیه را شریک خواهد کرد یا اینکه مسکو را تنها یک قدرت منطقه‌ای تلقی خواهد نمود؟ تنش‌زدایی بین آمریکا و روسیه به نفع کدام کشور است و چه پیامدهایی برای اروپا و خاورمیانه دارد؟(۷)

در مورد رفتار حکمرانی روسیه با اطمینان نسبی می‌توان گفت، گروه پوتین در ارزیابی‌هایی که از وضعیت اتحادیه اروپا و اختلاف‌های درون آمریکا دارند، فرصت‌های فراوانی را برای بازیابی ناسیونالیسم روسی، مدرن کردن توان نظامی و حضور منطقه‌ای در اروپا و خاورمیانه پیدا کرده‌اند. علاوه‌بر این، ثبات سیاسی در روسیه و تداوم چیرگی تفکر موجود ممکن است علامت دیگری بر ثبات سیاست‌گذاری این کشور به‌شمار آید. رکود اقتصادی و نگرانی‌های طبقه تحصیلکرده و بوروکرات از عقب ماندن روسیه از قافله فناوری و تولید کالا، عوامل دیگری هستند که امکان دارد سیاست‌های مسکو را تعدیل کنند. مشخص نیست تا چه میزان دولت جدید آمریکا، فرصت تنظیم روابط پایدار با مسکو را پیدا خواهد کرد. خلأ مدیریت آمریکا برای ایجاد یک نظم جهانی مورد وفاق قدرت‌های جهانی، امکانات فراوانی را برای چین و روسیه فراهم می‌کند. به‌هرحال، به‌نظر می‌رسد حاکمیت روسیه، قدرت جهانی را بر برتری فناوری و توانمندی اقتصادی ترجیح می‌دهد و این امر، خودبه‌خود، ظرفیت‌های مسکو را برای قدرت‌نمایی و تقابل نرم با آمریکا و اتحادیه اروپا بسیج خواهد کرد. سخنرانی‌های پوتین مبنی‌بر برتری فرهنگ محافظه‌کار مسیحی روس بر کاهش کیفیت زندگی در غرب، نشانگر عزم مسکو برای حرکت تدریجی متقابل با آمریکا است. تا زمانی‌که به‌لحاظ ژئوپلیتیک، زورآزمایی بین روسیه و آمریکا در خاورمیانه و شرق اروپا شکل بگیرد، چین در بیرون از این مدار خواهد ایستاد، زیرا ظرفیت‌های لازم را در این ماتریس در اختیار ندارد. آسیب‌‌پذیری اصلی روسیه مربوط به روش تولید ثروت در داخل و حفظ استانداردهای زندگی است که با اهداف بیرونی و جهانی آن در تضاد کامل نباشند. ایجاد این توازن و تولید دائمی مزیت نسبی و درآمد ملی برای حفظ تعهدات بین‌المللی، یکی از چالش‌های پیش روی نخبگان سیاسی روسیه است. درعین‌حال، روسیه تحت تأثیر عملکرد بین‌المللی آمریکا خواهد بود و اولویت‌ها و اهداف دولت جدید آمریکا، می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی بر جهت‌گیری‌های جدید روسیه چه در اروپا و چه در خاورمیانه داشته باشد.

روسیه، قدرت نظامی و بازدارندگی هسته‌ای را مهم‌ترین امتیازهای خود برای بازیگری سیاسی در سطح جهانی می‌داند و میزان فعالیت‌های سیاسی و نظامی خود را در مناطقی که آمریکا حضور دارد، افزایش داده است؛ ازاین‌رو، روسیه مهم‌ترین موضوع و چالش ژئوپلیتیک برای سیاست خارجی آمریکا در شکل دادن به یک نظم جهانی با محوریت غربی است. از این نگاه، چین، به‌لحاظ ژئوپلیتیک، چالش محدودتری بوده و تنها در منطقه پاسیفیک و شرق آسیا رقیبی برای آمریکا به‌شمار می‌آید، ولی از نظر اقتصادی، موضوع جدی‌ای برای ابعاد اقتصادی نظم جهانی با محوریت غربی است(۸).

۴- اقتصاد آمریکا و نظام بین‌الملل

از دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به‌این‌سو، به‌ویژه پس از ۲۰۰۸، اقتصاد آمریکا تحولات بنیادینی را در محتوا و جهت‌گیری تجربه کرده است. اگر در گذشته، قدرت اقتصادی آمریکا در مجتمع‌های بزرگ تولیدی، تجاری و عمده‌فروشان خلاصه می‌شد، امروزه این قدرت به بانک‌ها، شرکت‌های اعتباری و مالی، و فناوری اطلاعات منتقل شده است. شرکت‌های مالی به برون‌سپاری و بهره‌برداری وسیع‌تر از فناوری بسیار علاقه‌مند هستند (Foroohar, 2016: 18). با وجود برخی اقدامات انجام‌شده، درمجموع، سیستم مالی و بانکی در دوره پس از ۲۰۰۸ در آمریکا در معرض قانون‌گذاری و سیاست‌گذاری‌های جدید قرار نگرفت. بسیاری از بانک‌ها و مؤسسه‌های اعتباری با قرض گرفتن از بازارهای غیررسمی، کار خود را گسترش می‌دهند؛ تا حدی که در سال ۲۰۱۶، سرمایه کاری این مؤسسه‌ها به ۸۰ تریلیون دلار رسید (Foroohar, 2016: 20). شرکت‌های بزرگ با روی آوردن به کار مالی و بازار بورس، فرهنگ جدیدی را در کسب درآمد سریع ایجاد کرده‌اند و با کمک صدها لابی‌گر در دستگاه‌های دولتی و قانون‌گذاری، چهره جدیدی به سرمایه‌داری آمریکا بخشیده‌اند. این جریان جدید بر راضی نگهداشتن سهام‌داران در ازای سرمایه‌گذاری برای کار و تولید، بسیار تأکید داشته‌اند؛ به‌گونه‌ای که هم دستمزدها رشد نکرده‌ است و هم جمعیت طبقه متوسط سنتی آمریکا، کاهش یافته است. هم‌اکنون بسیاری از شرکت‌های بزرگ، مانند بانک‌ها عمل می‌کنند و با قرض گرفتن با نرخ بهره بسیار پایین، سهام خود را دوباره خریده و این‌گونه، قیمت سهام خود را افزایش می‌دهند و سهام‌داران خود را راضی نگه می‌دارند (Foroohar, 2016: 4, 24, 37). به‌قول جوزف استگلینو، بانک‌ها، به‌طور عمده، دیگر در حوزه سرمایه‌گذاری برای کار و تولید فعالیت نمی‌کنند، بلکه بیشتر فعالیت خود را در آربیتراژ[۱۰] و یا خریدوفروش اوراق مالی و کالا صرف می‌کنند و در کوتاه‌مدت از تفاوت قیمت‌ها سود می‌برند (Foroohar, 2016: 125). خرید دوباره سهام یک شرکت از طرف خود، کمترین مالیات را دارد و از این طریق، فرصت افزایش سرمایه و جلب رضایت سهام‌داران فراهم می‌شود. شرکت‌های بزرگ، تنها تا ده درصد در سرمایه‌گذاری ورود داشته‌اند که به اشتغال و تولید کالا و خدمات منجر شده است. فقدان سرمایه‌گذاری در تولید به آمار تولید ناخالص داخلی، ظهور چین، مشکلات اروپا، مقررات دست‌و‌پاگیر و مداخله‌های سیاسی، کمتر ربط پیدا می‌کند (Mason, 2015: 320).

در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، بسیاری از شرکت‌ها حدود ۴۰ درصد از درآمد خود را صرف سرمایه‌گذاری می‌کردند، اما هم‌اکنون پول نقد و درآمد در بازار سهام به‌کار گرفته می‌شود، زیرا سریع‌تر به درآمد بالاتر می‌رسد. در دوره ۲۰۱۵-۲۰۰۵، ۵۰۰ شرکت بزرگ، حدود ۴ تریلیون دلار از سهام خود را دوباره از بازار خریده‌اند (Foroohar, 2016: 131). استراتژی شرکت‌ها بر این اساس شکل گرفته است که درآمد خود را به خارج از آمریکا منتقل کنند تا کمتر مالیات بدهند و سهم بازار خود را به‌طور تدریجی افزایش دهند؛ به‌عنوان مثال، شرکت مایکروسافت برای خرید لینکداین[۱۱]، ۲۶ میلیارد دلار هزینه کرد تا به ۴۶۷ میلیون کاربر این نرم‌افزار دسترسی پیدا کند (Economist, March 18, 2017: 62)؛ یا دولت جدید آمریکا مطرح کرده است که یک تریلیون دلار از پول شرکت‌های بزرگ آمریکا در خارج از این کشور می‌تواند بدون دریافت مالیات، به داخل آمریکا برگردد (Economist, March 18, 2017: 19).

نوعی تقسیم‌بندی جدید در سرمایه‌داری آمریکایی رخ داده است. شرکت‌های دارویی و فناوری و همچنین مؤسسه‌های مالی و بانک‌ها، همواره درحال افزایش سرمایه هستند و در سال ۲۰۱۶، ۶۵ درصد درآمد آمریکا در بیرون از این کشور، از سوی این نوع شرکت‌ها تأمین شده است. این درحالی است که ۷۰۰ شرکت چندملیتی مانند جی‌ای[۱۲]، پپسی و پراکتور گمبل، بین ۲۵ تا ۴۰ درصد نرخ سال اخیر، کاهش درآمد داشته‌اند (Economist, January 28, 2017: 15-17). تنها صنعت داخلی در آمریکا که درآمد قابل‌توجهی داشته است، صنعت تبلیغات تلویزیونی است که بالغ بر ۱۸۵ میلیارد دلار است. درآمد تبلیغاتی هنگام برگزاری مسابقات فوتبال و بسکتبال در آمریکا سالانه حدود ۲/۸ میلیارد دلار است (Economist, February 11, 2017: 6, 8). صنعت موسیقی زنده و کنسرت نیز سالانه حدود ۹/۶ میلیارد دلار درآمد دارد (Economist, February 11, 2017: 10). از میان ۵۰ شرکت چندملیتی آمریکا، ۴۶ درصد درآمد بیرون از آمریکا متعلق به شرکت‌های مربوط به فناوری اطلاعات بوده است که طی یک دهه از ۱۷ درصد، حدود سه برابر رشد داشته است؛ به‌عنوان مثال، شرکت اَپل در سال ۲۰۱۶، ۴۶ میلیارد دلار درآمد بیرون از آمریکا داشت که پنج برابر شرکت جی‌ای بود(Economist, January 28, 2017: 15). به‌این‌ترتیب، شرکت‌ها، نرخ درآمد بیشتری دارند، زیرا هزینه‌ها را کاهش داده‌اند، دستمزدها را ثابت نگه داشته‌اند، سرمایه‌گذاری نمی‌‌کنند و از نزاع‌های قانون‌گذاران بهره می‌گیرند. از این منظر، اقتصاد آمریکا درحال یک انتقال بزرگ، از تولید به خدمات است. برون‌سپاری و بهره‌برداری گسترده از بازار کار ارزان در کشورهای آسیایی، نرخ درآمد شرکت‌ها را به‌شدت بالا برده است. حتی نفت در سال‌های اخیر به‌صورت یک سرمایه مالی درآمده و تنها یک سوخت بنیادی و کالا نیست. مؤسسه‌های مالی هم خود بازار مالی هستند و هم از آن استفاده می‌کنند و مقررات موجود نیز به آن‌ها کمک می‌کند که توجه زیادی به اقتصاد ملی نداشته باشند. بانک‌های بزرگ حتی در کنترل انرژی، فلزات و عرضه محصولات کشاورزی نقش بنیادینی دارند. سیستم مالیاتی آمریکا نیز که خود ۷۵۰۰۰ صفحه سند است، قرض گرفتن را تشویق کرده و به رشد مالی از طریق بازار سهام کمک می‌کند. طی دو سال ۲۰۱۴-۲۰۱۳، گروه‌های لابی مؤسسه‌های مالی برای تنظیم قوانین مورد علاقۀ خود در دولت، ۴/۱ میلیارد دلار هزینه کرده‌اند. سهام شرکت‌ها به‌طور دائم درحال رشد است؛ نه به این سبب که متغیرهای کلان اقتصادی بهبود یافته‌اند، بلکه به‌دلیل عدم رشد دستمزدها، کاهش سرمایه‌گذاری در اقتصاد کلان و همچنین خرید مجرد سهام شرکت‌ها. بدهی شرکت‌ها از ۷/۵ تریلیون دلار در سال ۲۰۰۶ به ۴/۷ تریلیون در سال ۲۰۱۵ رسید؛ به‌گونه‌ای که یک متخصص مالی بیان کرد، فرازونشیب سهام برای مؤسسه‌های مالی بهترین دوست است (Foroohar, 2016: 141-145, 181, 191, 199, 270, 287, 298).

این تحولات ساختاری باعث شده‌ است که سیاست خارجی آمریکا در مسیر چند تغییر حرکت کند؛ نخست، افزایش نرخ گمرک و تسهیل صادرات و سرمایه‌گذاری بیشتر در آمریکا تا به طبقه‌های کارگر و کارمند توجه شود و تولید محصولات آمریکایی افزایش پیدا کند که این خود، مقدمه‌ای برای سیاست حمایت از صنایع داخلی دولت جدید آمریکا خواهد بود[۱۳]. مدتی است که به‌نوعی جنگ تجارت شروع شده و اختلاف‌های گمرکی و تخلفات حقوقی‌ـ‌تجاری کشورها افزایش یافته است. طی سال‌های ۱۹۹۹-۱۹۹۵، اختلاف‌های درون سازمان تجارت جهانی، ۱۸۷ مورد ثبت شده است، درحالی‌که در سال‌های ۲۰۰۴-۱۹۹۹، تعداد این اختلاف‌ها ۴۸۶ مورد بوده است که بالاترین آن را (۱۰۳) آمریکا مدعی شده است. در طول سال‌های ۲۰۰۷-۲۰۰۲، سهم ۷ کشور تازه‌صنعتی‌شده، ۱۷ درصد بود که در سال ۲۰۱۲ به ۴۵ درصد افزایش یافت و در همین دوره، سهم کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه[۱۴] از ۸۳ درصد به ۵۳ درصد کاهش یافت. بی‌تردید، انتقال تولید با هزینه‌های تمام‌شده بسیار پایین‌تر از غرب به آسیا، زمینه‌های تعارض و اختلاف تجاری و گمرکی و درنتیجه، سیاسی را افزایش داده است. تغییر در سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی[۱۵] نیز در این مورد بسیار گویا است. از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳، این رقم در مورد آمریکا از ۹۱ به ۳۷ میلیارد دلار کاهش یافت. در همین دوره، سهم آسه‌آن از ۱۵۲ به ۲۱۳ میلیارد دلار افزایش پیدا کرد. سهم ژاپن و اتحادیه اروپا نیز به‌ترتیب از ۹۷ به ۲۲۹ و ۲۹۶ به ۲۶۹ میلیارد دلار تغییر کرد (Bhagwati et al, 2016: 108, 200, 236).

تغییر دوم، ایجاد فرصت‌های جدید برای فروش تسلیحات به‌ویژه در منطقه خاورمیانه است. اگر اختلاف و جنگ وجود نداشته باشد، شرکت‌های بزرگ تسلیحاتی، مشکل تولید و فروش خواهند داشت؛ بنابراین، به‌طور طبیعی، خاورمیانه منطقۀ بسیار تعیین‌کننده‌ای در معادلات جهانی دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ تولیدکننده تسلیحات است. آمریکا ۱۵۰۵۶۰ نفر پرسنل در ۱۵۰ کشور دارد که ۴۴۸۰۰ نفر آن‌ها در کشورهای خاورمیانه و آسیای مرکزی مستقر هستند(۹). بودجه نظامی آمریکا که قرار است در دولت جدید آمریکا حدود ۱۰ درصد افزایش پیدا کند و زمینه اشتغال و پیشرفت فناوری ارتباطات را فراهم خواهد کرد، از مجموع بودجه نظامی چین، روسیه، انگلستان، ژاپن، فرانسه، آلمان، ایتالیا، برزیل، هند و عربستان، بیشتر است(۱۰). آمریکا با حدود ۸۰۰ پایگاه نظامی و هزینه تقریبی ۱۵۶ میلیارد دلار در سطح جهانی حضور دارد(۱۱). هزینه‌های نظامی آمریکا در افغانستان، عراق و پاکستان، ۸/۴ تریلیون دلار برآورد می‌شود(۱۲). بی‌ثباتی سیاسی و تقابل نظامی به نفع این شرکت‌های تولیدکنندۀ اسلحه است. سه کشور عربستان، قطر و امارات، فقط در سال ۲۰۱۵، ۱۱۳ میلیارد دلار اسلحه خریده‌اند (Wright, 2016). همان‌گونه که نظریه تطویل[۱۶] به‌خوبی تبیین می‌کند، حل‌و‌فصل مشکلات، به‌ویژه در خاورمیانه به نفع اقتصادی و نظامی بسیاری از شرکت‌ها و دولت‌ها در شرق و غرب نیست، بلکه میدانی است که از طریق اختلاف در سرزمین‌های دیگران، درآمد تولید شود، اشتغال ایجاد کند و درعین‌حال، فرصتی برای زورآزمایی‌های سیاسی باشد. در متون ژئوپلیتیک، فروش اسلحه در کانون این اصل تطویل قرار دارد. اوباما این‌گونه نتیجه‌گیری کرد که اگر اسرائیل و فلسطینی‌ها نمی‌توانند به تفاهم برسند و ایران و عربستان به‌عنوان دو قدرت منطقه‌ای نمی‌‌توانند در مدیریت مسائل منطقه‌ای به اجماع برسند، گروه‌های عراقی همواره در نزاع با یکدیگر هستند و سوری‌ها نیز توان اجماع‌سازی ملی را ندارند، بنابراین، خاورمیانه به یک زمین بازی بزرگ برای جنگ، درگیری‌های فرسایشی، تروریسم، حضور قدرت‌های بزرگ، رقابت تسلیحاتی و اتلاف منابع طبیعی و انسانی تبدیل می‌شود.

در مقابل، اوباما به تقدیر از آسیایی‌هایی پرداخت که درحال تولید، نوآوری، تفاهم، ائتلاف‌سازی، سرمایه‌گذاری و کار مشترک بین‌المللی هستند Goldberg, 2016: 18. 31, 38-39)؛ ازاین‌رو، شاید بتوان در این قسمت از بحث این‌گونه نتیجه‌گیری کرد که چون بازی سیاسی در خاورمیانه با حاصل‌جمع صفر‌ـ‌یک است و زمینۀ تفاهم، ائتلاف و اجماع میان بازیگران دولتی و غیردولتی در آن بسیار ضعیف است، بنابراین، خاورمیانه ژئوپلیتیکی است که بر محور نزاع و کشمکش استوار شده و نظام منافع ملی کشور‌ـ‌ملت بر آن حکمفرما نیست و قواعد بازی ثابتی ندارد. فضای نظامی‌ـ‌امنیتی بر فضای همکاری و در درازمدت، همگرایی غلبه دارد. روندها و شواهد نشان می‌دهد، این پارادایم حکمرانی مدت‌ها ادامه خواهد داشت، ضمن اینکه این نکته نیز اهمیت دارد که اسرائیل و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از وضعیت عمومی اقتصادی مناسبی برخوردارند و در این فضای امنیتی، توانسته‌اند شاخص‌های رشد و توسعه اقتصادی خود را حفظ کنند؛ بنابراین، از یک منظر کلان و میان‌مدت ژئوپلیتیک، خاورمیانه و مشکلات آن برای آمریکا و اقتصاد آن یک فرصت بزرگ است. استراتژی مدیریت بحران‌ها، فروش اسلحه و بهره‌برداری اقتصادی و انرژی بر استراتژی حل‌و‌فصل معضلات خاورمیانه ارجحیت دارد.

۵- اسرائیل و ژئوپلیتیک خاورمیانه

سنت علمی و سیاسی اسرائیلی‌ها این است که بسیار اندک در مورد امنیت ملی و سیاست خارجی خود صحبت می‌کنند. اینکه نظام ورودی‌‌ها‌ـ‌خروجی‌های فکر اسرائیلی‌‌ها چگونه پردازش می‌شود، در مسائل سیاسی‌ـ‌اقتصاد سیاسی، امنیتی و نظامی ژئوپلیتیک خاورمیانه بسیار تأثیرگذار است. طول اسرائیل ۴۲۴ کیلومتر و عرض آن از ۱۵ تا ۱۱۴ کیلومتر است. این جغرافیای محدود نسبت به وسعت ترکیه، مصر، ایران، و عربستان، روان‌شناسی خاصی را شکل داده است. اگر به یک ایرانی بگویند که ممکن است به کشور شما حمله نظامی بشود، به‌موجب پهناوری ایران و تجربه‌های انباشته‌شده تاریخی، این خبر در روان ایرانی، تأثیر عمیقی نمی‌گذارد و این کار را با توجه به اهمیت و گستردگی ایران، کار بیهوده‌ای قلمداد می‌کند. در مقابل، جدید بودن و بسیار کوچک بودن اسرائیل، روان‌شناسی بسیار متفاوتی را در مورد خاک و تهدید و حمله و امنیت ایجاد کرده است. سیاست‌مداران اسرائیلی با رهیافت‌های روان‌شناسانه از این موضوع برای قبضه کردن نوعی شناخت و حساسیت دائمی[۱۷]، بسیار استفاده کرده‌اند. نویسندگان حوزه روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، ذهنیت یهودی و ذهنیت اسرائیلی را همیشه با یکدیگر مساوی نمی‌دانند، هرچند حلقه‌های مشترکی بین این دو وجود دارد. یک فرد یهودی که در کانادا یا آمریکا به‌دنیا آمده، کار و فعالیت کرده، درس خوانده و زندگی می‌کند، با یک فرد اسرائیلی که در شرایط متفاوتی از نظر اجتماعی‌ـ‌اقتصادی‌ـ‌نظامی رشد کرده و ادبیات متفاوتی را شنیده است، متفاوت است؛ ازاین‌رو، ذهن اسرائیلی به‌گونه‌ای با محیط و شرایط، تربیت شده است که همیشه درحال دفاع از خود است، خود را بهتر از دیگران می‌داند و تقریباً بسیاری از اوقات، ناراضی[۱۸] است (Gratch, 2015: 61, 88-89).

همان‌گونه که شاعر و پزشک روسی، شال چرنیخوسکی نیز مطرح کرده است، خلق‌و‌خوی افراد، تناسب مستقیمی با شرایط زیست‌محیطی آن‌ها دارد (Gratch, 2015: 84)؛ به‌عنوان مثال، جغرافیای بسیار محدود اسرائیل باعث شده است که ابهام در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی اسرائیل فراوان باشد، تا حدی که ساختار تسلیحات هسته‌ای اسرائیل با عنوان «ابهام استراتژیک» خطاب می‌شود. چون ذهن اسرائیل همیشه در پی دفاع از خود است، به تهدید بیش از اندازه واکنش نشان می‌دهد و تا اندازه‌ای که بتواند از قدرت استفاده می‌کند. جغرافیا و تاریخ، زمینه‌ساز اصلی این ذهنیت اسرائیلی‌ها است که با مخالف و دشمن، به‌شدت برخورد کنند؛ تا حدی که یکی از اصول فروش اسلحه در آمریکا و اروپا به کشورهای عربی این است که برتری راهبردی اسرائیل نسبت به آن‌ها حفظ شود (Wright, 2016). علاوه‌بر این، شرایط محیطی باعث شده است که سالانه حدود هفت‌هزار نفر در پی دریافت گذرنامه آلمانی باشند (Gratch, 2015: 109).

براساس این وضعیت ژئوپلیتیکی، جغرافیایی و بی‌ثباتی با همسایگان، موضوع اصلی حکمرانی در اسرائیل، امنیت ملی است و منابع مالی و انسانی قابل‌توجهی صرف این مسئله می‌شود. اگر از این منظر جغرافیایی به امنیت ملی اسرائیل توجه کنیم، وجود قدرت‌های منطقه‌ای به‌ضرر اسرائیل هستند، به‌ویژه آنکه قدرت نظامی قابل‌توجهی نیز داشته باشند. اینکه عراق دوره صدام به‌عنوان یک قدرت نظامی از میان رفت و سپس در چارچوب حضور و همکاری با آمریکا قرار گرفت، در راستای امنیت ملی اسرائیل بود؛ اینکه مصر روزبه‌روز فقیرتر می‌شود و به‌سبب جمعیت فراوان و منابع محدود مالی و نابسامانی اقتصادی نمی‌تواند به قدرت نظامی خود، توان ببخشد، در چارچوب امنیت ملی اسرائیل است؛ اینکه سوریه به‌عنوان یک کشور نسبتاً قدرتمند نظامی عربی در بی‌ثباتی، آشوب، و ازهم‌گسیختگی با میلیون‌ها آواره به‌سر می‌برد، سبب شده است که یک خطر بزرگ امنیت ملی در همسایگی اسرائیل به‌شدت تضعیف شود. ائتلاف ناگفته، ولی واقعی اسرائیل با کشورهای مهم عربی حوزه خلیج فارس نیز در امتداد تحقق اهداف امنیت ملی است. از منظر ژئوپلیتیکی، بالکانیزه کردن خاورمیانه و جلوگیری از تمرکز قدرت و یا ائتلاف‌های بزرگ در مسیر امنیت ملی اسرائیل است.

در این مورد، پژوهش‌هایی انجام شده است که رابطه میان نگرانی و تهدید ازیک‌سو و برخوردهای نظامی‌گونه و اهمیت امنیت ملی از سوی دیگر را نشان می‌دهد (Shalit, 1994: 415-434). همچنین درباره ذهن اسرائیلی گفته می‌شود که در درون، دوگانه، شکاک و دچار تزاحم فکری، ولی در بیرون، برنامه‌ریز، عملیاتی، مصمم و تهاجمی است و به همه پرسش‌ها، نه می‌گوید و برای دفاع از خود، با بسیاری مسائل مخالفت می‌کند و خیلی به کسی اعتماد نمی‌کند. جغرافیا، شرایط و تاریخ او را به این نظام واکنشی معتقد کرده است که برای بقا، زندگی و پیشرفت، باید خشن بود (Gratch, 2015: 207). ساختار روانی اسرائیلی‌‌ها و نوع نظام محاسباتی آن‌ها برای آینده خاورمیانه و ژئوپلیتیک و نظام ائتلاف‌ها، پیامدی جدی خواهد داشت(۱۳). زمانی‌که در عراق و سوریه، مقدمات بعضی طرح‌های برنامه هسته‌ای فعال شد، اسرائیل بلافاصله هر دو کشور را مورد اصابت قرار داد، زیرا برنامه هسته‌ای و تسلیحات هسته‌ای را خاص خود می‌داند و می‌خواهد این برتری راهبردی را تنها برای خود نگه دارد و از این فرصت بازدارندگی کشورهای خاورمیانه جلوگیری کند. یکی از کانون‌های روانی که نه‌تنها در دستگاه امنیتی، نظامی، و سیاسی اسرائیل، بلکه در روان عمومی دارای اهمیت است، این خط فکری است که «تمام جهان، علیه ماست و جهان درحال‌سکوت است». البته ممکن است بحث شود که کشورها از طریق ایجاد باورهای ناآگاهانه، قالب‌های عملیاتی و توجیهی خلق می‌کنند و زمینه را برای هر نوع اقدامی فراهم می‌‌کنند. حس قربانی بودن به‌لحاظ تاریخی، منشأ روان‌‌شناسانه بسیاری از باورها و سیاست‌های اسرائیل در مورد ایران، فلسطین و کشورهای عربی است (Gratch, 2015: 231)؛ ازاین‌رو، تغییر ذهنیت و دستیابی به باورهای جدید و سیاست‌های نوین، حتی هنگامی‌که با ۱۹ طرح صلح آمریکایی همراه باشد، کار بسیار سختی بوده است. اسرائیل، بقا و رشد خود را ازیک‌سو در گرو برتری نظامی، اقتصادی و علمی از سوی دیگر، مستلزم وجود محیط ژئوپلیتیک آمیخته به اتحادها و ائتلاف‌های مطمئن و نیمه‌مطمئن با اعراب، طولانی شدن اختلاف‌های منطقه‌ای و جلوگیری از برنامه‌های هسته‌ای کشورهای خاورمیانه تلقی می‌کند. حمایت گسترده جامعه یهودیان آمریکا و همکاری دولت‌های اروپایی و آمریکا، این ماتریس محاسباتی و قدرت را حفظ می‌کند. گفته می‌شود که جان کری، وزیر امور خارجه پیشین آمریکا در سال ۲۰۱۴ پس از تلاش‌های فراوان برای تشویق اسرائیل به پذیرش الگوی دو دولت در رابطه با اختلاف اسرائیل با فلسطینی‌ها، درنهایت به این نتیجه رسید که در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی، اسرائیلی‌ها از ابهام و استعاره استفاده نمی‌کنند و به‌کارگیری این نوع لحن و ادبیات در تعامل و ایجاد ارتباط میان آمریکا و اسرائیل کارایی ندارد (Gratch, 2015: 239).

   

 

نتیجه‌گیری: ژئوپلیتیک جدید منطقه خاورمیانه

ژئوپلیتیک خاورمیانه از سه منبع تأثیر پذیرفته و شکل می‌گیرد. نخست، سطح نظام بین‌الملل است. برخلاف سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۹۰ که آمریکا توانست نظمی جهانی ایجاد کند و بخش‌های مهمی از مناطق جهان را با قواعد اقتصادی و امنیتی مورد نظر خود شکل دهد، در شرایط فعلی، مجبور است با همکاری دیگران و از طریق اقدامات چندجانبه‌گرایانه، چنین نظمی را آن‌هم با درنظر گرفتن منافع دیگران، طراحی کند. جهانی‌شدن، کشورهای تازه‌صنعتی‌شده و بعضی کشورهای درحال‌توسعه را ثروتمند کرد و غول‌های اقتصادی مانند چین و برزیل، رشد کردند و توان مالی قابل‌توجهی به‌دست آوردند. این انتقال سرمایه و تولید از غرب به آسیا و آمریکای لاتین باعث کاهش قدرت مالی و توان تولید آمریکای شمالی، غرب اروپا و ژاپن شد و بسیاری از این کشورها، شرکا و رقبای جدی‌ای در سطح جهان پیدا کردند. هرچند برتری فناورانه غرب همچنان باقی مانده است، ولی سهم بازار جهانی را مانند گذشته دراختیار ندارد. بخش اقتصاد آمریکای این مقاله، تحولات بانکی و تولیدی دو دهه اخیر را معرفی کرد.

پیامد این تحولات در حوزه ژئوپلیتیک، شکل‌گیری یک مثلث با سه ضلع آمریکا، روسیه و چین است. چین، حوزه امنیت ملی خود را تنها در منطقه شرق آسیا تعریف کرده است. روسیه، اصل را در منطقه شرق و شمال اروپا می‌داند، ضمن اینکه طی چند سال اخیر، در خاورمیانه نیز نقش بسزایی ایفا می‌کند. آمریکا تقریباً در همه مناطق، حضور خود را راهبردی و در چارچوب امنیت ملی خود تعریف می‌کند. چین بازیگر محتاطی است و از نظم موجود اقتصاد جهانی بسیار بهره می‌برد؛ بنابراین، رویارویی غیرقابل‌کنترلی را با آمریکا پی نخواهد گرفت، اما به‌صورت ابهام استراتژیک از اهداف کلان روسیه حمایت خواهد کرد و به‌این‌ترتیب، از شکل‌گیری نظم مورد نظر آمریکا، به‌ویژه در دولت جدید واشنگتن، جلوگیری خواهد کرد. روسیه در نظم اقتصاد جهانی نقشی ندارد، ولی با توجه به قدرت نظامی و هسته‌‌ای در اروپا، آسیای مرکزی، قفقاز و خاورمیانه می‌تواند مانع حل مسائل بدون درنظر گرفتن منافع خود شود. روسیه و چین هر دو در پی کاهش قدرت مانور آمریکا هستند. علاوه‌بر این، آمریکا توان مالی ورود گسترده و طولانی در نزاع‌‌های منطقه‌ای و جهانی را ندارد. دولت جدید آمریکا توانسته است تنها پنجاه میلیارد دلار، به بودجه نظامی آمریکا اضافه کند. روسیه و چین از‌یک‌سو خواهان تقابل جدی نظامی با آمریکا نیستند و از سوی دیگر، نمی‌خواهند نظم مورد نظر واشنگتن را بپذیرند. سه منطقه خاورمیانه، شرق اروپا و شرق آسیا، تئاتر مانور، جنگ روانی، نمایش قدرت نظامی و پخش اطلاعات نادرست سه قدرت قرار خواهد گرفت. به‌نظر می‌رسد اقتصاد جهانی، به‌عنوان یک خط موازی در کنار این پویایی ژئوپلیتیک سه قدرت، به حرکت تدریجی و فناورانه خود ادامه دهد. دوم اینکه، در سطح منطقه‌ای، خاورمیانه بیشترین آسیب را از نزاع ژئوپلیتیک قدرت‌های بزرگ خواهد دید. تنها در خاورمیانه و به‌ویژه در یمن، عراق، و سوریه است که بازیگران بومی، منطقه‌ای، و بین‌المللی، فعالیت مستقیم نظامی دارند. منافع روسیه و آمریکا و نوع تعامل‌ـ‌تقابلی که در پیش می‌گیرند، در تعیین سرنوشت سوریه، عراق، داعش، اقلیم کردستان و منافع ترکیه در خاورمیانه نقش مهمی خواهد داشت. حد و مرز این خط تعامل‌ـ‌تقابل مشخص نیست و هر دو بازیگر در جریان وزن‌گذاری متغیرها هستند، هرچند به‌نظر می‌رسد با توجه به منافع متضاد بازیگران منطقه‌ای، روندها بیشتر به‌سوی مدیریت اختلاف‌ها پیش می‌رود تا حل آن‌ها. منافع اسرائیل و عربستان در تقابل با جمهوری اسلامی ایران تعریف شده است. با توجه به اینکه بازی سیاسی و ژئوپلیتیک در خاورمیانه فعلی براساس حاصل‌جمع صفر‌ـ‌یک است، عربستان و اسرائیل، تضعیف مالی ایران و قطبی کردن سیاست خاورمیانه‌ای را در چارچوب منافع خود تحلیل می‌کنند. یکی از تحولات بسیار جدی در ژئوپلیتیک خاورمیانه، ارائه برآورد‌های نادرست از عملکرد ایران است. سیاست‌مداران منطقه‌ای با به‌کارگیری نکته‌های ظریف روان‌شناسانه، ایران را به یک غول بزرگ سیاسی و نظامی و هرج‌و‌مرج‌طلب تشبیه کرده‌اند (See: Rousseu and Garcia-Retamero, 2009: 54-78). تورم تهدید (Ibid, 16-39)، بخش مهمی از قطبی کردن و ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه است که با همکاری تدریجی اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس شکل گرفته است(۱۴). کانون تئوریک مخالفان جمهوری اسلامی ایران، جلوگیری از ورود ایران به اقتصاد بین‌الملل، جلوگیری از عادی شدن روابط اقتصادی ایران با ژاپن و اتحادیه اروپا، جلوگیری از دادن مجوز از سوی آمریکا برای کار اقتصادی ایران با دلار، و به تأخیر انداختن سرمایه‌گذاری خارجی در ایران است که درمجموع براساس این دیدگاه‌، ایران باید به‌عنوان یک کشور جنگجو، در حد بقا حفظ شود. معماری این تصویر، زمینه‌های دوقطبی شدن خاورمیانه را فراهم می‌آورد. این شرایط، آمریکا را به حضور سیاسی، نظامی، و امنیتی در خاورمیانه ترغیب می‌کند. همان‌گونه که در بخش اسرائیل تبیین شد، این چارچوب در امتداد منافع اسرائیل است و نگرانی‌های امنیتی کشورهای عربی را نیز کاهش می‌دهد. امکان حل‌و‌فصل مسائل سوریه تا اندازه قابل‌توجهی، تابع آینده روابط روسیه و آمریکا خواهد بود. به میزانی که این رابطه همچنان بحرانی باقی بماند، موضوع سوریه نیز طولانی خواهد شد. به‌موجب فشارها و تحریم‌های اقتصادی، آمادگی مسکو برای باثبات‌سازی روابط، به‌مراتب بیشتر از آمریکا است. افزایش کار نظامی در شرق اروپا و خاورمیانه نشانگر این است که دولت جدید آمریکا در پی اهرم‌های جدید با مسکو بوده و عجله‌ای برای تفاهم ندارد. دولت جدید، صبر استراتژیک دولت اوباما را کنار گذاشته و با تعریف دیگری وارد عرصه روابط بین‌المللی شده است. این سیاست جدید آمریکا به نفع عربستان و اسرائیل است. درعین‌حال، کشورهای عربی خلیج فارس تلاش کرده‌اند با سرمایه‌گذاری انرژی در روسیه، نوعی تعامل پایدار با مسکو ایجاد کرده و بر سیاست‌های خاورمیانه‌ای روسیه اثرگذاری کنند. همانند گذشته، به‌نظر می‌رسد که حل‌و‌فصل اختلاف‌های خاورمیانه در اولویت این کشورها نباشد. موضوع فلسطین نیز با مطرح شدن سوریه و داعش، از اهمیت گذشته برخوردار نیست (See Serry, 2017: 195-202). هرچند روسیه در آیندۀ سوریه نقش مهمی خواهد داشت، ولی در تمام مسائل دیگر خاورمیانه، آمریکا مهم‌ترین بازیگر برون‌منطقه‌ای بوده و نقش آن به‌تدریج افزایش خواهد یافت. این فضای نظامی و امنیتی، حاکی از فروش بیشتر تسلیحات به کشورهای عربی، اسرائیل و ترکیه بوده و نفوذ امنیتی‌ـ‌نظامی آمریکا را در منطقه تشدید می‌کند. تا زمانی‌که دایرۀ عملکرد داعش در عراق و سوریه حفظ شود، فوریتی نیز برای تقابل جدی با او وجود نخواهد داشت. مبارزه با داعش، فرصت حضور و نفوذ دائمی‌تری در عراق به آمریکا می‌دهد.

سوم، سطح ملی مسائل ژئوپلیتیک خاورمیانه است. عربستان با افق ۲۰۳۰ در پی متنوع‌سازی اقتصاد خود است تا وابستگی به درآمد نفت را کاهش دهد و منابع جدید درآمدی را از طریق دریافت مالیات، فروش کالا و گسترده کردن سرمایه‌گذاری خارجی، فراهم آورد. هرچند در سطح دولتی، این تلاش وجود دارد اما در فرایند اجماع‌سازی‌های اجتماعی، مذهبی و خانواده سلطنتی، شعاع اجماع مشخص نیست، ولی با برنامه‌های فراوانی که طراحی شده است، می‌توان حدس علمی زد که تا اندازه‌ای عربستان، اقتصاد خود را چندبخشی و صنعتی‌تر کرده و درآمدهای جدیدی به‌دست خواهد آورد. بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس نیز در مقیاسی کمتر در این مسیر قرار گرفته‌اند. مصر و اردن با وابستگی‌های مالی بیشتری به آمریکا، بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و کشورهای عربی، نقش مهمی در ژئوپلیتیک منطقه ایفا نخواهند کرد. آینده بحران یمن، تابع تصمیم آمریکا برای دخالت مستقیم‌تر و گسترده‌تر خواهد بود. ژئوپلیتیک منطقه با منابع فراوان مالی کشورهای حوزه خلیج فارس، توان طراحی و قطب‌سازی اسرائیل و تلاش نظامی آمریکا در یک قطب و همکاری‌های ایران و روسیه و تحولات درون عراق و سوریه در قطب دیگری شکل خواهد گرفت. ترکیه به منافع ناتو و آمریکا گرایش دارد، ولی در تمام امور منطقه‌ای، به‌ضرورت، تابع عربستان و اسرائیل نیست، بلکه در هر دو قطب حضور دارد، ولی عمدتاً در قطب غربی است.

به‌موازات این پویش‌های امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه‌ای، یک پرسش اساسی این است که کدام کشورها توان افزایش ثروت ملی را در این ماتریس جنگ و نزاع دارا هستند؟ بدون امکانات مالی و تولید ثروت، کشورها ظرفیت‌های نقش‌آفرینی خود را از دست می‌دهند. اردن، عراق، سوریه، لبنان، یمن و مصر سال‌ها در بی‌ثباتی و مشکلات اقتصادی زندگی خواهند کرد. اصل ژئوپلیتیک ملی و منطقه‌ای در عربستان، اسرائیل، ایران، و ترکیه خواهد بود. شرکای این قدرت‌های منطقه‌ای نیز سطح و مقیاس قدرت آن‌ها را مشخص‌تر خواهند کرد. درمجموع، تجمیع قدرت در ترازوی منطقه‌ای با کفه سنگین‌‌تری در اختیار جزیره‌العرب، اسرائیل‌ـ‌آمریکا و تا اندازه‌ای، ترکیه قرار دارد. کفه مقابل هم به توان مالی نیاز دارد و هم به جذب ترکیه و کشورهای عربی. نحوه تعامل میان روسیه و آمریکا در طول سال‌های آینده می‌تواند وضعیت این ترازو را شفاف‌تر کند.

همان‌گونه که در چارچوب نظری کی‌گن در ابتدای مقاله آمد، رقابت برای جایگاه و نفوذ در سطح منطقه‌ای و جهانی به‌شدت افزایش یافته است و خاورمیانه به‌عنوان یک زیرمجموعه سیستم بین‌المللی، نمونه‌ای چندوجهی از این نظم نوین جهانی است. علایق روسیه و چین به قدرت نظامی و ژئوپلیتیک نیز، مسیر روابط بین‌المللی را به‌سمت نظم و تطابق کمتر سوق داده است. خاورمیانه همان‌گونه که کی‌گن تبیین می‌کند، فضای رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی شده و سطح توافق نیز در آن کاهش پیدا کرده است. فراوانی و شدت اختلاف‌ها حاکی از این است که افق حل اختلافات[۱۹] به‌مراتب، ضعیف‌تر شده و در مسیر مدیریت اختلافات[۲۰] حرکت می‌کند. شاید قدرت‌های خاورمیانه‌ای، علاقه‌مند باشند که زمین رقابت و تقابل را خارج از مرزهای خود قرار دهند و حتی این بازی را تداوم بخشند، ضمن اینکه اقتصاد ملی و قدرت ملی آن‌ها حفظ شده و رشد کند. با ورود روسیه، ژئوپلیتیک خاورمیانه، پیچیده‌تر و بین‌المللی‌تر و حل‌و‌فصل مسائل آن، طولانی‌تر شده است. هرچند دوقطبی شدن خاورمیانه، نوعی توازن ایجاد کرده است، ولی بین‌المللی شدن تقابل‌ها و کشمکش‌های آن، تابع نحوه تعامل آمریکا و روسیه در شرق و شمال اروپا، مسائل مربوط به تعهدات نظامی طرفین، تحریم‌های اقتصادی غرب و حتی برون‌رفت از مثلث تعاملات روسیه، چین و آمریکا خواهد بود.*

 

 

 

یادداشت‌ها

۱-www.newyorker.com/magazine/2014/01/27/going-the-distance-2?current
Page=all

۲-www.Whitehouse.gov/the-press-office/remarks-president-united-nations-gene
ral-assembly

۳- بسیاری از رهبران، به‌ویژه خاورمیانه‌ای، به‌سبب افکار و روحیات خاص اوباما، ذهنیتی منفی و متفاوت در مورد او پیدا کرده‌اند. اوباما که سنت‌های رایج سیاست خارجی آمریکا را شکسته بود، با بعضی از رهبران نیز نزاع‌هایی داشت. او یک بار به نخست‌وزیر اسرائیل می‌گوید: «شما باید این مسئله را متوجه شوید که من پسر یک آفریقایی‌ـ‌آمریکایی یک زن تنها هستم که در این خانه، یعنی کاخ سفید زندگی می‌کنم و رئیس‌جمهور آمریکا شده‌ام. شما فکر می‌کنید من متوجه حرف‌های شما نیستم. خیر هستم». او همچنین یک بار به پادشاه اردن گوشزد کرد که اگر گله‌ای دارد، مستقیم به خود او بگوید نه آنکه به اعضای کنگره آمریکا از او گله کند. اوباما همچنین درنهایت، به روابط ناپایداری با اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه رسید. منبع: (Goldberg, 2016: 33)

۴- https://www.ft.com/content/620509da-0968-lle7-ac5a-903b2/36/b43

۵- http://www.pewglobal.org/2017/03/24/thought-leader-surey-issues-impactin
g-the-transatlantic-relationship/

۶- http://www.mei.edu/content/article/why-qatar-interesting-so-much-russia09
march17

۷- همان.

۸- همان.

۹- http://time.com/4075458/afganistan-drawdown-obama-troops

۱۰- http://watson.brown.edu/costsofwar.costs

۱۱- http://www.thenation.com/article/the-united-states-probably-has-more-fore
ign-military-bases-than-any-other-people-nation-or-empire-in-histroy

۱۲- http://watson.brown.edu/costsofwar/costs/economic

۱۳- On this issue, see the following sources: O. Grosbard, Israel on the Couch: The Psychology of Peace Process (New York: State University of New York Press, 2000); Mira Sucharov, The International Self: Psychoanalysis and the Search for Israel Palestinian Peace (Albany: State University of New York Press, 2006) and A. Falk, Fratricide in the Holy Land: A Psychoanalysis View of the Arab-Israel Conflict (Madison WI: University of Wisconsin Press, 2004).

۱۴- http://nationalinterest.org/blog/paul-pillar/straining-be-anti-iran-20318

 

 

 

منابع

Allison, Graham and Simes, Dimitri (2017), "Trump and Russia", The National Interest, January-February 2017.

Bhagwati, Jagdish et al (2016), The World Trade System: Trends and Challenges, London: The MIT Press.

Cassidy, John (2017), "Steve Bannon is losing to the Globalists",New Yorker, April 6.

Economist, February 18, 2017, p. 12.

Economist, February 11, 2017, pp. 6, 8. Special report on the mass entertainment.

Economist, January 28, 2017, pp. 15-17. Special report on multinationals.

Economist, March 18, 2017, p. 62.

Falk, A. (2004), Fratricide in the Holy Land: A Psychoanalysis View of the Arab-Israel Conflict, Madison WI: University of Wisconsin Press.

Foroohar, Rana (2016), Makers and Takers, New York: Crown Business.

G. Ikenberry, John (2011), American Foreign Policy, Boston: Wadsworth.

Gaider, Yegor (2007), Collapse of an Empire: Lessons for Modern Russia, Translated by Antonina W. Bonis, Washington DC,: Brookings Institution Press.

Goldberg, Jeffrey (2016), "Goldberg, Interview with Barack Obama", The Atlantic, April 2017.

Gratch, Alon (2015), The Israeli Mind, New York: St. Martin’s Press.

Grosbard, O. (2000), Israel on the Couch: The Psychology of Peace Process, New York: State University of New York Press.

Huntington, Samuel (1981), American Politics: The Promise of Disharmony, Cambridge: Belknap Press of Harvard University Press.

Kaufman, Robert (2016), Dangerous Doctrine, Lexington: The University Press of Kentucky.

Lauruelle, Marlene (2015), "Russia as a Divided Nation from Compatriots to Crimea", Problems of Post-Communism, Vol. 62, #2.

Mason, J. W. (2015), "Disgorge the Cash: The Disconnect Between Corporate Borrowing and Investment", Roosevelt Institute, February 2015.

Niblett, Robin (2017), "Liberalism in Retreat", Foreign Affairs, January-February 2017.

Rosenau, James (1971), Scientific Study of Foreign Policy, New York: The Free Press.

Rousseu, David and Garcia-Retamero, Rocio (2006), "Estimating Threats: The Impact and Interaction of Identity and Power", in: American Foreign Policy and the Politics of Fear, edited by Trevor Thrall and Jane Cramer, London: Routledge.

Serry, Robert (2017), The Endless Quest for Israeli-Palestinian Peace, Switzerland: Palgrave.

Shalit, E. (1994), "The Relationship between Aggression and Fear of Annihilation in Israel", Political Psychology, No. 15.

Sucharov, Mira (2006), The International Self: Psychoanalysis and the Search for Israel Palestinian Peace, Albany: State University of New York Press.

Wright, Bruce "US Foreign Military Sales 2016 are Thriving", in www.ibtimes.com.

 

[۱]. Robert Kagan

 

 

 

[۲]. Statist

 

 

 

[۳]. Fait Compli

 

 

 

[۴]. Politics of Reticence

 

 

 

[۵]. Integrationists

 

 

 

[۶]. Nationalist Hardliners

 

 

 

[۷]. Balancers

 

 

 

[۸]. Great Power Normalizers

 

 

 

[۹]. Finlandization

 

 

 

[۱۰]. Modus Vivendi

 

 

 

[۱۱]. Pew

 

 

 

[۱۲]. Arbitrage

 

 

 

[۱۳]. LinkedIn

 

 

 

[۱۴]. GE

 

 

 

[۱۵]. Protectionism

 

 

 

[۱۶]. OECD

 

 

 

[۱۷]. FDI

 

 

 

[۱۸]. Protraction

 

 

 

[۱۹]. Cognitive Capture

 

 

 

[۲۰]. Obstinacy

 

 

 

[۲۱]. Conflict resolution

 

 

 

[۲۲]. Conflict management

 

 

 

پژوهشنامه سیاسی ، سال دوازدهم ، شماره اول ، زمستان ۱۳۹۵ ، صفحات ۱۰۱-۱۳۹

وظایف منتظران در عین آگاه نبودن انسان به نصاب شرایط ظهور

 
حسین الهی‌نژاد (استادیار گروه آینده‌پژوهی پژوهشگاه علوم‌وفرهنگ‌اسلامی)
ظهور به عنوان یک پدیده اجتماعی، با رویکرد جامعه شناختی قابل تعریف است. رویکرد جامعه شناختی دارای اقتضائاتی است که در حوادث اجتماعی، از جمله حادثه ظهور ساری و جاری است.
 
به گزارش خبرگزاری رضوی، ظهور به عنوان یک پدیده اجتماعی، با رویکرد جامعه شناختی قابل تعریف است. رویکرد جامعه شناختی دارای اقتضائاتی است که در حوادث اجتماعی، از جمله حادثه ظهور ساری و جاری است.
چیستی شرایط ظهور
«شرایط ظهور» با مقولاتی چون ارکان ظهور، علل ظهور، قواعد ظهور، عوامل ظهور، بنیان‌های ظهور و اساس ظهور مترادف است.
در تطورات و تحولات تاریخیِ مهدویت، بحث شرایط ظهور همیشه مورد گفت وگوی اندیشمندان و عالمان گذشته، نظیر سید مرتضی و شیخ طوسی و خواجه نصیر الدین طوسی بوده است و در دوران معاصر نیز بزرگانی چون سید محمد صدر به آن پرداخته‌اند.
شیخ طوسی در کتاب غیبت چنین آورده است:
آن چه در این‌جا بیان می‌کنیم، مواردی است که سید مرتضی ; آن را در کتاب الذخیره و ما در کتاب تلخیص الشافی به بیان آن پرداخته‌ایم که تصرف امام (ظهور امام) با وجود سه مولفه اساسی تحقق پیدا می‌کند:
اول: آن چه به خدا ارتباط دارد، ایجاد ‎آ‎فرینش امام است؛
دوم: آن چه به امام ارتباط دارد، مسؤلیت رهبری و امامت و به انجام رساندن آن است؛
سوم: آن چه به ما مردم ارتباط دارد، تصمیم به یاری و پشتیبانی امام و تسلیم بودن در برابر فرمان اوست (طوسی، 1417: ص41).
ایشان در ادامه تأکید دارند که شرط اول و دوم تحقق پیدا کرده و تنها یک شرط مانده است تا بستر ظهور فراهم شود که آن، همان وظیفه و رسالت مردم است؛ یعنی اگر یاری و آمادگی مردم (که تکمیل شرط کافی است) تحقق پیدا کند، ناگزیر ظهور نیز تحقق پیدا می‌کند.
همین مطلب را خواجه نصیرالدین طوسی; با بیان دیگر در کتاب تجرید الاعتقاد مطرح کرده است.
علامه حلی; در کشف المراد در شرح سخن خواجه بحث لطف بودن امام را مطرح کرده و می‌گوید:
اصل وجود امام برای بشر لطف است و تصرفات امام (ظهور امام) در امور اجتماعی مردم، لطف دیگری است و اگر می‌بینیم الان مردم از این لطف الاهی محروم هستند؛ به‌خاطر کوتاهی و عدم آمادگی است که به مردم باز می‌گردد: « فکان منع اللطف الکامل منهم، لا من الله تعالی و لا من الامام» (حلی،1413: ص28).
در طول تاریخ اسلام نمونه‌های بارزی در این خصوص وجود دارد؛ مثلا این که چرا امامت و ولایت امیر مومنان(ع) در طول بیست و پنج سال در جامعه اجرایی نشد؟؛ و چرا ولایت و امامت ایشان به منصه ظهور نرسید؟؛ و حال این‌که خداوند در واقعه غدیر ایشان را به امامت منصوب کرده بود؛ پس چرا حضرت امیر خانه نشین شد و سرپرستی جامعه را بر عهده نگرفت؟ در پاسخ می‌توان گفت همه این محرومیت‌ها دارای یک منشأ است و آن نیست جز عدم آمادگی مردم. پس آمادگی و اقبال عمومی مردم، از جمله شروط اساسی و شروط کافی در به ظهور رساندن امامت در جامعه و مهیا شدن زمینه‌های تصرف و سرپرستی امام در جامعه است. بر این اساس، آمادگی و اقبال مردم شرط ظهور است.
شیخ طوسی در جای دیگر از کتاب الغیبه تنها عاملی را که مانع ظهور امام زمان4 می‌شود، «خوف» می‌داند: «لاعلة تمنع من ظهوره الا خوفه علی نفسه من القتل» (طوسی، 1417: ص329) به تعبیری وقتی مردم آماده ظهور نباشند و با اقبال و اشتیاق با امام برخورد نکنند، در واقع نسبت به امام که آخرین حجت خدا بر روی زمین است، بی مهری کرده و جان او را به مخاطره می‌اندازند و به‌سان حجج گذشته یا او را مسموم می‌کنند و یا مقتول. از این روست که امام خوف عقلی دارد از این‌که قبل از آمادگی کامل مردم در میان شان حضور و ظهور عادی پیدا کند.
سید محمد صدر ; در کتاب غیبت کبرا، شرایط و ارکان ظهور را به اقسام چهارگانه تقسیم کرده و یکی را به خدا و دیگری را به امام و دوتای دیگر را به مردم مربوط دانسته است و اذعان می‌دارد چیزهایی که به خدا و امام مربوط است، تحقق پیدا کرده؛ ولی آنچه به مردم مربوط است، هنوز تحقق پیدا نکرده (صدر، 1383: ص400)؛ زیرا اگر تحقق پیدا کرده بود، یعنی مردم، به تمام معنا آماده ظهور امام بودند، حتما غیبت و پنهان زیستی امام به ظهور تبدیل شده بود.
پس بسیاری از اندیشمندان و علمای گذشته و معاصر تحقق ظهور امام را به آمادگی مردم مشروط کرده‌اند که در صورت تحقق آن‌ها که تداعی گر شرط کافی است، ظهور لحظه‌ای تأخیر نمی‌افتد؛ زیرا اصل فلسفه وجودی امام این است که ظهور کرده، در میان مردم باشد و از طرفی وقتی به مسئله غیبت و عوامل پیدایش آن نگاه می‌کنیم و نیز آنچه از روایات این باب و از داده‌های مفهومی و منطوقی آن‌ها برداشت می‌شود، برخی عوامل نقش مهمی بر پیدایش غیبت دارند، یعنی نقششان به‌سان نقش علت فاعلی است، نظیر قدر نشناسی مردم نسبت به جایگاه امام و پیروی نکردن از فرامین امام و خوف قتل و آزار و عدم مصونیت امام در میان مردم که همه آن‌ها در قالب یک مقوله به نام «عدم آمادگی مردم» باز می‌گردد.
پس وقتی مردم عوامل اساسی غیبت را که در واقع نقش خاستگاه و توجیه گر غیبت است، باز شناسی کنند و در صدد رفع آن‌ها بر آیند و آمادگی خود را به حد نصاب برسانند؛ چرا خداوند حکیم و دائم الفیض، فیض ظهور را از مردم دریغ دارد؟
پس آمادگی مردم جزء العله تکمیل کننده علل ظهور و تحقق بخش آن است. روایات مختلفی که در این خصوص از حضرات معصومین: صادر شده نیز به نحوی به این نکته اشاره دارند. مثلا اگر می‌بینیم ظهور متفرع بر آمادگی یاران خاص شده (نعمانی، 1397: ص307) و یا امتحان و تمحیص شرط ظهور عنوان گردیده (صدوق، 1377: ج2، ص346) و یا معرفت و شناخت منتظران، شرط ظهور بر شمرده شده است؛ همه و همه به نحوی به آمادگی مردم مشعر است و در واقع آمادگی مردم آخرین شرط و علتی است که ظهور را به ارمغان می‌آورد. امیر مومنان علی(ع) در این زمینه می‌فرماید:
و اعلموا أن الأرض لا تخلو من حجة الله عز و جل و لکن الله سیعمی خلقه عنها بظلمهم و جورهم و إسرافهم على أنفسهم؛ بدانید که زمین از حجت خدا خالی نمی‌ماند؛ اما خداوند، بر اثر ظلم و ستم و اسراف بر نفس (= گناهان) مردم، آنان را از دیدن او کور و محروم خواهد ساخت؛ یعنی حجتش را از چشم‌های خلق پنهان می‌کند (نعمانی، 1379: ص146).
 
حقیقی بودن ظهور و شرایط آن
شرط و مشروط به دو قسم اعتباری و حقیقی تقسیم می‌شود. اعتباری و حقیقی بودن شرط و مشروط یک بار به ماهیت آن دو باز می‌گردد؛ نظیر شروطی که در مقولات اعتباری، مانند زوجیت و مالکیت بر قرار است و بار دیگر به روابطِ حاکمه میان شرط و مشروط باز می‌گردد؛ نظیر مواردی که خود شرط و مشروط از امور حقیقی هستند. ولی روابطی که میان آن دو بر قرار است، روابط اعتباری می‌باشد؛ نظیر قانون راهنمایی و رانندگی که مثلا هنگام چراغ قرمز لازم است ماشین توقف نماید.
 در این‌جا اصل چراغ قرمز که واقعیت خارجی است، به عنوان شرط، و توقف ماشین که واقعیت خارجی دیگر است، به عنوان مشروط، تلقی می‌گردد. پس میان دو واقعیت به نام چراغ قرمز و توقف ماشین که از امور واقعی هستند، روابط اعتباری بر قرار است که سند آن، به اعتبار معتبِر(قانون گذار) باز می‌گردد.
هر کدام از شرط و مشروط حقیقی و اعتباری دارای شاخصه‌ها و مولفه‌هایی است که از یک دیگر متمایز می‌گردند؛ مثلا در شرط و مشروط حقیقی، عقل و الزامات عقلی معیار سنجش است؛ ولی در شرط و مشروط اعتباری، اعتبار معتبر معیار سنجش می‌باشد. برایند عدم رعایت الزامات عقلی در شرط و مشروط حقیقی، استحاله عقلی را به همراه دارد؛ ولی برایند عدم رعایت اعتبار در شرط و مشروط اعتباری، به لغویت قول معتبر منتج می‌شود.
 آری، با نگرش تطبیقی و تحلیلی، موارد مذکور را می‌توان در خصوص ظهور و شرایط آن، به عنوان یک پدیده اجتماعی نیز ساری و جاری دانست و آن را در قالب پرسش‌های سه گانه مطرح کرد: 1٫ ظهور و شرایط آن از قبیل امور اعتباری است یا امور حقیقی؟ 2٫ روابط حاکمه میان ظهور و شرایط آن حقیقی است یا اعتباری؟ 3٫ یا این‌که یکی از آن دو اعتباری باشد و دیگری حقیقی؟ مثلا ظهور و شرایط آن حقیقی باشد؛ ولی رابطه میان آن دو اعتباری و بر عکس.
چنان‌که بیان شد، مقوله ظهور دارای شرایط و عواملی است که با تحقق آن‌ها ظهور ضروری و مسجل می‌شود. این شرایط و عوامل در قالب مقولات سه گانه فعل خدا، فعل امام و فعل مردم توجیه می‌شود. یعنی ظهور به‌سان مثلثی است که هر ضلع آن، به فعل و فاعل خاصی معطوف است که با تحقق آن‌ها ظهور محقق می‌شود. خدا با آفرینش امام و تعیین او برای منصب امامت، ضلع اول را اجرایی کرده است و امام نیز با پذیرش این منصب و قبول مسئولیت و اجرای آن، ضلع دوم را تحقق بخشیده است.
 این دو ضلع که یکی به خدا و دیگری به امام مربوط است؛ به منزله شرط لازم برای تحقق ظهور شناخته می‌شود. اما ضلع سوم که در واقع به انسان و جوامع انسانی معطوف بوده و به نوعی مسئولیت پذیری و وظیفه خطیر مردم را تداعی می‌کند؛ با «آمادگی» کامل، «آگاهی» کامل و «شایستگی» کامل مردم به حد نصاب رسیده و در واقع مردم با اجرای این مسئولیت و رسالت که به عنوان شرط کافی تلقی می‌شود، به مقوله ظهور لباس قطعیت و ضرورت می‌پوشانند.
پس در این بیان، ظهور به عنوان مشروط و افعال سه گانه، یعنی فعل خدا، فعل امام و فعل مردم به عنوان شرایط و عوامل آن تلقی می‌شوند. بسی روشن است که ظهور افعال سه گانه که از امور وجودی و تکوینی بوده و ما به ازای خارجی دارند؛ امر واقعی و حقیقی تلقی می‌شوند؛ یعنی در جهان هستی موجودی به نام مهدی (ع) 4 از طرف خدا آفریده شده و برای ایشان منصب به نام امامت در نظر گرفته شده است؛ گر چه امامت به عنوان یک امر تشریعی و اعتباری شناخته می‌شود؛ وجود امام مهدی
(ع)4 امری حقیقی و خارجی به حساب می‌آید و در مرحله بعد، فعل امام مهدی (ع) قرار دارد که ایشان با مسئولیت پذیری معصومانه، بدون درنگ امامت و هدایت جامعه را به عهده گرفته و در انتظار فرمان الاهی و رسیدن زمان موعود به‌سر می‌برد و این مورد، یعنی هدایت جامعه با نفوذ معنوی و ایصال الی المطلوب نیز امری حقیقی و واقعی تلقی می‌شود و در مرحله سوم، فعل مردم (که همان آگاهی کامل، آمادگی کامل و شایستگی کامل باشد) قرار دارد که این نیز امر واقعی و خارجی است.
 پس، شرایط و عوامل ظهور متشکل از سه امر واقعی، یعنی «فعل خدا»، «فعل امام» و «فعل مردم» است و برایند این افعال سه گانه، مقوله ظهور است که پدیده‌ای واقعی است و سرنوشت بشر و جوامع بشری را دگرگون می‌نماید. پس در این‌جا منظومه ظهور از فرایند تا برایند، متشکل از چهار امر واقعی و تکوینی است که سه امر به مقدمه مربوط است که از آن به «شرایط و عوامل ظهور» یاد می‌شود و یک امر به نتیجه مربوط است که از آن به «ظهور» یاد می‌شود. بعد از آن که به تکوینی و حقیقی بودن منظومه ظهور پی بردیم، از روابط حاکمه میان این فرایند و برایند پرسیده می‌شود که آیا آن، امری واقعی و حقیقی است یا امری اعتباری و قرار دادی؟ برای پاسخ به پرسش مورد نظر، توجه به مطلب ذیل ضروری می‌نماید.
برخی از اندیشمندان در خصوص ارتباط افعال انسان با نتایج آن، فرض سه گانه‌ای را مطرح کرده‌اند: «فرض اعتباری»، «فرض علیت» و «فرض عینیت». یعنی میان افعال انسان با نتایج آن‌ها، رابطه قرار دادی است، و یا رابطه علت و معلولی است، و یا رابطه تجسم اعمالی است. شهید مطهری در این‌جا رابطه سوم را که عالی‌ترین رابطه میان افعال انسان و نتیجه آن است، پذیرفته و برای آن دلیل و برهان ارائه کرده است (مطهری، 1379: ج1، ص230). فرض اول که همان رابطه قرار دادی و اعتباری است، چندان مورد قبول اندیشمندان و بزرگان دین واقع نشده و دو نظریه دیگر که نظریه علیت و عینیت باشد و دارای طرفداران بسیاری در میان اندیشمندان اسلامی است و در اثبات اصل نظریه (که همان رابطه تکوینی میان فعل مردم و ظهور است) به‌کار گرفته می‌شود.
 پس چه نظریه رابطه علیت و چه نظریه رابطه عینیت را بپذیریم، به مقصود، که همان رابطه تکوینی و حقیقی میان ظهور و شرایط ظهور باشد، خواهیم رسید و در واقع، فعل مردم که همان آگاهی کامل، آمادگی کامل و شایستگی کامل باشد، با ظهور، رابطه وجودی و حقیقی بر قرار کرده و به عنوان شرط کافی، تحقق بخش ضرورت برای ظهور تلقی می‌گردد.

 آگاه نبودن انسان به نصاب شرایط ظهور
بی‌تردید از آن‌جایی که زمینه‌سازی و بستر‌سازی ظهور جزو وظایف اصلی منتظران است و اجرای این وظیفه نیز بدون آگاهی و معرفت ممکن نیست؛ لازم است منتظران واقعی به شرایط و عوامل ظهور، ماهیت، چیستی، انواع و اقسام آن، علم و آگاهی کامل داشته باشند. پس منتظران باید با آگاهی کامل به‌سوی آمادگی کامل حرکت کنند تا به اوج آمادگیِ کامل، که شایستگی کامل است، برسند.
اما این‌که چه زمانی به شایستگی کامل که نتیجه آن ظهور است، می‌رسند و چه زمانی حد نصاب شرایط ظهور فراهم شده و ظهور به وقوع می‌پیوندد؛ باید گفت درک این مسئله در توان فکری و معرفتی بشر نیست؛ چنان‌که برخی از اندیشمندان به ناتوانی بشر اذعان کرده و بر اساس همین پیش‌بینی حوادث اجتماعی را ناممکن می‌دانند (مصباح یزدی،1390: ص156) و به بیان دیگر، آیا بشر با آن همه محدودیت‌های فکری و معرفتی، می‌تواند به این آمادگی و به این آگاهی توفیق کامل یابد؟
پاسخ منفی است؛ زیرا اگر ادعا شود که بشر توان علم پیدا کردن به این نقطه اوج را دارد؛ به نحوی برای ظهور تعیین زمان شده است؛ زیرا وقتی فرایند طولیِ شرایط و عوامل ظهور که در قالب آگاهی کامل، آمادگی کامل و شایستگی کامل تبلور یابد و نقطه اوج این شرایط که شایستگی کامل است و به عنوان شرط کافی و علت تامه برای ظهور تلقی می‌شود قابل شناسایی باشد در این صورت، به نحوی توان راه‌یابی بشر به زمان ظهور ثابت می‌شود و این کار با روایت «کذب الوقاتون» در تهافت است؛ چنان‌که امام صادق(ع) در این مورد به محمد بن مسلم می‌فرماید:
مَنْ وَقَّتَ لَکَ مِنَ النَّاسِ شَیْئاً فَلَا تَهَابَنَّ أَنْ تُکَذِّبَهُ فَلَسْنَا نُوَقِّتُ لِأَحَدٍ وَقْتا؛ هر کس وقت ظهور را براى تو معین نمود، از تکذیب آن ملاحظه مکن؛ چه که ما (در این خصوص) براى کسى وقت معین نمى کنیم (نعمانی، 1379: ص426).
در این زمینه از امام رضا(ع) نیز نقل شده که از رسول اکرم(ص) در باره زمان ظهور پرسیده شد که:
متى یخرج القائم من ذرِّیتک فقال(ص) مثله مثل السّاعهِ الَّتی لا یجلّیها لوقتها إِلَّا هو ثقلت فی السَّماوات و الْأَرضِ لا تأْتیکم إِلَّا بغتة؛ چه زمانی فرزند شما، حضرت مهدی ظهور می‌کند؟ فرمود: مثل او مثل قیامت است که آشکار نکند وقتش را جز خداوند عز و جل و نیاید شما را جز ناگهانی (صدوق، 1377: 260، ص3733).
برایند این سخنان، این که تعیین وقت ظهور چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم، امری مذموم و ناپسند است و حضرات معصومین: شدیدا از آن نهی کرده‌اند.

 نتیجه گیری
برایند مباحث و مطالب پیش گفته، این‌که مقوله ظهور، به عنوان یک پدیده اجتماعی قابل تعریف بوده و رخ دادن هر پدیده اجتماعی به علل و عوامل ایجادی نیاز دارد. ظهور نیز از این قاعده و قانون مستثنا نیست و دارای علل و عوامل ایجادی است. قانون علیت، با شاخصه «عمومیت»، «سنخیت» و «حتمیت»، همه پدیده‌های جهان، اعم از مادی و معنوی، طبیعی و انسانی، فردی و اجتماعی را در نوردیده و الزامات تکوینی این قانون همه آن‌ها را شامل می‌شود.
مقوله ظهور نیز به عنوان یک رخداد اجتماعی که دارای عوامل و اقتضائات تکوینی است، با این قانون تعریف و توجیه پذیر می‌شود. آری، عوامل ظهور که همان شرایط ظهور است، از سه مولفه اساسی، «فعل خدا»، «فعل امام» و «فعل مردم» شکل می‌گیرد که با شکل‌گیری این سه مولفه، زمینه اجرای قانون شرطیت و علیت مهیا شده و فوریت و ضرورت دامنگیر رخداد ظهور می‌شود.
 آنچه از روایات و اقوال اندیشمندان دین برداشت می‌شود، این که علل اول و دوم، یعنی فعل خدا و امام در زمان مقتضی به وقوع پیوسته است؛ زیرا امام آفریده شده و منصب امامت برای او در نظر گرفته شده و ایشان نیز این مسئولیت را پذیرفته است. اما علت سوم که همان مسئولیت و رسالت پذیری مردم می‌باشد، هنوز محقق نشده است: زیرا فعل مردم (آگاهی کامل، آمادگی کامل و شایستگی کامل) به عنوان شرط کافی و علت تامه برای ظهور تلقی شده و با تحقق آن، ظهور فوریت و ضرورت پیدا می‌کند؛ عدم تحقق ظهور، گویای عدم تحقق شرط سوم است.

منابع
قرآن کریم.
آرون، ریمون (1384ق). مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، تهران،  انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
ابن منظور، لسان العرب (1416ق). داراحیاء التراث العربى، بیروت، مؤسسه التاریخ العربى.
ایجی، میر سید شریف (1325ق). شرح المواقف، بی‌جا، الشریف الرضی.
جوادی آملی، عبدالله (1389). انتظار بشر از دین، تحقیق: محمد رضا مصطفی پور، قم، اسراء.
ــــــــــــــــــ (1383). توحید در قرآن، قم، اسراء.
راغب الاصفهانی (1412ق). المفردات القرآن، دمشق، بیروت، دارالعلم الدارالشامیه.
زرین‌کوب، عبدالحسین (1362). تاریخ در ترازو، تهران، انتشارات امیرکبیر.
صدر، سید محمد (1382). تاریخ غیبت کبری، تهران، نیک معارف.
صدرای شیرازی، محمد (1417ق). الشواهد الربوبیه، بیروت، موسسه التاریخ العربی.
صدوق، محمد (1377). کمال الدین و تمام النعمه، تهران، اسلامیه.
طباطبائی، محمد حسین (1364). اصول فلسفه و روش رئالیسم، تهران، صدرا.
ـــــــــــــــــــــ (بی‌تا). المیزان، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.
طوسی، محمد (1417ق). الغیبه، قم، الموسسه المعارف الاسلامیه.
عبدالجبار، قاضی (1962م). المغنی، قاهره، الدارالمصریه.
علامه حلی، حسن بن یوسف (1413ق). کشف المراد، تحقیق: حسن زاده آملی، قم، موسسه النشر  الاسلامی.
غزالی، ابو حامد محمد (1375). احیاء علوم الدین، ترجمه: محمد خوارزمی، تهران، علمی و فرهنگی.
غزالی، محمد (بی‌تا). تهافت الفلاسفه، قاهره، دارالمعارف.
قرشی، سید علی اکبر (1371). قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
کار، ئی. ایچ (1378). تاریخ چیست؟، ترجمه: حسن کامشاد، تهران، انتشارات خوارزمی.
کلینی، محمد (1362). کافی، تهران، اسلامیه.
مرتضوی، جمشید (بی‌تا). ضرورت و فلسفه تاریخ، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
مصباح یزدی، محمد تقی (1383). آموزش فلسفه، تهران، امیرکبیر.
ــــــــــــــــــــــ (1390). جامعه و تاریخ، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
ــــــــــــــــــــــ (1391). شرح نهایه الحکمه، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
مطهری، مرتضی (1379). مجموعه آثار، تهران، صدرا.
نعمانی، محمد (1397ق). غیبت نعمانی، تهران، نشر صدوق.
بررسی تسامح در نقل روایات نشانه‌های ظهور با تأکید بر کتاب مأتان و
منبع: مجله انتظار موعود.




بی مرگی: ترک خودآزاری

شنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۶

از مهمترین دلایلی که روز به روز ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را عقب می اندازد، ظلم انسانها به انسانهای دیگر، به خدا، و خودشان است. به طور کلی انجام آنچه که خدا برای انسان حرام کرده است، و به طور ساده «گناه»، انسان آخرالزمان را از بهره مندی وجود صاحب الامر خویش محروم کرده است.


خواجه نصیرالدین طوسی درباره ی امام زمان (علیه السلام) می گوید:
«وُجودُهُ لُطفٌ وَ عَدمُهُ مِنّا؛ یعنی وجود حضرت لطف و عنایت بر ماست و غیبت ایشان به خاطر اعمال و رفتار بد ماست.(1)

امیرمومنین علی (علیه السلام)  می فرمایند:
«زمین خالی از حجت خدا نیست ، لکن خداوند متعال ، خلقش را از اینکه حجت را بشناسند نابینا و محروم می نماید و این بخاطر ظلمی است که بر خودشان روا داشتند.» (2)

با انجام هر گناه، ظهور موعود، به عقب می افتد. گناه به معنای کاری است که ولی خدا از انجام آن کراهت و نفرت دارد. علت تاخیر ظهور و ناشناخته ماندن امام زمان (ع) از زبان امیرالمومنین (ع) به خوبی روشن می گردد:

«ظلم و جور با بصیرت سنخیت ندارد و کسی که در کلاس گناه و معصیت بسر می برد هم سنخ با اولیای خدا نیست. لذا دیده اش از شناخت حضرت نابیناست»(3)
باید دانست که شیعیان و دوستداران امام زمان (عج)، با انجام محرمات، نه تنها به خود ستم می کنند، بلکه به خاطر تاخیر در نابودی باطل، انتقام خون مظلومان و عقب افتادن ظهور، قلب امام خود را می شکنند و محبوب خود را در قفس انتظار گرفتار می کنند.

حضرت بقیة الله الاعظم (عج) خود در این باره می فرمایند:
«محبوس نکرده ما را از دوستان، مگر خبرهای ناگواری که همواره از ناحیه آنان به ما می رسد که ناخوشایند است، در حالیکه ما آن کارها را از ایشان نخواستیم»(4)

به همین جهت یکی از وظایف منتظران چنین است: «دوری از محرمات»

پی‌نوشت‌ها:
1. طوسی، شرح تجرید الاعتقاد، انتشارات حدیث، ص 362.
2. بحار الانوار ، ج 51، ص 113.
3. مشعل هدایت ، ج 2 ، ص 126 ، مقاله امکان تشرف.
4. احتجاج طبرسی ، ج 2 ، ص 322.

 
مجموعه مربوطه اخبار فرهنگی و مهدوی

برچسب ها

آتشفشان دماوند خاموش نیست/ مخزن مواد مذاب زیر آتشفشان دماوند فعال است

گفت و گو با دکترجلیل قلمقاش؛ آتشفشان شناس
یک نقطه داغ زیر آتشفشان دماوند وجود دارد که همچنان داغ است. این نقطه داغ باعث می شود مواد مذاب تولید شود و باعث فعالیت آتشفشان می شود.
عصر ایران؛ یوسف ناصری- کوه دماوند 5 هزار و 610 متر است و بلندترین کوه ایران و منطقه خاورمیانه. دماوند یک کوه آتشفشانی است و از آنجا که گدازه ها و خاکسترهای آتشفشانی روی هم انباشته شده اند، یک آتشفشان چینه ای یا مطبق ایجاد شده است. به این ترتیب ارتفاع  دماوند به مروز زمان افزایش پیدا کرده است.

آتشفشان هایی نیز وجود دارد که سپری هستند و همچون سپر، پهن هستند. در آتشفشان سپری مواد مذاب به راحتی از دهانه آتشفشان خارج می شوند. در آتشفشان هایی که مواد مذاب در گذر زمان روی هم انباشته شده و آتشفشان مطبق ایجاد کرده اند خروج مواد مذاب و گدازه های آتشفشانی می تواند همراه با انفجار باشد و مخروط آتشفشان از جا کنده شود و ارتفاع کوه آتشفشانی کاهش یابد.

عصر ایران پیش از این درباره فعالیت احتمالی آتشفشانی دماوند با دکتر سروش مدبری، رئیس انجمن زمین شناسی ایران(دل دماوند سرد شده است) و دکتر مهدی زارع، زلزله شناس(آتشفشان دماوند فعال است) گفت و گو کرده بود. در روزهای اخیر این فرصت فراهم شد که با دکتر جلیل قلمقاش، آتشفشان شناس نیز گفت و گو کند. 

آتشفشان دماوند خاموش نیست/مخزن مواد مذاب زیر آتشفشان دماوند فعال است

جلیل قلمقاش دکترای زمین شناسی و در حوزه سنگ های آذرین و آتشفشانی به صورت مشترک از دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه پُل سابتیه فرانسه دارد و معاون سازمان زمین شناسی کشور است.

لازم به ذکر است که سنگ های آذرین به دو صورت درونی و بیرونی یافت می شوند و سنگ های آذرین بیرونی مواد مذاب آتشفشانی است که پس از فعالیت آتشفشانی سرد شده اند. از جمله سنگ های آذرین بیرونی می توان به سنگ گرانیت اشاره کرد که در مناطق شمالی ایران وجود دارد.
گفت و گوی عصر ایران با دکتر جلیلی قلمقاش، درباره احتمال فعالیت آتشفشانی کوه دماوند را می خوانید.
***

*شما به هر حال یکی از کسانی هستید که در خصوص آتشفشان دماوند تحقیق می کنید و پیگیر این موضوع هستید. چرا در مورد آتشفشان دماوند و فعالیت احتمالی آتشفشانی آن اختلاف نظر زیادی بین کسانی که زمین شناس هستند یا زلزله شناس هستند وجود دارد که کاملا متفاوت است؟
-بعضی از همکاران ما که تخصص شان، آتشفشان نیست در مورد آتشفشان دماوند اظهار نظر می کنند. این نوع اظهار نظر کردن، درست نیست. نکته مهمتر این است که ما یک سیستم هشدار دهنده و یک سیسم پایش دائمی برای آتشفشان دماوند نداریم. سال های زیادی است که تلاش می کنیم این سیستم را ایجاد کنیم.

آتشفشان دماوند، آتشفشانی است که خفته است. یعنی غیر فعال نیست و خاموش نیست. خفته یعنی این که خواب است و ممکن است بیدار شود. ممکن است دوباره فعال شود. تمام رفتارهای این آتشفشان را باید زیر نظر داشته باشیم و رفتار آینده آن را پیش بینی کنیم.

چنین سیستمی مثلا برای پایش آتشفشان اِتنا در ایتالیا و چند آتشفشان در آمریکا و کشورهای دیگر ایجاد شده. پدیده های مختلف مرتبط با آتشفشان را ثبت و تجزیه و تحلیل می کنند و وقتی مثلا اتفاقی می افتد بلافاصله به اطلاعات خودشان مراجعه می کنند و می توانند بگویند آیا این یک فعالیت آتشفشانی است یا یک پدیده عادی است.

*فردی که دکترای زمین شناسی دارد و رئیس انجمن زمین شناسی ایران است یعنی آقای دکتر مدبری اعتقاد دارند که آتشفشان دماوند دیگر فعال نمی شود و اصلا نباید نگران فعالیت دوباره آن باشیم ولی شما می گوید کسانی که تخصص ندارند اظهار نظر می کنند و به این نوع اظهار نظرها انتقاد دارید.

-واقعیت این است که الان بحث در حد فوق تخصصی است. من این قسمت صحبت ها را مطرح می کنم که جامعه مطبوعاتی یک کم آشنا شوند. چندی پیش دو کوهنورد به دماوند رفته بودند و می گفتند آتشفشان دماوند فعال شده است.

بعد با یکی از زمین شناسان صحبت کردند که تخصص اصلی او، زلزله است. در تلویزیون هم ایشان صحبت کرد. از نظر من که آتشفشان شناس هستم و روی آتشفشان دماوند کار کرده ام، صحبت های ایشان موجه نیست.

آقای دکتر مدبری رئیس انجمن زمین شناسی ایران هم در واقع دوست و همکار من است و استاد من است ولی ایشان تخصص شان، آتشفشان نیست.

*آقای دکتر مدبری رئیس انجمن زمین شناسی در حوزه زمین شناسی تحصیل کرده اند. این  سابقه تحصیلی باز ارتباط پیدا نمی کند و کفایت نمی کند برای اظهار نظر کردن درباره فعل و انفعالات زمین منطقه دماوند؟
-درست است ولی باز یک مثال می آورم. شما اگر می خواهید اطلاعات خیلی دقیقی راجع به قلب دریافت کنید حتما پیش متخصص قلب می روید. آقای دکتر مدبری، استاد هستند. استاد دانشگاه تهران هستند. تخصص شان، زمین شناسی زیست محیطی است. من معتقدم با فردی که در این زمینه تخصص دارد راجع به دماوند صحبت شود.

*اشاره داشتید به یک زلزله شناس که با صدا و سیما درباره فعالیت احتمالی آتشفشانی کوه دماوند مصاحبه کرد. ما با آقای دکتر زارع هم صحبت کردیم و منظور شما، ایشان است. آقای دکتر زارع از این زاویه که فعالیت احتمالی آتشفشان دماوند می تواند بر گسل های منطقه تهران و اطراف تهران تاثیر بگذارد روی آتشفشان دماوند هم تمرکز دارند.
-درست می گویید. راجع به بخش زلزله که مثلا در یک ماه اخیر یک تعداد خُرده لرزه داشته ایم و اینها می توانند مرتبط با فعالیت آتشفشانی دماوند باشد، راجع به این قسمت درست است. ما فقط با یک عامل راجع به این که این آتشفشان فعال شده است یا نشده است صحبت نمی کنیم. با یک عامل قطعا ضریب اطمینانش حداقل پایین می آید.

*آقای دکتر زارع اعتقاد دارند فعالیت احتمالی آتشفشان روی گسل های زلزله و فعالیت گسل ها روی سیستم آتشفشان تاثیر دارند. شما چنین چیزی را قبول دارید یا تاثیر گذاری را نفی می کنید؟
-تاثیر دارند. هیچ شکی در این زمینه ندارم که این دو، روی هم می توانند تاثیر داشته باشند. نکته کلیدی این است که من مثلا می گویم آتشفشان ممکن است فعالیت کند. شخص دیگری می گوید خیر، خاموش است و فعالیت نمی کند.
آتشفشان دماوند خاموش نیست/مخزن مواد مذاب زیر آتشفشان دماوند فعال است

متاسفانه این اظهار نظرها بیش تر بر اساس احساس مان است. ما بر اساس اطلاعات ثبت شده و فیزیک آتشفشان دماوند، صحبت نمی کنیم. ما باید یک سیستم پایش داشته باشیم.

اگر این سیستم پایش به طور دائم اطلاعات دقیق آتشفشان دماوند را از نظر لرزه خیزی، از نظر دمای آب گرم چشمه های اطراف و از نظر میزان و دمای گاز خروجی از دهانه آتشفشان و از نظر شکل دامنه های آتشفشان، ثبت کند، در صورتی که یک کوهنورد ادعا کند آتشفشان دارد فعال می شود، ما می رویم داده ها و اطلاعات را نگاه می کنیم.

از احساس خودم صحبت نمی کنم. بر اساس داده ها صحبت می کنم. اگر دمای چشمه های آب گرم اطراف آتشفشان بالا رفت، میزان آبی که خارج می شود بالا رفت، خرده لرزه هایی ثبت شده بود، یک مقدار سطح آتشفشان باد کرده و متورم شده بود، بعد می گویم بله مثل این که دارد اتفاقاتی می افتد. مشکلی که در ارتباط با آتشفشان دماوند وجود دارد این است. به همین دلیل اختلاف نظر دیده می شود.

*به هر حال رئیس انجمن زمین شناسی ایران اعتقاد دارند که آتشفشان دماوند فعال نمی شود. آقای دکتر زارع که زلزله شناس هستند معتقدند وجود آب گرم و گاز گوگردی که از دهانه آتشفشان خارج می شود تظاهرات و نشانه های فعال بودن آتشفشان است.
شما به این صورت اعتقاد ندارید که فعال است و می گویید خفته است و ممکن است فعال شود.

-صحبت من با صحبت آقای زارع، مشابه و یکسان است. فقط ممکن است با کلمات متفاوتی بیان شده باشد. اما آقای دکتر مدبری رئیس انجمن زمین شناسی که می فرمایند آتشفشان دماوند فعال نمی شود، من می گویم این اظهار نظر بر اساس داده های آماری نیست. بیش تر بر اساس تجربه و بر اساس احساس خودشان چنین چیزی را می گویند.

*خروج گاز، وجود چشمه های آب گرم و خروج گدازه و مواد مذاب از نشانه های فعال بودن یک آتشفشان است. این که در سال های اخیر و چند هزار سال اخیر، مواد مذاب و گدازه های آتشفشانی از دماوند پرتاب و خارج نشده است، این عدم خروج مواد مذاب باعث می شود که آن را نیمه خفته به حساب بیاوریم یا تعبیر دیگری از آن می توان داشت؟
-آخرین فعالیت آتشفشان دماوند به یک روایت 7 هزار سال پیش است و به یک روایت 4 هزار سال پیش. در شاهنامه، فردوسی اشاراتی به دیو آتشفشان دماوند داشته است. 

آتشفشان دماوند خاموش نیست/مخزن مواد مذاب زیر آتشفشان دماوند فعال است

طبق اطلاعاتی که داریم آخرین فعالیت آتشفشان دماوند مربوط به 4 هزار سال قبل است. یعنی طی 4 هزار سال گذشته، فعالیت خروج گذاره نداشته است. به این دلیل می گویند آتشفشان، خفته است.

*پیش از این شما گفته اید آخرین فعالیت آتشفشانی دماوند مربوط به 7 هزار سال قبل است و قدیمی ترین فعالیت آتشفشانی دماوند که مشخص شده مربوط به 600 هزار سال قبل است.
-کسانی که مناطق مختلف را مطالعه کرده اند اطلاعاتی که دارند یک کم متفاوت است. داده آماری(Data) که مربوط به 7 هزار سال قبل است توسط یک محقق ارائه شده و مستند است و دقیق است. ایشان می گوید 7 هزار سال. داده ای هم داریم که می گوید آخرین فعالیت دماوند مربوط به 4 هزار سال پیش است.

*طبق گفته شما یک فعالیت آتشفشانی در 25 هزار سال قبل بوده و یک فعالیت هم در 65 هزار سال قبل. مطابق آنچه که شما گفته اید قدیمی ترین فعالیت و آن چیزی که تا الان متوجه شده اید مربوط به 600 هزار سال قبل است.
بعد از فعالیت آتشفشانی در 25 هزار سال، نزدیک ترین فعالیت آتشفشانی همین 7 هزار سال یا 4 هزار سال است و یا این که هم فعالیت 7 هزار سال قبل اتفاق افتاده و هم 4 هزار سال قبل؟

-دماوند هم در 7 هزار سال قبل فعالیت آتشفشانی داشته است و هم در 4 هزار سال قبل. البته بین آنها و آن وسط ها، اتفاقات دیگری هم رخ داده است ولی داده ای که ما داریم فعلا می گوید 600 هزار سال، بعد هم 400 هزار سال، همچنین 250 هزار سال، 154 هزار سال، 64 هزار سال، 25 هزار سال، 7 هزار سال و یک اطلاعاتی هم داریم که 4 هزار سال قبل.

* آتشفشانی در شیلی وجود دارد و بعد از 10 هزار سال دوباره فعال شده. آیا اطلاعات خاصی دارید که چطور بعد از اینهمه سال دوباره فعالیت آتشفشانی داشته است؟
-در مورد آن آتشفشان خاص الان اطلاعات خاصی ندارم. در کل اگر از نظر زمین شناسی ساختمانی، زمین به عنوان عامل ایجاد آتشفشان هنوز فعال باشد، ممکن است آتشفشان دوباره فعالیت کند.

برای مثال در جنوب ایران، دو آتشفشان به نام بزمان و تفتان داریم. عامل ایجاد این آتشفشان ها، فرو رانش(لغزیدن) پوسته اقیانوسی دریای عمان به زیر ایران است. همین الان این اتفاق در آنجا دارد می افتد. در نتیجه آن دو آتشفشان، ممکن است در آینده دوباره فعالیت کنند.

*در مورد دماوند چطور؟
-در مورد دماوند، اعتقاد بر این است که یک نقطه داغ زیر آتشفشان دماوند وجود دارد که همچنان داغ است. این نقطه داغ باعث می شود مواد مذاب تولید شود و باعث فعالیت آتشفشان می شود.

*ما از آقای دکتر مهدی زارع، زلزله شناس پرسیدیم که اتاقک گدازه آتشفشانی کوه دماوند در چه عمقی هست گفتند از آقای دکتر قلمقاش بپرسید ولی گفتند ممکن است در عمق 4 یا 5 کیلومتری زمین باشد. به نظر شما، آن اتاقک یا مخزن گدازه چقدر پایین تر از زمین های اطراف قله دماوند وجود دارد؟
-راجع به این موضوع مطالعه دقیق انجام نشده است. الان دقیق نمی دانم مخزن ماگمایی(مواد مذاب) در چه عمقی قرار دارد. از سطح زمین تا عمق 10 کیلومتری می تواند وجود داشته باشد.

آتشفشان دماوند خاموش نیست/مخزن مواد مذاب زیر آتشفشان دماوند فعال است

*طی 4 هزار سال یا 7 هزار سالی که از آخرین فعالیت آتشفشانی دماوند گذشته است خاک و بخش های بالاتر از گدازه ها و مخزن گدازه، سرد نشده است؟
-تا وقتی عامل ایجاد مواد مذاب از بین نرود، همچنان می تواند مواد مذاب تولید شود و بیاید در مخزن ذخیره شود. وقتی فشار مخزن بالا برود ممکن است باعث انفجار آتشفشانی شود.

*آن عامل ایجاد کننده، همان فعل و انفعالات زمین است مثل همان قضیه دریای عمان؟
-نقاط داغ است. یکی از دلایلی که فکر می کنند آتشفشان دماوند اصلا ایجاد شده است این است که زیر آن یک نقطه داغ وجود دارد. این نقطه داغ باعث گرم شدن گوشته زمین و ذوب مواد گوشته می شود و این مواد مذاب بالا می آیند و آتشفشان را تشکیل می دهند.

*درباره حلقه آتش که منطقه بین شرق قاره آسیا و قاره های آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی است گفته شده 80 درصد آتشفشان های فعال و 90 درصد زلزله های بزرگ دنیا در محدوده حلقه آتش اتفاق می افتد.
چرا در آن منطقه از کره زمین اکثر فعالیت های آتشفشانی و زلزله های بزرگ جهان اتفاق می افتد؟

- آنجا حالتی دارد که یک صفحه از پوسته زمین به زیر صفحه دیگر رانده می شود. وقتی یک صفحه پوسته زمین به زیر صفحه دیگر رانده می شود و به عمق حدود 100 کیلومتری که می رسد باعث ایجاد مواد مذاب می شود و این مواد مذاب به سمت بالا حرکت می کنند.

تا آن عامل از بین نرفته است یا خاموش نشده، فعالیت آتشفشانی ادامه دارد و زلزله هم ادامه دارد.

*وقتی عمده فعالیت های آتشفشانی و زلزله های بزرگ در محدوده بین ژاپن و استرالیا و آمریکا  اتفاق می افتد پیام خاصی ندارد که چرا قسمت های دیگر کره زمین سردتر هستند؟
-الان یک قسمت هایی از زمین هست که خیلی فعال هستند و از جمله کشور ما نیز روی قسمت های فعال زمین قرار گرفته است. ما از نظر زلزله، تقریبا هر روز زلزله بالای 4 درجه ریشتر داریم.

*ایران از لحاظ فعالیت آتشفشانی که همراه با خروج گدازه و مواد مذاب باشد فعال نیست.-از نظر آتشفشانی به آن صورت فعال نیست ولی یک زمانی ممکن است فعالیت داشته باشد. بخش جنوب کشورمان یعنی استان سیستان و بلوچستان یک منطقه آتشفشانی فعال است. چرا که عامل ایجاد آتشفشان در آنجا روشن است و می تواند فعالیت آتشفشانی اتفاق بیفتد.

*چرا در نیمه شمالی ایران قبلا آتشفشان فعال بوده و الان نیست و آیا در آن دوران فعال بودن فعالیت به طور مکرر اتفاق می افتاده؟

-یک زمانی یعنی 23 میلیون سال قبل، یک فرو رانش در قسمت مرکزی ایران اتفاق می افتاده. در آن زمان یک اقیانوس به نام نئوتتیس یا تتیس جوان وجود داشته و پوسته این اقیانوس به زیر پوسته قاره ای بخش شمالی ایران که مربوط به اوراسیا بوده، فرو رانده می شده. در آن زمان فرو رانش اتفاق افتاده است.

این فرو رفتگی، عین همان اتفاقی است که الان و در زمان ما، در آن منطقه حلقه آتش دارد رخ می دهد. چون در منطقه ما این فرو رانش بوده است فعالیت آتشفشانی گسترده ای در آن دوره داشته ایم.

آتشفشان دماوند خاموش نیست/مخزن مواد مذاب زیر آتشفشان دماوند فعال است

*الان فعالیت هایی به آن شدت در درون زمین و در منطقه ما وجود ندارد؟

نه دیگر. در واقع آن فرو رانش تمام شده و دو تا صفحه پوسته زمین با هم برخورد کردند. این منطقه، یک منطقه فشرده است و آن عامل فرو رانش وجود ندارد. به همین دلیل فعالیت آتشفشانی هم قطع شده. ما فقط در چند نقطه در ایران، فعالیت آتشفشانی داریم.

*به طور دقیق مشخص نکردید که عامل این که دماوند فعالیت احتمالی آتشفشانی داشته باشد چه هست یعنی دقیقا چه عاملی باعث می شود گدازه به وجود بیاید؟

- در واقع عامل ایجاد آتشفشان دماوند، یک نقطه داغ زیر زمین است. این نقطه داغ در طول سال های گذشته، فعال بوده است و مواد مذاب تولید می شود و این آتشفشان ایجاد شده.

وجود چشمه های آب گرم و گاز فشانی که در بالای آتشفشان دماوند وجود دارد، می گوید هنوز یک مخزن ماگمایی(مواد مذاب) داغ زیر زمین وجود دارد. تا وقتی این چشمه های آب گرم وجود دارند آتشفشان دماوند، خاموش نشده است و ما نباید آن را خاموش بدانیم.

مثل همان آتشفشان شیلی که پس از 10 هزار سال فعالیت کرده، ممکن است آتشفشان دماوند هم بعد از چند هزار سال که غیر فعال بوده است دوباره فعالیت کند.

حالا این که راه حلش چه هست و چه زمانی می توانم با دقت بیشتری با شما صحبت کنم و داده های آماری دقیقی به شما بدهم، وقتی که ما آتشفشان دماوند را مثل یک مریض، پایش و رصد کنیم. ما 10 سال است که تلاش می کنیم سیستم پایش، تاسیس کنیم ولی چون اعتبارات به موقع تامین نمی شود هنوز در اول راه هستیم و خیلی راه مانده است.

*در همان زمان که فیلم آن دو کوهنورد درباره فعال شدن آتشفشان دماوند منتشر شد این بحث توسط کارشناسان مطرح شد که در سال های پُر بارش، آب زیادی به درون کوه دماوند نفوذ می کند و در نتیجه بخار زیادی به طبیعت برمی گردد.
با این نوع صحبت، در اعماق چند صد متری نسبت به قله دماوند، ظاهرا حرارت زیادی وجود دارد؟

-بله؛ دقیقا همین طور است. آن گازی که از گازفشان دماوند خارج می شود 90 درصدش بخار آب است. تمام آب هایی که از بالای آتشفشان دماوند و از درز و شکاف سنگ ها به داخل زمین نفوذ می کنند، می روند تا می رسند به آن مخزن مواد مذاب.

وقتی این آب ها به مخزن مواد مذاب رسیدند، به نقطه جوش می رسند و بخار می شوند. فشار بالا می رود و به سمت خارج می آیند. با فشار به سمت خارج می آیند و آن گازفشان دهانه دماوند را ایجاد می کنند.

*قله دماوند از سطح دریا 5610 متر ارتفاع دارد. این آبی که به درون کوه دماوند می رود و به صورت بخار برمی گردد آیا مواد مذاب آتشفشانی در داخل مخروط قله دماوند است که آب را به بخار تبدیل می کند؟

-زیر مخروط است.

*یعنی آب باران تا زیر مخروط نفوذ می کند؟

-بله. همین گازفشان نشان می دهد که یک مخزن مواد مذاب، زیر آتشفشان دماوند وجود دارد.

*بخشی از گازی که از دهانه آتشفشان دماوند منتشر می شود گوگرد است. این نشان می دهد که در داخل بدنه کوه و گدازه های داخل کوه دماوند، فعل و انفعالاتی جدی وجود دارد؟

-بله. همین طور است. آب از بالا نفوذ می کند ولی چرا موقع خروج بخار آب، همراه آن گوگرد وجود دارد؟ این گوگرد از مخزن مواد مذاب بالا می آید و با آب ترکیب می شود.

*ترکیب بخار آب و گوگرد با قدرت از دهانه آتشفشان دماوند، خارج می شود. چرا تا این حد با قدرت عمل می کند و بخار با فشار از دهانه آتشفشان بیرون می آید؟

-مثل یک کتری است که وقتی خیلی می جوشد آب با شدت از لوله کتری بیرون می زند. به خاطر فشار بالایی که در داخل کتری است آب به بیرون رانده می شود. همین اتفاق هم در اطراف مخزن مواد مذاب رخ می دهد.

*پس این مخزن گدازه و مواد مذاب به صورت جدی در حال فعالیت است و فعل و انفعالاتی جدی در حال انجام است؟

-بله. فعل و انفعالاتی وجود دارد ولی برای این که بدانیم شدت آن چقدر است، عمق آن چقدر است و چه ویژگی هایی دارد، به دستگاه هایی نیاز داریم که دائم همه این موارد را ثبت کنند.

*کشورهایی مثل ایتالیا یا آمریکا دقیقا می دانند مخزن گدازه در چه عمقی از نوک قله آتشفشان وجود دارد؟

-بله. نه تنها این را می دانند بلکه هر لحظه می دانند که وضعیت آتشفشان چگونه است. می دانند دمای آب های اطراف آتشفشان چطور است و شدت و ترکیب گاز خروجی را می دانند. تورم و باد کردن یا عدم تورم سطح مخروط آتشفشان را می دانند. همه اینها را ثبت می کنند.

*هر چه به زمان خودمان می رسیم فاصله فعالیت های آتشفشانی کمتر شده. قبلا گفته بودید که دماوند در 600 هزار سال قبل، 65 هزار سال، 25 هزار سال و 7 هزار سال قبل فعالیت آتشفشانی داشته است. اما در این مصاحبه عددهای دیگری را هم اعلام کردید. درباره این فاصله ها می شود تحلیل خاصی ارائه داد؟

-اطلاعات ما هنوز کم است برای چنین قضاوتی. واقعیت این است که ما در این زمینه کار می کنیم ولی هنوز اطلاعات سنی مان از دماوند برای چنین قضاوتی کم است. کاری که اخیرا انجام شده این است که تعدادی از گدازه های آتشفشان را سن سنجی کرده اند.

ما تعداد زیادی باید سن سنجی انجام بدهیم تا به این نتیجه برسیم که فاصله ها کم شده یا زیاد شده.

*اگر فعالیت 7 هزار سال قبل یا 4 هزار سال قبل را به عنوان فعالیت آتشفشانی دماوند در نظر بگیریم چرا در این چند هزار سال گذشته فعالیت آتشفشانی جدید اتفاق نیفتاده است؟

-احتمالش هست که اتفاق افتاده باشد ولی به صورت خروج گدازه نبوده باشد. چون گدازه های آتشفشانی، خیلی مشخص هستند. اما اگر به صورت خروج خاکستر باشد ممکن است حجم آن زیاد نباشد و فقط در حد چند میلی متر در اطراف آتشفشان فرود آمده باشد.

*آخرین پرتاب گدازه یا 7 هزار سال قبل بوده یا 4 هزار سال قبل بوده و در این 4 هزار سال اخیر آتشفشان دماوند پرتاب گدازه نداشته است؟

-یعنی ما گدازه ای جوان تر از 4 هزار سال قبل نداریم. اما خاکستر و مواد آتشفشانی ممکن است داشته باشیم ولی سن سنجی نکرده ایم.

*شما احتمال فعالیت آتشفشانی دماوند را نفی نمی کنید. اگر احتمالا فعال شود و شروع به پرتاب گدازه کند این گدازه ها تا کجا و چه شعاعی می تواند پرتاب شود؟

-احتمال فعالیت آن وجود دارد.

*آتشفشان در 26 کیلومتری شهر دماوند و شهرهای آمل و تهران در فاصله های دورتر از آتشفشان دماوند هستند.

-پرتاب گدازه، چیز خطرناکی نخواهد بود. خروج خاکستر خیلی خطرناک خواهد بود. یعنی فعالیت انفجاری آن خیلی خطرناک است. آن نوع فعالیت که فقط گدازه خارج شود، خیلی خطرناک نیست.

*انفجاری یعنی این که مواد مذاب و گدازه ها مخروط قله آتشفشان را متلاشی کنند؟

-بله. ممکن است مخروط آتشفشان کَنده شود. آتشفشان سنت هلن که در ایالت واشنگتن آمریکا قرار دارد در سال 1980 فعالیت آتشفشانی داشت و 100 متر بالای آتشفشان کنده شد و پرتاب شد.
یک اتفاق دیگر این است که اگر بخواهد فعالیت آتشفشانی اتفاق بیفتد آب شدن یخچال ها رخ می دهد و سیلاب هایی به راه می افتد. این یک خطر بالقوه دیگر است.

*در حال حاضر چه عاملی می تواند مخزن مواد مذاب دماوند را فعال کند؟

-همان نقطه داغ که زیر آتشفشان دماوند وجود دارد.

*چه عاملی می تواند آن نقطه داغ را فعال کند؟

-آن فعال است. همین فعالیت های زمین شناسی، آرام و مستمر هستند. الان درباره گسل های زلزله که در اطراف تهران یا جاهای مختلف ایران وجود دارند نمی توانیم بگوییم چه عاملی باعث فعالیت آنها می شود. این گسل ها فعال هستند ولی فعالیت آنها آرام آرام ادامه پیدا می کند و جلو می رود و انرژی آرام آرام ذخیره می شود.

یک جا به مرحله ای می رسد که برای سنگ های زمین، قابل تحمل نیست زلزله اتفاق می افتد یا انفجار اتفاق می افتد. بنابراین فعال است.

*با توجه به این که زلزله شناسان انتظار دارند گسل مُشا در جنوب کوه دماوند و گسل شمال تهران فعال شود، حدس می زنید که فعالیت این گسل ها روی مخزن گدازه دماوند تاثیر بگذارد؟

-هر کدام از اینها می تواند روی دیگری تاثیر بگذارد. این احتمال وجود دارد ولی نکته بسیار مهم این است که ما باید آتشفشان دماوند را مثل یک مریض پایش کنیم. ما نیاز به یک سیستم پایش آتشفشان داریم.

این که من گفتم افراد غیر متخصص، واقعیت این است که در مورد آتشفشان، باید یک آتشفشان شناس صحبت کند، در مورد زلزله، متخصص زلزله و در مورد آب، متخصص آب.

ماجرای زن و شوهر سر بریده شده در تهران/ پدر قاتل پسر و عروس معتاد شیشه اش از آب درآمد

متهم انگیزه‌اش از این جنایت را اعتیاد شدید پسر و عروس خود به مصرف شیشه اعلام کرد و عنوان کرد که در شب جنایت هر دوی آنها را با شلیک گلوله اسلحه شکاری به قتل رسانده است.
به دنبال کشف سر بریده شده یک زن و مرد در منطقه یوسف‌آباد، پلیس آگاهی پایتخت راز این جنایت هولناک را پس از ۲ هفته کشف کرد.

به گزارش تسنیم، ساعت 23، 11 مرداد امسال خبر کشف سرهای متعلق به دو نفر که در محوطه خاکی در خیابان شیخ بهایی در منطقه یوسف‌آباد پیدا شده بود، از طریق مرکز فوریت‌های پلیسی 110، به کلانتری 125 یوسف‌آباد اعلام شد.

پس از کشف این سرها، با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمد و به دستور بازپرس شعبه 2 دادسرای ناحیه 27 تهران، پرونده جهت رسیدگی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت قرار گرفت.

بررسی‌های اولیه حکایت از آن داشت که سرهای کشف شده متعلق به یک زن و مرد حدوداً 30 تا 40 ساله هستند که آثار اثبات شلیک گلوله ساچمه‌ای بر روی سر آنها وجود داشت که قاتل یا قاتلین با انتقال سرهای بریده شده اقدام به سوزاندن آنها کرده، تا مانع از شناسایی هویت مقتولین شوند.

با آغاز اقدامات پلیسی، کارآگاهان اداره آگاهی پس از بررسی دوربین مدار بسته منطقه موفق شدند یک خودروی شاسی بلند را شناسایی کنند، که در شب کشف این دوسر در محل مذکور توقف داشته و همزمان راننده خودرو از ماشین پیاده شده و آتش در محل کشف سرها شعله‌ور شده است.

در شرایطی که در طول رسیدگی پرونده هیچ‌گونه گزارش میدانی از یک زن و مرد با مشخصات مورد نظر در سیستم آگاهی ثبت نشده بود، کارآگاهان اداره دهم در تحقیقات بعدی خود موفق به کشف قسمت‌های دیگری از اجساد متعلق به جسد زن مجهوالهویه در منطقه کهریزک شدند.

کاراگاه‌هان اداره دهم پس از کشف این جسد با انجام اقدامات شبانه‌روزی موفق شدند پیرمرد 75 ساله را در منطقه امیرآباد تهران شناسایی کنند که بنا بر اظهارات همسایگان، دارای یک پسر و عروس بوده و پسر و عروس هم در چند روز گذشته تردید بر محل سکونت پدرشان نداشته‌اند.

تحقیقات درباره غیبت پسر پیرمرد به نام بهرام 38 ساله و عروس وی نسرین 35 ساله در دستور کارآگاههان قرار گرفت و این در حالی بود که پیر مرد مذکور در اظهارات اولیه مدعی شده بود که بهرام و نسرین حدود 10 روز پیش از خانه خارج شده و او اطلاعی از آنها ندارد؛ این در شرایطی بود که علی‌رغم گفته وی هیچ گزارشی در خصوص فقدان این دو نفر اعلام نشده بود.

با توجه به شواهد و دلایل به دست آمده در خصوص احتمال ارتکاب جنایت و با همکاری بازپرس پرونده، بازرسی از محل پیرمرد 75 ساله در دستور کار کارآگاه‌هان قرار گرفت و کارآگاهان در اولین مرحله اطلاع پیدا کردند که این پیرمرد مالک یک دستگاه خودروی شاسی بلند و مشابه است و خودروی شناسایی شده در دوربین مدار بسته در محل کشف سرهاست. لذا در ادامه و با حضور تیم‌های تخصصی آگاهی در محل سکونت پیرمرد آثار وقوع جنایت کشف  پیرمرد به ناچار به قتل پسر و عروسش اعتراف کرد.

متهم انگیزه‌اش از این جنایت را اعتیاد شدید پسر و عروس خود به مصرف شیشه اعلام کرد و عنوان کرد که در شب جنایت هر دوی آنها را با شلیک گلوله اسلحه شکاری به قتل رسانده است.

سرهنگ کارآگاه حمید مکرر معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام خبر کشف پرونده جنایت سرهای بریده شده در تهران گفت: اطلاعات تکمیلی در خصوص این جنایت به زودی اعلام خواهد شد.

این پیرمرد گفت: چندین بار با پسرم و این دختر جوان درگیر شدم تا اینکه یک روز قبل از حادثه همسر پیرم را به شهرستان برده و پس از بازگشت به تهران و درگیری مجدد با این 2 نفر آنها را با اسلحه شکاری به قتل رساندم.

متهم ادامه داد: با یک اره برقی بدن این 2 نفر را تکه‌تکه کردم و هر تکه را در جایی انداختم.
منبع: تسنیم

روزنامه ایران نوشت: مرد تحصیلکرده مقیم انگلیس که یکی از مخوف‌ترین جنایت‌های چند سال اخیر و هولناک‌ترین جنایت امسال در پایتخت را رقم زده بود پس از دستگیری و در جریان تحقیقات تخصصی کارآگاهان و سرپرست دادسرای جنایی تهران، جزییات قتل فجیع فرزندخوانده‌اش و همسر او را تشریح کرد.

 پرونده این جنایت از ساعت 8:30 دقیقه صبح 11 مرداد و به دنبال کشف سرهای بریده یک زن و مرد جوان در بیابان‌های حاشیه خیابان شیخ بهایی-حوالی بزرگراه کردستان- در دستور بازپرس منافی آذر  و پلیس جنایی قرار گرفت.


تیم تحقیق پس از حضور در محل حادثه با دو سر بریده سوخته روبه‌رو شدند. این در حالی بود که خبر کشف سرهای بریده خیلی زودتر از تصور در فضای مجازی و رسانه‌ها منتشر شد. حتی برخی گمانه زنی‌ها از دست داشتن گروهک تروریستی داعش در این ماجرا حکایت داشت.در حالی که تحقیقات در این باره ادامه داشت، کارآگاهان جنایی از کشف تکه‌های بدن زن جوانی در محل بازیافت زباله‌ها در کهریزک باخبر شدند که به دستور بازپرس شعبه سوم دادسرای جنایی، به پزشکی قانونی انتقال یافت تا مشخص شود متعلق به زن جوانی است که سرش پیدا شده بود یا خیر. سرپرست دادسرای امور جنایی تهران در این باره به خبرنگار «ایران» گفت: با توجه به حساسیت‌های به وجود آمده، پرونده این ماجرا به صورت ویژه در دستور کار قرار گرفت. تا اینکه در تحقیقات تخصصی صورت گرفته پی بردیم مردی سوار بر خودروی قدیمی شاسی بلند، سر‌ها را شبانه در آن محدوده رها کرده و گریخته است.

محمدشهریاری ادامه داد: در بررسی‌های بعدی دریافتیم خودروی عامل جنایت‌ها یک لندرور دو کابین بوده است. بدین ترتیب دامنه تحقیقات را در این شاخه متمرکز کرده و پس از به دست آوردن نشانی صاحبان خودروهایی با این مشخصات تجسس‌ها وارد مرحله تازه‌ای شد. از سوی دیگر آزمایش‌های «دی‌ان‌ای» حکایت از آن داشت که تکه‌های بدن کشف شده متعلق به همان زنی است که سرش در بزرگراه شیخ بهایی پیدا شده بود. 

در شاخه‌ای دیگر وقتی پی بردیم فرزند و عروس مرد 75 ساله‌ای به طور مرموزی ناپدید شده‌اند بدین ترتیب کارآگاهان پلیس روز 25 مرداد وارد خانه مرد مورد نظر در خیابان کارگر شمالی شده و صاحبخانه را در حالی دستگیر کردند که یک اره برقی به همراه اسلحه‌ای که قربانیان با آن به قتل رسیده بودند نیز از خانه او کشف شد. این مرد در بازجویی‌های مقدماتی لب به اعتراف گشود و گفت، به دلیل اینکه از آزار و اذیت‌های فرزندخوانده و عروسش به ستوه آمده بود هر دو را کشت و بعد هم سرهایشان را در کنار خیابان رها کرد.

اعتراف‌های قاتلی با 4 لیسانس

مرد جنایتکار پس از انتقال به دادسرای جنایی تحت بازجویی‌های فنی قرار گرفت.او در گفت‌و‌گو با سرپرست دادسرای جنایی تهران به تشریح جزییات جنایت و انگیزه‌اش پرداخت.

شهرام چه نسبتی با تو داشت؟ 

او فرزند باجناقم بود. باجناقم مخفیانه و به دور از چشم همسر اولش ازدواج دوم کرده بود، اما خواهر زنم با اطلاع از این موضوع از شوهرش جدا شد و برای زندگی همراه پسرش به خانه ما آمد. اما او خیلی زود فوت کرد شهرام را من و همسرم بزرگ کردیم، البته علت هم داشت. چونکه ما بچه دار نمی‌شدیم و شهرام که پدر و مادر نداشت، براحتی می‌توانست نقش بچه ما را ایفا کند.

چرا آنها را کشتی؟

خسته شده بودم.شهرام و همسرش مدام اذیتمان می‌کردند. حتی آنها همسرم را کتک می‌زدند. درست بود که شهرام پسر خوانده‌ام بود اما او را پسر خودم می‌دانستم و از اینکه می‌دیدم جواب آن همه محبت را این طور داده است، سخت عذاب می‌کشیدم.

چه مدت بود که تصمیم داشتی شهرام و همسرش را بکشی؟ باور کنید حتی همان لحظه‌ای هم که می‌خواستم آنها را به قتل برسانم شک داشتم که شلیک کنم یا نه. قصد من کشتن نبود ولی آنها کاری کردند که من دست به جنایت بزنم.

چه شد که شهرام معتاد شد؟

 اوایل خوب بود، بعد از گرفتن معافی خدمت با کفالت مادرش، با یک پیکان کار می‌کرد. بعد از مدتی هم راننده خط فرودگاه شد و از همان لحظه بدبختی هایمان شروع شد.شهرام در همنشینی با راننده‌ها معتاد شد. من به قدری شهرام را دوست داشتم که حتی خانه 200 متری‌ام در خیابان کارگر شمالی را صلح عمر کردم که بعد از مرگم به او می‌رسید. حتی حساب‌های بانکی ما هم مشترک بود.

پس چه اتفاقی افتاد؟ 

شهرام معتاد بود اما زمانی که با همسرش آشنا شد وضعیتش بدتر شد. او شیشه می‌کشید و شهرام را هم به کام مواد مخدر صنعتی کشانده بود. بعد از اعتیاد دیگر سر کار نمی‌رفت و توهین و تحقیرها و کتک‌هایش شروع شد. همسرش هم به تقلید ازشهرام همان کارهای ناشایستی را که او انجام داده بود انجام می‌داد. حتی از او شکایت هم کرده بودم. 5 مرداد، سر همین مسأله بار دیگر ازشهرام شکایت کردم و پرونده‌ای هم در کلانتری یوسف آباد تشکیل شد. مرا به پزشکی قانونی فرستادند اما چون پسرم بود و دلم نمی‌خواست در بازداشتگاه باشد رضایت دادم. اما ای کاش رضایت نداده بودم، زمانی که آمد شروع به داد و بیداد و فحاشی کرد که چرا از او شکایت کردم.

بعد چه اتفاقی افتاد؟

آن زمان بود که تصمیم گرفتم او را بکشم، چرا که کارد به استخوانم رسیده بود. 8 مرداد، همسرم را به خانه یکی از اقوامش در حوالی تهران فرستادم. حدود ساعت 11 شب بود که در اسلحه‌ام 6 فشنگ قرار دادم. داخل اتاق اسلحه به‌دست نشستم. شهرام و همسرش مدام به آشپزخانه می‌رفتند و برمی گشتند. در جریان همین رفت و آمدهایشان مدام فحاشی می‌کردند.

ناگهان شهرام وارد اتاقم شد و مرا که دست به اسلحه دید ترسید من هم نخستین شلیک را انجام دادم. تیر به پای چپش اصابت کرد و همان موقع همسرش خودش را به ما رساند که من تیر دوم را به شکم همسر شهرام شلیک کردم. بعد بالای سر پسرم رفتم و تیر خلاص را زدم و بعد از آن هم به سراغ همسرش رفتم و تیر خلاص زدم.

با اجساد چه کردی؟

با اره برقی که برای شهرام بود، آنها را مثله کردم تا بتوانم راحت بیرون ببرم.

همان شب اجساد را بیرون بردی؟

 نه، شب اول جسد شهرام را مثله کردم و با خارج شدن از محدوده کلانتری یوسف آباد اجساد را داخل سطل‌های زباله انداختم. سر شهرام را نینداختم چون می‌ترسیدم که کشف و شناسایی شود. آن شب بدن شهرام را انداختم و فردای آن شب سرش را در زمینی کنار بزرگراه شیخ بهایی انداخته و سر را آتش زدم. شامگاه 10 مرداد بود که به سراغ جسد همسر شهرام رفتم و جسد او را هم مثله کردم. تکه‌های بدن او را در خیابان‌های اطراف کریم خان در سطل‌های زباله انداختم و سرش را نیز در کنار سر  شهرام آتش زدم.

همسرت از این ماجرا با خبر است؟

نه؛ او هنوز به خانه برنگشته. سابقه داشت زمانی که به میهمانی می‌رود چند هفته یا بیشتر بماند. بخصوص حالا که پایش هم شکسته.

بعد از جنایت چه کردی؟

به خانه آمدم و همه جا را تمیز کردم.

چرا سرها را آتش زدی؟ 

برای اینکه هرگز نمی‌خواستم هویت آنها برملا شود.

در این مدت کسی سراغ آنها را نگرفت؟ 

چرا، یکی از دوستانش چند باری سراغش را از من گرفت اما گفتم مسافرت هستند.

پشیمانی؟ 

پشیمانم. اما پشیمان از اینکه چرا این کار را زودتر انجام ندادم. کار بسیار خوبی کردم که به زندگی نکبت بار آنها پایان دادم. از طرفی به زندگی پر از نکبت خودم هم پایان دادم.

چرا خودت؟

من اگر آدم درستی بودم چنین انگلی را به جامعه تحویل نمی‌دادم.

بیماری خاصی داری؟ 

فقط دارو برای قلب مصرف می‌کنم.

اسلحه را از کجا آوردی؟ 

60 سال قبل اسلحه را به صورت قانونی خریداری کردم. آن زمان 15 سالم بود. دوران جوانی‌ام وقتی برای شکار می‌رفتم اسلحه را با خودم می‌بردم. اما دیگر از آن استفاده نکردم. البته بعدها دو اسلحه شکاری دیگر هم خریدم.

چرا با آن اسلحه  شهرام و همسرش را به قتل رساندی؟ علت خاصی داشت؟ 

این اسلحه خفیف‌تر بود، می‌خواستم اول شلیک کنم و ببینم چه واکنشی نشان می‌دهند و چه اتفاقی می‌افتد. بعد اگر به نتیجه نرسیدم دوباره شلیک کنم.

تحصیلاتت چیست؟

 4 لیسانس دارم، مدیریت، حسابداری...

شغلت چه بود؟ 

در زمان رژیم گذشته در نهادهای دولتی مثل بانک، قسمت جهانگردی دفتر نخست‌وزیری و دستگاه‌های امنیتی کار می‌کردم. مدتی هم به خارج از کشور رفتم. اقامت انگلستان را هم دارم، اما بعد از انقلاب در شرکت‌های خصوصی در ایران کار می‌کردم.

خبر کشف سرهای بریده را در رسانه‌ها دیده بودی؟ 

نه، موبایل ندارم اهل خواندن روزنامه هم نیستم.

هنری کسینجر: پس از شکست داعش، امپراتوری ایران گسترش می یابد

کسینجر نوشته است:در خاورمیانه کنونی دیگر مثل "دشمن دشمن من دوست من است" مصداق ندارد چون " دشمن دشمن من می تواند همچنان دشمن من باشد."
هنری کسینجر دیپلمات نام آشنا و کهنسال آمریکایی نسبت به گسترش نفوذ و قدرت ایران در منطقه خاورمیانه پس از شکست داعش هشدار داد.

به گزارش عصر ایران این دیپلمات بازنشسته 94 ساله آمریکایی در مقاله ای نوشت: نابودی داعش ممکن است  به تقویت "امپراتوری رادیکال ایران" در خاورمیانه منجر شود.

به نوشته وزیر امور خارجه اسبق آمریکا (دولت نیکسون): اگر ایران قلمروهای تحت اشغال داعش در خاورمیانه را به زیر سلطه و نفوذ خود درآورد ممکن است شاهد شکل گیری امپراتوری جدید ایران در منطقه باشیم.

به نوشته کسینجر:" در شرایط کنونی خاورمیانه باور به مثل سنتی - دشمن دشمن من دوست من است - رنگ باخته چون در خاورمیانه کنونی دشمن دشمن شما ممکن است همچنان دشمن شما باشد. خاورمیانه کنونی همان گونه که با تحولات خاص جهان را تحت تاثیر قرار می دهد به همان میزان نیز با نوسان ایدئولوژی هایش جهان را متاثر می سازد."

کسینجر افزوده است: هم ایران شیعه و هم بسیاری از کشورهای رقیب سنی ایران و نیز قدرت های خارجی بر ضرورت نبرد با داعش هم نظرند، اما چه قدرتی خواهد توانست پس از داعش قلمروهای تحت اشغال این گروه را در اختیار بگیرد؛ ایران شیعه؟ یا کشورهای رقیب سنی آن؟

به نوشته کسینجر: پاسخ به این سوال بی رحمانه است چون روسیه و کشورهای عضو ناتو از دو جناح مقابل هم حمایت می کنند. اگر قلمروهای تحت اشغال داعش پس از شکست این گروه تحت نفوذ و سلطه سپاه پاسداران شیعه و گروه های متحد آن درآید؛ نتیجه این اتفاق شکل گیری یک کمربند به هم پیوسته از تهران تا بیروت خواهد بود که می تواند زمینه ساز ظهور امپراتوری رادیکال ایران در خاورمیانه باشد."

این نخستین باری نیست که کسینجر درباره گسترش نفوذ ایران پس از داعش در منطقه هشدار می دهد، او سال گذشته نیز در اظهاراتی بزرگ ترین چالش کنونی خاورمیانه را گسترش نفوذ و سلطه ایران بر این منطقه خوانده بود.

هنری کسینجر: پس از شکست داعش، امپراتوری ایران گسترش می یابد